بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ماجرای یک روستایی میپردازد که به شهری به نام مرو میرود و در مسجد جامع میخوابد. او کدوئی بر پای خود بسته است تا در آن شهر گم نشود. وقتی از خواب بیدار میشود، متوجه میشود که کدو از پای او باز شده و بر پای یک فرد دیگر بسته شده است. این موضوع او را در حیرت و سرگشتگی قرار میدهد و از خود میپرسد که آیا او همان روستایی است یا این فرد دیگر. او در میانه نفی و اثبات و تردید بسر میبرد و در بیاطمینانی و تردید از وجود خود و هویت واقعیاش گیج و مضطرب است.
روستائیی بشهر مرو رفتدر میان مسجد جامع بخفت
هوش مصنوعی: یک روستایی به شهر مرو رفت و در وسط مسجد جامع خوابش برد.
بود بر پایش کدوئی بسته چستتا نگردد گم در آن شهر از نخست
هوش مصنوعی: در زیر پاهایش کدویی بسته شده تا در آن شهر از همان ابتدا گم نشود.
دیگری آن باز کرد از پای اوبست بر پا خفت بر بالای او
هوش مصنوعی: یک نفر دیگر، دست او را باز کرد و او که به خواب رفته بود را به پا بلند کرد و بر دوشش گذاشت.
مرد چون بیدار شد دل خسته دیدکاین کدو بر پای آن کس بسته دید
هوش مصنوعی: هنگامی که مرد به هوش آمد، احساس کرد که دلش پریشان و خسته است، زیرا مشاهده کرد که به کسی که دوستش داشته، مثل کدو (که به زمین چسبیده) وابسته است.
در تحیر آمد و سرگشته شدگفت یا رب روستائی گشته شد
هوش مصنوعی: در حیرت و سردرگمی افتاده و گفت: ای پروردگار، به نظر میرسد که حالت روستاییانه پیدا کردهام.
ای خدا گر او منم پس من چه امور منست او او نگوید من که ام
هوش مصنوعی: ای خدا، اگر او من هستم، پس من چه هستم؟ و اگر او میگوید "من"، پس من چه کسی هستم؟
در میان نفی و اثباتم مدامنه بمن شد کار و نه بی من تمام
هوش مصنوعی: من همیشه در حال سرگردانی میان قبول و رد هستم، نه کار من به نتیجه میرسد و نه بدون من کار تمام میشود.
در میان این و آن درمانده امدر یقین و در گمان درمانده ام
هوش مصنوعی: در میان دوتا انتخاب، بلاتکلیف ماندهام و در باور و تردید سرگشتهام.