بخش ۲۱ - تمثیل در بیان آنکه استعداد و قابلیت ضایع نماند هر کجا باشد و طلب هدایت نماید هر کجا بیابد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستی حکیم و دانا سخن میگوید که در طول سالها با او بوده و در امور مهم زندگیاش به او کمک کرده است. آن دوست یک شب نزد شاعر میآید و از او میخواهد که او را از اسرار جهان باخبر کند. شاعر به او میگوید که در خانهاش عبادتی وجود دارد و در آنجا انسانی پنهان است که در واقع مظهر معانی عمیق و حقایق هستی میباشد.
دوست شاعر خواهان شناخت این مظهر است و پس از شنیدن نام حیدر (علی) به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و میفهمد که حقیقت درونش از آن وجود گرفته است. او از شاعر خواهان اطلاعات بیشتری میشود و شاعر به او میگوید که این معرفت و نعمت خاصی است که به افراد خاصی داده میشود. او به دوستش این نوید را میدهد که باید از حسد و کینه دور باشد و در نهایت به مقام و جایگاه والا دست یابد.
بود اندر عصر من دانا دلیحل نمودی هر کرا بُد مشکلی
هوش مصنوعی: در زمان من، فردی دانا وجود داشت که با دل مهربانش، مشکل هر کسی را حل میکرد.
بود اوواقف ز حال و کار منکس چو او واقف نبُد در انجمن
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه او درباره وضعیت و احوال من آگاهی ندارد، چرا که در این جمع هیچکس دیگری نیست که به این اندازه از من باخبر باشد.
سالها با من مصاحب بود اودر درون راهی بحق بگشود او
هوش مصنوعی: آن شخص سالها در کنار من بود و در درونم راهی به حقیقت را گشود.
یک شبی نزد من آمدمست یارگفت ای در ملک معنی هوشیار
هوش مصنوعی: یک شب یارم به دیدارم آمد و گفت: ای کسی که در درک حقیقت هوشیار و آگاه هستی.
بهر آنی آمدم نزدیک توتا ترا واقف کنم از سرّ او
هوش مصنوعی: برای لحظهای به نزد تو آمدم تا راز او را به تو بگویم.
ز آنکه من عزم سفر دارم ز جانبا تو گویم راز و اسرار جهان
هوش مصنوعی: چون من قصد سفر دارم، از صمیم قلب با تو درباره رازها و اسرار زندگی و جهان صحبت میکنم.
هست در پیشم یکی نوسالگیخورد سالی عاقلی پر حالکی
هوش مصنوعی: در مقابل من شخصی کودکانه و ناپخته وجود دارد که به شدت پرانرژی و باهوش است.
ترک دنیا کرده و یارم شدهخود رفیق جان بیمارم شده
هوش مصنوعی: من از دنیا دل کندهام و حالا یارم به دوستیام آمده، مانند رفیق دردی که به بیماریام پیوسته است.
گفت ای خواجه جهان از بهر چیستواندر این خانه نهان برگوی کیست
هوش مصنوعی: ای آقای من، چرا در این دنیا به سر میبری و در این خانه پنهان چه کسی است؟
گفتمش هست این عبادت خانهایاز برای دیدن جانانهای
هوش مصنوعی: به او گفتم که آیا این عبادت، محلی است برای دیدن محبوبی خاص؟
من در این خانه یکی دارم نهانخود یکی شد آشکارا در جهان
هوش مصنوعی: در این خانه، من یک نفر را به طور پنهانی دارم و او در جهان به صورت علنی شناخته شده است.
پس زبان بگشاد آن بینا بدلکای توبیرون آمده از آب و گل
هوش مصنوعی: پس آن بینا زبان به سخن گشود و گفت: ای تو که از آب و گل خارج شدهای.
سرّ این اسرار با من گو تمامتا شوم آگه من از سرّ کلام
هوش مصنوعی: راز این اسرار را با من بگو تا من نیز از حقیقت کلام آگاه شوم.
هر که را اسرار معنی خویش نیستدر جهان او از گیاهی بیش نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند درک عمیق و واقعی از معانی زندگی خود داشته باشد، در حقیقت فقط به مانند یک گیاه در این دنیا وجود دارد و ارزش بیشتری ندارد.
صاحب اسرار عالم بی شکیدر همه ظاهر شده نادر یکی
هوش مصنوعی: آقای اسرار جهان، بدون شک، در تمام نشانهها و مظاهر وجود، تنها یکی از افراد نادر است.
گر یکی بوده است گو آن یک کجاستور ظهور او بود بیحدّ کراست
هوش مصنوعی: اگر تنها یک وجود بوده، پس آن وجود کجاست؟ و اگر تجلی او بیحد و مرز است، متعلق به چه کسی است؟
گفتم آن یک مظهر کلّ آمدهبر ره حق بر توکّل آمده
هوش مصنوعی: گفتم آن شخصی که تجلی کاملی از حقیقت است، بر سر راه حق آمده و با اعتماد و توکل پیش میرود.
بوده از خود واقف اسرار حقگشته ظاهر از رخش انوار حق
هوش مصنوعی: او از خود به رازهای الهی آگاه بوده و وجودش نورانی از تجلیات الهی است.
چون شنید این نکته سر بر خاک زدبعد از آن بر جامهٔ جان چاک زد
هوش مصنوعی: وقتی این نکته را شنید، به نشانهٔ تأسف و خضوع بر زمین افتاد و سپس بر لباس جان خود چاکی ایجاد کرد.
گفت ره بنما که من چون دانمشدر درون جان چه سان بنشانمش
هوش مصنوعی: او گفت که نشانم بده چطور میتوانم آنچه را درون جانم دارم، به نمایش بگذارم.
نام او بر گو و شان او بگواز همه عالم نشان او بگو
هوش مصنوعی: نام او را بر زبان بیاور و از مقام و منزلتش بگو. از هر چیزی که در جهان هست، به یاد او باش و نشانههای او را بیان کن.
گفتم این معنی رو از عطّار پرساز طریق حیدر کرّار پرس
هوش مصنوعی: به او گفتم که این مفهوم را از عطار بپرس و همچنین از طریق حیدر کرّار (علی) بپرس.
از من او چون نام حیدر را شنیدخویش را او از خرد بیگانه دید
هوش مصنوعی: وقتی او نام حیدر را شنید، احساس کرد که به راستی در عرصهای بزرگتر از خود قرار دارد و از خود کوچکتر به نظر میرسید.
چون بخود آمد پس از این اضطرابکرد گریان او بسوی من خطاب
هوش مصنوعی: او پس از اینکه از حال خود بهبود یافت، با اضطراب و نگرانی به من نگاه کرد و شروع به گریه کرد.
کای توهم استاد وهم ره دان مناز کلامت یافت لذّت جان من
هوش مصنوعی: ای تو که در وهم و خیال هنر داری، من از صحبتهای تو لذت روحانی میبرم.
حیدر اندر سینه مأوی کرده استدر درون جان ما جا کرده است
هوش مصنوعی: حیدر در قلب ما سکونت کرده و در وجود ما جای گرفته است.
هر چه بینم هر چه دانم او بودو آن کزین گوید مرانیکو بود
هوش مصنوعی: هر چه که میبینم و هر چه که میدانم، همه از آن اوست، و هر چه دربارهاش بگویند، نباید به آن توجه کرد.
گاه گردد با من آن شه همزبانگاه میبینم که هر سوشد روان
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که آن شاه با من همصحبت میشود و گاهی میبینم که هر طرفش در حال حرکت و رفتوآمد است.
گشت روشن جان مسکینم از اوهیچ جا خالی نمیبینم از او
هوش مصنوعی: روح درماندهام به او روشنی میدهد و هیچ مکانی را بیاو نمیتوانم تصور کنم.
گفتم ای از سرّ دین آگاه تووی شده در ملک معنی شاه تو
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای کسی که از رازهای دین باخبر هستی و در سرزمین معانی، جایگاه برتری داری.
زین سعادت دیده انور میشودهر کسی را کی میسّر میشود
هوش مصنوعی: این سعادت باعث روشنایی و زیبایی چشم هر کسی میشود؛ اما هر کسی نمیتواند به این خوشبختی دست پیدا کند.
زین سعادت شادزیّ و شاد باشوز همه قید جهان آزاد باش
هوش مصنوعی: از این خوشبختی شاد باش و خوشحال زندگی کن و از همه بندهای دنیا آزاد باش.
چون تو او را از دو عالم دیدهایوصل فکر و ذکر اوبگزیدهای
هوش مصنوعی: وقتی تو او را در دو جهان مشاهده کردهای، تنها به فکر و یاد او توجه کردهای.
باش درعالم جدا ز اهل حسددر دوعالم پادشاه وقت خود
هوش مصنوعی: در میان مردم حسود، خود را جدا نگهدار و در هر دو جهان، به عنوان پادشاه زمانهات شناخته شو.
در همه عالم ظهور شاه دانخود دل دانا از آن آگاه دان
هوش مصنوعی: در تمام دنیا، حضور پادشاه را بشناس، زیرا دل آگاه و دانا به این واقعیت آگاه است.