بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: شعری درباره عشق و سفر به حج است. عاشقی که در حال رفتن به حج است، به معشوقش میرسد و از او درخواست میکند که هرچه میخواهد، انجام دهد. معشوق با نگاهی نگران، سنگی به سمت عاشق پرتاب میکند. عاشق با عشق و محبت آن سنگ را برمیدارد و بوسهای بر آن میزند، سپس آن را به گردن خود میآویزد. او به همه میگوید که این سنگ یادگاری از معشوقش است و در دلش قرار دارد. در نهایت، او به ارادت و عشقش به معشوق اشاره میکند و میگوید که هر چه معشوق بخواهد، برایش انجام خواهد شد.
عاشقی میرفت سوی حج مگرشد بر معشوق بر عزم سفر
هوش مصنوعی: عاشقی در حال رفتن به سفر حج بود، اما به دلیل عشقش بر آن شد که به سوی محبوبش برود.
گفت اینک در سفر افتاده امهرچه فرمائی بجان استاده ام
هوش مصنوعی: گفت در این سفر هستم و هر چیزی که بگویی، با کمال میل میپذیرم.
در زمان معشوق آن مرد نژندنیم خشتی سخت در عاشق فکند
هوش مصنوعی: در زمان حضور معشوق، آن مرد غمگین، سنگی سخت به سمت عاشق پرتاب کرد.
همچو دُرّیش از زمین برداشت مردبوسه بر داد و درو سوراخ کرد
هوش مصنوعی: مردی از زمین دُری را برداشت، بر آن بوسه زد و سپس آن را سوراخ کرد.
پس بگردن درفکند آن را بنازمینکرد از خویشتن یک لحظه باز
هوش مصنوعی: پس او با ناز و کرشمه، آن را به گردن انداخت و لحظهای از خود غافل نشد.
هرکه زو پرسید کاین چیست ای عزیزگفت ازین بیشم چه خواهد بود نیز
هوش مصنوعی: هر کس از او سوال کند که این چیست، او پاسخ میدهد که فراتر از این هیچ چیز نخواهد بود.
در همه عالم بدین گیرم قرارکاینم از معشوق آمد یادگار
هوش مصنوعی: در هرجای دنیا که باشم، آرامش من از یاد معشوق به دست میآید.
هرکرا بوئی رسد از سوی اوهر دو عالم چیست خاک کوی او
هوش مصنوعی: هرکس بویی از او بگیرد، در واقع به او دسترسی پیدا کرده است. برای او، هر دو دنیا مثل خاک کوی او میشود، یعنی ارزش و اهمیت آنها در مقایسه با او بسیار ناچیز است.
گر ازو راهی بود سوی تو بازتو ازین دولت توانی کرد ناز
هوش مصنوعی: اگر راهی به سوی تو باشد، میتوانی از این موقعیت خود بهرهبرداری کنی و زیبا و با ناز ظاهر شوی.
گر ترا آن راه گردد آشکارهرچه تو گوئی بود از عین کار
هوش مصنوعی: اگر آن مسیر برای تو روشن شود، هر چه تو بگویی از حقیقت همان کار ناشی میشود.