بخش ۲۹ - جواب دادن ابلیس آن شخص سؤال کننده را
هوش مصنوعی: این متن بخشی از شعرهای عطار نیشابوری است که در آن ابلیس به گفتگویی فلسفی و عمیق با خداوند و دیگران میپردازد. ابلیس در این گفتگو به از خودبیگانگی، سرنوشت آدم و ذات خود اشاره میکند. او میگوید که لعنت و طرد شدن، بخشی از سرنوشت اوست و در عین حال امیدوار است که رحمت یزدان شامل حال او شود. ابلیس به اقتدار و رازهای خلقت اشاره میکند و همچنین به نقش خود در سقوط آدم و بلایای جهان. در نهایت، او تلاش میکند تا نشان دهد که از فرط معرفت و درک، به حقیقت ظاهری و باطنی دست یافته است و در تلاش برای نزدیکی به رحمت الهی است. متنی سرشار از معانی عمیق و اندیشههای عرفانی است که به بررسی مفاهیم خوب و بد، سرنوشت و آزادی اراده میپردازد.
جوابش داد آن دم پیر رهبرکه گر تو میندانی خود بر این در
هوش مصنوعی: در آن لحظه، پیر راهنما به او پاسخ داد که اگر خودت به این در آگاهی و شناخت داری، پس باید بدان که...
چرا در لعنت ما باز ماندیاز آن اینجایگه بی راز ماندی
هوش مصنوعی: چرا در بدبختی و نفرین ما گرفتار شدی و از این مکانی که کسی از رازها و اسرارش خبر ندارد، خارج نشدی؟
تونادانی منم دانای اسرارکنون میگویمت از سر خبردار
هوش مصنوعی: من آگاهیهای پنهان را میدانم و اکنون میخواهم همه چیز را به تو بگویم.
حقیقت من که ابلیس لعینممیان خلق اکنون بدترینم
هوش مصنوعی: من که در میان مردم به عنوان شیطان شناخته میشوم، اکنون در بدترین وضعیت خود قرار دارم.
ترا میگویم اسرار نهانمکه میگوئی که رسوای جهانم
هوش مصنوعی: من رازهای پنهان خود را به تو میگویم، اما تو میگویی که من در دنیا رسوا هستم.
حقیقت سجدهٔ آدم نکردمدر آن دم دوست را فرمان نبردم
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به آدم فرمان سجده داده شد، من تسلیم دوست نشدم و از دستور او پیروی نکردم.
نبردم دوست را فرمان در آن دمنکردم سجده را در عشق آدم
هوش مصنوعی: در آن لحظه که با دوست بودم، نتوانستم او را فرمانبردار کنم و در عشق، عاجز از سجده و فروتنی بودم.
نکردم سجده را آدم در آنجاکه میدانستم این سرّ آندم آنجا
هوش مصنوعی: من در جایی که راز آن را میدانستم، هرگز سجود نکردم.
که چون بر لوح کلّی راز دیدمدر آنجا لعنت خودباز دیدم
هوش مصنوعی: زمانی که به لوحی که تمام اسرار در آن نوشته شده بود نگاه کردم، متوجه شدم که لعنت خود را نیز در آن جا مشاهده کردم.
چو خواندم لوح اندر آخر کارحقیقت کرده بُد لعنت مرا یار
هوش مصنوعی: وقتی به پایان کار زندگیام نگاه میکنم، میبینم که حقیقت این است که دوستانم همواره به من بدی کردهاند و مرا نفرین کردهاند.
در اوّل لعنتم چون کرده بُد اوبهرزه دانم اینجا گفت با گو
هوش مصنوعی: در ابتدا وقتی به او نگاه کردم، او را بیارزش دانستم. در اینجا او گفت که چنین نمیدانم.
در اوّل لعنت من کرده بُد دوستچه غم دارم چو میدانم همه اوست
هوش مصنوعی: دوست در ابتدا بر من نفرین کرده بود، اما من چه غمی دارم وقتی میدانم همه چیز به او بازمیگردد.
در اوّل لعنتم کردست محبوببآخر دارمش امّید مطلوب
هوش مصنوعی: در ابتدا محبوبم مرا نفرین کرده بود، اما در پایان امیدوارم به رسیدن به چیزی که خواهم.
بجویم لعنتِ او را دمادمچه غم دارم ز فرزندان آدم
هوش مصنوعی: من به دنبال نفرین او هستم هر لحظه، و از فرزندان آدم هیچ نگرانی ندارم.
مرا میباید اینجا لعنت یارکه بیزارم همی از رحمت یار
هوش مصنوعی: در اینجا باید به خاطر وجود یار، به خود لعنت بفرستم، زیرا از رحمت و محبتی که او به من دارد، ناخرسند و بیزارم.
مرا میباید اینجا لعنت اوکه اندر لعنتم در قربت او
هوش مصنوعی: من باید در اینجا نفرین کنم کسی را که در نزدیکی من در حال نفرین کردن من است.
مرا میباید اینجا لعنت از دیدکه در لعنت یکی دیدم ز توحید
هوش مصنوعی: من باید در اینجا از دیدن یک نفر که در لعنت به توحید اشاره میکند، لعنت شوم.
خطاب لعنتم درگوش ماندستاز آن دم این دمم بیهوش ماندست
هوش مصنوعی: از آن زمان که به من سختی و بهانهای نسبت داده شد، دیگر حال و هوای من به حالت بیحالی و بیخبری افتاده است.
خطاب لعنتم یار است در دلوز آن لعنت مرا مقصود حاصل
هوش مصنوعی: در دل به یار خود نفرین میکنم و از آن نفرین به هدفی که میخواهم میرسم.
خطاب لعنت یاراست در جانمرا چه غم ز لعنت بایدم آن
هوش مصنوعی: لعنت یار به جان من چه غمی دارد، باید آن را پذیرفت.
خطاب لعنت او در دل و جانستمرا هر لحظه صد اسرار پنهانست
هوش مصنوعی: لعنت او در دل و جانم احساس میشود و هر لحظه رازهای پنهانی را به همراه دارد.
خطاب لعنت جانان مرا هستخطایم باید اینجاگاه پیوست
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که شخص در حال بیان احساس گناه و عذاب وجدانی است. او احساس میکند که جانان او (عزیزش) به او عتاب و نکوهش میکند و لذا باید اینجا با خود، اشتباهاتش را بپذیرد و به آنها توجه کند. در واقع، او به دنبال فهمیدن خطاهای خود و جبران آنهاست.
مرا چه غم از این رنج و عذابستکه در جانم نمودار خطابست
هوش مصنوعی: من نگران این درد و رنجی نیستم که بر جانم جلوهگر شده است.
مرا چه غم اگر آید عذابمدمادم آید از جانان خطابم
هوش مصنوعی: من چه نگرانیای دارم اگر عذابم هر لحظه میآید، چون از جانب محبوبم خطاب میشوم.
مرا چه غم که جانان راندم از پیشکه میبینم رخ دلدار در پیش
هوش مصنوعی: چه غم و اندوهی دارم که محبوبم را از خود دور کردم، زمانی که هماکنون چهره دلبرم در جلویم است.
مرا چه غم که جانان کرد لعنتکه در لعنت مرا اعیانست حضرت
هوش مصنوعی: من چرا نگران باشم که محبوبم مرا نفرین کرده، در حالی که در این نفرین من خودم را در نگاه او میبینم؟
خطاب دوست دارم در عیان منازآن نندیشم از خلق جهان من
هوش مصنوعی: من به وضوح به کسی که دوستش دارم میگویم و به فکر قضاوت دیگران نیستم.
خطاب دوست دارم در نهان منکجا اندیشم از آه و فغان من
هوش مصنوعی: من در دل خود عشق را میپرورانم و از دردی که درونم را میسوزاند، به کسی نمیگویم.
خطاب دوست دارم من در اینجاکجا اندیشم از فریاد اینها
هوش مصنوعی: من در اینجا به تو میگویم که دوستت دارم، اما نمیدانم چرا فریاد این حرفها در ذهنم میپیچد.
چو او دارم در اینجاگاه بیچوننکردم یک دم از لعنت دگرگون
هوش مصنوعی: وقتی او را در اینجا دارم، بدون هیچ گزند و تغییر، یک لحظه هم از بدکلامی دور نشدهام.
خطاب دوست دارم تا اَبَد مناز آن اینجا کنم پیوسته بد من
هوش مصنوعی: من همیشه به تو عشق میورزم و این احساس را از اینجا برای همیشه ادامه میدهم.
خطاب دوست دارم من دمادمکه من لعنت ترا آرم دمادم
هوش مصنوعی: من پیوسته و مرتب به تو میگویم که دوستت دارم، اما در عین حال لعنت هم میفرستم.
من از لعنت نگردم تا قیامتکنم خلق جهان را من ندامت
هوش مصنوعی: من تا ابد از نفرین و بدی دست نخواهم کشید و برای اصلاح و بهبود جهان به خودم عذرخواهی نخواهم کرد.
من از لعنت نگردم تا ابد بازکه در لعنت حقیقت دیدهام راز
هوش مصنوعی: من هرگز از نفرین و بدبینی دور نمیشوم، زیرا در همین بدبینی، رازهای عمیق و واقعی را دیدهام.
من از لعنت نگردم تا بآخرکجا دانم ز لعنتهای ظاهر
هوش مصنوعی: من تا زمانی که در دنیا هستم به نفرین و بدگویان اهمیتی نمیدهم، زیرا نمیدانم که این لعنتها و بدگوییها از کجا میآیند و چه تاثیری دارند.
من از لعنت نگردم گِردِ هر کسچو من در لعنتم لعنت مرا بس
هوش مصنوعی: من نسبت به هیچ کس پشت نمیکنم و به کسی لعنت نمیفرستم، چون خودم در عذاب و بدبختی هستم و این کافی است.
من از لعنت نمود دوستدارماز اوّل کل سجود دوست آرم
هوش مصنوعی: من از زمانی که دوست را شناختم، از او دوری نمیکنم و همهی تعظیم و احترامم را به او اختصاص میدهم.
من از لعنت در آن ساعت که از نوحنظر کردم مرا آمد از آن روح
هوش مصنوعی: در زمانی که به نوح نگاه کردم، لعنتی بر من نازل شد که به من روح تازهای عطا کرد.
در آن دم چون بدیدم سرّ جاناننیندیشم دمی یک لحظه از آن
هوش مصنوعی: در آن لحظه که محبوب را دیدم، هیچ فکر و خیالی به ذهنم نرسید و حتی برای یک لحظه هم از آن حال و تجربه دور نشدم.
در آن دم هر سه یارانم در این کارپناه خویش بردن نزد جبّار
هوش مصنوعی: در آن لحظه، هر سه دوستانم به این کار پناه بردند و به سراغ خداوند بزرگ رفتند.
در آن دم مر مرا گفتند کآخراگر خواهد شدن این سر بظاهر
هوش مصنوعی: در آن لحظه به من گفتند که اگر قرار است سرنوشتم این باشد که به ظاهر تغییر کند.
در آن دمشان جواب هر سه دادمکه من این لعنت اینجاگه نهادم
هوش مصنوعی: در آن لحظه به همهی آن سه نفر پاسخ دادم که من همین جا این مشکل را به وجود آوردم.
در آن دم من نبودم زین خبردارتو ای صاحب سؤال از این خبردار
هوش مصنوعی: در آن لحظه من حضور نداشتم، پس تو که سوال میپرسی، از این موضوع چه اطلاعی داری؟
من این سر را بگفتم نزد ایشانکه تا ایشان نمانند این پریشان
هوش مصنوعی: من این موضوع را با آنها در میان گذاشتم تا زمانی که آنها در این وضعیت آشفته باقی نمانند.
هر آنچه حکم پاک کردگار استمرا باحکم یزدانم چکار است
هوش مصنوعی: هر آنچه که خداوند مقدر کرده، برای من چه اهمیتی دارد که بخواهم به آن اعتراض کنم؟
هر آنچه حکم او رفتست از اوّلکه یارد کرد حکم او مبدّل
هوش مصنوعی: هر چیز که از ابتدا به فرمان او بوده، همانطور که او خواسته، تغییر نخواهد کرد.
هر آنچه حکم او رفتست از پیشقضای رفته چون بردارم از خویش
هوش مصنوعی: هر چیزی که او از قبل تعیین کرده و به سرنوشت سپرده شده، وقتی از خودم برمیدارم.
هر آنچه حکم او رفتست خواهدز حکم او جوی اینجا نکاهد
هوش مصنوعی: هر چیزی که از اراده و فرمان او ناشی میشود، به همان اندازه در اینجا ادامه خواهد داشت و چیزی از آن کاسته نمیشود.
قضای رفته حکم کردگار استدر این معنی قضاها بیشمار است
هوش مصنوعی: سرنوشتهایی که به وقوع پیوستهاند، به خواست خداوند است و در این رابطه، سرنوشتهای زیادی وجود دارد.
قضای رفته چون تقدیر جانانستمرا ازحکم او اینجا چه تاوانست
هوش مصنوعی: سرنوشت از پیش تعیینشده همچون تقدیر محبوب است، پس من چهقدر باید در اینجا از حکم او هزینه بپردازم؟
قضای رفته دیگر مینیایدگره کو بسته اینجاگه گشاید
هوش مصنوعی: سرنوشتهایی که پیش از این رقم خوردهاند، دیگر تغییر نمیکنند. گرهای که در این نقطهی خاص بسته شده، در آینده باز نخواهد شد.
قضا رفتست و من تسلیم اویمنباشد ترس از هر گفتگویم
هوش مصنوعی: سرنوشت رقم خورده و من به آن تن دادم، هیچ واهمهای از هر نوع صحبت و گفتگویی ندارم.
قلم رفتست بر ذرّات عالمچو بر من نیز بُد فرزند آدم
هوش مصنوعی: قلم بر روی ذرات عالم نوشته شده، درست مانند اینکه سرنوشت من نیز به عنوان فرزند آدم رقم خورده است.
قلم رفتست و بنوشتست هر رازمرا بنموده اینجاگاه او راز
هوش مصنوعی: قلم رفته و هر رازی که داشتم را نوشته است. اینجا نشان داده که او چه رازی دارد.
چو من اینجایگه اعیان بدیدمنمود رازها زانسان بدیدم
هوش مصنوعی: وقتی که من در این مکان افراد ممتاز و برجسته را دیدم، رازهایی را از انسانها کشف کردم.
حقیقت بر سر هر یک قضایستز حکم دوست بیچون و چرایست
هوش مصنوعی: هر واقعیت و راستی وابسته به تقدیر و سرنوشت است و از دستورات و خواستههای دوست نشئت میگیرد که بدون هیچ شک و تردیدی است.
حقیقت هر که آمد سوی دنیاقضا رفتست بروی تا بعقبی
هوش مصنوعی: هر کسی که به این دنیای فانی قدم میگذارد، سرنوشتی جز رفتن به سوی آخرت ندارد.
همه ذرّات عالم در قضایندفتاده همچو من سوی بلایند
هوش مصنوعی: تمامی ذرات عالم در تقدیر و سرنوشت خود قرار دارند و مانند من به سمت بلا و سختی حرکت میکنند.
همه ذرّات عالم راز بنوشتپس آنگه خاک آدم باز بسرشت
هوش مصنوعی: همه ذرات جهان یک راز را بیان کردند و سپس از خاک، آدم را آفریدند.
همه ذرّات را در سرّ این رازحقیقت لعنتی آمد بمن باز
هوش مصنوعی: تمام اجزا و ذرات جهان به من نشان دادند که این راز و حقیقت لعنتی چیست.
چو من آدم ز جنّت افکنیدمکه رازِ آدم اینجا باز دیدم
هوش مصنوعی: من به واسطهی طرد شدن از بهشت، به اینجا آمدهام و در این مکان، راز و حقیقت وجود آدمی را مشاهده کردهام.
سبب من بودم از اسرار بیچونکه آدم آمد از جنّات بیرون
هوش مصنوعی: من علت خروج آدم از بهشت و دستیابی به اسرار نهفته بودم، چرا که بدون دلیل و توجیهی به این وضعیت دچار شد.
سبب من باشم اندر هر بلائیچو بر هر کس رود اینجا قضائی
هوش مصنوعی: من دلیل و سبب مشکلات و سختیها هستم، همانطور که هر کس در اینجا به نوعی با قضا و قدر روبرو میشود.
سبب من باشم و دیگر نباشددر این سرها چو من رهبر نباشد
هوش مصنوعی: من عامل وجودم و بدون من هیچکس در این سرزمین نمیتواند مانند من هدایت کند.
سبب من باشم اندر عشق جاناندرون جسمها من مانده پنهان
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق محبوبم وجود دارم، اما در میان جسمها، پنهان ماندهام.
سبب من باشم اندر نزد هر کستو ای صاحب سؤال این نکتهات بس
هوش مصنوعی: من دلیل و علت حضور من در نزد هر کس تو هستی، ای صاحب سوال، این نکات را در نظر بگیر.
که جمله اوست تا ما را نبینیمکن لعنت اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: اگر به آنچه که اوست نرسیدهای و ما را نمیبینی، پس به ما بد نگو و لعنت نکن، چون او کسی است که به یقین رسیده است.
مکن لعنت وگرخود میکنی تویقین میدان که برخود میکنی تو
هوش مصنوعی: بدون لعنت و نفرین کردن دیگران، خود را جلوی آینه قرار بده و ببین که در واقع صدمات و آسیبهایی که به دیگران میزنی، در واقع به خودت هم برمیگردد.
مکن لعنت که لعنت برخودت شدکه میدانی که لعنت برخودت بُد
هوش مصنوعی: بدی نکن، چون بدیها به خودت برمیگردد و میدانی که نفرت و لعنت در نهایت به خودت خواهد رسید.
منم اینجا درون جمله عالمبخود لعنت کند اینجا دمادم
هوش مصنوعی: من در اینجا میان تمام موجودات هستم و هر لحظه به خود لعنت میفرستم.
بخود لعنت کنند این جمله دونانحقیقت مرمرا اینجا چه از آن
هوش مصنوعی: افراد پست و بیارزش بارها خود را با دشنام دادن به من محکوم میکنند، ولی اینجا چه اهمیتی دارد؟
بخود لعنت کنند و مینداننداگر یابند جز حیران بمانند
هوش مصنوعی: اگر کسی به خودش لعنت کند و از خود ناامید باشد، در صورتی که به حقیقتی دست یابد، فقط گیج و سردرگم خواهد شد و نمیداند چه کند.
بخود لعنت کنند اینجا نه بر منحقیقت چو منم اینجای بر تن
هوش مصنوعی: اینجا کسانی که لعنت میکنند، باید بدانند که حقیقت خیلی عمیقتر از این حرفهاست و من تنها کسی نیستم که در این مکان هستم.
بخود لعنت کنند اینجای ایشانکه اینجاگه منم یکتای ایشان
هوش مصنوعی: این افراد که در اینجا حضور دارند، ممکن است به خودشان لعنت بفرستند، چون من تنها و بینظیر در میان آنها هستم.
حقیقت کردگار هر دو عالمبمن دادست فرزندان آدم
هوش مصنوعی: خداوند حقیقت وجودی خود را به من ارائه کرده است و من نیز فرزندان آدم را دارم.
مرا بر جسم ایشان راهبر کردوزایشانم در اینجا خیر وشر کرد
هوش مصنوعی: مرا به سمت بدن آنها هدایت کرد و از وجودشان در این مکان برایم نیکی و بدی ایجاد کرد.
حقیقت شر ز من بنموده دادارکه سرّی کآید از ایشان بدیدار
هوش مصنوعی: خداوند حقیقت شر را از طریق من به شما نشان داده و رازی از آن خواهد آمد که از این حقیقت آگاه خواهید شد.
همه از من بود کایشان بدانندحقیقت مر بدی از حق ندانند
هوش مصنوعی: همه چیز از من ناشی میشود، تا آنها بفهمند که حقیقت من در بدی نهفته است و از حق بیخبرند.
همه بدها ز من آید بدیدارمنم در چشم ایشان ناپدیدار
هوش مصنوعی: همه بدیها از من ناشی میشود و وقتی به دیدار من میآیند، در چشم آنها من ناپدید هستم.
همه بدها ز من باشد یکایککه هر کس را نمایم راز بیشک
هوش مصنوعی: تمامی بدیها از من ناشی میشود، زیرا هر کس را که بشناسم، رازهای او را به وضوح میبینم.
مرا پروردگار از بهر این رازحقیقت کرد اندر جسم من باز
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر این راز مهم، حقیقت را در وجود من آشکار کرده است.
به من گفتهست و راز جمله دانمکه من اینجایگه راز نهانم
هوش مصنوعی: به من گفتهاند و از همه چیز باخبر هستم، اما در این مکان، رازها را پنهان نگه میدارم.
بهمن گفتهست و ما را وعده دادهستدلم ازوعدهٔ دلدار شاداست
هوش مصنوعی: به من گفته و وعده داده است و دل من از وعده معشوق شاد است.
دلم از وعدهٔ او شاد آمداز آن جانم ز غم آزاد آمد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر وعدهٔ او خوش شده و از آن به خاطر این که دیگر غم ندارم، جانم راحت شده است.
دلم از وعدهٔ او در یقین استکه وعده مر مرا تا یوم دین است
هوش مصنوعی: دلم به وعده او مطمئن است و میدانم که این وعدهاش تا روز قیامت پابرجاست.
دلم از وعدهٔ او پایدار استاگرچه جانم اندر زیر بار است
هوش مصنوعی: دل من به وعده او امید دارد، هرچند که جانم زیر فشار و سختی است.
دلم از وعدهٔ او دارد امّیدکه بخشایش کند جانم به جاوید
هوش مصنوعی: دل من امیدوار است که او وعدهاش را عملی کند و جانم را نجات دهد.
کنون اندر امید وعده ماندمکه میگوید که او از خویش راندم
هوش مصنوعی: اکنون منتظر وعدهاش هستم که میگوید او را از خود دور کردهام.
حقیقت هست اینست هرکه خواندهستولیکن او ز درگاهم نرانده است
هوش مصنوعی: واقعیت این است که هرکس دعا کرده و درخواست کرده، اما او همچنان از درگاه من رانده نشده است.
حقیقت هست لعنت آخر کارمرا رحمت کند آخر به یکبار
هوش مصنوعی: در زندگی گاهی با مشکلات و چالشهایی روبهرو میشویم که میتواند سخت و نابودکننده به نظر برسد. اما در نهایت، امیدی وجود دارد که این دشواریها به رحمت و نیکی ختم میشوند و ممکن است نتیجهای مثبت از آنها به دست آید.
حقیقت جان جانها لعنتم کردولیکن آخر اینجا رحمتم کرد
هوش مصنوعی: حقیقت، روح و جان انسانها را مورد بیاحترامی قرار داد، اما در نهایت در این مکان به من رحمت و بخشش عطا کرد.
تمامت انبیا را دیدهام منمحمّد از همه بگزیدهام من
هوش مصنوعی: من همه پیامبران را دیدهام و محمد را از بین همه آنها برگزیدهام.
حقیقت راز من احمد بدانستکه او را سرّ از سر کن فکانست
هوش مصنوعی: احمد به حقیقت وجود من پی برد و از آنجایی که او را به درستی شناخت، درک عمیقی از رازهای درونم پیدا کرد.
محمّد(ص) دید اسرارم عیانیمرا گفتهست او راز نهانی
هوش مصنوعی: پیامبر محمد (ص) به وضوح رازهای درون من را دید و به من گفت که او از رازی که در درونم نهفته بود، آگاه است.
مرا او داند و دیگر ندانندکه این بیچارگان رهبر چه دانند
هوش مصنوعی: او تنها کسی است که مرا به درستی میشناسد و بقیه، این بیچارهها که نمیدانند، هیچ درکی از من ندارند.
منم امروز راز یار دیدهورا امروز احمد برگزیده
هوش مصنوعی: امروز من به راز محبت یار آگاه هستم و امروز احمد به عنوان کسی برگزیده شده است.
حقیقت قصّهام دور و درازستکه جانانم حقیقت کارساز است
هوش مصنوعی: داستانهای من بسیار طولانی و پیچیده است، اما آنچه که برای من اهمیت دارد و تاثیرگذار است، وجود محبوب من است.
حقیقت کارها دلدار سازدمرا در آخر کار او نوازد
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که در نهایت، آنچه در زندگی انجام میدهم و حقیقت کارها باعث میشود که به محبوبم نزدیکتر شوم، و در پایان، او به من نوازش و محبت خواهد کرد.
نوازد آخر کارم به یک رهبیامرزد ز دیدار خودم شه
هوش مصنوعی: در پایان کارم، امیدوارم که خداوند به خاطر دیدار با من، مرا مورد لطف و بخشش قرار دهد.
یقین دانم که اندر آخر کاربیامرزد مرا دانای اسرار
هوش مصنوعی: مطمئن هستم که در پایان کار، دانای خلقت مرا مورد عفو قرار خواهد داد.
حقیقت من دراینجا راز اویمدرون جملگی در گفتگویم
هوش مصنوعی: من در اینجا حقیقت وجودیام را پنهان کردهام و در دل همه گفتگوها و صحبتهایم، راز او نهفته است.
حقیقت جان جان دریافتهستمدر این خانه یقین دریافتهستم
هوش مصنوعی: من در این مکان به حقیقت اصلی وجود پی بردم و با اطمینان درک کردم که جان واقعی چیست.
درِ رحمت گشتادهست اندر اینجااز آن جانم یقین شادست اینجا
هوش مصنوعی: در این مکان درِ رحمت باز شده و از این رو، جان من به یقین در اینجا شاد و خوشحال است.
همه تقدیر نیکّی و بد از اوستیقین چون یَفْعَلُ اللّه گفت از اوست
هوش مصنوعی: تمامی سرنوشت خوب و بد از اوست، زیرا هر چه که خداوند بخواهد، همان اتفاق میافتد.
از آن ای صاحبم اینجا به اسراربکردم عین گستاخی به یکبار
هوش مصنوعی: ای صاحب من، من در اینجا با بی پروایی تمام به رازها پرداختم و جسارت به خرج دادم.
که او دانای اسرار نهانستمرا امروز در کلّی عیانست
هوش مصنوعی: او دانای اسرار پنهان است و امروز برای من همه چیز به وضوح آشکار شده است.
بیک دم میروم از غرب تا شرقدرون جملگی مانندهٔ برق
هوش مصنوعی: من در یک لحظه از غرب به شرق میروم، مانند یک برق که همه جا را فرا میگیرد.
چو برقم من شتابان سوی ذرّاتحقیقت هم گذر دارم سوی ذات
هوش مصنوعی: وقتی که به سرعت مانند برق به سوی عناصر واقعی حرکت میکنم، در عین حال به وجود خودم نیز توجه دارم.
گذر دارم در آن حضرت دمادمهمی یابم یقین قربت دمادم
هوش مصنوعی: من همواره در این درگاه حضور دارم و به طور مداوم احساس نزدیکی و نزدیکی بیشتری میکنم.
از آن قربت خبردارم ز هر رازدر اینجا مینمایم صاحب راز
هوش مصنوعی: من از دوری از تو آگاه هستم و از هر رمزی در این مکان پردهبرداری میکنم.
نه در شر پایدارم لیک در خیرحقیقت دارم و هم میکنم سیر
هوش مصنوعی: من در شرایط بد نمیتوانم بمانم، اما در خوبیها حقیقتاً ثابتقدم هستم و با خیالاتم سیر و سفر میکنم.
حقیقت بود اشیا دیدهام منسراپای فلک گردیدهام من
هوش مصنوعی: من به حقیقت خیلی چیزها را دیدهام و تمام آسمان را تجربه کردهام.
همه ملک من است اکنون سراسرحقیقت جملهٔ دنیا تو بنگر
هوش مصنوعی: تمام دنیا اکنون برای من است؛ به حقیقت نگاه کن و ببین که چگونه همه چیز در اختیار من قرار دارد.
همه ملک من است دنیای غدّاربنزد همّت من ناپدیدار
هوش مصنوعی: تمام مخلوقات و داراییهای دنیای فریبنده در نظر من، برای همت و ارادهام ناپیدا و دور از دسترس است.
به نزد همّتم دنیا چو کاهی استکه دنیا در بر عقبی چو راهی است
هوش مصنوعی: دنیا برای کسی که هدفش بزرگتر است، مثل یک کاه ناچیز به نظر میرسد؛ در حالی که بهشت و سعادت حقیقی مانند یک راهی است که به سوی آیندهای بهتر میبرد.
همه دنیا به نزد من خرابی استهمی نزدیک عقل همچو خوابی است
هوش مصنوعی: تمام دنیا در نظر من ویران به نظر میآید و در نزدیک عقل، مانند یک خواب است.
همه در خواب غفلت خفته بینموجود جملگی آشفته بینم
هوش مصنوعی: همه را در خواب غفلت میبینم و وجود همه را در آشفته حالی مشاهده میکنم.
همه این جایگه در خورد و خوابندحقیقت خفته در عین سرابند
هوش مصنوعی: همه اینجا مشغول خوردن و خوابیدن هستند، در حالی که حقیقت در پس این سرگرمیها پنهان شده و به طور نابهجا به نظر میرسد.
مرا دنیا مسلّم شد به یکبارکه یک یک میکنم از خواب بیدار
هوش مصنوعی: دنیا برای من بهطور قطع روشن شد و فهمیدم که باید یکییکی از خواب بیدار شوم و واقعیتها را درک کنم.
چو میبینم که راه حق نوردندز دوزخ ذرّهٔ اینجا نترسند
هوش مصنوعی: وقتی میبینم که مسیر درست را پیدا کردهاند و از جهنم دور شدهاند، دیگر از هیچ چیز در اینجا نمیترسم.
ره بدشان نمایم آخر کارکه تا اندر بدی آیند گرفتار
هوش مصنوعی: من در نهایت نشان میدهم که چطور باید به راه اشتباه بروند تا در سختی و مشکلات گرفتار شوند.
حقیقت هرچه در دنیا خوشی استبه نزد راه بینان ناخوشی است
هوش مصنوعی: هر آن خوشی که در دنیا وجود دارد، در نظر کسانی که بصیرت دارند به شکل ناخوشی و سختی دیده میشود.
حقیقت کفر و فسق و دزدی و خونهمه کار من است اینجای بیچون
هوش مصنوعی: من در این دنیا، حقیقت کفر و فساد و دزدی و قتل را همه به عهده گرفتهام و هیچچیز نمیتواند بر من تأثیر بگذارد.
حقیقت سالکان را ره شناسمدر این معنی از ایشان میهراسم
هوش مصنوعی: من به درستی مسیر سالکان را درک میکنم، اما به خاطر این معنی از آنها میترسم.
چو میدانم که ایشان در صفاتندحقیقت در یقین خاصان ذاتند
هوش مصنوعی: زمانی که میدانم که آنها به صفات مشخصی شناخته میشوند، در حقیقت، ذات آنها به طور خاص و یقیناً منحصر به فرد است.
شناسای منند ایشان به یکبارز قرآنند کل از من خبردار
هوش مصنوعی: آنها یک بار به شناخت من رسیدهاند و همه چیز را از قرآن آموختهاند و اکنون از من باخبرند.
عدوی ناکسانم من نه ایشانچنین حقّ یقین گفته ز قرآن
هوش مصنوعی: من دشمن بیارزشان نیستم؛ آنان در واقع به حقیقتی که در قرآن آمده، درست اشاره کردهاند.
من از ایشان گریزان گشته چون سگدلی اندازم اندر دام هر رگ
هوش مصنوعی: من از آنها دوری میکنم و مانند سگی هستم که در دام هر احساس و عاطفهای گرفتار میشود.
یکی کو دوستدار عین دنیاستحقیقت فارغ از اسرار عقباست
هوش مصنوعی: کسی که به دنیا و لذتهای آن علاقهمند است، از حقیقتی برخوردار است که به هیچکدام از رازهای آخرت ارتباطی ندارد.
من او را میکنم هر لحظه در پیکه تا اندر بلایش افکنم وی
هوش مصنوعی: من هر لحظه به دنبال او هستم تا او را در تنگنا و سختی قرار دهم.
حقیقت گر همه مرد یقین استکه در آخر در اینجا پیش بین است
هوش مصنوعی: اگر کسی به حقیقت و یقین دست یابد، در نهایت میتواند پیشبینی کند که چه اتفاقی خواهد افتاد.
من او را وسوسه در خاطر آرمبدنیا مرورا از دین برآرم
هوش مصنوعی: من او را به یاد میآورم و وسوسهاش میکنم تا از دین منحرف شود و به دنیا بیفتد.
کنم او را وساوس دم بدم مناگر مَرْد است اینجاگاه اگر زن
هوش مصنوعی: اگر مردی در اینجا حضور دارد، وسوسهها و تردیدها را میپذیرم، ولی اگر زن باشد، وضعیت فرق میکند.
کنم امروز رسوا آخر کارحقیقت پرده بردارم بیکبار
هوش مصنوعی: من امروز به وضوح حقیقت را نشان میدهم و دیگر مخفیاش نمیکنم.
از او تا خوار گردانم ز خویششبلای دیگر آرم من به پیشش
هوش مصنوعی: من از او فاصله میگیرم و او را در نظر خود خوار میکنم، اما در عوض مصیبت دیگری را برای او به وجود میآورم.
کسی کاینجا خبردارست از منحقیقت بگذرد از ما و از من
هوش مصنوعی: کسی که در اینجا از حال من باخبر است، واقعیت را به دیگران منتقل میکند و از من عبور میکند.
کند طاعت دمادم اندر اینجادَرِ آن جان و دل دارد مصفّا
هوش مصنوعی: در اینجا، پیوسته اطاعت و بندگی برقرار است و آن روح و قلب، کاملاً پاک و خالص است.
اگرچه سوی او دمدم شتابمدرون پردهٔ او ره نیابم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه هر لحظه به سوی او میروم و به او نزدیک میشوم، اما هنوز در درون رازهای او نمیتوانم راهی پیدا کنم.
همه جا راه دارم جز که در دلمرا اینجا شدست این راز مشکل
هوش مصنوعی: من در همه جا امکان ورود و رفت و آمد دارم، اما در دلم که این راز دشوار وجود دارد، نمیتوانم راهی پیدا کنم.
نظر گاه خداوند است آنجانیارم کرد آنجاگاه غوغا
هوش مصنوعی: آن مکان، دیدگاه خداوند است و من نمیتوانم آنجا را ترک کنم؛ زیرا آنجا پر از هیاهو و شور و غوغا است.
ولی آنکس که دل دارد سوی منشود تاریک او را قلب روشن
هوش مصنوعی: کسی که دلش با من است، در ظلمت و ناامیدی غرق میشود، اما او که قلبش روشن است، در نور و امید زندگی میکند.
نهد دل در سوی دنیا بیکبارشوم با او حقیقت مشفق ویار
هوش مصنوعی: دل را یک بار به سوی دنیا میبرم تا با حقیقت مهربان او آشنا شوم.
دهم او را براه بد یقینشبراندازم بیک ره نور و بینش
هوش مصنوعی: او را به شک و تردید میبرم و به سویی هدایتش میکنم که روشنایی و آگاهی به دست آورد.
سوی تاریک دان آرمش از آن نورکنم او را ببد در جمله مشهور
هوش مصنوعی: من به سمت تاریکی میروم تا با نور خود آن را روشن کنم و او را در میان همگان معروف سازم.
جهان تاریک و من نور جهانمببد کردن که مشهور جهانم
هوش مصنوعی: دنیا در تاریکی میگذرد و من روشنی آن هستم، به گونهای که همه مرا به خوبی میشناسند.
هر آنکو در پی ملک من آمدحقیقت خوار در جان و تن آمد
هوش مصنوعی: هر کسی که دنبال سلطنت و مقام من آمد، حقیقت را در درون و ظاهرش نادیده گرفته است.
هر آنکو ترک من داد از حقیقتسپرد اینجاگه راز شریعت
هوش مصنوعی: هر کسی که از من جدا شد، در واقع حقیقت را به دست سپرد و اینجا، از رازهای دین آگاه شد.
درون جان و دل را بر صفا یافتیقینِ صدر عالم مصطفی یافت
هوش مصنوعی: در قلب و روح انسان، آرامش و صفا وجود دارد که حقیقتش را از شخصیتی چون پیامبر (مصطفی) به طور قطعی میتوان یافت.
مرا احمد در اینجا راز دان دیدحقیقت در همه خلق جهان دید
هوش مصنوعی: احمد در این مکان، به راز من پی برد و حقیقت را در تمامی موجودات جهان مشاهده کرد.
سؤالی کرد از من رهبرِ کُلکه چونی این زمان در عین این ذل
هوش مصنوعی: رهبری از من پرسید که وضعیت تو در این دوران که هرج و مرج و ذلت حاکم است چگونه است؟
چگونه اوفتادی در بلایتچنین بُد رفته آنجا در قضایت
هوش مصنوعی: چطور به این وضعیت دچار شدی؟ آنجا رفتهای که باید بروی.
حقیقت امّت من را میازارحقیقت راه حق چندین نگهدار
هوش مصنوعی: امّت من را به حقیقت آزردگی نرسان، زیرا حقیقت راه درست را به خوبی محافظت میکند.
اباخلقش در اینجا بیوفائیمکن بیحد که ترسم آشنائی
هوش مصنوعی: در اینجا از من نگذار که با ظاهرت بیوفا باشم، زیرا میترسم که به این آشنایی دلبستگی پیدا کنم.
حقیقت آشنای دوست گشتیبُدی در مغز اکنون پوست گشتی
هوش مصنوعی: حقیقت دوست برای تو آشنا شده بود و اکنون به ظاهری تبدیل شدهای که فقط در سطح هستی.
یقین داری ز اسرار حقیقتکنون افتاده در سوی طبیعت
هوش مصنوعی: حالا که به حقایق عمیق پی بردهای، بدان که آنها به سمت جنبههای طبیعی زندگی کشیده شدهاند.
ترا از بهر این سر آفریدنددر این دنیات آخر آوریدند
هوش مصنوعی: تو را برای هدفی بزرگ خلق کردهاند و این زندگیات در نهایت تو را به همان مقصد نهایی میرساند.
ترا آنجاست ملک و مال و اسبابدرون جملگی هستی خبریاب
هوش مصنوعی: در آن مکان، تمام ثروتها و وسایل زندگی وجود دارد و تو باید از همهٔ آنها آگاه باشی.
ز بهر حق مکن چندین بدی توکه در اوّل عجب نیکو بُدی تو
هوش مصنوعی: برای رضای خدا، این قدر بدی نکن که در آغاز، خودت خوب بودی.
اگرچه سرکشی کردی در اوّلترا حق کرد در آخر مبدّل
هوش مصنوعی: اگرچه در ابتدا نافرمانی و سرکشی کردی، در پایان حق تو را به نتیجهای دیگر تبدیل کرد.
ولیکن آخر کارت یقین استکه حق آمرزگار کفر و دین است
هوش مصنوعی: اما در پایان کار، به طور قطع میدانیم که خداوند هم بر کافران و هم بر اهل دین، آمرزنده است.
بدی کمتر کن و نیکی وفا کننکوئی خاص از بهر خداکن
هوش مصنوعی: بدیها را کاهش بده و به خوبیها پایبند باش؛ نیکوکاری را فقط برای خدا انجام بده.
جوابی دادم آندم صدر دین راکه ای عین العیان مر پیش بین را
هوش مصنوعی: در آن لحظه که با صدر دین صحبت میکردم، پاسخی به او دادم کهای حقیقت واقعی، تو جلوتر از همه چیز را مشاهده میکنی.
حقیقت راز من اینجا تو دانیکه بیشک بر تمامت کامرانی
هوش مصنوعی: حقیقتی که مربوط به من است به خوبی در اینجا مشخص است و تو میدانی که در نهایت، به تمامی خواستهها و آرزوهایت دست خواهی یافت.
مرا دانی تو ای سیّد که چونمفتاده اندر این دریای خونم
هوش مصنوعی: این بیت به احساس عمیق درد و رنج گوینده اشاره دارد. او به شخصی که مورد خطابش قرار گرفته، میگوید که در چه وضعیت سخت و بحرانی قرار دارد و به نوعی در دریایی از خون و سختی غرق شده است. این بیان نشاندهندهی حالتی از ناامیدی و غم عمیق است که گوینده در آن قرار دارد.
جدایم این زمان از عین محبوباگرچه طالبم هستی تو مطلوب
هوش مصنوعی: این روزها از محبوب واقعی خود دور هستم، با اینکه هنوز به دنبالش هستم و تویی که مورد نیاز و خواسته من هستی.
تو میدانی حقیت راز جملهتوئی انجام و هم آغاز جمله
هوش مصنوعی: تو میدانی که حقیقت همه چیز تنها در وجود تو خلاصه شده است؛ تو هم آغاز همه چیز هستی و هم پایان آن.
حبیب اللّه و بیچون و چرائیسزد گر مرمرا راهی نمائی
هوش مصنوعی: ای دوست خدا، شایسته است که بدون هیچ دلیل و علتی، مرا به راهی هدایت کنی.
تو میدانی که من حق میشناسمحقیقت هم تو مطلق میشناسم
هوش مصنوعی: تو میدانی که من حق را میشناسم و حقیقت را نیز به طور کامل میشناسم.
بنزد خلق ابلیس لعینمتو میدانی که من جز جان نبینم
هوش مصنوعی: در چشم مردم، من به عنوان ابلیس ملعون شناخته میشوم، ولی تو میدانی که من چیزی جز جانم نمیبینم.
حقیقت این بیان اکنون که گفتیتو ای جوهر مر این دُر را که سُفتی
هوش مصنوعی: حقیقت این است که اکنون که تو ای جوهر، در این مروارید را بیان کردی، چه کسی آن را از دریا به دست آورده است؟
یقین پنهان مکن گر راز دانیکه بیشک هم تو در من باز دانی
هوش مصنوعی: اگر رازی را میدانی، آن را پنهان نکن، زیرا یقیناً تو هم در دل من آن را خواهی یافت.
خدای تو مرا کرده بلعنتبتو دارم همی امّید رحمت
هوش مصنوعی: خداوند تو مرا نفرین کرده، اما من هنوز به رحمت او امیدوارم.
خدای تو یقین دانم حقیقتکه بنمودی رخ از بهر شریعت
هوش مصنوعی: من به یقین میدانم که تو، ای خالق، حقیقت را به وضوح نشان دادهای تا شریعتی را به تصویر بکشی.
خدای من ترا کل دانم اینجاولیکن نزد تونادانم اینجا
هوش مصنوعی: پروردگارا، من در اینجا تو را به عنوان کل و تمام میشناسم، اما نزد کسانی که ناآگاهند، نمیتوانم تو را نشان دهم.
مرا یک مشکل است این رازبگشایمرا آن راز اینجاگاه بنمای
هوش مصنوعی: من یک مشکل دارم، این راز را برای من آشکار کن و آن راز را در این مکان به من نشان بده.
بمعنی و بصورت تو خدائیحقیقت از همه عیبی جدائی
هوش مصنوعی: تو به خدای حقیقی شباهت داری و از هر عیبی به دور هستی.
اگر بگشائیم مشکل در آخرمرا اسرار گردانی تو ظاهر
هوش مصنوعی: اگر مشکلات را حل کنیم، در نهایت تو رازها را نمایان خواهی ساخت.
بگو تا آخر کارم چگونستکه نفس من در اینجاگه زبونست
هوش مصنوعی: بگو وضعیت من در اینجا چگونه است، که صدای من هنوز شنیده میشود.
زبونم کردهٔ در نزد دنیابآخر چیست رازم نزد عقبا
هوش مصنوعی: زبانم را در مقابل دنیا چه فایدهای دارد؟ راز من در نزد خداوند چه خواهد بود؟
حقیقت کردم اینجاگاه شاهاتراگستاخی اکنون جان پناها
هوش مصنوعی: من اینجا را به حقیقت میدانم، ای شاه، تو بیپروا باش، اکنون جانم پناه است.
جواب من بده تو آخر کارمرا این پرده را برگیر یکبار
هوش مصنوعی: لطفاً در نهایت جواب من را بده و یک بار دیگر این راز را برای من روشن کن.
بگو تاجاودانم هست راحتو یا باشم همه در عین زحمت
هوش مصنوعی: بگو که آیا در زندگی جاودانهام آسایش وجود دارد یا اینکه باید همیشه با وجود زحمت و سختی زندگی کنم.
تو میدانی که در توحق شناسمنه همچون دیگرانت ناسپاسم
هوش مصنوعی: تو میدانی که من حق تو را میشناسم و این گونه نیست که مثل دیگران ناسپاس باشم.
عزازیلت سگ درگاه آمدکنونت کمترین در راه آمد
هوش مصنوعی: عزیز من، حالا که در اینجا هستی، باید بدانی که در حال حاضر، تو کمترین و ناچیزترین چیزی هستی که در مسیر زندگیات با آن روبهرو میشوی.
جوابم داد آن سُلطان بینشکه این دم ملکت آمد آفرینش
هوش مصنوعی: به من پاسخ داد آن فرمانروای بینش، که در این لحظه، سرزمین وجود به وجود آمده است.
همه دنیا ز تست امروز معروفتو داری از من اینجا امر معروف
هوش مصنوعی: تمام دنیا امروز به خاطر تو شناخته شده است و من از اینجا وظیفه دارم که معروفیت تو را به دیگران برسانم.
همه دنیا بدست تست آخرتوئی بر خیلیان امروز سرور
هوش مصنوعی: تمام دنیا در دستان توست، تویی که امروز بر بسیاری از مردم برتری و قدرت داری.
اگرچه نور بودی اوّل کارکنون در کار ما هستی گرفتار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ابتدا به عنوان نور و روشنایی بودی، اکنون در کارهای ما گرفتار شدهای.
در این دنیا فتادستی یقین توچو در من آمدی کل پیش بین تو
هوش مصنوعی: زمانی که تو به من نزدیک شدی، در دنیا به یقین و قطعیتی دست یافتم که تمامی آنچه پیش روی توست را میتوانم ببینم.
ره ما یافتی در آشنائیحقیقت این زمانت روشنائی
هوش مصنوعی: راهی که در دوستی پیدا کردی، اکنون حقیقت رو به روشنی میآورد.
به از اوّل دهم اینجا تو ابلیساگرچه هست اینجا مکر و تلبیس
هوش مصنوعی: از ابتدا تا به حال، اگرچه ابلیس اینجا هست، اما بیشتر از او باید مراقب مکر و فریب او بود.
حقیقت آنچه حق خواهد کند آنولیکن لعنتی هستی ز قرآن
هوش مصنوعی: این جمله به معنای آن است که هر آنچه که حقیقت داشته باشد، در نهایت از سوی خداوند محقق خواهد شد. اما در عین حال، تو به عنوان موجودی که از آیات قرآن دوری میکنی و دچار لعنت هستی، در این مسیر دچار مشکل خواهی شد.
نماند لعنت اوجاودانهدو روزی لعنتی اندر زمانه
هوش مصنوعی: عذاب و نفرین او دوام نخواهد داشت و در این دنیا فقط برای مدت کوتاهی باقی میماند.
ترا ابریست اندر پیش خورشیدنخواهد تاتار ماند تاریکیت جاوید
هوش مصنوعی: در حضور خورشید، ابر تو نمیتواند تو را در تاریکی نگه دارد و تاریکیات همیشگی نخواهد بود.
حقیقت ابر اینجاگه نماندکه نیکی و بدی در ره نماند
هوش مصنوعی: در اینجا به این اشاره شده که واقعیت و حقیقت به طور دائمی نمیماند و در زندگی انسانها همواره خوب و بد وجود دارد. نیکی و بدی نمیتوانند همیشه ثابت بمانند و در مسیر زندگی تغییر میکنند.
ترا توفیق خواهد بود آخرمرا این کرد سیّد حکم ظاهر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در نهایت، موفقیت به تو خواهد رسید و این امر به خاطر لطف و راهنمایی فردی مهم و برجسته (سیّد) است که در زندگیام تاثیرگذار بوده است.
کنون از عهد آدم تا بدین دمتماشا کردم اندر خلق عالم
هوش مصنوعی: از زمان آدم تا به حال، من به تماشای آفرینش این جهان پرداختم.
تماشا آنچه من کردم در اعیانندیدست و نبیند هیچکس آن
هوش مصنوعی: کسی نتوانسته است آنچه را من در وجود خودم انجام دادهام ببیند و هیچ کس نمیتواند آن را ببیند.
در اوّل دیده غم در آخر کارمرا سیّد خبردارم خبردار
هوش مصنوعی: در ابتدا، غمی را در چشمانم میبینم، اما در پایان کار، متوجه میشوم که میتوانم با آگاهی و هوشیاری از آن عبور کنم.
ز حق گردد کنونم در ره اوبماند خاک راه درگه او
هوش مصنوعی: حالا به حق نزدیک میشوم و خاک مسیر درگاه او باقی میماند.
اگر لعنت کنندم امّت دوستچنان دانم که لعنت رحمت اوست
هوش مصنوعی: اگر دوستانم مرا مورد نفرین قرار دهند، میدانم که این نفرین در واقع به نوعی رحمت و لطف الهی است.
کنون تسلیم راه مصطفایممر او را کمترین خاک پایم
هوش مصنوعی: اکنون من به راه هدایت و سیرت پیامبر تسلیم هستم و خود را کوچکترین خاک پای او میدانم.
حقیقت من نیم کل مصطفایستکه او بیشک حقیقت مر خدایست
هوش مصنوعی: من بخشی از حقیقت پیامبر خدا هستم، چرا که او به یقین نشاندهنده حقیقت الهی است.
بد و نیکست از درگاه یزدانکه باشم من کنون آگاه جانان
هوش مصنوعی: من اکنون از درگاه خداوند آگاه هستم که نیک و بد از اوست.
زهی ابلیس جانان باز دیدهکه از احمد در اینجا راز دیده
هوش مصنوعی: چه خوشا شیطان دوست که دوباره نگاهی به احمد انداخته و از او رازی را در اینجا مشاهده کرده است.
زهی ابلیس کاندر آخر کارحقیقت از محمّد شد خبردار
هوش مصنوعی: عجب کشف مهمی! ابلیس در نهایت متوجه شد که حقیقت به وسیله محمد آشکار گشته است.
زهی ابلیس کاینجا راز گفتیحقیقت سرّ بیچون بازگفتی
هوش مصنوعی: عجب ابلیسی که در اینجا راز را بیان کرد و حقیقت بدون هیچ کم و کاستی را افشا کرد.
زهی ابلیس کاینجا آشنا شدکه پیغامبر مراو را رهنما شد
هوش مصنوعی: دوست عزیز، ابلیس خوشحال شد که در این مکان با من آشنا شد و پیامبر به او راهنمایی کرد.
زهی ابلیس درجانان ندیدهبآخر در سوی جانان رسیده
هوش مصنوعی: آفرین بر ابلیس که در دل محبوب به هدف خود رسیده و او را در نهایت یافته است.
خبرداری خبرداری خبردارترا بستود اینجا گاه عطّار
هوش مصنوعی: آیا میدانی که اینجا عطار تو را ستایش کرده و تو را از خطر آگاه کرده است؟
زهی عاشق که عشق یار داریکه اندر عاقبت دیدار داری
هوش مصنوعی: عجب عاشقی که محبت یار را در دل دارد و در پایان، دیدار او را نیز تجربه میکند.
زهی عاشق که اعیان جهانیکه داری سرّ اسرار معانی
هوش مصنوعی: ای عاشق خوشبخت، تو که از رموز و رازهای عمیق معانی آگاه هستی و بر همه چیز در این جهان تسلط داری.
زهی عاشق که گفتی این سخن بازدر آخر تو ابا پیر کهن ساز
هوش مصنوعی: وای بر عاشقی که این حرف را گفت، و در نهایت تو هم از پیر سالخورده خویش نافرمانی کردی.
سخن نیکو نمودی در حقیقتتو و چه دوست امّا در شریعت
هوش مصنوعی: تو در حقیقت سخن نیکو گفتی و چه خوب، اما در اصول و قواعد دینی، ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشد.
سخن در شرع گفتی نیک یا بدندیدی در میان بیشک تو مر خود
هوش مصنوعی: اگر در مورد چیزی در دین سخن گفتی، خوب یا بدش را ندیدی، پس واقعاً خودت را نشناختهای.
ندیدی خویش را جز عین لعنتکه آخر یافتی مر عین قربت
هوش مصنوعی: آیا تا به حال جز خود را در حال نفرت و خشم دیدهای که در نهایت به چیزی نزدیکتر به دوری و دور شدن از خودیات رسیدهای؟
در آخر رحمتست و غم چه داریکه در لعنت در اینجا پایداری
هوش مصنوعی: در نهایت، رحمت و لطف خداوند حاکم است، پس چرا در اینجا به غم و لعنت فکر کنی و در آن أصرار ورزی؟
در آخر رحمتست از ربّ دادارکه رحمت نیز خواهد کرد دلدار
هوش مصنوعی: در نهایت، از جانب پروردگار رحمت وجود دارد و او نیز به دلدار رحمت خواهد کرد.
نمیداند کسی اسرارت اینجانمیبیند کسی دیدارت اینجا
هوش مصنوعی: هیچکس از رازهای تو آگاه نیست و کسی هم توانایی دیدن تو را ندارد.
همه در گفتگوئی تو فتادهیقین در جستجوئی تو فتاده
هوش مصنوعی: همه در حال صحبت و بحث هستند و به طور قطع در پی پیدا کردن تو هستند.
زهی اندر خطاب حق تعالیبمانده خوار اندر دار دنیا
هوش مصنوعی: در سخن خداوند، زندگی در این دنیا را حقیر و ناچیز دانسته و فقط در کلام او ارزش واقعی انسانها اشاره شده است.
ترا این همّتست ای راز دیدهکه راز مصطفائی کل شنیده
هوش مصنوعی: تو با این اراده و توانخواهی، ای کسی که در دل رازها را میبینی، همه اسرار الهی را درک کردهای.
حقیقت حق شناس و خود شناسیکه در اعیان احمد باسپاسی
هوش مصنوعی: حقیقتی وجود دارد که به خودشناسی و شناخت حقایق اهمیت میدهد و در آن، شخصیت احمد و جایگاه او مورد احترام و قدردانی قرار گرفته است.
از آن دیدار داری آخر کارکه بر خود داشتی لعنت بیکبار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سرانجام باید با عواقب دیدار و ارتباطات خود روبرو شوی. در واقع، تو قبلاً با خودت قسمتی از این ماجرا را محکوم کردهای و حالا باید با آن روبرو شوی.
چو سرّ جمله دیدستی تو از پیشنهادی لعنت اندرگردن خویش
هوش مصنوعی: وقتی تمام رازها و حقایق را مشاهده کردی، خودت لعنت را بر گردن خود گذاشتید.
چو سرّ جمله مر دانی حقیقتدرونی با همه اندر طبیعت
هوش مصنوعی: اگر به راز همه چیز پی ببری، حقیقت درونی را با تمام موجودات در طبیعت درمییابی.
یقین را انبیا کل دیدهٔ توکه صاحب درد و صاحب دیدهٔ تو
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره دارد که پیامبران همه حقایق و واقعیتها را به خوبی درک کردهاند، و همچنین تلویحی به این دارد که آنها درک عمیقی از درد و رنج انسانها دارند. به عبارتی دیگر، این افراد به وضوح به مسائلی برخورد میکنند که انسانها با آنها روبرو هستند و از این طریق به شناختی عمیق از زندگی و چالشهای آن رسیدهاند.
یقین چون صاحب دردی در اینجابلعنت مانده تو مردی در اینجا
هوش مصنوعی: اگر به یقین و دردی که داری توجه کنی، متوجه میشوی که اینجا به حال خود ماندهای و کسی به دردت اهمیت نمیدهد.
یقین چون صاحب درد و دوائیز جانان یافته کل آشنائی
هوش مصنوعی: وقتی محبت و شناختی از معشوق در دل داشته باشی، مانند کسی میمانی که به خوبی با درد و درمان آشناست.
شناسائی و خود در عین لعنترها کرده در اینجاگاه قربت
هوش مصنوعی: آگاهی و شناخت خود را در این مکان دور از دیار، حتی در حالی که مورد نفرین قرار گرفتهای، رها کردهای.
شناسای خود و هر دو جهانیکه داری بیشکی راز نهانی
هوش مصنوعی: خودت را بشناس و به دقت به دنیاهایی که داری توجه کن؛ زیرا در آنها رازهای پنهانی وجود دارد.
شناسای خودی در عین دنیاکه برگردن نهادستی ز مولا
هوش مصنوعی: در زندگی روزمره، افرادی که خود را به خوبی میشناسند و قابل اعتماد هستند، در کنار محبت و آموزشهایی که از خداوند گرفتهاند، در واقع باری بر دوش دیگران نیستند.
تو طوق لعنت جانان در اینجاشده در جزو و کل در عین غوغا
هوش مصنوعی: تو در اینجا به نوعی مورد نفرین قرار گرفتهای، که در میان هیاهو و شلوغی، به یک جزء و کلی تبدیل شدهای.
همه حیران تو تا خود چه چیزیبخواری درفتاده از عزیزی
هوش مصنوعی: همه در حیرت و شگفتی هستند که تو چه چیزی را در دل داری، در حالی که محبوبی از دست رفته به یاد توست.
همه حیران تو تو در همه یارحقیقت عین شادی تو بیکبار
هوش مصنوعی: همه در شگفتی هستند، اما تو در حقیقت تنها یار هستی و خود شادی را به طور یکباره به نمایش میگذاری.
اگر شادی است اینجاگاه ازتستکسی داند که او آگاه از تست
هوش مصنوعی: اگر اینجا جایی برای شادی است، منبع آن تو هستی و هیچکس جز تو از این موضوع باخبر نیست.
وگر هم غم بود از زندگانیزمانم در حقیقت هم تو دانی
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی غم وجود دارد، اما در واقع تو این موضوع را به خوبی میدانی.
اگر خوفست در وی آخر کارقلم رفتست از بیچون ستّار
هوش مصنوعی: اگر در او ترس وجود داشته باشد، در نهایت، سرنوشت او مشخص شده و مانند چیزی ناپیدا و پنهان خواهد شد.
ولیکن در میان هستی بهانهکه این ابلیس کرد اندر زمانه
هوش مصنوعی: اما در میان این دنیا، بهانهای وجود دارد که شیطان در آن زمان ایجاد کرده است.
چو خود دادی تو انصاف از بر یارحقیقت نقش آوردی پدیدار
هوش مصنوعی: وقتی که تو به یار خود انصاف و عدالت بدهی، حقیقت خود را به وضوح نشان میدهد و نمایان میشود.
همه لعنت بسوی خویش بُردیهمه خوردند صاف اینجا تو دُردی
هوش مصنوعی: همه نفرینها به سمت خودت برمیگردد و همه از مشکلات و رنجها رنج میبرند، اما تو همچنان در حال خوشگذرانی هستی.
گرفتار همه اندر بلائیچنان کاینجا که کلّی آشنائی
هوش مصنوعی: در اینجا همه در مشکلی گرفتار شدهاند که انگار همه با یکدیگر آشنا هستند.