بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: دو دیوانه در برف نشسته بودند. یکی از آنها برف را میخورد و دیگری از او پرسید چرا این کار را میکند، زیرا برف چیزی برای سیر کردن شکم نیست. دیوانه اول گفت که به خاطر گرسنگی میخورد و افزود که برف میتواند کمی گرسنگیاش را کم کند. دیوانه دوم به او گفت که هیچ آدم عاقلی این را نمیگوید و در واقع برف نمیتواند سیرش کند. در نهایت، یکی از آنها ادعا کرد که با خوردن برف میتواند خود را سیر کند، هرچند که این واقعیت ندارد.
آن یکی دیوانه در برفی نشستهمچو آتش برف میخورد از دو دست
هوش مصنوعی: یک دیوانه در برف نشسته است و مانند آتش برف را با دستانش میخورد.
آن یکی گفتش چرا این میخوریچیزی الحق چرب و شیرین میخوری
هوش مصنوعی: یکی از دوستان به دیگری گفت چرا این خوراکی را میخوری؟ واقعاً چیزی خوشمزه و لذیذ میخوری.
گفت چکنم گرسنه دارم شکمگفت از برف آن نگردد هیچ کم
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که چه کار کنم چون شکمش گرسنه است، و شکم در پاسخ میگوید که با برف نمیتوان گرسنگی را رفع کرد و هیچ کمکی نمیکند.
گفت حق را گو که میگوید بخورتا شود گرسنگیت آهسته تر
هوش مصنوعی: به او بگو که حق را بگوید، چون او میگوید بخور تا گرسنگیات کمتر و آرامتر شود.
هیچ دیوانه نگوید این سخنمیخورم نه سر پدید این را نه بن
هوش مصنوعی: هیچ کسی که عقلش را از دست داده، این حرف را نمیزند که من میخورم و نمیدانم چه چیزی را میخورم یا از کجا آمده است.
گفت من سیرت کنم بی نان شگرفکرد سیرم راست گفت اما زبرف
هوش مصنوعی: شخصی گفت که میتواند بدون نیاز به نان، سیر شود. او به درستی ادعا کرد که از چیزهای دیگر میتواند سیر شود، اما این به دلیل برف بود.