بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، نصر احمد به باغ و سبزهزار میرود و مطربان را به همراه باده و سماع فرامیخواند. در این حال، محتسبی به نام الیاس که فردی متعهد و پرهیزکار است، به میان جمعیت میآید و برخی از رفتارها را نکوهش میکند. نصر با الیاس صحبت میکند و به او میگوید که هیچ ترسی از مرگ و بلایای دنیا ندارد و در عوض الیاس اشاره میکند که باید از خداوند بترسد.
نصر به الیاس میگوید که حاجتی ندارد، اما الیاس مصر به درخواست گندم از پادشاه میشود. در ادامه، نصر متوجه میشود که بار مسئولیت و گناه بر دوش او سنگینی میکند و از سبک کردن بار خود و توبه میگوید. او تصمیم میگیرد که به دور از زمینداری و زندگی مادی، پاک و سادهزیست شود. در نهایت، نصر به حالتی از پوه و وقار میرسد و بار گناه خود را ترک میکند.
نصر احمد اندر ایام بهارداشت عزم باغ و قصد سبزه زار
هوش مصنوعی: نصر احمد در روزهای بهار تصمیم گرفته بود به باغ برود و به تماشای چمنزار بیفتد.
مطربان از پیش بفرستاده بودهمره ایشان سماع و باده بود
هوش مصنوعی: موسیقیدانان را از قبل فرستاده بودند و همراهمان موسیقی و میبود.
محتسب بود آن یکی الیاس نامسخت در تقوی و در معنی تمام
هوش مصنوعی: محتسب شخصی به نام الیاس بود که در تقوا و معنویات بسیار متین و قوی بود.
پیش آمد قوم را دره بدستوانچه دید او هم بریخت و هم شکست
هوش مصنوعی: مردم به او نزدیک شدند و او با دقت به آنچه دید، تسلیم شد و آنچه را که مشاهده کرده بود، بیمحابا بیان کرد و از هم پاشید.
نصر را زان حال حالی شد خبرکرد نصر الیاس را حاضر مگر
هوش مصنوعی: نصر از آن وضعیت باخبر شد و نصر الیاس را خواست تا حاضر شود.
گفت ای الیاسک شوریده دینگفت ای نصرک چه افتادست هین
هوش مصنوعی: ای الیاس، تو که دیوانهوار به دنبال دین هستی، به من بگو چه اتفاقی افتاده است؟
گفت این حسبت که فرمودت بگوگفت این شاهی ز که بودت بگو
هوش مصنوعی: سخن از وضعیت تو صحبت میکرد، پرسید که از کجا به این مقام رسیدی، و گفت که این مقام سلطنت از چه کسی به تو رسیده است؟
گفت از امر امیرالمؤمنینگفت آن من ز رب العالمین
هوش مصنوعی: گفت که از فرمان امام علی صحبت میکنم، چون من از طرف پروردگار جهان آمدهام.
گفت گوئی مینترسی ذرهٔگفت از عالم منم وین درهٔ
هوش مصنوعی: من در این عالم به اندازهٔ ذرهای از گفت و گو میتوانم صحبت کنم و این درهای است که من در آن قرار دارم.
نه طمع دارم بکس هرگز دمینه مرا در چشم آید عالمی
هوش مصنوعی: من هیچ امیدی به دنیا ندارم و هیچ چیزی از آن برایم ارزشمند نیست.
نه ز کشتن باشدم یک ذره بیمنه بترسم از بلا چون تو سلیم
هوش مصنوعی: من از کشتن هراسی ندارم و از بلا و مشکل هم نمیترسم، زیرا تو در امنیت و سلامتی هستی.
گر کسی خون ریزد و خون راندمخوش بود کان خون بحق برساندم
هوش مصنوعی: اگر کسی خون بریزد و من هم خون را به زمین بریزم، خوشحال خواهم بود زیرا آن خون به حق و به نفعی ابراز شده است.
خون ترا چون سوی حق رهبر بوددر جهان چیزی ازین بهتر بود
هوش مصنوعی: اگر خون تو به سمت حق و حقیقت هدایت شود، در دنیا هیچ چیز بهتر از این نخواهد بود.
مشک هم خوش هم نکو آید ترازانکه بوی خون ازو آید ترا
هوش مصنوعی: عطر مشک خوشبو و دلنواز است، اما این خوشبویی به خاطر بوی خون از آن به مشام میرسد.
نصر را الحق خوش آمد گفتنشمحو شد از گفت او آشفتنش
هوش مصنوعی: نصر با خوشحالی حق را مورد خطاب قرار داد و وقتی که به او پاسخ داد، همه چیز از شلوغی و آشفتگی او ناپدید شد.
گفت شادم کردی اکنون شاد باشحاجتی خواه از من و آزاد باش
هوش مصنوعی: تو با گفتار خود مرا خوشحال کردی، حالا خوشحال باش و اگر خواستهای داری، بخواه و آزاد باش.
گفت من حاجت ندارم بیش و کمگفت البته بباید خواست هم
هوش مصنوعی: او گفت که نیازی به چیزی ندارد، نه زیاد و نه کم، و افزود که البته باید درخواست کرد.
بر کنار حضرت شاه شریفبود استاده غلامی بس ضعیف
هوش مصنوعی: در کنار سلطانی بزرگ و محترم، بندهای ضعیف و ناتوان ایستاده است.
کرد شیخ الیاس سوی او نگاهگفت حاجت زوست نه از پادشاه
هوش مصنوعی: شیخ الیاس به سوی او نگاهی انداخت و گفت که نیاز من از اوست، نه از پادشاه.
نصر گفتا پیش چون من شهریارزوچه خواهی حاجت آخر شرم دار
هوش مصنوعی: نصر گفت: پیش کسی مانند من که شهریار است، برای چه نیازی میخواهی؟ در نهایت شرم داشته باش.
گفت پس من شرم دارم این زمانکز تو خواهم با خداوند جهان
هوش مصنوعی: پس من در این زمان از تو شرمنده هستم، چون میخواهم با خدای جهان صحبت کنم.
کرد الحاحش که البته بخواهگفت میباید که این دم پادشاه
هوش مصنوعی: او با اصرار و خواهش از من خواست که بگویم، او همواره به دنبال این است که این لحظه را به یاد ماندنی کند.
بدهدم هژده کری گندم تمامزانکه اینم در سمرقندست وام
هوش مصنوعی: من هجدهمین خوشه گندم را به تو میدهم، چون این مزهاش برای من در سمرقند است.
نصر گفتا گندم به بنگریدپس به اشتر با سمرقندش برید
هوش مصنوعی: نصر میگوید که ابتدا به گندم نگاه کنید، سپس با شتر به سمت سمرقند حرکت کنید.
بعد ازان الیاس گفت ای پادشاهمن چنان خواهم که این گندم براه
هوش مصنوعی: بعد از آن، الیاس به پادشاه گفت: من میخواهم که این گندم به روش خاصی پردازش شود.
خود بگردن بر نهی بی سرکشیدر سمرقندش بری با دلخوشی
هوش مصنوعی: با شجاعت و بدون ترس، بر دوش خود بار سنگینی را بگذار و با شادی به سمرقند برو.
نصر گفتش تو ز من آگه نئیزانکه با من در رهی همره نئی
هوش مصنوعی: نصر به او گفت: تو از حال من بیخبر هستی، زیرا که در مسیر من همراهی نداری.
گر روم در باغ خود افزون دو گامآبله گیرد همه پایم تمام
هوش مصنوعی: اگر در باغ خودم چند قدم بیشتر بروم، تمام پایم دچار آبله خواهد شد.
چون توانم شد ز نیشابور منبار بر سر تا بجای دور من
هوش مصنوعی: وقتی که از نیشابور خارج شوم، بارم را بر دوش میزنم تا به مقصدی دور بروم.
بعد از آن الیاس گفت این روشنستکاین قدر بارت اگر بر گردنست
هوش مصنوعی: بعد از آن، الیاس گفت که این موضوع واضح است که اگر این مقدار بار بر دوش تو سنگینی میکند، پس به وضوح نشاندهنده وضعیت تو است.
عاجزی گر تا سمرقندش بریور بری دانم که تا چندش بری
هوش مصنوعی: اگر تواناییام باعث شود که به سمرقند بروم، میدانم که تا چه زمانی میتوانم به این سفر ادامه دهم.
جملهٔ بار خراسان روز و شبتا ابد بر گردن تست ای عجب
هوش مصنوعی: تمام مسئولیت و سنگینی بار خراسان تا همیشه بر دوش تو است، واقعاً جای تعجب دارد.
چون قیامت باز اندازد بساطباچنین باری چه سازی بر صراط
هوش مصنوعی: زمانی که روز قیامت فرارسد و دنیا به پایان برسد، با این بار سنگینی که بر دوش داری، بر روی صراط چه کار میتوانی بکنی؟
بار بینم عالمی بر گردنتتا بود یک گردهٔ نان خوردنت
هوش مصنوعی: من میبینم که جهانی از مسئولیتها و بارها بر دوش توست تا در ازای آن فقط یک تکه نان برای سیر کردن خودت به دست آوری.
با چنین باری چو دم نتوان زدنبر صراط حق قدم نتوان زدن
هوش مصنوعی: با چنین بار سنگینی، نمیتوان نفس کشید و بر راه راست قدم گذاشت.
نصر حالی توبه کرد و بازگشتترک شاهی گفت و اهل راز گشت
هوش مصنوعی: نصر به سوی خدا بازگشت و از بلند پروازی دست برداشت و به جمع رازداران پیوست.
در تحمل هرکه او پاکی بودگر بود بر آسمان خاکی بود
هوش مصنوعی: هر کسی که پاک و پاکیزه باشد، میتواند در برابر مشکلات و سختیها مقاومت و تحمل کند، حتی اگر از نظر جسمی در شرایط سختی قرار داشته باشد.
حلم او بار جهانی میکشدمیکند سود و زیانی میکشد
هوش مصنوعی: خویشتنداری و بردباری او، به مانند بار سنگینی است که بر دوش جهان گذاشته شده و بر اساس این صفت، او به انسانها نفع و ضرر میرساند.