بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، بهلول در گوری به خواب رفته است و کسی او را بیدار میکند. بهلول پاسخ میدهد که تا زمانی که رازهایی را که مرده با او گفته، بشنود، از خواب بیدار نخواهد شد. او میگوید که مرده به او سوگند خورده است و تا زمانی که این رازها را به او بگوید، حاضر به واکاوی نیست. بهلول در نهایت بیان میکند که نمیخواهد از خواب برود تا تمام انسانها را در خاک خواب کند. این شعر به عمق افکار و احساسات بهلول و همچنین راز و طنز زندگی اشاره دارد.
بر سر گوری مگر بهلول خفتهمچنان خفته از آنجا مینرفت
هوش مصنوعی: بر روی خاکی که یک فرد فوت شده خوابیده بود، بهلول نیز خوابیده بود و او هیچ وقت آنجا را ترک نمیکرد.
آن یکی گفتش که برخیز ای پسرچند خواهی خفت اینجا بی خبر
هوش مصنوعی: یکی به جوانی گفت: بلند شو، پسر! چه مدت میخواهی در اینجا خواب آلود و بیخبر بمانی؟
گفت بهلولش که من آنگه رومکاین همه سوگند از وی بشنوم
هوش مصنوعی: بهلول به او گفت: من زمانی خواهم رفت که این همه سوگندهایی که از او میشنوم را بشنوم.
گفت چه سوگند با من باز گویگفت شد این مرده با من راز گوی
هوش مصنوعی: میپرسد که چه قسمی با من بگو، و سپس اضافه میکند که این مرده چیزی را با من در میان گذاشته است.
میخورد سوگند و میگوید برازمن نخواهم کرد خاک از خویش باز
هوش مصنوعی: او به شدت سوگند میخورد و میگوید که هرگز راضی نخواهد شد که از خاک خود، یعنی سرزمین و خانوادهاش، دور شود.
تا همه خلق جهان را تن به تندر نخوابانم بخون چون خویشتن
هوش مصنوعی: من تا زمانی که همه مردم جهان را در خواب ابدی نگذارم، آرام نمیگیرم و نمیگذارم خودم نیز از خواب بیدار شوم.