بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق مجنون به لیلی است. مجنون در کوی لیلی به شدت دیوانهوار میگردد و هر چیزی که میبیند، آن را به یاد لیلی میافتد و بوسه میزند. او حتی با دیوارها و درها صحبت میکند و در بین مردم نعره میزند. وقتی از او میپرسند چرا اینگونه رفتار میکند، میگوید که در کوی لیلی جز روی او هیچ چیز دیگری ندیده است. مجنون اعتقاد دارد که هر نظرش به لیلی، حقایق و زیباییهای بیشتری را برایش نمایان میکند و عشقش او را به وجد میآورد. او در پی چشمنوازی از لیلی، دریغ نمیکند و هر لحظه با دیدن او، به معنای عمیقتری از عشق پی میبرد.
گشت مجنون هر زمان شوریده ترهمچنان در کوی لیلی شد مگر
هوش مصنوعی: مجنون هر لحظه بیشتر در حال جنون بود و همچنان در محله لیلی میگشت.
هرچه را در کوی لیلی دید اوبوسه بر میداد و میبوسید او
هوش مصنوعی: او هر چیزی را که در کوی لیلی میدید، میبوسید و بر آن بوسه میداد.
گه در و دیوار در بر میگرفتگاه راه از پای تا سر میگرفت
هوش مصنوعی: گاهی محیط و فضایی که در آن هستیم، ما را در بر میگیرد و گاه به طور کامل همه وجود ما را فرامیگیرد و تسخیر میکند.
نعره میزد در میان کوی خوشخاک میافشاند از هر سوی خوش
هوش مصنوعی: او در کوی خوش فریاد میزد و از هر طرف خاک خوشبو برمیافشاند.
روز دیگر آن یکی گفتش که دوشاز چه کردی آن همه بانگ و خروش؟
هوش مصنوعی: روز بعد یکی از آنها از دیگری پرسید چرا شب گذشته اینقدر سر و صدا و هیاهو راه انداختی؟
هیچ دیوار و دری نگذاشتی؟میگرفتی در بر و میداشتی؟
هوش مصنوعی: آیا هیچ دیوار و دربی برای خودت نساختی؟ اگر داشتی، میتوانستی در آغوش بگیری و در پناهش بمانی؟
هیچ از در، کار بر نگشایدتهیچ از دیوار، در نگشایدت
هوش مصنوعی: اگر از درِ زندگی برایت فرصتی فراهم نشود، هرگز نخواهی توانست از دیوار مشکلات بگذری و به آنچه میخواهی دست یابی.
کرد مجنون یاد سوگندی عظیمگفت تا در کوی او گشتم مقیم
هوش مصنوعی: مجنون به یاد یک سوگند بزرگ، گفت که تا وقتی در کوی محبوبش ساکن شوم.
من ندیدم در میان کوی اوبر در و دیوار الا روی او
هوش مصنوعی: من هرگز در کوچههای او چیزی جز چهرهاش ندیدم، نه بر در و دیوار.
بوسه گر بر در زنم، لیلی بوَدخاک اگر بر سر کنم، لیلی بود
هوش مصنوعی: اگر من بر در لیلی بوسه بزنم، مانند این است که لیلی را در آغوش گرفتهام. حتی اگر خاک او را بر سرم بریزم، باز هم لیلی را در قلب خود حس میکنم.
چون همه لیلی بود در کوی اوکوی لیلی نبودم جز روی او
هوش مصنوعی: من در کوی او، که همه جا لیلی وجود داشت، تنها به خاطر روی او بودم و به همین خاطر، هرگز به آن کوی توجه نداشتم.
هر زمانی صد بصر میبایدتهر بصر را صد نظر میبایدت
هوش مصنوعی: در هر زمان لازم است که صد دیدگاه داشته باشی و برای هر دیدگاه نیاز به صد نوع نگاه و برداشت متفاوت است.
تا بدان هر یک نگاهی میکنیصد تماشای الهی میکنی
هوش مصنوعی: هر بار که به چیزی نگاه میکنی، انگار به زیبایی و شگفتیهای الهی یکصد بار دیگر خیره میشوی.
دل که دارد این نظر اندک قدرمینیاساید زمانی از نظر
هوش مصنوعی: دل وقتی که چنین نگاهی دارد، هرگز ارزش خود را از دست نمیدهد، حتی اگر مدت زمانی از دید پنهان باشد.
گر بهجای یک نظر بودی هزارآن هزاران دیده بودی غرق کار
هوش مصنوعی: اگر به جای یک نگاه فقط یک لحظه درنگ میکردی، هزاران چشم میدیدی که در کارشان غرق هستند.