بخش ۸۱ - درخواب دیدن عاشق که گوش معشوق بدست گرفته و از خواب بیدار شدن و گوش خود را در دست خود دیدن فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعری طویل است که به توصیف حالت عشق و وابستگی عاشق به معشوق میپردازد. در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که عاشق در خواب و بیداری به سر میبرد و از عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید. تصویرهایی زیبا از عشق و شور و شوق در این متن به تصویر کشیده شده است. عاشق در خواب خود، معشوق را میبیند و به زیبایی او میاندیشد. او از گرفتاری و ناراحتی خود در این عشق سخن میگوید و در جستجوی وصال و دیدار معشوق است. در نهایت، شاعر به بیان احساسات عمیق و رازآلود این عشق پرداخته و بر پیوند عمیق عاشق و معشوق تأکید میکند. عشق در این شعر به عنوان یک راز عمیق و تجربهای روحانی تصویر شده است.
چنان مدهوش عشق اندر فنا بودکه گوئی آن زمان عین لقا بود
هوش مصنوعی: در آن لحظه، فردی به شدت مجذوب عشق شده بود که گویی آن زمان خود ملاقات و وصال محبوب است.
شده درخواب و خاموش اوفتادهچو مستان سخت بیهوش اوفتاده
هوش مصنوعی: او در خواب عمیقی به سر میبرد و مانند کسانی که مست هستند، به شدت بیهوش و غافل از اطرافش افتاده است.
مگر معشوق او در خواب میدیددرون خویشتن مهتاب میدید
هوش مصنوعی: آیا معشوق او در خواب نمیدید که درون وجودش نوری مثل مهتاب میدرخشد؟
که معشوقش رخ اینجاگاه بنمودکه گوئی آن زمان عین لقا بود
هوش مصنوعی: این بیت به بیان نمایان شدن چهره معشوق در این مکان اشاره دارد، به گونهای که گویی در آن لحظه، زمان ملاقات و وصال فرا رسیده است.
چنان صاحب جمالی دید آنجاکه وصفش مینگنجد آن دلارا
هوش مصنوعی: او زیبایی را مشاهده کرد که توصیفش فراتر از کلمات است و دلربایی خاص دارد.
جمالش فتنه و عشاق آفاقبخوبی و ملاحت در جهان طاق
هوش مصنوعی: زیبایی او باعث جاذبه و شگفتی عاشقان در همه جاست و خوبی و ظرافت او در تمام جهان همتا ندارد.
لب لعلش نبات و قند و شکّررخش تابان مثال ماه انور
هوش مصنوعی: لبهای او مانند گیاهان و شیرینی است و چهرهاش همچون ماهی روشن و درخشان میدرخشد.
نظر کرد وجمالش دید در خوابگرفتش گوش آن مه را باشتاب
هوش مصنوعی: در خواب زیبایی او را دید و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.
بجست ازخواب و گفت ای جان کجائینمود خود تو ما را مینمائی
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شد و گفت ای محبوب، کجایی؟ خودت ما را به وجودت نشان میدهی.
چگونت یافتم ای جان جانمکنون در دست خود عین العیانم
هوش مصنوعی: ای جانم، اکنون تو را به وضوح و به شکل عینی در دستان خود میبینم و درک میکنم که چقدر برایم عزیز هستی.
گرفته گوش تو بینم بتحقیقزهی اسرار ما از عز و توفیق
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که گوش تو به رازهای پنهان ما توجه دارد و به راستی از عظمت و موفقیت ما خبر میدهد.
نظر کرد و بدستش گوش خود دیدز شرم خویشتن آنجا بخندید
هوش مصنوعی: او به خود نگاهی کرد و با شرم متوجه شد که گوشش را در دست دارد و از این موضوع، به ناگاه خندید.
گمان برد او در اینجاگه نهانیدرونِ جان و دل گفت از نهانی
هوش مصنوعی: او تصور کرد که در این مکان، چیزی پنهان در عمق جان و دل وجود دارد که از آن پنهان است.
تو دانی تونمودی تو ربودیتو گفتی در حقیقت تو شنودی
هوش مصنوعی: تو میدانی که خودت نشان دادی، تو آنچه را که هست گرفتاری، تو گفتی و در واقع تو آن را شنیدی.
ندانستم ولی دانستم اینجاترا من گوش نتوانستم اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که نمیدانستم، ولی در همان حال متوجه شدم که تو در اینجا هستی و نمیتوانم به خوبی قیمت تو را بشنوم.
گرفتم گوش تو تا گوش دارمکجایارم که گوشت گوش دارم
هوش مصنوعی: من به تو گوش میدهم و گفتههایت را درک میکنم، اما نمیدانم چگونه تو را به درستی راهنمایی کنم.
ولی دانستم ای پیدا و پنهانکه این مشکل بَرِ من هست آسان
هوش مصنوعی: ولی فهمیدم که تو، هم در ظاهر و هم در باطن، این مشکل را برای من آسان کردهای.
تو بودی و من ای خوش خفته در خوابمرا بنمودهٔاینجا تک و تاب
هوش مصنوعی: تو در کنار من بودی و من خوشحال و غرق در خواب، تو به من نشان دادی که در اینجا چه حال و هوایی دارم.
چگویم صاحبِ حسن و جمالیمنم نقصان تو درعین کمالی
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که من دارای زیبایی و جذابیت هستم، اما نقصهایی نیز دارم، در حالی که تو در کمال زیبایی بینقصی.
نمودی و ربودی جان زپیشمنمک افکندهٔ اینجا بریشم
هوش مصنوعی: تو را دیدم و جانم را از من ربودی، مانند نمکی که در اینجا بر روی لباس من پاشیده شده است.
رموز تو دراینجاگه گشایدمرا اینجایگه جز تو نشاید
هوش مصنوعی: اگر اسرار تو در اینجا فاش شود، من در این مکان به جز تو مناسبتی ندارم.
دگر من از کجا جویم جمالتکه یک دم شاد گردم از وصالت
هوش مصنوعی: من نمیدانم از کجا باید جستجوی زیبایی تو را آغاز کنم که فقط برای یک لحظه از دیدنت شاد شوم.
وصالت بود و شد عین فراقمکنون دل پر ز درد و اشتیاقم
هوش مصنوعی: اتحاد و پیوند من با تو به جدایی تبدیل شده است. اکنون دلم پر از درد و longing و اشتیاق است.
جگر خونست دیگر روی بنمایگره تو بستهٔ و هم تو بگشای
هوش مصنوعی: دل به شدت غمگین و ناراحت است، پس دیگر خود را نمایان نکن؛ تو که در تنگنا و گرفتاری هستی، خودت باید این گره را باز کنی.
دریغا من تو بودم یا تو مائیدرون خواب رویم مینمائی
هوش مصنوعی: ای کاش من تو باشم یا تو من باشی، که در خوابم تو را میبینم.
به بیداری ترا بینم در اینجایقین مهر تو بگزیدم در اینجا
هوش مصنوعی: در این مکان، وقتی بیدارم، تو را میبینم و مطمئن شدم که عشق تو را در اینجا برگزیدهام.
همت بیدار دیدم جاودانیاگرچه ازدو چشم من نهانی
هوش مصنوعی: با تلاش و اراده قوی، چیزهایی را دیدم که ابدی و دائمی هستند، هرچند که این دیدنیها از دید من پنهان است.
نهانی لیک پیدائی همیشهنه درجانی نه برجائی همیشه
هوش مصنوعی: وجود تو همواره در دلها حس میشود، هرچند که به صورت پنهان هستی و نه در جسمی محسوس و نه در مکانی مشخص.
تو در خوابی و دنیا همچو خوابستیقین عمر تو اینجا در شتابست
هوش مصنوعی: تو در خواب هستی و دنیا هم چون خواب به نظر میرسد. همچنین، عمر تو در اینجا به سرعت در حال گذر است.
شتاب اینجا مکن نی صبر نی دلکه بنماید ترا این راز مشکل
هوش مصنوعی: اینجا شتاب نکن، نه صبری داری و نه دلی. این راز پیچیده به زودی خود را به تو نشان خواهد داد.
در این خواب خراب آباد دنیاندیدی هیچ اینجا روی مولی
هوش مصنوعی: در این خواب از دنیا ویران، چیزی را ندیدی که در اینجا چهرهی پروردگار وجود دارد.
اگر معشوق اینجا رخ نمایدترا از عقل و جان کلّی رباید
هوش مصنوعی: اگر محبوب در اینجا حضور داشته باشد، تمام عقل و جان تو را به کلی میرباید.
ندانی تا که بُد این بی دل مستتو گوش که گرفتی زود بردست
هوش مصنوعی: نمیدانی چه برسر دل بیقراری که به خاطر تو به شوق آمده است، که چقدر سریع تو را در بر گرفته است.
ترا گوشست در دستت گرفتهبیکره عقل و آرامت گرفته
هوش مصنوعی: گوش تو در دستت است و عقل خاموش تو را آرام کرده است.
نمیبینی دو چشم آخر تو دلدارکه تا چشم افکنی بر روی دلدار
هوش مصنوعی: تو نمیبینی که چشمان معشوق تا چه اندازه زیباست؛ زمانی که چشم بر روی او میگذاری، در واقع تمام دل را به او میسپاری.
ترا دلدار اینجا رخ نمودستعیان عقل اینجا در ربود است
هوش مصنوعی: دلبر تو در اینجا آشکار شده و عقل در این مکان غافل و متحیر مانده است.
تو اندر خواب غفلت او بدیدیچنین مست و خرابی آرمیدی
هوش مصنوعی: تو در خواب غفلتش، این وضعیت پریشان و مست را مشاهده کردی و برای او فقط ناراحتی و خرابی به ارمغان آوردی.
نمیبینی ورا بنمایدت رویولیکن نقش میبازد دگرسوی
هوش مصنوعی: تو در ظاهر هیچ نشانی از او نمیبینی، اما او در باطن و با ایجاد رابطهای دیگر، خود را به تو نشان میدهد.
بجز دیدار حق درخود مبین توکه هستی صاحب عین الیقین تو
هوش مصنوعی: جز دیدن حقیقت، به چیزی دیگر نگاه نکن، که در این دنیا، فقط اوست که به تو حقیقت واقعی را نشان میدهد و تو فقط درک واقعی خود را از او داری.
گهر دیدی و مینشناختی بازبهرزه آن گهر انداختی باز
هوش مصنوعی: اگر سنگی زیبا را ببینی و آن را نشناسی، دوباره آن را به زمین میاندازی و ارزشش را متوجه نمیشوی.
چویار امروز با تست و تو اوئیدر این معنی که من گفتم چگوئی
هوش مصنوعی: امروز با کسی هستی که خیلی با تو صمیمی است و اگر بخواهی درباره چیزی صحبت کنی، چه چیزی را باید بگویی؟
رخت بنمود او را میشناسیوگر نشناسیش تو ناشناسی
هوش مصنوعی: او با لباسش خودش را به تو نشان میدهد، اگر او را بشناسی، خوب است، وگرنه خودت را نشناختهای.
ورا بشناس اندر پردهٔ دلطلب کن یک زمان گم کردهٔ دل
هوش مصنوعی: او را در دل خود بشناس و برای یک بار هم که شده، آن گمشدهٔ دل را جستجو کن.
نه یارت در برست و رهبرت اوستدر اینجاگاه کلی غمخورت اوست
هوش مصنوعی: دوستت در کنارت نیست و هدایتکنندهات هم در اینجا حضور ندارد، در نتیجه تمام دردها و غمهایت از آنجاست.
غم او خور که او از تست روشننموده اندر اینجا هفت گلشن
هوش مصنوعی: غم او را بخور که او با وجودش در این دنیا هفت باغ گل را روشن کرده است.
چنین آسان و تو دشوار داریعزیزی خویشتن را خوار داری
هوش مصنوعی: چقدر تو به راحتی در کنار کسی هستی که برایت عزیز است، ولی خودت را به سختی به پایین میکشی و ارزش خود را نادیده میگیری.
مشو خوار جهان جان را خبر کنبرویش اندر اینجاگه نظر کن
هوش مصنوعی: به خودت ارزش نگذار و از دنیا غفلت نکن، به جای آن، به جان و روح خود دقت کن و در این مکان به آن توجه کن.
نظر کن تا ببینی زود رویشطلب کن در نهادِ های و هویش
هوش مصنوعی: اگر دقت کنی، به راحتی میتوانی جذابیت و زیبایی او را در وجودش بیابی.
قفس داده قفس را روح دادهمقام سنّت اندر دل نهاده
هوش مصنوعی: قفس به قفس آزادی داده، و روح را مقام و جایگاهی در دل سنت قرار داده است.
دریغا جان تست و جان شده لالنمییابی دریغا تا کی این حال
هوش مصنوعی: ای کاش، جان تو در حالتی است که حرفی نمیزند و تو هرگز نمیتوانی این وضعیت را تغییر دهی. ای کاش، تا کی باید این چنینی بگذرانیم؟
توان گفتن به جز تو تابدانیکه او شاهست و کرده پاسبانی
هوش مصنوعی: میتوان گفت غیر از تو کسی نمیداند که او همان شاه است و از او نگهداری میکند.
ترا او بنده و تو بندهٔ اوسرت در پیش اوافکندهٔ او
هوش مصنوعی: تو بنده او هستی و او هم بنده توست؛ سر تو در مقابل او فرود آمده است.
نمیخواهم که گویم آشکارهدلی خواهم که سازم پاره پاره
هوش مصنوعی: نمیخواهم به وضوح بگویم که دلم چه میخواهد، اما میخواهم قلبم را به تکههای کوچک تقسیم کنم.
وجود خویشتن در نزد دلدارکه کردم راز او اینجای اظهار
هوش مصنوعی: من وجود خودم را در حضور محبوب به نمایش گذاشتم و راز او را در این مکان فاش کردم.
از آن نکته بسی اسرار دانمهمی ترسم که تا رمزی بدانم
هوش مصنوعی: من از بسیاری از اسرار آگاه هستم، اما میترسم که ممکن است با فهمیدن یک راز دیگر، درگیر مشکلاتی شوم.
نمیبینم یکی همدم در اینجاکه باشد مرمرا محرم در اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا کسی را نمیبینم که با من همراه باشد و رازهایم را در این مکان درک کند.
نمییابم در اینجا وصل ای دلکه با او برگشایم رازمشکل
هوش مصنوعی: در اینجا نمیتوانم به وصال آن کسی که دوستش دارم برسم، چون نمیتوانم رازهایم را با او در میان بگذارم.
نمیبینم یکی صادق چگویمکه دیری هست تا در جستجویم
هوش مصنوعی: دیگر کسی را نمیبینم که صادقانه با من سخن بگوید، مدتهاست که در تلاش برای پیدا کردن چنین کسی هستم.
نمیبینم یکی همدرد جانیکه برگویم یکی راز نهانی
هوش مصنوعی: نمیتوانم کسی را بیابم که مانند من احساس مشترکی داشته باشد تا بتوانم رازهای درونم را با او در میان بگذارم.
همه در غفلتند و رفته در خوابدر این دریا شده کلّی بغرقاب
هوش مصنوعی: همه در بیخبری و خواب غفلت فرو رفتهاند و در این دریا به شدت غرق شدهاند.
چنین در غفلت اینجاگاه مستندکه گویا نیستند و نیز هستند
هوش مصنوعی: در این مکان، به نظر میرسد که عدهای در خواب و غفلت به سر میبرند، در حالی که در واقع حضور دارند و در اینجا هستند.
چنان مستند اندر خواب رفتهکه ایشان را همه طوفان گرفته
هوش مصنوعی: آنقدر غرق خواب است که حتی طوفان هم او را بیدار نمیکند.
در این طوفان کجا گردند بیدارو زین مستی کجا گردند هشیار
هوش مصنوعی: در این طوفان، کسانی که هشیار و بیدارند کجا میتوانند بروند و کسانی که مست و غافلند، چگونه میتوانند به هوش بیایند؟
در این طوفان دل جمله خرابستگرفته پیش و پس گرداب آبست
هوش مصنوعی: در این طوفان، دل همه درهم و برهم است و در هر طرف، گردابهای آب وجود دارد که همه چیز را دچار آشفتگی کرده است.
ز خواب اینجا اگر بیدار آیمکه با وی پاسخی اینجا گذارم
هوش مصنوعی: اگر از خواب بیدار شوم، میخواهم پاسخی برای او در اینجا بگذارم.
بگویم راز با دیوار اینجاهمه از رمز پر اسرار اینجا
هوش مصنوعی: بگویم که اینجا میان دیوارها، همه چیز پر از رمز و رازهای عمیق است.
به از دیوار اینجاکس ندانمکه با وی دمبدم رازی برانم
هوش مصنوعی: بهتر است که از این دیوار دور بمانم، زیرا نمیدانم چه رازی را با کسی که در اینجا است، به صورت مداوم در میان بگذارم.
که دیوار است دانم رازدار اوکه خاکت را نموده کردگار او
هوش مصنوعی: میدانم دیواری وجود دارد که رازهای تو را نگه میدارد، و این دیوار، خاک توست که خالق تو آن را بهوجود آورده است.
بود اورازدار عاشقان همکه دارد سرّ راز جان جان هم
هوش مصنوعی: او نیز از کسانی است که عاشقان را میپاید و اسرار جان و دل آنان را میداند.
چو بادیوار گوئی سرّ اسرارزبان خود در آن ساعت نگهدار
هوش مصنوعی: مثل اینکه به دیوار میگویی، رازهای پنهان زبانت را در آن لحظه حفظ کن.
نگهدار ای برادر هم نهانتکه گوشی دارد و گوید بیانت
هوش مصنوعی: ای برادر، راز و نیازهای خود را نگهدار، زیرا که او گوش شنوا دارد و میتواند آنچه را که میگویی، درک کند.
دلا خاموش چون همدم نداریتو این عمرت بضایع میگذاری
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که همدم و همراهی نداری، چرا این روزها را به افسردگی و ناراحتی میگذرانی؟
چرا هر دم بگوئی دیگر اینجاهمی گردی ز حیرت جای بر جا
هوش مصنوعی: چرا هر لحظه میگویی که دیگر در اینجا نمیچرخم و به خاطر حیرت در یک نقطه ثابت ماندهام؟
خبرداری که اکنون دوست با تستدرون مغز نقش و پوست با تست
هوش مصنوعی: میدانی که اکنون دوست در ذهنت نقش و نگار دارد و بر روی قلبت تأثیر میگذارد.
خبرداری که جانان در درونتگرفته هم درون و هم برونت
هوش مصنوعی: آگاه باش که محبوب تو در دل تو جا گرفته و هم در ظاهر تو حضور دارد.
خبرداری که او پرده نشین استکسی داند که با او همنشین است
هوش مصنوعی: آیا متوجهی که او در پس پرده قرار دارد؟ تنها کسی این را میداند که در کنار او نشسته و با او صحبت کرده باشد.
خبرداری که بنمودست رخسارولیکن از لطافت ناپدیدار
هوش مصنوعی: میدانی که چهرهی زیبا و دلربایی را نشان میدهد، اما به قدری لطیف و باریک است که به سختی دیده میشود.
خبرداری که کردت واصل اینجامراد دل نکردست حاصل اینجا
هوش مصنوعی: میدانی که در اینجا به هدفی نرسیدهای. آنچه در دل خواستهای، در اینجا به دست نیامده است.
خبرداری که جانت در ربودستخود اینجاگاه در گفت و شنودست
هوش مصنوعی: بدان که زندگیات در دست خودت است، اما اینجا در حال گفتگو و تبادل نظر هستی.
خبرداری که میگوید دمادمرموز عشق خود اینجا دمادم
هوش مصنوعی: آیا میدانی که کسی در اینجا درباره رازهای عشقش به طور مداوم صحبت میکند؟
خبرداری که او جان جهانستولی از دیدهٔ عقلت نهانست
هوش مصنوعی: آیا میدانی که او روح و جوهر جهان است، اما از نظر عقلی و فکری برای تو پنهان است؟
خبرداری خبر ای بیخبر هانکه داری یار اینک در نظر هان
هوش مصنوعی: ای بیخبر، آگاه باش که اکنون یارت در جلو چشمانت است.
خبرداری که اودارد دل و تننموده رخ در این آئینه روشن
هوش مصنوعی: آیا میدانی که او دل و جان خود را به تصویر ذاتش در این آئینه پرتنوع و روشن تبدیل کرده است؟
خبرداری که درگفتار ت او بودیقین اسرار گفت و خویش بشنود
هوش مصنوعی: میدانی که در سخنان تو، رازهایی نهفته است و شخص نزدیکت آنها را میشنود و میفهمد.
خبرداری که اندر دیده بیناستدرون جان ودل رویت تواناست
هوش مصنوعی: آگاه باش که آنچه در دل و جان توست، در دیدگان الهی نمایان است و توانایی آن را دارد که به نمایش درآید.
درونت با برون هر دو گرفتستتنت یکبارگی اینجا نهفتست
هوش مصنوعی: درون و برونت به یکدیگر پیوستهاند و همگی در این لحظه به طور کامل در وجود تو جمع شدهاند.
درونت با برون در ذات او بینوجودت جملگی در ذات او بین
هوش مصنوعی: در باطن و درون خودت، باید به ذات او توجه کنی. همهی وجودت و تمام ویژگیهایت در حقیقت به او وابسته و مربوط هستند.
چنان عاشق شدست اینجا ترا یارکه جز تو درنمیگنجد ز اغیار
هوش مصنوعی: یار تو در اینجا چنان عاشق تو شده است که هیچکس دیگری را جز تو نمیتواند تحمل کند.
چنان عاشق شدست اینجا ترا اوکه در تو ابتدا در انتها او
هوش مصنوعی: او به قدری در عشق تو غرق شده است که در وجود تو، از ابتدا تا انتها، فقط تو را میبیند.
چنانت دوست میدارد یقین دوستکه مغزت کرد اینجاگاه او پوست
هوش مصنوعی: دوست تو را به اندازهای عشق میورزد که همچون مغز در درون توست و خودش را به گونهای به تو نزدیک کرده که به پوست تو چسبیده است.
چنانت دوست میدارد عیانیکه میگوید ترا راز نهانی
هوش مصنوعی: دوستی چنان به تو علاقهمند است که میگوید رازهای پنهانیات را نمیخواهد، فقط تو را به روشنی و ظاهری دوست دارد.
بجانت دوست میدارد یقین توکه کردت اوّلین و آخرین تو
هوش مصنوعی: دوستت به تو عشق میورزد، اطمینان داشته باش که تو برای او از همگان مهمتر هستی.
نموده ذات کل اندر صفاتتعیان کرده در اینجا بود ذاتت
هوش مصنوعی: تمام ویژگیهای وجودی تو به وضوح در ذات تو نمایان شده است.
ترا ازخویشتن پیدا نمودسترموز مشکلت کلی گشودست
هوش مصنوعی: تو از خودت دریافتهای و رازهای دشواری که در وجودت نهفته بود را روشن کردهای.
چنان عاشق شده اینجا بتحقیقکه میبخشد ترا اسرار توفیق
هوش مصنوعی: این شخص به شدت عاشق شده است و به خاطر این عشق به تو کمک میکند تا اسرار موفقیت را دریابی.
تو هستی بیخبر گویای اسرارنمیبینی حقیقت روی دلدار
هوش مصنوعی: تو از حقایق و رازهای دلدار بیخبر هستی و نمیتوانی حقیقت وجود او را ببینی.
تو هستی بیخبر در بی نشانینمییابی ورا اندر نهانی
هوش مصنوعی: تو در حالی که از او بیخبری، در جایی که هیچ نشانی از او نیست، نمیتوانی او را پیدا کنی زیرا او در درون نهفته است.
تو هستی بیخبر دریاب دلدارحجاب آخر ز پیش خویش بردار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد تو از وجود محبوب خود بیخبر هستی، پس بهتر است که پردهها و موانع را از جلوی دیدگانت برداری تا او را بهتر بشناسی و درک کنی.
ببین رخسار همچون ماه رخشاندرون پردهٔ دل گشته تابان
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ماهی روشن و زیباست که در دل من، پشت پردهای از احساسات، درخشش دارد.
ببین رخسار او اینجا چو خورشیدکه داری در کنار خویش امّید
هوش مصنوعی: به چهره او نگاه کن، مانند خورشیدی که امید را در کنار خود داری.
ببین رخسار او چون مشتری تواگر هستی بجانت مشتری تو
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی او نگاه کنی، مانند سیاره مشتری است و اگر به او توجه داشته باشی، برای تو بهترین و ارزشمندترین چیز خواهد بود.
ترا بنمود اینجاگاه خود اونشسته فارغش ازنیک و بد او
هوش مصنوعی: اینجا تو را به حال خود نشان داد، او در اینجا نشسته و از خوب و بد بیخبر است.
تو سرگردان چرا هرجا دوانینظر کن یک دمی گر کاردانی
هوش مصنوعی: چرا به هر جا میروی اینقدر سرگردانی؟ اگر کمی تامل کنی و دقت داشته باشی، میشوی فردی عالم و با دانایی.
تو سرگردان مشو با خویشتن باشبر او بیحجاب جان و تن باش
هوش مصنوعی: از خودت دور نشو و درونت را بشناس. با صداقت و بدون پوشش، نفس و وجودت را بپذیر.
نظر کن آنچه پنهان بود از کلبفکنده بد ترا در رنج و هم ذل
هوش مصنوعی: به آنچه که از دید دیگران پنهان بود توجه کن، زیرا تمام آنچه که در عالم وجود دارد، بر تو تاثیری منفی گذاشته و تو را در رنج و خواری قرار داده است.
درونت با برون هر دو یکی سازحجاب آخرز پیش دل برانداز
هوش مصنوعی: درون و بیرون خود را یکی کن، تا پردهها را از مقابل دل برداری.
جمال او نظر کن تا ببینیاگر مرد رهی این راز بینی
هوش مصنوعی: به زیبایی او دقت کن تا متوجه شوی اگر واقعاً کسی هستی که در این مسیر گام میزنی، این راز را درک خواهی کرد.
تو همچون دیگران مغرور و مستیبروز و شب چنین بت میپرستی
هوش مصنوعی: شما مانند دیگران فریب غرور و مستی را میخورید و در روز و شب به پرستش این بت ادامه میدهید.
از این بت هیچ ناید مر ترا هانبگو تا چند بای دیر رهبان
هوش مصنوعی: از این بتی که در برابر توست، هیچ چیز نمیتوانی بدست آوری. پس بگو چقدر باید صبر کنی و در واقع چه زمانی به دنبال راهی تازه بروم؟
کنون از بت پرستی خود تو برهاناز این بت هیچ ناید این یقین دان
هوش مصنوعی: اکنون از پرستش بت خود رهایی یاب، زیرا از این بت هیچ نتیجهای نخواهی گرفت، این را به خوبی درک کن.
تو در دیری و مر بت میپرستیکنون اندر شراب شرک مستی
هوش مصنوعی: تو در معبدی مشغول پرستش مرگ هستی، اما اکنون در میانهی شراب، به حالتی از مستی و گمراهی افتادهای.
بت تو صورت تو گشته ترسادرون دیر صورت راهب آسا
هوش مصنوعی: تو مانند یک بت زیبا، درون دیر و معبدی، به طرز عجیبی شباهت به راهبها داری.
چو ابراهیم باش و بشکن آن بُتکه آمدنزد عاشق مر تن آن بت
هوش مصنوعی: مانند ابراهیم باش و آن بت را بشکن، زیرا عشق و محبت به معشوق، نیازمند دوری از بتهای ظاهری است که به قلب انسان آسیب میزنند.
همه مردان بُت خود را شکستندز دست صورت اینجاگه برستند
هوش مصنوعی: همه مردان بتهای خود را شکستند و از دست این صورت خلاص شدند.
بکردند دیر صورت جمله ویراناز این بیشه شده بیرون چو شیران
هوش مصنوعی: از این جنگل، همه چیز ویران و خراب شده است، مانند شیرهایی که از آن خارج شدهاند.
دوعالم عاشق آسا صید کردندزمین را با زمان در قید کردند
هوش مصنوعی: دو جهان را در عشق به دام انداختند و زمین را در چنگ زمان قرار دادند.
بیکره باطن خود را چو ظاهریکی کردند در تُبْلَی السّرائر
هوش مصنوعی: کسانی که باطن و ظاهر خود را یکی کردهاند، در پردهای از سرّ و راز زندگی میکنند.
یکی کردند اینجا جسم با جانشدند ایشان ز دید خویش پنهان
هوش مصنوعی: در این مکان، جسم و جان یکی شدند و آنها به خاطر دید خودشان از نظر پنهان شدند.
یکی گشتند از عین دو بینیبرون رفتند در صاحب یقینی
هوش مصنوعی: دو نفر که ظاهراً از یکدیگر جدا هستند، در درون خود به یک حقیقت مشترک رسیده و درک عمیقی پیدا کردند که آنها را از دنیای ظاهری جدا میکند.
چو ایشان در یکی اینجا قدم زنوجود جان ودل را در عدم زن
هوش مصنوعی: وقتی آنها در یک مکان حاضر میشوند، باید وجود و احساسات خود را از دست بدهی.
تو همچون ذات ایشانی بمعنیولی در باطن تو نیست تقوی
هوش مصنوعی: تو مثل انسانهای بزرگ و بافضیلت به نظر میرسی، اما در درونت نشانهای از تقوا وجود ندارد.
بتقوی این چنین دانی بکردناز این میدان کل گوئی ببردن
هوش مصنوعی: با تقوا بودن به این معناست که در این میدان نبرد، تمام سخن گفتنها و عملکردها باید با دقت و احتیاط صورت گیرد.
بتقوی باطنت گر پاک داریمر این معنی بدانی که سواری
هوش مصنوعی: اگر باطن خود را پاک و با تقوا نگهداری، درست مثل این است که به معنی واقعی یک سوارکار را درک میکنی.
بتقوی مرکب معنی برانیبموئی اندر این ره مینمائی
هوش مصنوعی: شما با تقوا چون مرکبی هستید که در این مسیر به وسیلهای همچون فرشتهای هدایت میشوید.
بموئی گر بمانی خسته باشیچو دزدان دائما بر بسته باشی
هوش مصنوعی: اگر زنجیری بر پای تو باشد، همیشه خسته و نگران خواهی بود، مثل دزدی که همیشه در حال پنهانکاری و محدودیت است.
از این زندان خلاصی بخش خود راوجود خویشتن گردان اَحَد را
هوش مصنوعی: خود را از این زندان رهایی ببخش و وجود خویش را به حقیقت بشناس.
چرا در بند خود ماندی گرفتاردمادم میکنی بر خویش آزار
هوش مصنوعی: چرا همچنان در قید و بند مشکلات خود هستی و هر لحظه به خودت آسیب میزنی؟
چنین صورت که میبینی تو روشنورای صورت خود هفت گلشن
هوش مصنوعی: آنچه که میبینی، تنها یک تصویر روشن است و فراتر از آن، هفت گلشن وجود دارد که در دنیای درون نهفتهاند.
از این گلشن نظر گاه دلِ تستولی صورت در اینجا مشکل تست
هوش مصنوعی: از این باغ، چشمان تو مکان دل من هستند، اما زیبایی ظاهری اینجا دشوار و پیچیده است.
تو مرغ جان خود پرواز کل دهیقین اینجا ورا تو ساز کل ده
هوش مصنوعی: تو ای پرندهی روح خودت، به پرواز درآ و با یقین در این مکان بنواز.
بمعنی صورت خود جان جان کننهادت در همه اشیا نهان کن
هوش مصنوعی: ظاهر خویش را به خود زیبا کن و وجودت را در دل تمام اشیا بهصورت پنهان درآور.
بگرد قبة افلاک برگردبرافشان خویشتن را پاک از این گرد
هوش مصنوعی: به دور آسمان بگرد و درخشش خود را با زلالی و پاکی از این آلودگیها دور کن.
زمین را با زمان هر دو یکی سازدمادم مرغ جان آور به پرواز
هوش مصنوعی: زمان و زمین را در هم بیامیز و هر لحظه روح زندگی را به پرواز درآور.
قدم بیرون نه از این آستان تواگر مرد رهی اینجا نهان تو
هوش مصنوعی: اگر قصد رفتن از این درگاه را داری، قدمی بیرون نگذار، چرا که اگر از اهل راستی هستی، اینجا جایی برای پنهان شدن تو است.
حجابت مستی است و بت پرستیاز این چنبر برون یک دم نرستی
هوش مصنوعی: حجاب تو مانند نشئه و پرستش بتهاست. از این سختی و محدودیت، حتی برای یک لحظه هم آزاد نیستی.
از این نه طاق و هفت انجم گذر کنبذات پاک روحانی نظر کن
هوش مصنوعی: از این چهارچوبهای مادی و محدودیتهای دنیوی عبور کن و به ذات مقدس و روحانی توجه کن.
ترا دانست اینجا حاصل ای دلچرا خود رانکردی واصل ای دل
هوش مصنوعی: ای دل، تو میدانی که در اینجا چه چیزی به دست میآید، پس چرا خودت را به این مقام نرساندی؟
ترا ذاتست حاصل اندر اینجادو بینی میکنی هستی تو شیدا
هوش مصنوعی: در وجود تو حقیقتی نهفته است و تو در اینجا با دوگانگی خود، به شیدایی و عشق دچار شدهای.
از این نه چار طاق برستادهبتو نرسد مگر لختی نظاره
هوش مصنوعی: از این چهار دیوار نمیتوانی به دنیای بیرون دسترسی داشته باشی، مگر بهمدت کوتاهی به تماشا بنشینی.
نظاره میکنی دم دم در او توفرو رفته در او هم تو بتو تو
هوش مصنوعی: تو به تماشای او نشستهای و در لحظه لحظهاش غرق شدهای، همچنین او هم در توست و با توست.
نداری زهره اندر دید بالاکه داری بر تفرّج عین آلا
هوش مصنوعی: اگر جرأت و قدرت دیدن زیباییهای بالای خود را نداری، بهتر است از تماشا و لذت بردن از زیباییها و ظرافتهای دیگران هم کنار بکشی.
درون پردهٔ در پرده سازیتماشا میکنی اینجا ببازی
هوش مصنوعی: در اینجا تو در یک فضای پنهان و لایهای به تماشای چیزی نشستهای، در حالی که شاید این تجربه برای تو نوعی بازی باشد.
درون پرده گلشن هست بسیارسر و پایش در اینجا ناپدیدار
هوش مصنوعی: در دل باغ گلها، زیباییهای زیادی نهفته است که گاهی اوقات قابل مشاهده نیستند.
در این گلشن که گلهایش ستارستچو بیکاران نصیب ما نظارست
هوش مصنوعی: در این باغی که گلهایش مانند ستارهها زیبا و درخشان است، ما نیز به مانند بیکاران فقط نظارهگر هستیم و سهمی از زیباییها نداریم.
نظاره بیش نبود هیچکس راجز این سیرت در صورت تو بس را
هوش مصنوعی: هیچ کس جز این چهره تو را ننگرست؛ فقط زیبایی و سیرت توست که در نظرها جلوهگر است.
یکی سیری اگر بیرون این استکسی داند که اینجا پیش بین است
هوش مصنوعی: اگر کسی در اینجا نگران است و از چیزی مطمئن نیست، باید بداند که دلیل این نگرانی پیشبینیهایی است که در ذهن او وجود دارد.
یکی سیری که این سیر جهانتاباز آن نورست این معنی تو دریاب
هوش مصنوعی: در این جهان پر نور، یکی از رموز و حقایق عمیق وجود دارد که باید آن را درک کنی.
چو تو این سیر اینجا مینبینیکجا در اصل کل صاحب یقینی
هوش مصنوعی: وقتی که تو این مسیر را در اینجا مشاهده میکنی، در کجا میتوانی به حقیقت و اصل اهمیت آن پی ببری؟
یقین گر باشدت این را بدانینمود عشق اینجا باز دانی
هوش مصنوعی: اگر یقین پیدا کنی، متوجه میشوی که نشانههای عشق در اینجا دوباره خود را نشان میدهد.
ترا گر آن شود اینجای مکشوفیقین دانی که هستی جمله مکشوف
هوش مصنوعی: اگر برای تو این حقیقت روشن شود، به یقین خواهی دانست که همه چیز در واقعیت آشکار است.
تو موصوفی ولی نه آگهی توکه چون سالک فتاده در رهی تو
هوش مصنوعی: تو ویژگیهایی داری که خودت از آنها بیخبری، مثل کسی که در راهی افتاده و مسیر را نمیشناسد.
بوقتی کاین سلوک اینجا نماندیکی گردد کسی کاین را بداند
هوش مصنوعی: زمانی که این مسیر روحی دیگر در این دنیا وجود نداشته باشد، فردی خواهد آمد که به راز آن آگاه است و میتواند آن را درک کند.
شود واصل ولی اینجا بتحقیقیکی بیند جمال جان ز توفیق
هوش مصنوعی: وقتی کسی به معرفت و حقیقت دست مییابد، یکی مشاهده میکند که به واسطه توفیق الهی، زیبایی روح و جان تو را میبیند.
ولیکن تا تو در عین نمائیکجامرد وصولی و لقائی
هوش مصنوعی: اما تا زمانی که تو به شکل ظاهری خود ادامه دهی، جستجوی من برای نزدیک شدن و دیدار با تو بیفایده است.
تر این گلشن اینجاگه خوش آیداز آن اصلت ز باد و آتش آمد
هوش مصنوعی: در این باغ، زیبایی و طراوتی وجود دارد که به خاطر ریشه و اصل آن، از باد و آتش به وجود آمده است.
نمود ذات و خاکت گو مگردانبماندی در جمال خویش حیران
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که با دیدن زیباییهای طبیعی و ویژگیهای خود، نباید از حقیقت وجودیات غافل شوی و در شگفتی ظاهرت گم شوی.
تو حیرانی و حیران حق نبیندکجادانی کسی کاین سرّ ببیند
هوش مصنوعی: تو در حیرتی و نمیدانی که حقیقت چه جایی است، زیرا فقط کسی میتواند به این راز پی ببرد که به آگاهی عمیقتری دست یافته باشد.
تو حیرانی و افتاده چنین خوارکجا راهی بری در عین اسرار
هوش مصنوعی: تو در حالتی از سردرگمی و ذلت قرار داری، پس چگونه میخواهی در عین حال که رازهایی وجود دارد، راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کنی؟
ترا جز این کواکب درسمواتنیامد در نظر دوری از این ذات
هوش مصنوعی: جدای از این ستارهها و آسمان، هیچ چیزی در نظر تو نیامده، دوری از این وجود برایت به چشم نمیآید.
نظاره کن در اینجا گر خموشیبگو تا چند در هر گونه جوشی
هوش مصنوعی: به تماشا بنشین و اگر در این مکان سکوت حاکم است، بگو تا کی در هر نوع شور و شوقی سکوت کنیم.
همه همچون تو در خورشید اشیاز پنهانی شده اینجای پیدا
هوش مصنوعی: همه موجودات مانند تو، از چیزهای پنهان در روشنایی خورشید به اینجا نمایان شدهاند.
نظاره کن ترا با این چکارستکه صنع لامکانی بیشمارست
هوش مصنوعی: نگاه کن به خودت، ببین چه حالتی داری که آفرینش میتواند به شیوههای بینظیری در تو ظاهر شود.
نظاره کن زبان درکش تو خاموشمشو چندین بهر چیزی بمخروش
هوش مصنوعی: به تماشا بنشین و با دقت گوش کن، هرگز خاموش نمان، زیرا برای چیزهای زیادی باید بیصدا بمانی.
در این دریای پر جوهر نظارهکن اینجا دم بدم کش نیست چاره
هوش مصنوعی: در این دریای پرفراز و نشیب، نگاه کن که در این مکان هیچ راه حلی وجود ندارد و شرایط همیشه در حال تغییر است.
در این دریای پر جوهر باعزازاگر مرد رهی دمدم در انداز
هوش مصنوعی: در این دریای پر از ارزش و عمق، اگر کسی مردی است، نباید در لحظات حساس و دشوار به ناامیدی دچار شود.
طلب میکن در این زندان خداوندکه بیرونت کند ناگه از این بند
هوش مصنوعی: در اینجا شخص از خداوند درخواست میکند که ناگهان او را از این زندان و بند و cage رهایی بخشد.
تو در زندان و بام او پر از نورتو افتاده چنین در شیب از دور
هوش مصنوعی: تو در زندان هستی، اما بام او پر از نور است؛ تو از دور بهگونهای در شیب افتادهای.
تو زندانی و بامش جمله گلشنتو افتاده چنین اندر نشیمن
هوش مصنوعی: تو در قید و بند هستی و درختان زیبا به دور و برت افتادهاند و حالا در جایی زندگی میکنی که همه چیز به آن زیبایی نزدیک است.
بجز نظاّرگی اینجا نداریکه جز جان و دلِ شیدا نداری
هوش مصنوعی: غیر از زیبایی و جذابیت اینجا چیز دیگری نداری و فقط دل و جان سرشار از عشق و احساس را در اختیار داری.