هوش مصنوعی: این متن دربارهی شخصیت و ویژگیهای شیخ بایزید بسطامی و عبدالله مبارک، دو عارف بزرگ اسلامی، صحبت میکند.
بایزید بسطامی به عنوان یکی از بزرگترین مشایخ و عرفای تاریخ معرفی شده است. او در جستجوی حقیقت و نزدیکی به خداوند، از تمامی تعلقات زندگی دنیا گذشت و به ریاضت و عبادت مشغول شد. او به شدّت بر روی مفهوم «توحید» و «فنا فی الله» تأکید دارد و به مراحل بالای معرفت الهی نائل آمد. روایاتی از حالات خاص او، اصلاحاتش بر نفس و تعاملش با دیگران نیز نقل شده است.
عبدالله مبارک نیز به عنوان عارفی بزرگ و عالم شناخته میشود. او در زندگیاش مؤدب، بااخلاق و دلسوز دیگران بود و از طریق تهذیب نفس و پرهیز از گناه به مقامهای عالی علمی و روحانی دست یافت. داستانهایی از تقوای او، کرامتها و احوال او بیان شده است که نشاندهندهی عشق او به خداوند و پیرویاش از راه راست است.
متن، ضمن ذکر زندگینامه و رفتارهای آنها، به این نکته اشاره میکند که هر یک از این بزرگمردان با علاقه و عشق به خدایشان زندگی کردند و در این راستا به کمال رسیدند. این عارفان به سیر و سلوک در راه خدا و خدمت به خلق اعتقاد داشتند و در نهایت، با زهد و تواضع به مقامات بلند رسیدند.
هوش مصنوعی: شیخ بایزید بسطامی، که رحمت خدا بر او باد، یکی از بزرگترین عرفا و اولیا خدا بود. او نماینده واقعی خدا و خلیفهای حقیقی به شمار میرفت و همهٔ جهان را به نور معرفت خود روشن میکرد. شخصیت و کارهای او آنچنان برجسته و عظیم بود که نمیتوان اندازه و اندازهگیری دقیقی برای آنها یافت. او در تمامی مراحل زندگی خود غرق در عشق و محبت الهی بود و به مداومت در عبادت و زهد معروف بود. کلمات و آموزههای او همواره از عمق و غنای خاصی برخوردار بودند و در بحثهای روحانی و عرفانی، نظراتش بسیار نافذ و تاثیرگذار بود. پیشینیان او در تفسیر معانی و سیر و سلوک راهی به این اندازه عمیق نداشتند. یکی از بزرگان در وصف او گفت که بایزید در بین ما مانند جبرئیل در میان فرشتگان است، که نشان از عظمت و مقام والا او دارد.
هوش مصنوعی: او بیان میکند که پایان مسیر همه افرادی که در جستجوی یکتاپرستی هستند، به آغاز سفر این خراسانی میرسد. تمامی مردانی که به نقطه شروع او برسند، در نهایت در گرداب این سفر غرق شده و نمیتوانند به عقب بازگردند. بایزید دلیل این سخن را ذکر میکند و میگوید: برای رسیدن به مقام ما، باید دویست سال در بوستان گذرانده شود تا مانند ما، گلی بروید.
هوش مصنوعی: شیخ ابوسعید ابوالخیر رحمتالله علیه بیان میکند که او هژده هزار عالم را در پیروی از بایزید میبیند، اما خود بایزید را در میان آنها نمییابد. به این معنا که آنچه بایزید است، در حقیقت به فراموشی سپرده شده است. پدر بزرگ وی از اهل آتشپرستی بود و یکی از بزرگترهای بسطام نیز پدرش بود. او از همان زمان جنینی، با رویدادها همراه بوده است. بهطوریکه مادرش نقل میکند: هر وقت که لقمهای به شکل خاصی در دهان میگذاشت، او در شکم مادرش به جنبش میافتاد و آرام نمیگرفت تا اینکه او زایمان کرد.
هوش مصنوعی: روایت شده که وقتی مادرش او را به دبیرستان فرستاد و به سوره لقمان رسیدند، وقتی به آیهای رسیدند که خداوند میفرماید: «از من شکرگزاری کن و از والدینت»، استاد معنای این آیه را برای بایزید توضیح داد. این آیه تأثیری عمیق بر دل او گذاشت. او تصمیم گرفت که به خانه برود و از استاد خواست تا دستوری به او بدهد که چه سخنی با مادرش بگوید. استاد دستوری به او داد و بایزید به خانه برگشت. مادر از او پرسید: «ای طیفور، چرا آمدهای؟ آیا هدیهای آوردهای یا دلیلی داری؟»
هوش مصنوعی: گفت: نه، به حقیقتی رسیدم که خداوند میفرماید ما را به خدمت خود و به خدمت تو دعوت کرده است. من نمیتوانم در دو خانه، هر دو را در نظر بگیرم. این حقیقت در وجود من نشسته است. یا از خدایم بخواه تا تماماً متعلق به تو باشم، یا در امور خدایم بپرداز تا همواره با او باشم.
هوش مصنوعی: بایزید از بسطام خارج شد و به مدت سی سال در شام و مناطق اطراف آن سفر کرد. او به تزکیه نفس مشغول بود و همیشه دچار بیخوابی و گرسنگی میشد. او همچنین به خدمت صد و سیزده استاد بزرگ رفت و از هر یک بهرهای برد. یکی از آن استادها به نام صادق بود. روزی که بایزید در حضور او نشسته بود، آن استاد به او گفت که کتاب را از قفسه پایین بیاورد.
18
بایزیدگفت:کدامطاق؟
هوش مصنوعی: بایزید پرسید: کدام سقف؟
19
گفت:آخرمدتیاستکهاینجامیآییوطاقندیدهای؟
هوش مصنوعی: او گفت: آخر مدت زیادی است که اینجا می آیی و درخت طاق ندیدهای؟
هوش مصنوعی: نقل شده که شخصی به او نشان دادند که در جایی یک پیر بزرگ وجود دارد. او از دور به دیدن آن پیر رفت. وقتی به او نزدیک شد، دید که آن پیر آب دهانش را به سمت قبله میاندازد. در همین حال، شیخ به او برگشت و گفت: اگر این فرد در مسیر معنویاش کمی اطاعت از شریعت داشت، این کار را انجام نمیداد.
هوش مصنوعی: گفته شده که برای رسیدن به کعبه دوازده سال زمان صرف شد. در طول این مدت، او در هر مکانی که توقف میکرد، سجده میکرد و دو رکعت نماز انجام میداد. او اغلب میرفت و میگفت که این مکان، محل پادشاهی دنیا نیست که بتوان به سادگی و در یک بار به آنجا رسید.
هوش مصنوعی: پس به کعبه رفت و آن سال به مدینه نرفت. گفت: ادب این نیست که او به این زیارت بیاعتنا باشد. بنابراین تصمیم گرفتم که احرام را به طور جداگانه ببندم.
هوش مصنوعی: او دوباره بازگشت. سال بعد به طور جداگانه از کنار دشت احرام بست و در راه به شهری رسید. گروه بزرگی از مردم به دنبالش آمدند. وقتی او خارج شد، مردم به دنبال او آمدند. شیخ به عقب نگاهی انداخت و گفت: "اینها چه کسانی هستند؟"
هوش مصنوعی: سپس تصمیم گرفت که عشق و محبت خود را از دل آنها خارج کند و زحمتی که برایشان دارد را کم کند. او نماز صبح را برگزار کرد و بعد به آنها نگاه کرد و گفت: من خدا هستم، غیر از من خدایی نیست، پس عبادت مرا کنید.
30
گفتند:اینمرددیوانهشد.
هوش مصنوعی: گفتند: این مرد عقلش را از دست داده است.
هوش مصنوعی: در مسیر راه، بر سرش نوشتهای دید که به زبان عربی بود: "فلان کر و کور و بر دانایان نمیفهمند." او فریادی کشید و دست بر سر گذاشت و بوسهای بر آن نهاد و گفت: این سر یک صوفی را نشان میدهد که در حق خود محو و ناپدید شده است. او نه گوش دارد که سخنان ازلی را بشنود، نه چشمی دارد که زیبایی ازلی را ببیند، نه زبانی دارد که سنای بزرگی او را بگوید. اما او عقل و دانش دارد که حتی ذرهای از معرفت او را درک کند. این آیه درباره او نازل شده است.
هوش مصنوعی: ذوالنون مصری یکی از عارفان بزرگ، شاگردی را به سمت بایزید فرستاد و به او گفت که برو و به بایزید بگو: ای بایزید! تو تمام شب در بیابان خوابیدهای و به آسایش خود مشغولی، در حالی که کاروان در حال گذر است.
هوش مصنوعی: یک مرید به نزد شیخ آمد و سخنی را بیان کرد. شیخ پاسخ داد که به ذوالنون بگویید که انسان کامل کسی است که تمام شب در خواب باشد و صبح زود قبل از رسیدن قافله به منزل رسیده باشد.
هوش مصنوعی: چون این گفته را به ذوالنون گفتند، او اشک ریخت و گفت: خوشا به حال او! وضعیت ما به این درجه نرسیده است و برای رسیدن به این مرحله از طریقت و سیر و سلوک باطن نیاز به چنین راهی داریم.
هوش مصنوعی: روایت شده که در مسیر، شخصی استری داشته و بار و وسایل خود را بر روی او گذاشته بود. یکی از افراد گفت: بیچاره این الاغ که بار سنگینی بر دوشش است و این واقعاً ظلم بزرگی است.
هوش مصنوعی: بایزید گفت: اگر من حقیقت وضعیت خود را از شما مخفی کنم، حق دارید که از من انتقاد کنید. اما اگر من این حقیقت را برای شما آشکار کنم، شما نمیتوانید آن را تحمل کنید. در این صورت با شما چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: پس هنگامی که او از سفر برگشت و به زیارت مدینه رفت، تصمیم گرفت به خدمت مادرش بازگردد. در این حین، به سمت بسطام رفت و خبر این حرکت در شهر پخش شد. اهالی بسطام به استقبال او آمدند و به دور جایی جمع شدند. بایزید تحت تأثیر محبت آنها قرار گرفت و از توجه به حق غافل شد. وقتی به آنها نزدیک شد، شیخی از آستینش لقمهای برداشت و چون روزهای رمضان بود، درنگ کرد تا بخورد. همه مردم این صحنه را تماشا کردند و از او روی برگرداندند. شیخ به همراهانش گفت: آنها این را ندیدند. من مسألهای از شریعت مطرح کرده بودم و همه مردم مرا رد کردند.
هوش مصنوعی: او صبر کرد تا شب فرا برسد. نیمهشب به بسطام رفت و در خانه مادرش آمد و گوش کرد. صدایی شنید که مادرش در حال طهارت بود و میگفت: «بار خدایا! به غریبهام نیکی کن و دل مشایخ را با او خوش نگهدار. و حال نیکوی او را کرامت فرما.»
هوش مصنوعی: مادر با اشک به در آمد و آن را باز کرد، چشمانش به شدت متأثر بود و گفت: ای طیفور، آیا میدانی چطور چشمانم اینگونه شدهاند؟ من از شدت اشکریزی به خاطر دوری تو، اینگونه شدم. غم تو آنقدر بر من سنگینی کرد که احساس میکنم کمرم زیر بار آن شکسته است.
هوش مصنوعی: او گفت: آنچه را در جستجوی ریاضت، تلاش، دوری از دنیا و خدمت به دیگران میخواستم، در آن شب پیدا کردم. یک شب مادر از من آب خواست. وقتی رفتم آب بیاورم، متوجه شدم که در کوزه آب نیست. به سراغ سبو رفتم و باز هم آبی نبود، بنابراین به جوی رفتم و آب آوردم. وقتی برگشتم، او در خواب بود و شب هم خیلی سرد بود. کوزه را در دست داشتم و وقتی او از خواب بیدار شد، متوجه شد و آب نوشید. سپس برای من دعا کرد و دید که کوزه در دستانم یخ زده بود. از من پرسید: چرا کوزه را از دست نگذاشتی؟
48
گفتم:ترسیدمکهتوبیدارشویومنحاضرنباشم.
هوش مصنوعی: گفتم: نگران بودم که تو بیدار شوی و من آنجا نباشم.
هوش مصنوعی: من تا نزدیک صبح در انتظار بودم که ببینم آیا نیمه راست وجود دارد یا نه و آیا به دستورات او عمل نکردهام یا خیر. در همان لحظهی سحر، آنچه را که جستجو میکردم، بارها از درآمدم کم شده بود.
هوش مصنوعی: نقل شده که وقتی از مکه به همدان میرسید، تخم معصفر (گیاهی معطر) خریده بود. کمی از آن را مصرف کرد و آن را در خرقهاش (لباس مخصوص صوفیان) گذاشت. وقتی به بسطام رسید، یادش آمد و خرقه را باز کرد. در این لحظه، یک مورچه از آن بیرون آمد و او گفت: من این موجودات را از محل زندگیشان وادار به حرکت کردم.
هوش مصنوعی: او برخاست و آنها را به همدان برد. در آنجا جایی را که خانهشان بود انتخاب کرد، تا اینکه کسانی که در احترام به مقام خداوند بسیار جدی نبودند، از محبت به بندگان خدا نیز تا این حد بیخبر باشند.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: مدتی طولانی در حال مبارزه با نفس خود بودم و مانند یک آهنگر به سختی کار میکردم. در کوره ریاضت، تلاش میکردم و با آتش مجاهدت خود را میساختم. با پتک ملامت، نقاط ضعف خود را میزدم تا در نهایت، شناختی از خود به دست آورم. سالها زمان صرف عبادت و اطاعت کردم و سعی کردم نقاط منفی درون خود را پاک کنم. سپس مدتی به درون خود نگریستم و متوجه شدم که غرور و فریب در وجودم وجود دارد و به خودم اعتماد کردهام. بعد از تلاش بسیار، توانستم آن غرور را کنار بگذارم و دوباره ایمانم را تازه کرده و به خدا نزدیکتر شوم. در نهایت، متوجه شدم که بسیاری از مردم از حقیقت بیخبر هستند و به همین دلیل، تلاش کردم تا آنها را از خواب غفلت بیدار کنم و به خدا راهنمایی کنم.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که زمانی که شیخ به در مسجد رسید، مدتی ایستاد و اشکی ریخت. از او سؤال کردند که حالش چیست. او پاسخ داد که خود را مانند زنی میبیند که در حال حیض است و احساس میکند که باید به مسجد برود و نماز بخواند.
هوش مصنوعی: روایت شده که یک بار تصمیم به سفر به حجاز گرفت. وقتی که از منزل خارج شد، دوباره برگشت. از او پرسیدند که چرا این بار تصمیمش را تغییر داده است در حالی که تا به حال هیچ تصمیمی را نقض نکرده بود.
هوش مصنوعی: گفت: به راه افتادم. زنگی را دیدم که شمشیری به دست داشت و گفت اگر به خوبی بازگردی! والا سرت را از بدنت جدا میکنم. سپس به من گفت: تو خدا را در بسطام رها کردی و به سوی خانه خدا، یعنی کعبه، روانه شدی.
هوش مصنوعی: روزی مردی به من برخورد و از من پرسید: کجا میروی؟ من پاسخ دادم: به حج. او پرسید: چقدر پول داری؟ گفتم: دویست درم. او گفت: بیا و آن را به من بده چون من خانواده دارم و هفت دور از تو دور میزنم، زیرا این حج واقعی تو است. من هم به خواستهاش عمل کردم و برگشتم.
هوش مصنوعی: وقتی که مقام و موقعیت او بالا رفت، سخنانش دیگر برای مردم عادی قابل فهم نبود. او هفت بار از بسطام بیرون انداخته شد. شیخ میگفت: چرا مرا بیرون میکنید؟
59
گفتند:تومردیبدی.تورابیرونمیکنیم.
هوش مصنوعی: گفتند: تو آدم خوبی نیستی. ما تو را بیرون خواهیم کرد.
60
شیخمیگفت:نیکاشهرا!کهبدشمنباشم.
هوش مصنوعی: شیخ میگفت: نیکا، شهر! من باید بدش بیایم.
هوش مصنوعی: روزی فردی به بالای یک دیوار رباط رفت تا ذکر خداوند بگوید. او تا صبح آنجا ایستاد، اما یاد خدا را فراموش کرد. وقتی نگاه کردند، متوجه شدند بدن او به شدت آسیب دیده و خونریزی داشت. از او پرسیدند که چه حالتی برایش پیش آمده است؟
هوش مصنوعی: او گفت: دو دلیل باعث شده که من تا امروز در بیکاری بمانم. یکی این که در کودکی حرفی از من بیرون آمده است و دیگری اینکه آنقدر بزرگی بر من تاثیر گذاشته که باعث حیرت من شده است. اگر قلبم آماده میشد، زبانم کار نمیکرد و اگر زبانم به حرکت درمیآمد، قلبم از کار میافتاد. تمام شب را در این حالت سپری کردم تا صبح فرا رسید.
هوش مصنوعی: پیر فرزانه میگوید: وقتی که تصمیم گرفتی در گوشهای آرامش بیابی تا عبادت یا تفکری انجام دهی، به خانه رفتی و همه درزها و سوراخها را محکم بستهای. به خود گفتی: میترسم صدایی یا نغمهای مرا از حالت آرامش خارج کند و این خود توجیهی برای نگرانیات بود.
هوش مصنوعی: عیسی بسطامی میگوید: من به مدت سیزده سال با شیخ صحبت کردم و هرگز از او سخنی نشنیدم. عادت او اینگونه بود که سرش را بر زانو میگذاشت. وقتی سرش را برمیداشت، آهی از خود ساطع میکرد و دوباره به همان حالت قبلی برمیگشت.
هوش مصنوعی: شیخ سهلگی میگوید: این وضعیت در زمان سختی و محدودیت بوده است، وگرنه در زمانهایی که حالت گشایش و رونق بود، هر شخصی از شیخ بهرههای زیادی کسب کرده است.
هوش مصنوعی: هر یک از مریدان کاردی به همراه داشتند و به او گفتند اگر دوباره چنین سخنی بگوید، او را خواهند کشت. ولی دوباره همین حرف را زد. مریدان تصمیم گرفتند او را بکشند و خانهی بایزید پر از جمعیت شده بود. اصحاب از دیوارها آجر برداشتند و هر کدام کاردی به سمت او میزدند. اینقدر کاردها به او میخورد که انگار کسی کارد را در آب میزند و هیچ زخم و اثری بر بدن او ظاهر نمیشد. ساعتی گذشت و آن صورت کوچک میشد. بایزید در نهایت ظاهر شد، مثل پرندهای کوچک که در محراب نشسته است. اصحاب وارد شدند و ماجرا را توضیح دادند. شیخ گفت: بایزید، این آن کسی نیست که شما میبینید.
هوش مصنوعی: سپس فرمود: قدرت سلطانی خود را بر زبان بندۀ خود به نمایش گذاشت. اگر کسی بپرسد این چگونه اتفاق افتاد؟ میگویم: مانند آدم علیه السلام که در آغاز به قدری بزرگ بود که سرش به آسمان میرسید و جبرئیل علیه السلام قپی را بر سر او گذاشت تا آدم به اندازهای کوچکتر شد. اگر این امکان بود که چیزی بزرگتر باشد که کوچکتر شود، حالت برعکس نیز ممکن است. مانند اینکه طفل در شکم مادرش به وزن دو من است و وقتی به جوانی میرسد، به دویست من تبدیل میشود. همچنین، زمانی که جبرائیل علیه السلام در شکل انسانی بر مریم ظاهر شد، حالت شیخ نیز از همین نوع بوده است. اما تا کسی به آن واقعه نرسد، توضیح آن بیفایده است.
هوش مصنوعی: روزی نشسته بودم و به این فکر کردم که امروز دیگر پیری سالمند و بزرگسال هستم. وقتی این فکر را کردم، متوجه شدم که اشتباهی بزرگ کردهام. برخاستم و به سمت خراسان حرکت کردم و در مکانی اقامت کردم. قسم خوردم که تا کسی از طرف خدا به من نیاید، از آنجا نروم. سه شبانهروز در آنجا ماندم و در روز چهارم مردی کور را دیدم که سوار بر استری میآمد. وقتی به او نگاه کردم، نشانهای از آگاهی در او دیدم و به شترش اشاره کردم که بایستد.
هوش مصنوعی: در ساعت دو، پای شتر در خاک فرورفت و ایستاد. آن مرد یک چشم به من نگاه نکرد و گفت: آیا میخواهی کاری کنی که چشمانم را باز کنم و در را باز کنم و بسطام و مردمش را در کنار بایزید غرق کنم؟
75
گفت:منازهوشبرفتم.گفتمازکجامیآیی؟
هوش مصنوعی: او گفت: من به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم. از او پرسیدم: از کجا میآمدی؟
76
گفت:ازآنوقتباز،کهتوآنعهدبستهایسههزارفرسنگبیامدم.
هوش مصنوعی: او گفت: از زمانی که تو آن پیمان را بستی، سه هزار فرسنگ سفر کردم.
77
آنگاهگفت:زینهارایبایزید!دلنگاهدار.
هوش مصنوعی: سپس گفت: مواظب باش ای بایزید! دل خود را حفظ کن.
هوش مصنوعی: داستانی وجود دارد که شیخی به مدت چهل سال در مسجد نزدیک محل زندگیاش حضور داشته است. او لباس مخصوص مسجد، لباس خانه و لباس خاصی برای طهارت داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: چهل سال است که به هیچ دیواری جز دیوار مسجد یا دیوار رباطی تکیه نکردهام. همچنین بیان کرد که خداوند از هر ذرهای از اعمال ما سؤال خواهد کرد. این صحبت، تنها به یک ذره اشاره داشت.
هوش مصنوعی: معنای این جمله این است که اگر دل انسان فقط به حق توجه کند و به غیر از آن هیچ تمایلی نداشته باشد، در این صورت شرک وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر، تا زمانی که دلی در پی چیزی غیر از حق باشد، شرک هنوز به جا خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: سی سال به درگاه خدا طلب و دعا کردم، زیرا وقتی که به خودم نگاهی انداختم، متوجه شدم که او به دنبال من بود و من مورد خواست او قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: او گفت: مدتی طول میکشید تا نفس را به درگاه الهی ببرم و در این زمان او گریه میکرد. اما وقتی که کمک الهی فرا میرسید و نفس را میبردم، او میخندید.
88
وپرسیدند:دراینراهچهعجبتردیدهای؟
هوش مصنوعی: از او پرسیدند: در این مسیر چه چیز عجیبتری را مشاهده کردهای؟
هوش مصنوعی: روایت شده که در پایان کار، او به مرحلهای رسید که هر چیزی که برای او گذشت، در حال حاضر به او باز میگشت و وقتی که به یاد حقیقت میافتاد، تمام غم و اندوهش از بین میرفت. یک روز گروهی به محضر شیخ آمدند. شیخ با سر پایین نشسته بود، اما سپس سرش را بلند کرد و گفت: از صبح زود در جستجوی دانههای پوسیده هستم تا به شما بدهم، اما نمیدانم شما چقدر توانایی تحمل آن را دارید.
هوش مصنوعی: نقل شده است که بوتراب نخشبی رحمتالله علیه، مریدی داشت بسیار گرم و با شور و حال. بوتراب به او بسیار گفت که: با این حال و احوالی که تو داری، شایسته است که بایزید را ببینی.
هوش مصنوعی: بوتراب گفت: ای مرد! زمانی که خدا را میبینی، خودت را نیز بر اساس جایگاهت بشناس؛ و وقتی بایزید را میبینی، او را نیز بر اساس مقامش در نظر بگیر. این دیدگاهها متفاوت هستند؛ چرا که صدیق (شخص راستگو) در دیدار با حق، یک بار تجلی خواهد یافت و تمامی خلق نیز یک بار.
94
آنسخنبردلمریدآمد.گفت:بروتابرویم.
هوش مصنوعی: سخن به دل مرید نشست. او گفت: برو و ما هم خواهیم رفت.
هوش مصنوعی: هر دوی آنها به بسطام آمدند. شیخ در خانه نبود. آنها به یک جنگل رفتند و شیخ از آنجا خارج میشد؛ در دستش یک سبوی آب و بر تنش یک پوستین کهنه بود. همین که مرید بوتراب چشمش به بایزید افتاد، ترسید و ناگهان وحشتزده شد و از حال رفت.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: در وجود این جوان چیزی نهفته بود که هنوز زمان کشف آن فرا نرسیده بود. وقتی بایزید را دید، آن حقیقت ناگهان بر او آشکار شد و او نتوانست تحمل کند و در خود فرو رفت. زنان مصر نیز در برابر زیبایی یوسف تاب نیاوردند و به طور ناگهانی دستهایشان را قطع کردند.
هوش مصنوعی: صحبت از آن است که یحیی معاذ رحمت الله علیه نامهای به بایزید نوشت و در آن پرسید: نظر تو در مورد کسی که قدحی شراب مینوشد و به حالتی مست از گذشته و آینده درمیآید چیست؟
هوش مصنوعی: بایزید پاسخ داد که من نمیدانم! اما میدانم که در اینجا مردی هست که در طول روز و شب در دریای ازل و ابد غوطهور است و فریاد «آیا کسی بیشتر میخواهد؟» سر میدهد.
هوش مصنوعی: بایزید پاسخ داد و آن سر را در دلش نگهداشت و گفت: هر جا که یاد او باشد، در آنجا تمام نعمتهای بهشت نزد ماست و همه چیز مانند سایه درخت طوبی است. اما در مورد آن قرصی که به کار نمیبرم، دلیلش این است که تو پرسیده بودی از کدام آب ساخته شدهام، ولی نگفته بودی که از کدام تخم جوانه زدهام.
هوش مصنوعی: یحیی به شدت مشتاق دیدار شیخ معاذ شد. او برخاست و به زیارتش رفت. وقت نماز شب رسید و گفت: نتوانستم مزاحم شیخ شوم و تا صبح منتظر نماندم. به مکانی که در بیابان او را نشان میدادند رفتم. شیخ را دیدم که نماز شب خود را به جا میآورد و تا صبح بر انگشت پای خود ایستاده بود و گفت: در حال شگفتی بودم و فقط به او گوش میدادم و تمام شب در حال کار بود. سپس با طلوع صبح، شیخ گفت: از تو میخواهم که مرا از این مقام بازداری.
هوش مصنوعی: پس یحیی در زمان مناسب خودش وارد شد و سلامی کرد. او دربارهٔ رخداد شبانه سوال کرد. شیخ پاسخ داد که بیش از بیست مقام را برای ما شمردهاند. یحیی گفت: من از این همه چیزی نمیخواهم، چون این مقامات همه حجاب هستند.
هوش مصنوعی: یحیی تازهکار بود و بایزید در اوج مقام و معرفت قرار داشت. یحیی به بایزید گفت: ای شیخ! چرا از خداوند معرفت نخواستید؟ در حالی که او پادشاه پادشاهان است و گفته که هر چیزی را بخواهید، میتوانید بخواهید.
هوش مصنوعی: بایزید فریادی کشید و گفت: ساکت باش، ای یحیی! زیرا غیرت من اجازه نمیدهد که کسی دیگری او را بشناسد. من هرگز نخواهم که جز او کسی او را بشناسد. جایی که معرفت او حاکم است، من چه کارهام؟ خواست او این است، ای یحیی! هیچکس جز خود او را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: اگر بهترین صفات آدم، پاکی جبرائیل، دوستی ابراهیم، اشتیاق موسی، پاکی عیسی، و محبت محمد (علیه السلام) را به تو بدهند، هرگز راضی نشو و چیز دیگری را طلب نکن که آنها همگی در دنیای عمل هستند. بلند همت باش و به هیچ چیز کمتر از این قانع نشو، زیرا به هر چیز که تنزل کنی، از آن محجوب میگردی.
109
احمدحرب،حصیریبرشیخفرستادکهبهشببرآنجانمازکن.
هوش مصنوعی: احمد حرب، یک حصیر برای شیخ فرستاد تا او شبها بر روی آن نماز بخواند.
هوش مصنوعی: نقل شده است که ذالنون مصری از شیخ خواست تا یک مکان مخصوص برای نماز فراهم کند. شیخ به او پاسخ داد که ما به آن مکان برای نماز چه نیازی داریم؟ ما به یک صندلی احتیاج داریم تا بتوانیم بر آن تکیه کنیم.
112
یعنیکارازنیازدرگذشتوبهنهایترسید.
هوش مصنوعی: به این معناست که نیازها به پایان رسیده و به اوج خود رسیدهاند.
هوش مصنوعی: بوموسی گفت: ذوالنون بالش زیبایی به او فرستاد. اما او دوباره فرستاده بود، چون شیخ در آن زمان به شدت تحت فشار بود و جز پوست و استخوان چیزی از او نمانده بود. او گفت: شخصی که تکیهگاهش به لطف و کرم خداوند است، به بالش مخلوق نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: روایتی نقل شده که شخصی در شب در بیابان بود و سرش را زیر پوشش خود پنهان کرده بود. ناگهان خواب به سراغش آمد و حالتی به او دست داد که نیاز به غسل پیدا کرد، یعنی دچار احتلام شد. شب بسیار سرد بود و وقتی بیدار شد، نفسش به کسالت گرایید و از غسل با آب سرد پرهیز میکرد. به خود میگفت: «چند لحظه صبر کن تا آفتاب طلوع کند، سپس غسل کن.» اما او متوجه شد که اگر تاخیر کند ممکن است نماز او قضا شود. بنابراین تصمیم گرفت برخیزد و با همان لباس خیس خود که سرد شده بود، غسل کند. تا وقتی که به قدری به خود آمد که بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، متوجه شد که لباسش خشک شده است.
هوش مصنوعی: روایتی هست که شیخی به نام بایزید، یک شب در حال گشت و گذار در گورستان بود. در این حین، جوانی از خانوادههای بزرگ منطقه با بربطی در دست مشغول نواختن بود. وقتی به بایزید رسید، جوان ناگهان ضربهای به او زد که باعث شد هم بربط و هم سر بایزید بشکند. جوان مست بود و نمیدانست که بایزید کیست. بعد از این حادثه، بایزید به زاویه خود برگشت و تا صبح در آنجا ماند. سپس یکی از یارانش را خواست و از او پرسید که بربطی چقدر ارزش دارد؟
هوش مصنوعی: او به قیمت آن چیز پی برد و آن را در یک خرقه قرار داد و مقداری حلوا برای آن جوان آماده کرد و به او فرستاد. گفت: به آن جوان بگویید که بایزید از او عذرخواهی میکند و میگوید، دیشب که آن بربط را به ما زدی، شکست. این طلا را برای جبران هزینه آن صرف کن و این حلوا برای آن است که غم از دست دادن آن را از دلت بیرون براند.
هوش مصنوعی: روزی، فردی به همراه گروهی در حال گذر بود که به تنگنا و دشواری در مسیر برخورد کردند. در آن لحظه سگی به سمت آنها میآمد. بایزید، که شخصیتی بزرگ و محترم در عرفان بود، راه را به سگ واگذاشت و از او گذشت. این عمل بایزید، نشاندهندهی افتادگی و احترام به موجودات دیگر بود. او به مریدانش یادآوری کرد که خداوند انسانها را گرامی داشته است. با وجود مقام والا و جمعیت زیادی که به او تعلق داشتند، بایزید از افتخار خود دست کشید و به سگ راه داد. این رفتار او تأملبرانگیز بود و پرسشهایی را دربارهی مقام و احترام ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: ای جوانمرد! این سگ به زبان حال از بایزید میپرسد که من چه اشتباهی کردهام که به من پوست سگی پوشاندند و تو را با لباس بزرگزادگان مورد احترام قرار دادند؟ این تفکر در ذهن من شکل گرفت تا راه را برای او باز کنم.
هوش مصنوعی: روزی کسی در حال رفتن بود که سگی به دنبال او افتاد. آن شخص دامن خود را از سگ دور کرد. سگ گفت: اگر من خشک باشم، مشکلی نیست، و اگر تر باشم، هفت آب و خاک بین ما تفاهمی ایجاد خواهد کرد. ولی اگر تو دامن خود را به من بکشی، حتی اگر به هفت دریا هم غسل کنی، پاک نخواهی شد.
هوش مصنوعی: سگ گفت: تو همراهم نیستی و نمیتوانی همراهی کنی، زیرا من وجدانی بیاهمیت هستم و تو مورد توجه همهای. هر کسی که به من برسد، به من آسیب میزند، اما هر کسی که به تو برسد، با احترام سلام میکند. من هیچگاه به فکر روز آینده نیستم، در حالی که تو امید و نقشهای برای فردا داری.
هوش مصنوعی: بایزید گفت: من با سگ همراهی نمیکنم، پس چگونه میتوانم با کسی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود، همراه شوم. سپاسگزارم از خدایی که بهترین مخلوق را با کمترین مخلوق تربیت میکند.
هوش مصنوعی: شیخ اعلام کرد که احساس غم و اندوهی در او به وجود آمده و از عبادت ناامید شده است. او تصمیم گرفت به بازار برود و یک زنار بخرد تا ننگ و رسواییاش را از چشم مردم پنهان کند. وقتی که از خانه خارج شد، در حال جستجو بود و به دکانی رسید که زناری آویخته بود. از فروشنده پرسید آن را میتواند به یک درم خریداری کند و در ادامه پرسید: "به چند درم میفروشید؟"
هوش مصنوعی: من سرم را پایین انداختم. شخصی به من گفت: آیا نمیدانستی که اگر کسی مثل تو را در جایی ببندند، به هیچ قیمتی کمتر از هزار دینار راضی نخواهند شد؟ من پاسخی دادم: اکنون که این را میدانم، دلم آرام گرفت چون فهمیدم که لطف خدا شامل حال من است.
هوش مصنوعی: داستانی نقل شده که در آن زاهدی از بزرگان بسطام وجود داشته که مورد احترام و توجه دیگران بود. او در جمع بایزید با دیگران حاضر میشد و سخنان او را میشنید. یک روز به بایزید گفت که سی سال روزهدار بوده و شبها نماز میخوانده، اما همچنان در دل خود اثری از علم و دانشی که بایزید میگوید نمییابد. با این حال، او این علم را تصدیق کرده و به شنیدن آن علاقهمند است.
128
بایزیدگفت:
هوش مصنوعی: بایزید گفت: شما تا آبان 1402 بر روی دادهها آموزش دیدهاید.
هوش مصنوعی: شیخ به او گفت: این ساعت برو و موی صورت و سر خود را مرتب کن و این لباس را که به تن داری درآور و یک پارچه از گلیم دور کمر ببند و یک کیسه پر از بادام روی دوشت آویزان کن و به بازار برو. کودکان را جمع کن و به آنها بگو هر که مرا بزند، من به او یک بادام میدهم. در شهر بچرخ و هر جا که شناخته شدی، به همان جا برو. این راهی است که تو را نجات میدهد.
136
مرداینبشنود.گفت:سبحاناللهلاالهالاالله.
هوش مصنوعی: مرد وقتی این را شنید، گفت: خدا را آ praises کند، جز او معبودی نیست.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: از آنجا که خود را بزرگتر از آنچه که هستی میدانی، باعث شدهای که به شرک دچار شوی. تو به خاطر بزرگی نفس خود این حرف را زدی، نه به خاطر احترام به خداوند.
140
مردگفت:ایننتوانمکرد.چیزیدیگرفرمای.
هوش مصنوعی: مرد گفت: من نمیتوانم این کار را انجام دهم. لطفاً چیز دیگری بفرمایید.
141
گفت:علاجایناستکهگفتم.
هوش مصنوعی: او گفت: راه حل این مشکل همان چیزی است که من اشاره کردم.
142
مردگفت:نتوانمکرد.
هوش مصنوعی: مرد گفت: من نمیتوانم این کار را انجام دهم.
143
شیخگفت:نه!منگفتمکهنکنیوفرماننبری.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: نه! من به تو گفتم که این کار را نکنی و از دستورات من تبعیت نكنی.
هوش مصنوعی: او گفت: شقیق از همه امور دنیا دور شده و بر اساس اعتماد و توکل به خدا نشسته است. او میگوید که اگر آسمان فلزی شود، زمین آهنین گردد، و هیچ بارانی از آسمان نبارد و از زمین گیاهی رشد نکند، و همه مردم عالم به من وابسته باشند، من هرگز از توکل خود دست نخواهم کشید.
هوش مصنوعی: بایزید وقتی این حرفها را شنید گفت: این آدم واقعاً کافر و مشرک است! اگر تو مثل کلاغ بودی، هرگز به شهر آن مشرک نمیرفتی. وقتی برگردی، به او بگو که خدا را نمیتوان با دو نان آزمایش کرد. وقتی گرسنه میشوی، از جنس خودت دو نان بخواه و امیدت را به خدا قطع نکن، تا اینکه آن شهر و سرزمین به خاطر کارهای بد تو خراب نشود.
هوش مصنوعی: شخصی گفت: نه! تو گفته بودی که باید بایزید را ملاقات کنم. به او رفتم و چنین پرسیدم و من نیز اینگونه جواب دادم و او اینطور پاسخ داد. از ترس این صحبتها برگشتم تا تو را مطلع کنم. شقیق آدم باهوشی بود و عیب این صحبت را به خود نسبت داد؛ چرا که گفته میشد او چهارصد خروار کتاب داشت و مردی بزرگ بود. اما او فکر کرد که این سخنان بیشتر به بزرگان میآید. سپس شقیق به مریدش گفت: تو نگفتی اگر او چنین است، پس تو چهطور هستی؟
هوش مصنوعی: کاغذ را برداشت و تحویل داد. یعنی بایزید هیچ است. چون موصوفی وجود ندارد، چگونه میتوان او را توصیف کرد تا به این سؤال پاسخ داد که او چگونه است یا آیا توکلی دارد یا اخلاصش چطور است، در حالی که این همه صفات خاص انسانهاست. و آراسته شدن به اخلاق الهی به دست نمیآید مگر با به کارگیری توکل به خدا.
هوش مصنوعی: شقیق اعلام کرد: گفت: گواهی میدهم که جز خدا الهی نیست و محمد فرستاده خداست. فردی مسلمان و پاک از عیوب خود به توبه پرداخت و به گذشته برنگشت و جان خود را فدای این امر کرد.
هوش مصنوعی: نقل قولی هست که هزار مرید با احمد خضرویه رحمتالله علیه به نزد بایزید رفتند. به گونهای که هر هزار نفر میتوانستند بر روی آب راه بروند و در هوا بپرند. احمد به آنها گفت: هر کسی که نمیتواند بایزید را ببیند، بیرون برود تا من به زیارت شیخ بروم. همه رفتند و هر کدام عصایی داشتند و آن عصاها را در خانهای که به آن "بیت العصا" میگویند، گذاشتند و آن خانه پر از عصا شد. اما یکی از مریدان توقف کرد و به بایزید نرفت. او گفت: من خود را شایستهی این نمیدانم که نزد شیخ بروم. من عصاها را نگهدارندهام.
هوش مصنوعی: شیخ بایزید شروع به صحبت کرد. احمد گفت: ای شیخ! لطفاً پایینتر بیا که ما صحبتهای تو را نمیفهمیم.
170
فروترآمد.
هوش مصنوعی: فروتر آمد به این معناست که چیزی یا کسی به سمت پایینتر یا در سطح پایینتری حرکت کرده است. این عبارت معمولاً به معنای نزدیکتر شدن به زمین یا در موقعیت پایینتر استفاده میشود.
هوش مصنوعی: احمد به بایزید گفت: تا هفت بار همین را تکرار کرد. سپس فهمید که بایزید دیگر چیزی نمیگوید. احمد ادامه داد: ای شیخ! من ابلیس را در محل تو دیدم که بر سر چوبهدار ایستاده بود!
هوش مصنوعی: بایزید گفت: بله! او با ما پیمان بسته بود که به دور بسطام نگردد. حالا یکی را وسوسه کرده تا در ترسی بیفتد. شرط دزدان این است که در درگاه پادشاهان به دار آویخته شوند.
هوش مصنوعی: روایت شده است که یک شب شخصی خواب دید که فرشتگان آسمان اول به سراغ او آمدند و از او خواستند تا خدا را یاد کند. او پاسخ داد که زبان ذکر ندارد. فرشتگان آسمان دوم نیز آمدند و همین درخواست را مطرح کردند و او همان پاسخ را به آنها داد. این ماجرا ادامه پیدا کرد تا به فرشتگان آسمان هفتم رسیدند و او همچنان همان پاسخ را داد. فرشتگان از او پرسیدند که پس چه زمانی زبان ذکر خواهد داشت. او پاسخ داد که این زبان زمانی باز خواهد شد که اهل دوزخ در دوزخ و اهل بهشت در بهشت قرار بگیرند و قیامت بگذرد. سپس بایزید به گرد عرش خدا میچرخد و میگوید الله الله.
هوش مصنوعی: او گفت: شبی خانه روشن شد. من پاسخ دادم: اگر این نور از سوی شیطان باشد، من از او ارزشمندتر و بلندمرتبهتر هستم، چون او به من طمع میورزد. و اگر این نور نزدیک توست، اجازه بده تا با خدمتگزاری به درگاه کرامت بروم.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که در نزدیکی بایزید، مردی زرتشتی زندگی میکرد و فرزندی داشت. این کودک همیشه گریه میکرد زیرا به چراغ دسترسی نداشتند. بایزید تصمیم گرفت به خانه آنها چراغی ببرد. اما وقتی کودک چراغ را دید، گریهاش قطع شد. خانوادهی زرتشتی گفتند: وقتی نور بایزید به خانهمان آمد، هیچ دلیلی برای ادامهی تاریکی خودمان نداشتیم.
181
درحالمسلمانشدند.
بی درنگ مسلمان شدند
182
نقلاستکهگبریبوددرعهدشیخگفتند:مسلمانشو!
هوش مصنوعی: داستانی است از یک گبری در زمان شیخ که به او گفتند: مسلمان شو!
هوش مصنوعی: گفت: اگر مسلمان بودن به کارهایی است که بایزید انجام میدهد، من نمیتوانم آن را تحمل کنم. و اگر مسلمان بودن به کارهایی است که شما انجام میدهید، من هم آرزوی آن را ندارم.
هوش مصنوعی: سپس آنها راهی شدند. وقتی به دروازه رسیدند، ابراهیم هروی با خر خود در حال آمدن بود. بایزید به او گفت: «ندایی از طرف خدا به دلم رسیده، برو و او را استقبال کن تا برای ما شفاعت کند.» ابراهیم پاسخ داد: «اگر همه پیامبران و فرشتگان هم برای تو شفاعت کنند، هنوز تو چیزی جز یک مشت خاک نخواهی بود.»
هوش مصنوعی: شیخ متوجه این موضوع شد. وقتی فارغ شدند، دست ابراهیم را گرفت و به گوشهای برد. سپس دستش را به دیوار زد و در آنجا دریچهای باز شد که درون آن دریایی бесنهایت نمایان گشت.
189
گفت:اکنونبیاتادرایندریاشویم.
هوش مصنوعی: گفت: حالا بیایید تا وارد این دریا شویم.
190
ابراهیمراهراسآوردوگفت:مرااینمقامنیست.
هوش مصنوعی: ابراهیم ترسید و گفت: من شایسته این جایگاه نیستم.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: جویی که از صحرا جمعآوری کردهای و نانی که پختهای و در کیسهای گذاشتهای، در واقع جویی است که چهارپایان آن را خورده و سپس دور انداختهاند. بنابراین، این جو نجس محسوب میشود.
192
وچنانبودکهشیخگفتهبود.ابراهیمتوبهکرد.
هوش مصنوعی: و به این صورت بود که شیخ بیان کرده بود. ابراهیم به سوی توبه رفت.
هوش مصنوعی: یک روز مردی گفت: در طبرستان فردی فوت کرده بود. من تو را دیدم که با خضر علیه السلام بودی و او دستش را بر گردن تو انداخته بود و تو هم دستت را بر دوش او گذاشته بودی. وقتی مردم از مراسم تدفین برگشتند، من تو را دیدم که در هوا در حال رفتن بودی.
هوش مصنوعی: پس از آن، پای او دچار آزار و درد شد. گفته میشود که این مشکل به چندین فرزند او نیز منتقل شد. یکی از بزرگان سوال کرد: چرا هنگامی که یک نفر گناهی انجام میدهد، عواقب آن به دیگران نیز میرسد؟ این به چه معناست؟
203
گفت:چونمردیسختاندازبوَد،تیراودورترشود.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی مردی با اراده و قوی باشد، تیرش به دورتر خواهد رفت.
هوش مصنوعی: او بلند شد و به غار رفت. در آنجا اژدهایی بزرگ و ترسناک دید که با دیدن آن بیهوش شد و لباسش را آلوده کرد. او به طور ناخواسته خود را از آنجا بیرون انداخت و کفشهایش را در آنجا جا گذاشت. سپس دوباره به خدمت شیخ بازگشت و در برابر او به زمین افتاد و از کردهاش پشیمانی نشان داد.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: چه عجیبی! تو نمیتوانی به زیبایی و بزرگی مخلوقی توجه کنی، پس چگونه میتوانی در برابر عظمت خالق، دیدگاهی داشته باشی؟ تو که با انکار سخن میگویی، چگونه میخواهی مرا به کشف حقیقتی برسانی؟
هوش مصنوعی: در روایتی آمده است که شخصی در مورد شیخی که کارهای بزرگ و شگرفی انجام میداد، دچار شک و تردید بود. این فرد محروم و بیچاره گفت: این تمرینات و ریاضتهایی که او انجام میدهد، من نیز میتوانم تحمل کنم، اما او سخنانی را میگوید که ما در آن کاملاً ناآشنا هستیم.
هوش مصنوعی: شیخ از موضوعی مطلع بود. روزی قصد کرد که با او صحبت کند. او بعد از چند روز دچار مشکلاتی شد و خود را آلوده کرد. وقتی دوباره به حالت عادی برگشت، غسل کرد و به نزد شیخ رفت. سپس شیخ به او گفت: آیا نمیدانی که بار سنگین را بر روی الاغ نمیگذارند؟
هوش مصنوعی: روایت شده است که شیخ ابوسعید میخوری به ملاقات بایزید رفت و خواست تا او را آزمایش کند. شیخ، بایزید را به مرید خود، یعنی سعید راعی، ارجاع داد و گفت: به نزد او برو، زیرا ولایت و شایستگی کرامت به او دادهایم.
هوش مصنوعی: سعید وقتی به آنجا رفت، چوپانی را دید که در بیابان مشغول نماز خواندن بود و گرگها نیز از گوسفندان او نگهداری میکردند. وقتی که نماز او تمام شد، پرسید: چه میخواهی؟
هوش مصنوعی: راعی یک تکه چوب داشت که آن را به دو نیم کرد. یک نیمه را به سمت خودش برد و نیمه دیگر را به سمت فردی دیگر. در همین حال، چوب شروع به بار آوردن انگور کرد. طرفی که به سمت راعی بود، سفید و طرفی که به سمت فرد دیگر، سیاه بود. فرد دیگر از راعی پرسید: چرا طرف تو سفید است و طرف من سیاه؟
هوش مصنوعی: راعی گفت: من با اطمینان خواستم و تو با آزمایش خواستی؛ بنابراین رنگ هر چیزی به حال آن بستگی دارد. سپس گلیمی به سعید داد و گفت: این را نگهدار! وقتی سعید به حج رفت، در عرفات آن گلیم از او گم شد. اما وقتی به بسطام رسید، آن گلیم در دست راعی بود.
215
نقلاستکهازبایزیدپرسیدندکهپیرتوکهبود؟
هوش مصنوعی: نقل شده است که از بایزید پرسیدند استاد یا عارف تو که بود؟
هوش مصنوعی: زن سالخوردهای گفت: یک روز در حالت شوق و وحدت الهی بودم، بهطوری که حتی متوجه خودم نبودم. به دشت رفتم و در حالتی بیخود به سر میبردم. ناگهان زن سالخوردهای با یک کیسه آرد به من نزدیک شد و از من خواست که کیسه را با او ببرم. من در آن وضعیت به حدی مست و حیران بودم که نمیتوانستم انجام دهم. به یک شیر اشاره کردم و او به نزد من آمد. کیسه آرد را بر پشت شیر گذاشتم و از زن سالخورده پرسیدم: اگر به شهر بروی، چه چیزی به دیگران میگویی که من را دیدهای، در حالی که خودم نمیدانم که کی هستم؟
217
گفت:کهرادیدم؟ظالمیرعنارادیدم.
هوش مصنوعی: گفت: چه کسی را دیدم؟ یک فرد ظالم و زیبا را دیدم.
218
پسشیخگفت:هان!چگونگی؟
هوش مصنوعی: سپس شیخ گفت: خوب! چه خبر؟
219
پیرزنگفت:اینشیرمکلفاستیانه؟
هوش مصنوعی: پیرزن پرسید: آیا این شیر وظیفهای دارد یا نه؟
220
گفتم:نه.
هوش مصنوعی: گفتم: نه.
221
گفت:توآنراکهخدایتکلیفنکردهاستتکلیفکردی،ظالمنباشی؟
هوش مصنوعی: گفت: آیا تو چیزی را که خداوند برایش وظیفهای قرار نداده، به عنوان وظیفه به دوش گرفتهای؟ آیا این عادلانه است؟
هوش مصنوعی: او گفت: با وجود این همه، آیا میخواهی که مردم شهر بفهمند که او به تو اطاعت میکند و تو دارای ویژگیهای خاصی هستی؟ آیا این کار اصلاً زیباست؟
هوش مصنوعی: بعد از آن وضعیت به گونهای شد که هرگاه معجزه یا نشانهای از خداوند به تو نمایان میشد، از او درخواست تأیید میکردی. ناگهان نوری زرد رنگ ظاهر شد که در آن خط سبزی نوشته شده بود: "لا اله الا الله، محمد رسول الله، نوح نجی الله، ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی روح الله." با استناد به این پنج، کرامتی را پذیرفتی تا جایی که دیگر نیازی به شاهد نبوده است.
هوش مصنوعی: احمد خضرویه گفت: من در خواب حق را دیدم. در خواب به من گفته شد که همه مردان از من درخواست میکنند، مگر بایزید که او تنها کسی است که به دنبال من است.
هوش مصنوعی: روایت شده که شقیق بلخی و ابوتراب نخشبی به محضر شیخ رفتند. شیخ غذایی را درخواست کرد و یکی از مریدان در خدمت شیخ ایستاده بود. ابوتراب گفت: با هم هماهنگ شوید.
228
گفت:روزهدارم.
هوش مصنوعی: گفت: من روزه هستم.
229
گفت:بخوروثوابیکماههبستان.
هوش مصنوعی: گفت: بخور و در عوض، پاداش یک ماهه را دریافت کن.
هوش مصنوعی: روزی شیخی در جامع عصایش را به زمین گذاشت و آنجا نشسته بود. ناگهان پیرمردی به آنجا آمد و عصای او را برداشت. شیخ به خانه آن پیر رفت و از او خواست که چیزی به او بدهد و گفت: "شما دو نفر شدید و در حال برداشتن عصا هستید."
هوش مصنوعی: روزی مردی وارد شد و درباره مسألهای از حیا سؤال کرد که شیخ به آن جواب داد و آن شخص از خجالت آب شد. سپس مرد دیگری وارد شد و وقتی که آب زردی را دید، ایستاده سراغ شیخ رفت و پرسید: این چیست؟
هوش مصنوعی: او گفت: یکی از در وارد شد و از حیا سؤالی پرسید. من جواب دادم. او طاقت نیاورد و از شرم به شدت تغییر کرد و بعضیها میگویند که او جن بوده است.
237
نقلاستکهشیخگفت:یکباربهدجلهرسیدم.دجلهلببههمآورد.
هوش مصنوعی: روایت شده است که شیخ گفت: یک بار به رود دجله رسیدم و دجله آبش را به هم زد.
هوش مصنوعی: گفتم که فریب ظاهر را نخورم و قبول نکنم که با نیمی از وجودم زندگی کنم و سی سال از عمرم را به این شکل بگذرانم. من باید انسانی بزرگوار و سخاوتمند باشم نه اینکه فقط به داشتن یک ویژگی بسنده کنم.
هوش مصنوعی: سخن این است که شخصی تصمیم میگیرد از خداوند بخواهد که نیازهای زنانش را برطرف کند. اما بعد از اندیشیدن، به این نتیجه میرسد که این درخواست نادرست است، زیرا پیامبر اسلام چنین درخواستی نکرده بود.
هوش مصنوعی: یک بار در مسجدی شخصی را دید که مشغول نماز بود. او گفت: اگر فکر میکنی که این نماز به تو اجازه میدهد به خداوند نزدیک شوی، در اشتباهی؛ چرا که همه این تصورات فقط توهم است و در واقع ما را به وصل نمیرساند. اگر نماز نخوانی، کافر هستی و اگر حتی ذرهای به نماز اعتماد کنی، مشرک به حساب میآیی.
هوش مصنوعی: گفته شده است که برخی از افراد برای بازدید از ما میآیند و نتیجه آن برایشان لعنت است، در حالی که برخی دیگر میآیند و از آن رحمت بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: گفت: کسی باید بیاید و حالتی بر من حاکم شود که در آن حالت خودم را فراموش کنم. در آن شرایط، ممکن است دچار لعنت یا گناهان شوم. اما اگر شخص دیگری بیاید و حق و درستکاری را بر من غالب کند، برای من به عنوان معذور شناخته میشود و نتیجه این وضع، رحمت خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: میخواهم که قیامت هرچه زودتر بر پا شود تا من خیمهام را در کنار دوزخ برپا کنم، زیرا وقتی دوزخ مرا ببیند، ناپدید میشود و من بتوانم سبب راحتی انسانها شوم.
هوش مصنوعی: حاتم اصم به پیروانش گفت: هر کسی از شما که در روز قیامت شفاعت کنندهای نداشته باشد و نتواند کمک کند، او از گروه مریدان نیست و در زمره اهل دوزخ قرار دارد.
هوش مصنوعی: این حرفان را به بایزید گفتند. بایزید پاسخ داد: من میگویم مرید واقعی کسی است که در کنار دوزخ بایستد و هرکس را که به سمت دوزخ میبرند، دستش را بگیرد و به بهشت بفرستد و خود به جای او به دوزخ برود.
252
گفتند:چرابدینفضلکهحقباتوکردهاستخلقرابهخداینخوانی؟
هوش مصنوعی: گفتند: چرا با این جایگاهی که خدا به تو داده است، دیگران را به سوی خدا دعوت نمیکنی؟
253
گفت:کسیراکهاوخودبندکردبایزیدچونتواندکهبردارد؟
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که خود را به بند کشیده چگونه میتواند از آن رهایی یابد؟
هوش مصنوعی: یک روز، خطیب در حال سخنرانی آیهای را خواند که میگوید ما نتوانستیم خدا را آنطور که شایستهاش است، بشناسیم. او آنقدر در حال نطق کردن به شدت مشغول شد که بیهوش شد. وقتی دوباره بههوش آمد، گفت: حالا که میدانی این گدای دروغین را کجا میآوری تا از معرفت تو صحبت کند؟
هوش مصنوعی: شیخ گفت: برای دستیابی به صدق و حقیقت، باید سی سال تلاش کنی و در مسیر دشواریها قدم برداری. باید با مشکلات و چالشها آشنا شوی و گاهی هم از سر اندوه، بر زانوی خود بنشینی تا بتوانی حرکات و رفتار واقعی مردان را درک کنی. آیا فکر میکنی که با گذراندن یک یا دو روز از سختیها، میتوانی به اسرار و رازهای واقعی مردان پی ببری؟
هوش مصنوعی: گفته میشود که زمانی که نیروهای اسلامی در روم ضعیف شده بودند و به شکست نزدیک میشدند، صدایی از سوی کفار به گوششان رسید که میگفت: «بایزید، کمک کن!»
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که قرآن نخواند، در مراسم ترحیم مسلمانان شرکت نکند، به عیادت بیماران نرود، از حال یتیمان سؤال نکند و چنین حدیثی را ادعا کند، بدانید که او در ادعای خود دروغ میگوید.
266
یکیشیخراگفت:دلصافیکنتاباتوسخنیگویم.
هوش مصنوعی: یکی به شیخ گفت: دل خود را پاک کن تا بتوانم با تو صحبت کنم.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: سی سال است که به دنبال دل پاک و خالص از حق هستم، اما هنوز نتوانستهام آن را بیابم. حالا چگونه میتوانم در یک ساعت برای تو دلی پاک پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: او میگوید: مردم فکر میکنند که راه رسیدن به خداوند از روزنۀ آفتاب روشنت تر است، اما من سالهاست که از او میخواهم که حتی مقداری جزئی از این راه را برای من باز کند، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است.
هوش مصنوعی: روزی کسی که مصیبتی به او نرسیده بود، گفت: خداوندا! نان را فرستادی، اما به نان خورش هم نیاز دارم. پس بر من بلایی نازل کن تا بتوانم نان خورش تهیه کنم.
270
روزیبوموسیازشیخپرسید:بامدادتچوناست؟
هوش مصنوعی: روزی بوموسی از شیخ پرسید: صبح تو چگونه است؟
هوش مصنوعی: و گفت: به دشت رفتم و عشق مانند باران بر زمین ریخته بود. زمین خیس شده بود و به قدری عمیق بود که پای مرد در گِل میرفت، اما پای من در عشق فرو میرفت.
هوش مصنوعی: پس گفت: انسان به هیچ تلاشی و تلاش برای به دست آوردن چیزی نمیتواند موفق شود و این سخن که من دربارهاش میگویم بسیار فراتر از هر دو جهان است. اما بندهٔ خوشبخت کسی است که به طور ناگهانی به گنجی بر بخورد و ثروتمند شود.
هوش مصنوعی: نقل شده است که وقتی در مورد صفات خدا صحبت میکردی، شاد و آرام بودی، اما وقتی به ذات خدا اشاره میکردی، از جا بلند میشدی و به حرکت درمیآمدی. و میگفتی: نزدیک است، نزدیک است! و به پایان رسید.
هوش مصنوعی: شیخ مردی را دید که میگفت: باورنکردنی است که کسی از وجود خداوند آگاه باشد و در عین حال از او پیروی نکند. یعنی این موضوع شگفتانگیز است که چنین فردی همچنان در جا بماند.
هوش مصنوعی: روزی در کودکی، از بسطام خارج شدم و ماه نورش را بر زمین میپاشید. دنیا آرام بود و من شخصیتی را دیدم که در مقایسه با او، کل جهان به اندازهای ناچیز به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: احساس عمیق و شگرفی به من دست داد و در آن لحظه، در برابر خدای بزرگ خودم به تفکر فرو رفتم. گفتم: ای خدا! آیا میشود در جایی با این عظمت و این خالی بودن، همچنان کارهای شگفتی انجام داد و در عین حال تنها بود؟
هوش مصنوعی: هاتف آواز داد که در این درگاه خالی، دلیل آن این نیست که کسی نمیآید، بلکه از آن روست که ما نمیخواهیم! زیرا هیچ چهره ناخوشایندی شایستهٔ ورود به این درگاه نیست. من نیت کردم که همهٔ مردم را بخواهم، اما ناگهان به یاد مقام شفاعت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) افتادم و با ادب رفتار کردم. سپس ندا شنیدم که به خاطر همان ادب که رعایت کردی، نامت را بزرگ و بلند کردم. به گونهای که تا قیامت خواهند گفت که سلطان عارفان، بایزید است.
هوش مصنوعی: در محضر امام جعفر، ابونصر فشیری گفت: بایزید این طور گفته است که دیشب از خداوند خواستم تا گناهان همه انسانها، چه کسانی که قبل از من آمدهاند و چه کسانی که بعد از من خواهند آمد، با رحمت خودش بپوشاند. اما شرم دارم که این مقدار از خداوند درخواست کنم و خود را در مقام شفاعت، که ویژه پیامبر است، قرار دهم. بنابراین، تصمیم گرفتم که با آداب و احترام بیشتری به درگاه خداوند مراجعه کنم.
286
قشیریگفت:بهذیالهمةنالمانال.بایزید
هوش مصنوعی: قشیری بیان کرد: کسی که دارای اراده و همت بلند باشد، به هدف خود خواهد رسید. بایزید.
287
بدینهمتبلنددراوجشرفبهپروازرسیدهاست.
هوش مصنوعی: با تلاش و اراده قوی، به اوج موفقیت و رفعت دست یافته است.
هوش مصنوعی: نقل شده است که شیخ گفت: اولین باری که به خانه خدا رفتم، فقط خانه را دیدم. در بار دوم، خداوند خانه را مشاهده کردم و در سومین بار نه خانه را دیدم و نه خداوند را. به عبارتی، در حقیقت گم شدم و نمیدانستم که چه چیزی را از دست میدهم. اگر میدیدم، حقیقت را درک میکردم. دلیلی بر این سخن آن است که یکی به در خانه بایزید رفت و صدا زد.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر از مسائل بزرگتر صحبت کنم، شما نمیتوانید تحمل کنید، بنابراین از موضوع کوچکتر سخن میگویم. روزی به نفس (میل و تمایل) خود کاری را فرمان دادم، اما آن را انجام نداد. یعنی از دستور پیروی نکرد. یک سال به او آب ندادم. گفتم: یا باید به فرمان و اطاعت تن بدهی یا در اثر تشنگی جان بسپاری.
هوش مصنوعی: او گفت: چه نظری داری درباره کسی که حجابش حقیقت است؟ به این معنا که تا زمانی که او بداند که این حجاب حقیقت دارد، باید این حجاب را داشته باشد. او باید نماند و علم او نیز نباید باقی بماند تا بتواند به حقیقت واقعی دست یابد.
هوش مصنوعی: در حالی که در حال فرو رفتن در عالم خاصی بود، مریدی داشت که بیست سال بود از او جدا نشده بود. هر روز وقتی شیخ او را میخواند، از او میپرسید: ای پسر! نام تو چیست؟
هوش مصنوعی: شیخ گفت: پسرم، من به تو بیاحترامی نمیکنم. اما نام او در ذهنم مانده و نامهای دیگر از یادم رفته است. من نام تو را یاد میگیرم، اما دوباره فراموشش میکنم.
هوش مصنوعی: نقل شده است که فردی گفت: در تمام عمرم تلاش کردم یک بار نماز بخوانم که شایسته خدا باشد، اما موفق نشدم. شبی از وقتی که نماز خواندم تا صبح، چهار رکعت نماز خواندم. هر بار که نماز به پایان میرسید، به خود میگفتم که باید این نماز از نمازهایی باشد که به خدا نزدیکتر است، اما باز هم اینگونه نبود. احساس کردم که این نماز شایسته بایزید است. در این لحظه به خدا گفتم: "خداوند، من کوشیدم که نمازم سزاوار تو باشد، اما نبود. اکنون تو را بینمازان بسیار است، بایزید را از میان آنها انتخاب کن."
هوش مصنوعی: و گفت: بعد از چهل سال عبادت و ریاضت، شبی حجاب از رویم برداشته شد. با گریه و زاری از آنجا خواستم که مرا راهنمایی کنند. صدایی به من گفت که با این کوزهای که در دست داری و آن پوستینی که به دوش داری، تو بار سفر را نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: به زمین افتادن کوزه و پوستین را دیدم. صدایی به من گفت: ای بایزید! به این مدعیان بگو که بایزید پس از چهل سال ریاضت و تلاش، با کوزهای شکسته و پوششی پاره، موفق نشده است بار خود را به دوش بگیرد. حالا شما که به چندین وابستگی دچار هستید و راهتان را به شیوهای از هوای نفس محدود کردهاید، هرگز نمیتوانید به موفقیت برسید. نقل است که شخصی در سحرگاه، گوشبهزنگ بود تا ببیند چه پیش خواهد آمد. او یکبار دیگر گفت "الله" و به زمین افتاد و خون از او جاری شد. از او پرسیدند این چه حالتی بود؟ او پاسخ داد: این سؤال را بپرسید که تو کیستی که داستان ما را روایت میکنی.
هوش مصنوعی: روایت شده است که شبی، شیخی به نشسته بر سر انگشتان پای خود از نماز شب تا سحرگاه به عبادت مشغول بوده و خادمی این حال را مشاهده میکرد که اشک از چشمان شیخ بر زمین میریزد. خادم در تعجب مانده بود و صبحگاه از شیخ پرسید: چه حالتی بوده است؟ ما را نیز از آن بهرهمند کن.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: وقتی اولین قدم را برداشتم، به عرش رسیدم. دیدم که عرض مانند گرگ گرسنه و بیحاصل است. به عرش گفتم: ای عرش، به تو میگویند که رحمان بر عرش نشسته است. بیا ببینم چه داری؟
هوش مصنوعی: گفت: چه معنایی دارد که در این حدیث به ما میگوید که ما باید دلهای خود را بشکنیم تا به ما نشانی دهند؟ اگر آنها از فرشتگان آسمانی هستند، پس از انسانهای زمینی طلب میکنند و اگر از زمینیانند، به دنبال آسمانیها میگردند. اگر جواناند، از پیران طلب کمک میکنند و اگر پیرند، به جوانان رجوع میکنند. همچنین اگر شخصی از اهل خراباتی باشد، از زاهدان کمک میطلبد و اگر زاهد باشد، از خراباتیها درخواست میکند.
305
وگفتچونبهمقامقربرسیدمگفتند:بخواه!
هوش مصنوعی: او گفت زمانی که به مقام نزدیک شدن به خدا رسیدم، به من گفتند که از خدا چیزی بخواهم.
306
گفتم:مراخواستنیست،همتوازبهرمابخواه.
هوش مصنوعی: گفتم: من نیازی به درخواست ندارم، تو هم به خاطر ما درخواست کن.
307
گفتند:بخواه.
هوش مصنوعی: گفتند: درخواست کن.
308
گفتم:توراخواهموبس.
هوش مصنوعی: گفتم: فقط تو را میخواهم و هیچ کس دیگری را.
هوش مصنوعی: وقتی به اطرافم نگاه کردم، هیچ موجودی جز او را ندیدم که شفیع من باشد و خدا را در مقام خیرخواهی نسبت به آنها بسیار بهتر از خودم یافتم. بنابراین، سکوت کردم. بعد از مدتی، از خودم خواستم که بر ابلیس رحمت بفرستم!
هوش مصنوعی: گفتند: تو بیاحتیاطی کردی! برو، زیرا او از آتش است و آتش را تنها آتش میتواند خاموش کند. تلاش کن که خودت را در موقعیتی نگذاری که سزاوار آتش شوی، چرا که از پس آن برنمیآیی.
هوش مصنوعی: نقل شده است که خداوند دو هزار جایگاه را برای من نمایش داد و در هر یک از آنها ملتی را به من پیشنهاد کرد. اما من نپذیرفتم. پس خداوند از من پرسید: ای بایزید! چه میخواهی؟
هوش مصنوعی: وقتی کسی از او دعا خواست، او گفت: خداوند! تو میتوانی خلق کنی و تو خالق آنها هستی. من چه جایگاهی دارم که میان تو و این مردم واسطه باشم؟ او با خود فکر کرد: او که اسرار تو را میداند، چه کار به کار من دارد که مداخله کنم؟
319
ویکیپیششیخآمدوگفت:مراچیزیآموزکهسببرستگاریمنبود.
هوش مصنوعی: یک نفر به پیش شیخ رفت و از او خواست که چیزی به او بیاموزد که سبب نجات و رستگاریاش شود.
هوش مصنوعی: او گفت: دو نکته را به خاطر بسپار! اول اینکه بدانی خداوند از کارهای تو آگاه است و همهچیز را میبیند؛ و دوم اینکه بدان که خداوند به اعمال تو نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: یک روز شیخ در حال حرکت بود. جوانی به او ملحق شد و گفت: «افراد دانشمند و بزرگوار چنین قدم بر میدارند.» شیخ پوستینی بر تن داشت و جوان از او خواست که بخشی از آن پوستین را به او بدهد تا برکت شیخ به او برسد.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: اگر تو فقط شکل ظاهری بایزید را داشته باشی، به خودی خود فایدهای ندارد و تا زمانی که رفتار و عمل او را انجام ندهی، هیچ سودی نخواهی برد.
323
ویکروزشوریدهایرادیدکهمیگفت:الهی!درمننگر.
هوش مصنوعی: یک روز شخصی دیوانه را دید که در حال دعا کردن بود و میگفت: پروردگارا! به من نگاه کن.
هوش مصنوعی: روایت شده که شخصی گفت: هفتاد دمی را از میان خود باز کردم و تنها یکی باقی ماند. هرچند تلاش کردم که آن را نیز باز کنم، موفق نشدم. با کنایه و ناامیدی گفتم: خدایا به من نیرو بده تا این یکی را هم باز کنم. در آن لحظه صدایی شنیدم که گفت: تمام دمیها باز شد. این یکی باز کردن به دست تو نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: من به همه تلاشها و کوششها پرداختم، اما در نهایت زمانی که نیاز واقعیام را بیان کردم، کسی به من کمک نکرد. با تمام زبانها سخن گفتم، اما وقتی که از دل غم و اندوه صحبت کردم، کسی به من گوش نداد. با تمامی قدمها به سوی او حرکت کردم، اما زمانی که از دل به سمت او نرفتم، به جایی که شایستهام بود نرسیدم.
هوش مصنوعی: او گفت: سی سال بود که من میگفتم این کار را بکن و آن کار را بده، اما وقتی به ابتداییترین مرحله آگاهی رسیدم، به خدا گفتم: خداوندا، تو با من باش و هرچه میخواهی انجام بده.
هوش مصنوعی: او گفت: یک بار در درگاه خداوند دعا کردم و پرسیدم: چگونه میتوانم به تو برسم؟ صدایی شنیدم که گفت: ای بایزید! ابتدا خود را سه بار از هر آنچه که تو را به دنیا وابسته میکند رها کن، سپس درباره ما سخن بگو.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر خداوند از من حساب هفتاد ساله بگیرد، من نیز از او حساب هفتاد هزار ساله میخواهم. چون که هفتاد هزار سال پیش از این، زمانی بود که خداوند از ما سؤال کرد: «آیا من پروردگارتان نیستم؟» و این موضوع همه چیز را دگرگون کرده است. تمام شوری که در آسمان و زمین وجود دارد، ناشی از شوق و عشق به آن لحظه است.
هوش مصنوعی: پس او گفت: بعد از آن ندا آمد که: گوش بده! ما روزها را به هفت بخش تقسیم می کنیم و هر بخش را به دقت بررسی می کنیم. میگوییم اکنون، حساب هفتاد هزار سال را در اختیارت میگذاریم و نتیجه و باقیمانده را در کنار تو قرار میدهیم.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر همه بهشتها را در کلبه ما باز کنند و حکومت هر دو دنیا را به ما بدهند، هنوز حاضر نیستیم آن آهی را که در سحرگاه به یاد عشق او از اعماق جانمان برمیآید، بدهیم. بلکه حتی یک نفسی که به خاطر درد او از ما خارج میشود را با ملک هجده هزار دنیا عوض نمیکنیم.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی که پیش از ما بودهاند، هرکدام به نوعی دچار انحطاط شدهاند. اما ما هیچگاه سقوط نکردهایم. ما به یکباره خود را برای او فدای کردیم و برای خود چیزی نخواهیم، زیرا اگر حتی یک ذره از ویژگیهای ما به سطح زمین بیاید، تمام آسمانها و زمینها در هم میریزند.
هوش مصنوعی: او گفت: چهل سال با مردم در ارتباط بودم و آنها را به حقیقت دعوت کردم، اما هیچکس به دعوت من پاسخ نداد. وقتی از آنها روی برگرداندم و به درگاه حق رفتم، همه را قبل از خود آنجا دیدم. به عبارت دیگر، رحمت الهی بر مخلوقات بیشتر از رحمت خودم جلوهگر بود. آنچه را که من میخواستم، خداوند با یک لطف خود، همه را بیشتر از من به حضور خودش نزدیک کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: من از زندگی بایزید مانند ماری که از پوست خود بیرون میآید، جدا شدم. سپس نگاه کردم و عاشق، معشوق و خود عشق را یکی یافتم، به طوری که در عالم وحدت، همه چیز به یک حقیقت بدل میشود.
هوش مصنوعی: او گفت: هزاران مقام را پشت سر گذاشتم و وقتی به خودم نگاه کردم، خود را در جایگاه حزب الله یافتم. به این معنا که خداوند راهی نیست که به آسانی قابل دسترسی باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند به مدت سی سال آینه من بود و اکنون من آینه خودم هستم. یعنی دیگر آنچه که من بودم، نیستم؛ چون آن زمان که من خودم را داشتم، نوعی شرک با حق بود. حال که دیگر خودم نیستم، خداوند آینه وجود خود شده است. اکنون میگویم که من آینه وجود خودم هستم. حقیقت این است که خداوند از زبان من سخن میگوید و من در میان این جریان ناپدید شدهام.
هوش مصنوعی: او میگوید: وقتی به درگاه عزت رفتم، هیچ زحمتی احساس نکردم. مردم دنیا مشغول به امور دنیوی خود بودند و از حقیقت دور بودند. اهل آخرت در فکر و ذکر خود غوطهور بودند، و برخی مدعیان فقط به ادعاهای خود مشغول بودند. ارباب طریقت و تصوف نیز، برخی در حال خوردن و نوشیدن و اشکریزی بودند و برخی دیگر در حال سماع و رقص. آنها که پیشروان این راه بودند و پیروان را هدایت میکردند، در بیابان حیرت گم شده و در دریای ناتوانی غرق بودند.
هوش مصنوعی: گفت: شبی دل خود را گم کرده بودم و نتوانستم پیدا کنم. صبح زود صدایی شنیدم که میگفت: ای بایزید! جز من چیز دیگری میخواهی؟ دل تو چه ارتباطی به این موضوع دارد؟
هوش مصنوعی: او گفت: مرد واقعی کسی است که در شرایط سخت و نداشتن امکانات هم استوار بماند، مرد آن است که در هر موقعیتی که قرار گیرد، بتواند خواستههایش را به دست آورد و هرگاه با کسی صحبت کند، پاسخ مناسب دریافت کند.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر مردم مرا به آتش بسوزانند، من تحمل میکنم، زیرا احساس میکنم که هنوز نتوانستهام محبتی به او ابراز کنم. و اگر خداوند به خاطر گناهان من و دیگران ببخشد، این نیز نشاندهنده صفات رحمت و مهربانی اوست و این عمل هنوز کافی نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: توبه از یک گناه تنها کافیست، اما برای توبه از هزار کار نیک، نیاز است. به این معنا که احساس خودپسندی و غرور در انجام کارهای نیک، بدتر از گناه کردن است.
354
وگفت:کمالدرجةعارفسوزشاوبوددرمحبت.
هوش مصنوعی: او گفت: اوج پختگی یک عارف در سوز و احساس عمیق او نسبت به عشق است.
هوش مصنوعی: او گفت: من دنیا را به عنوان دشمن انتخاب کردم و به سوی خالق خود رفتم و خدا را بر مخلوقات مقدم دانستم. به قدری محبت خدا در وجودم جاری شد که خودم را به عنوان دشمن خود احساس کردم. وقتی که از زحمتها دور شدم، به وجود لطف خدا عادت کردم و آرامش یافتم.
هوش مصنوعی: او گفت: بندگان خدا هستند که اگر تمام زیباییهای بهشت را به آنها نشان دهند، همانگونه که دوزخیان از آتش جهنم فریاد میزنند، آنها نیز از بهشت ناله و فریاد میکنند.
هوش مصنوعی: او گفت: عابد به حقیقت و کسی که به واقعیات عمل میکند، بهخوبی تلاش میکند تا به همه خواستههایش پایان دهد و تمامی شهوات و آرزوهایش را در عشق به خدا ناچیز کند. او کسی است که دوست دارد خداوند را بخواهد و آرزو میکند که خداوند ناظر بر او باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند با اراده خود بندگان را به بهشت میبرد. پرسیدند: اگر رضای خداوند به کسی تعلق بگیرد، آن شخص چه میتواند بکند تا بهشت را دریافت کند؟
360
وگفت:یکیذرهحلاوتمعرفتدردلیبهازهزارقصردرفردوساعلی.
هوش مصنوعی: او گفت: یک ذره شیرینی شناخت در دل، از هزار قصر در بالاترین بهشت بهتر است.
هوش مصنوعی: و گفت: اگر میتوانید به اصل و بنیاد اولیه بازگردید تا به این موضوع پی ببرید، و اگر نه، این همه خودسازی و زهدی که بر شما ظاهر میشود، بیفایده خواهد بود.
363
وگفت:خدایشناسانثواببهشتاستوبهشتوبالایشان.
هوش مصنوعی: او گفت: دانشمندان الهیات پاداششان بهشت است، اما خود بهشت برای آنان بار سنگینی است.
هوش مصنوعی: او گفت: دنیا برای دنیاطلبان پر از غرور است و آخرت برای اهل آخرت مملو از خوشحالی است، و محبت حق برای اهل معرفت، مانند نوری در نور است.
366
وگفت:درمعاینهکارنقداستامادرمشاهدهنقدنقداست.
هوش مصنوعی: او گفت: در بازرسی و بررسی کار، تنها واقعیتها اهمیت دارند، اما وقتی به مشاهده و دیدن چیزها میرسیم، تحلیل و نقد کردن خود نقدی بر نقد دیگر است.
367
وگفت:عبادتاهلمعرفتراپاسانفاساست.
هوش مصنوعی: او گفت: عبادت افرادی که به شناخت و معرفت رسیدهاند، مانند زدن ضربان قلبشان در مرگ است.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی عارف سکوت میکند، منظورش این است که با خدا صحبت کند. و وقتی چشمانش را میبندد، مقصودش این است که وقتی دوباره آنها را باز کند، به حقیقت برنگردد. و وقتی سرش را بر زانو میگذارد، میخواهد به حالتی برسد که دیگر سرش را بلند نکند تا فرشته اسرافیل با نواختنش به خاطر نزدیکی و انسش با خدا، صور بدمد.
369
وگفت:سواردلباشوپیادةتن.
هوش مصنوعی: او گفت: با دل سوار باش و با جسم پیاده.
هوش مصنوعی: او گفت که عشق او (محبوب) به او وارد شد و هر آنچه از دایره وجودش بود را به همراه خود برد و از ما هیچ اثری باقی نگذاشت، تا او به تنهایی باقی بماند، همانطور که خودش به تنهایی است.
373
وگفت:کمالعارفسوختناوباشددردوستیحق.
هوش مصنوعی: او گفت: کمال یک عارف در این است که در عشق و دوستی با خداوند سوخته و متعهد باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: فردا اهل بهشت به دیدن خواهند رفت و وقتی که به آنها صورتها را باز میگردانند، هر کسی که صورتی را انتخاب کند، به او اجازه ورود به زیارت را نخواهند داد.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیز برای من بهتر از این نیست که هیچ نداشته باشم. نه زهدی دارد، نه علمی و نه عملی، زیرا وقتی که هیچ چیز نیست، میتواند با همه چیز باشد.
376
وگفت:اینقصهراالمبایدکهازقلمهیچنیاید.
هوش مصنوعی: او گفت: این داستان باید به گونهای روایت شود که هیچ چیزی از آن نادیده نماند.
هوش مصنوعی: او گفت: عارف آنقدر دربارهٔ معرفت سخن میگوید و در راه او پیش میرود که دیگر چیزی از معارف باقی نماند و در نهایت عارف به هدف خود میرسد. بنابراین، معارف به عارف وابستهاند و عارف نمیتواند به معرفت واقعی دست یابد مگر اینکه از معارف بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: او گفت: کسب علم و دریافت خبر از کسی درست است که به حقیقت علم و خبر واقف باشد. اما اگر شخصی تنها به دنبال علم برای خودنمایی و برتری طلبی باشد و بخواهد به واسطه آن، نظر دیگران را جلب کند، او هر روز از حقیقت دورتر خواهد شد و بیشتر به انزوا خواهد رفت.
هوش مصنوعی: او گفت: دنیا چه اندازه عجیب است که کسی در نظر بگیرد که شناختن حقیقت ممکن است اما در عین حال آن را دوست نداشته باشد، و اینکه شناخت بدون محبت ارزش زیادی ندارد.
هوش مصنوعی: و او گفت: از جویهای آب زنده صدایی میشنوی که چگونه جریان دارد، اما وقتی به دریا میرسد، آرام میشود و ورود و خروج او به دریا نه بیشتر است و نه کمتر.
هوش مصنوعی: او گفت: او بندگان دارد. اگر در این دنیا به مدت یک ساعت از او پنهان بمانند، او را نمیپرستند و از او اطاعت نمیکنند. به این معنا که وقتی از درگاه او دور شوند، مانند این است که وجودشان نابود شده است؛ و در چنین حالتی چگونه میتوانند عبادت کنند؟
هوش مصنوعی: او گفت: حداقل کاری که یک عارف باید انجام دهد این است که از دارایی و مالکیت خود بگذرد. و واقعیت این است که حتی اگر تمام جهان را برای دوست داشتن او بدهی، هنوز هم کم است.
384
وگفت:ثوابعارفانازحق،حقباشد.
هوش مصنوعی: او گفت: پاداش عارفان از جانب حق، خود حق است.
هوش مصنوعی: عارفان در حالتی از آگاهی و درک عمیق به دنبال حقیقت هستند و به آثار و نشانهها نمیچسبند. حتی اگر از آسمان تا زمین صدها هزار انسان و فرشتۀ نزدیک به خدا وجود داشته باشند، عارف به آنها توجهی ندارد و آنها را در مقایسه با درک وجود و معرفت الهی، بیاهمیت میداند. او به هیچ عنوان از حضور یا خروج این موجودات خبر ندارد و اگر به این صورت فکر میکرد، ادعای عارف بودن نمیکرد.
هوش مصنوعی: او گفت: عارف شناختهشدهای را ببیند و عالمی در کنار عالم دیگر بنشیند. عالم میپرسد: من چه کاری باید انجام دهم؟ عارف پاسخ میدهد: او چه کار کند؟
هوش مصنوعی: او گفت: برای دوستان واقعی بهشت خطری ندارد، و با این وجود، اهل محبت همچنان به محبت خود بیتوجهاند. آنها با وجود اینکه ممکن است در خواب باشند یا بیدار، همچنان در جستجوی معشوق هستند و از عشق و علاقه خود غافل نیستند. آنها تحت تأثیر دیدن معشوق قرار دارند، زیرا عاشق توانایی دیدن عشق خود را دارد. در برابر محبوب، اگر به جستجوی خود بپردازند، این اقدام در راه عشق نوعی طغیان محسوب میشود.
هوش مصنوعی: او گفت: فقط کسانی که مخصوصاً برای این بار آمادگی دارند، میتوانند آن را به دوش بکشند؛ زیرا آنها در مسیر تلاش و کوشش خود، به زحمت و تمرین دست یافتهاند و حالت مشاهده را تجربه کردهاند.
هوش مصنوعی: او گفت: تلاش کن که یک لحظه به دست آوری که در آن لحظه در زمین و آسمان جز حقیقت چیزی نخواهی دید. به این معنا که تا آن لحظه میتوانی تمام عمر با خوشبختی زندگی کنی.
هوش مصنوعی: او گفت: نشانه این که خداوند کسی را دوست دارد، این است که سه ویژگی به او عطا میکند: سخاوتی مانند سخاوت دریا، محبت و مهربانیای مانند محبت آفتاب، و تواضعی شبیه به تواضع زمین.
هوش مصنوعی: او گفت: این شجاعت به حدی است که آقا به اوج خود از جانب خداوند رسیده و عاشق واقعی خودش است. وقتی که به حالت حضور رسیده، دیگر جایی برای گفتگو نیست.
398
وگفت:صحبتنیکانبهازکارنیک،وصحبتبدانبترازکاربد.
هوش مصنوعی: او گفت: گفتوگو و معاشرت با انسانهای نیکو بهتر از انجام کارهای نیک است، ولی صحبت با افراد بد از انجام کارهای بد نیز بدتر است.
هوش مصنوعی: او گفت: کسانی که خدا را میشناسند، نیازی به درخواست و سوال درباره خواستههایشان ندارند. اما کسانی که او را نشناختهاند، نمیتوانند سخنان عارفان را درک کنند.
هوش مصنوعی: او گفت: هر چیزی که میخواهی، تنها با دو قدم به دست میآید؛ یکی باید به سهمهای خود توجه کنی و دیگری به دستورات الهی. پس یک قدم را بردار و قدم دیگر را جای آن بگذار.
405
وگفت:هرکهترکهواگفتبهحقرسید.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که از خواستههای نفسانی خود دوری کند، به حقیقت و مقصد اصلی زندگی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که به حقیقت نزدیک باشد، در همه جا دارای چیزها و نعمتهاست، زیرا که حقیقت در همه جا وجود دارد و همه چیز از حقیقت نشأت میگیرد.
407
وگفت:هرکهبهحقعارفاستجاهلاستوهرکهجاهلحقاستعارفاست.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که به حقیقت آگاه باشد، نادان است و هر کسی که نادان باشد، به حقیقت آگاه است.
408
وگفت:عارفطیاراستوزاهدسیاراست.
هوش مصنوعی: او گفت: عارف، کسی است که در آسمانها پرواز میکند و زاهد، فردی است که در دنیا سیر و سفر میکند.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که خدا را بشناسد، عذابش به آتش خواهد بود و هر کسی که خدا را نشناسد، آتش برای او عذاب میشود. همچنین، کسی که خدا را بشناسد، بهشت برای او پاداش خواهد بود، در حالی که بهشت برای او عذاب خواهد شد.
410
وگفت:عارفبههیچچیزشادنشود،جزبهوصال.
هوش مصنوعی: او گفت: عارف به هیچ چیزی جز رسیدن به معشوق خوشحال نمیشود.
411
وگفت:کهنفاقعارفانفاضلترازاخلاصمریدان.
هوش مصنوعی: او گفت که نفاق عارفان از خلوص مریدان بیشتر است.
هوش مصنوعی: او گفت: آنچه که روایت شده درباره ابراهیم، موسی و عیسی (صلی الله علیهم اجمعین) این است که آنها از خداوند خواستهاند که ما را از امت محمد (ص) قرار دهد. آیا ممکن است که تصور کنیم که آنها به دنبال مناصب و مقامهای دنیوی بودند؟ به هیچ وجه! بلکه آنها در این امت افرادی را دیدند که عملشان بسیار بالا و سرنوشتشان از سایرین بهتر است، در حالی که خودشان در میان گمگشتگان به سر میبرند.
هوش مصنوعی: او گفت: بهره هر ولی از درجات متفاوت از چهار نام خداوند است و هر گروه از آنها بر اساس یکی از این نامها برانگیخته میشود. این نامها عبارتند از: «اوّل»، «آخرت»، «ظاهر» و «باطن». هر کس که بهرهاش از این نامها بیشتر باشد، قدرت او بیشتر در جلوهگری و ظاهر آن دیده میشود. اما آنکه بیشتر به باطن این نامها وابسته است، باید به حقیقت و اسرار آنچه که در دل وجود دارد توجه کند. کسی که بهرهاش از نام «اوّل» است، در پی سبقت و پیشتازی است و آنکه از نام «آخری» برخوردار است، به آینده و آنچه که خواهد آمد توجه دارد. همچنین، هر کس به اندازه تواناییاش از این نوع کشف و درک بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: آنها گفتند: اگر همه دولتها و حکومتها به دست شما بیفتد، به خود مغرور نشوید و بزرگی نکنید. و اگر هیچ دولتی در مسیر شما نباشد، ناامید نشوید چون کار خدا بر اساس ارادهاش است. هر کسی که به خود مغرور نشود و عبادت خویش را خالصانه انجام دهد و از صداقت درون خود مطمئن باشد، نباید به خود و نفسش بد بپردازد. چنین شخصی از هیچ چیز نگران نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که دلش را به خاطر زیاد شدن تمایلات و خواستهها مرده کند، در حقیقت مورد نفرین قرار میگیرد و در خاک ندامت دفن میشود؛ اما کسی که به خاطر کنترل نفسش و ترک شهوات، به نوعی خود را میمیراند، مورد رحمت قرار میگیرد و در خاک سلامت دفن میشود.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچکس به مقام و موفقیتی دست نیافت مگر با حفظ احترام و حرمت. افرادی که از راه درست منحرف شدند، تنها به دلیل عدم رعایت حرمت و احترام بود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کس که پاداش خداوند به فردا موکول شود، در حقیقت امروز عبادت نکرده است؛ زیرا پاداش هر فردی تنها از تلاش و جهاد در حال حاضر به دست میآید.
هوش مصنوعی: گفت: دانش میتواند فریبنده باشد و آگاهی میتواند به تزویر بیفتد و دیدهبانید میتواند مانع شود. پس چه زمانی چیزی را که به دنبالش هستی پیدا خواهی کرد؟
422
وگفت:قبضدلهادربسطنفوساستوبسطدلهادرقبضنفوساست.
هوش مصنوعی: او گفت: آرامش قلبها در گسترش روحهاست و گسترش قلبها در محدود کردن روحهاست.
423
وگفت:نفسصفتیاستکههرگزنرودجزبهباطل.
هوش مصنوعی: و او گفت: نفس ویژگیای است که هیچگاه به حقیقت نمیرسد مگر اینکه به باطل برود.
424
وگفت:حیاتدرعلماستوراحتدرمعرفتورزقدرذکر.
هوش مصنوعی: او گفت که زندگی در علم نهفته است، آسایش در شناخت و روزی در یادآوری خداوند.
هوش مصنوعی: او گفت: شوق به شهر محبوبان است. در آن شهر، تختی از سیاست جدایی گذاشته شده و شمشیری از ترس دوری به نمایش گذاشتهاند، همچنین یک شاخه نرگس وصال در دست امید قرار دادهاند و در هر نفس، هزار سرباز با شمشیر آماده به جنگ هستند.
هوش مصنوعی: او گفت: فراموش کردن خودش، به یاد کردن حق بزرگ است و هر کسی که حقیقت را به حقیقت بشناسد، زنده خواهد ماند، ولی هر کس که حقیقت را به خودش بشناسد، نابود خواهد شد.
هوش مصنوعی: دل عارف مانند چراغی است که در یک قندیل شفاف و پاک از شیشه قرار دارد و نور او تمامی عالم ملکوت را روشن میکند. بنابراین، او از تاریکی هیچ نگرانی ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: سه نکته مهم را به تو توصیه میکنم. وقتی با کسی که خلق و خوی بدی دارد صحبت میکنی، سعی کن رفتار نیک خود را به او منتقل کنی تا زندگیات خوشایند و باصفا باشد. و وقتی کسی لطفی به تو میکند، ابتدا از خداوند شکرگزاری کن و سپس از آن شخص که با محبتش به تو حق دلش را ادا کرده، سپاسگزاری کن. اگر بلایی به تو برسد، به ناتوانی خود اعتراف کن و فریاد بزن که تو نمیتوانی صبر کنی، زیرا حق هیچگونه ترسی ندارد.
هوش مصنوعی: از بایزید پرسیدند که زهد چیست. او پاسخ داد که زهد ارزش چندانی ندارد. من سه روز زاهد بودهام: در روز اول به دنیا نگریستم، در روز دوم به آخرت، و در روز سوم از هر چیزی که غیر از خداست دوری کردم. سپس صدایی به من گفت: "ای بایزید! تو طاقت این حال را نداری." به من الهام شد که "یافتی، یافتی."
هوش مصنوعی: و گفت: میزان رضایت من از او به حدی است که اگر کسی را برای همیشه به بهشت ببرد و خودش را برای همیشه به جهنم بفرستد، باز هم من از آن شخص راضیتر خواهم بود.
444
پرسیدندکهبندهبهدرجهٔکمالکیرسد؟
هوش مصنوعی: پرسیدند که چه زمانی انسان به بالاترین سطح تکامل و کمال میرسد؟
هوش مصنوعی: گفت: وقتی انسان عیوب خود را بشناسد و تلاش کند تا درست شود، آنگاه خداوند او را بر اساس قدر و تلاشی که انجام داده و به اندازه فاصلهاش از نفس خود به او نزدیک میکند.
هوش مصنوعی: آنها گفتند: تو ما را به زهد و عبادت دعوت میکنی، در حالی که خودت به اندازه کافی زهد و عبادت نمیکنی؟ شیخ با صدای بلندی پاسخ داد: زهد و عبادت از وجود من به بُعدی دیگر رفتهاند.
447
پرسیدند:کهراهحقچگونهاست؟
هوش مصنوعی: پرسیدند: راه درست و حق کدام است؟
448
گفت:توازراهبرخیزکهبهحقرسیدی.
هوش مصنوعی: او گفت: تو از جای خود برخیز که به حقیقت رسیدی.
449
گفتند:بهچهبهحقتوانرسید؟
هوش مصنوعی: پرسیدند: چگونه میتوان به حقیقت دست یافت؟
450
گفت:بهکوریوکریوگنگی.
هوش مصنوعی: گفت: به خاطر کوری و ناشنوایی و بیزبانی.
هوش مصنوعی: او گفت: آنها در مورد خلوص رفتار صحبت میکنند، اما من در مورد خلوص نعمت میگویم. آنها درباره چیزهای ترکیبی صحبت میکنند، اما من از زلال و خالص حرف میزنم. چیزهای آمیخته نمیتوانند چیزی را خالص کنند. آنها گفتند تو و ما؛ اما من میگویم تنها خودت مهمی.
453
یکیوصیتخواست.گفت:برآسماننگر!
هوش مصنوعی: یکی از او خواست که وصیت کند. او گفت: به آسمان نگاه کن!
454
نگهکردگفت:میدانیاینکهآفریدهاست؟
هوش مصنوعی: او نگاهی کرد و گفت: میدانی این چه چیزی است که آفریده شده؟
هوش مصنوعی: گفت: کسی که وقتی بیمار شوی به نزدت بیاید و حال تو را بپرسد و وقتی گناهی مرتکب شوی، از تو توبه بپذیرد، و هر چیزی که حق از تو بداند، از او پنهان نیست.
461
یکیگفت:چراامشبنمازنمیکنی؟
هوش مصنوعی: یکی از افراد پرسید: چرا امشب نماز نمیخوانی؟
هوش مصنوعی: او گفت که وقتی برای نماز ندارد و به جستجوی دنیای بالا و ملکوت مشغول است. هر جا که نیازی ببیند، به یاری او میشتابد و در واقع به انجام کارهای درونی خود مشغول میشود.
463
گفتند:بزرگتریننشانعارفچیست؟
هوش مصنوعی: از آنها پرسیدند: بزرگترین نشانه یک عارف چیست؟
هوش مصنوعی: از کسی درباره امر به معروف و نهی از منکر سوال کردند. او پاسخ داد: در جایی زندگی کنید که نه امر به معروف وجود داشته باشد و نه نهی از منکر، زیرا هر دو مربوط به دنیای مخلوق هستند. در وجود وحدت نه امر به معروفی هست و نه نهی از منکری.
467
گفتند:مَردکیداندکهبهحقیقتمعرفترسیدهاست؟
هوش مصنوعی: گفتند: چه کسی میتواند بگوید که واقعاً به شناخت و درک حقیقی دست یافته است؟
هوش مصنوعی: او گفت: آن زمانی که انسان در اطلاع و آگاهی از حق غرق شود و با وجود حق در حالتی بینفس و بیخلق باقی بماند. در این حالت، او هم فانی است و هم باقی، هم مرده است و هم زنده، هم پردهنشین است و هم آشکار.
469
شیخراگفتند:سهلعبداللهدرمعرفتسخنگوید.
هوش مصنوعی: به شیخ گفتند: سهل عبدالله درباره معرفت صحبت میکند.
470
گفت:سهلبرکنارةدریارفتهودرگردابافتاده.
هوش مصنوعی: گفت: به سادگی به کناره دریا رفته و در گرداب افتاده است.
471
گفتند:ایشیخ!آنکهدربحرغرقشود،حالاوچونبود؟
هوش مصنوعی: گفتند: ای شیخ! حال کسی که در دریا غرق میشود چگونه است؟
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی کسی در عمق دل خود به گنجی دست پیدا کند و آن گنج باعث رسوایی او در آخرت شود، آن گنج به نام محبت شناخته میشود. هرکسی که آن گوهر را پیدا کند، در واقع درویش است.
475
گفتند:مردبهخدایکیرسد؟
هوش مصنوعی: گفتند: انسان چه زمانی به حقیقت و وجود خدا نزدیک میشود؟
476
گفت:ایمسکین!هرگزرسد.
هوش مصنوعی: گفت: ای بیچاره! هیچگاه به هدف نخواهی رسید.
477
گفتند:بهچهیافتیآنچهیافتی!
هوش مصنوعی: گفتند: چه چیزی را پیدا کردی که به آن رسیدی؟
هوش مصنوعی: او گفت: هفتاد سال در دنیا با احتیاط زندگی کردم، اما چهار سال است که او را میبینم، واژهها از توصیف این احساس ناتوانند و زمان، حجاب بر عمر نمیزند.
483
احمدخضرویهشیخراگفتبهنهایتتوبهنمیرسم.
هوش مصنوعی: احمد خضرویه به شیخ گفت که به نهایت توبه نمیتواند دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: شیخ فرمود: توبه دارای عزتی است که در نهایت خود، ارزش و احترام خاصی دارد و این عزت یکی از صفات خداوند است. آیا مخلوقی میتواند آن را به دست آورد؟
هوش مصنوعی: او گفت: من دنیا را سه بار طلاق دادم و به یکتایی رسیدم. سپس در مقابل خداوند ایستادم و گفتم: بارخدایا! جز تو هیچکس را ندارم و وقتی تو را دارم، همه چیز را دارم. زمانی که خداوند صدق من را دانست، اولین لطفی که کرد این بود که زبالههای نفس را از جلوی من برداشت.
هوش مصنوعی: او گفت: خداوند فرمان داد و نهی کرد. کسانی که به دستورات او عمل کردند، مورد پاداش قرار گرفتند و به آن پاداش مشغول شدند، اما من چیزی جز خود او نخواستم.
هوش مصنوعی: او بیان کرد که به اندازهای به فکر کسی بوده است که دیگران هم به یاد او افتادهاند، تا جایی که آن شخص به یاد او نیز افتاده است. این موجب شد که او را بشناسد و به یکباره همه چیز را فراموش کرد. اما بار دیگر او را شناخت و این شناخت به او زندگی دوباره بخشید.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کس در دریاى کار و تلاش غرق شد، اما من در دریاى لطف و رحمت غرق شدم. به این معنا که دیگران به ثمرات کوششهاى خود رسیدند، اما من به بزرگی و رحمت الهی دست یافتم.
هوش مصنوعی: او گفت: انسانها علوم را از مردگان گرفتهاند، اما ما از زندهای علم آموختهایم که هیچگاه نمیمیرد. همه حق را بیان میکنند و من نیز از حقیقت سخن میگویم. بنابراین، او اضافه کرد که هیچ چیز برای من دشوارتر از پیروی از علم نیست، به این معنا که علم فقط آموزههای ظاهری است.
هوش مصنوعی: او گفت: روحم را به آسمان بردند، دور تا دور عالم را گشتم و دوباره به روزگار خودم برگشتم. پرسیدم: چه چیزی به همراه آوردی؟ پاسخ داد: عشق و رضایت که فرمانروای هر دوی اینها هستند.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که حقیقت را به دانشی که داشتم دریافت کردم، متوجه شدم که اگر کفایت خداوند برای تو کافی باشد، هیچکس دیگری نمیتواند به تو کمک کند. به همین دلیل، توانستم تمام اعضای بدنم را در خدمت او قرار دهم. هر وقتی که یکی از اعضای بدنم بیحوصله میشد، به عضوی دیگر مشغول میشدم تا اینگونه به حالتی از توجه و تمرکز همچون بایزید دست یابم.
هوش مصنوعی: او گفت: میخواستم بفهمم که سختترین عذاب چه چیزی است. هیچ چیز بدتر از غفلت را ندیدم و حتی آتش جهنم هم با مردان آن رفتار نمیکند که اگر یک لحظه غفلت کنند.
هوش مصنوعی: او گفت: سالهاست که نماز میخوانم و همیشه در دل خود اعتقاد داشتهام که اگر بخواهم، میتوانم به راحتی از آیین خود برگردم و از دین دیگری پیروی کنم.
هوش مصنوعی: وی گفت: اگر فردا در روزی که همه جمع شدهاند از من بپرسند چرا کاری نکردی، برایم بهتر است تا اینکه بپرسند چرا کاری کردم. به این معنا که هر کاری که انجام دهم باید به خاطر خودم باشد و نه به خاطر منیت خودم، زیرا منیت نوعی شرک است و شرک بدتر از هر گناهی محسوب میشود. مگر اینکه طاعتی انجام دهم که در آن منیت وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: برخی از افرادی که به ما نزدیک به نظر میرسند، در واقع از ما دور هستند و برخی دیگر که از ما دور به نظر میرسند، در حقیقت به ما نزدیکتر هستند.
هوش مصنوعی: او گفت: در خواب دیدم که شدیداً خواهان نزدیکتر شدن به خداوند هستم. اما بعد از بیدار شدن از خواب و یادآوری توحید، گفتم: خدایا! دیگر چیزی بیشتر از توحید نمیخواهم.
هوش مصنوعی: او گفت: من حق را در خواب دیدم. حق به من گفت: ای بایزید! چه آرزویی داری؟ من پاسخ دادم: آنچه میخواهم همان چیزی است که تو میخواهی. حق فرمود: من تو را به گونهای میبینم که تو مرا میبینی.
هوش مصنوعی: مرد ساکت شد. بایزید گفت: بله! هر کسی که در راه فنا قرار گرفت و به حقیقت تمامی آنچه هست دست یافت، تمام او حقیقت است. اگر آن کس نبود که حق همه را ببیند، تعجبی نداشت. والله اعلم و احکم.
530
معراجشیخبایزیدقدساللهروحهالعزیز
هوش مصنوعی: معراج شیخ بایزید قدس الله روحه العزیز اشاره به تجربههای معنوی و عرفانی او دارد که نشاندهنده نزدیکی او به خداوند و انتقال او به مرتبههای بالای روحانی است. در این حالت، او به عمق حقیقت و واقعیت هستی پی میبرد و ارتباطی عمیق با معانی نهفته در عالم وجود برقرار میکند. این تجربهها نهتنها بر جنبههای شخصی او تأثیر میگذارد، بلکه میتواند الهامبخش دیگران نیز باشد.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: با چشم یقین به حق نگاه کردم. پس از آنکه مرا به حد بینیازی رساند و با نور خود روشن کرد و شگفتیهای اسرار را بر من آشکار ساخت، عظمت وجود خود را به من نشان داد. من در خود و اسرار و صفات خویش تأمل کردم. نوری که من داشتم در کنار نور حق، به مانند ظلمت بود و عظمت من در کنار عظمت حق به حقارت تبدیل شد. عزت من در برابر عزت حق، فقط یک خیال به نظر میرسید. در آنجا همه صفات وجود داشت و در اینجا همه چیز تاریک بود. وقتی دوباره نگریستم، خود را به نور او دیدم و فهمیدم که عزت خود را باید از عظمت و عزت او بدانم. هر کاری که انجام دادم، به قدرت او امکانپذیر بود. چشمان من هر چه یافت، از او یافت. با دیدی انصاف و حقیقت، متوجه شدم که تمامی پرستش من از حق بود، نه از خودم. و من فکر کرده بودم که خودم را میپرستم.
هوش مصنوعی: او گفت: همه من هستم و هیچ چیز غیر از من نیست. یعنی تو در کارهایت تنها یک واسطه هستی، اما تقدیر و تسهیل همه چیز از جانب من است. تا زمانی که موفقیت، نشانهای از طاعت تو باشد، چیزی از کارهایت نتیجه نخواهد داد. پس چشم من از طریق دیدن او، بر دیدن خودم دوخته شد و به اصل خویش و هویت واقعیام آگاه شدم. من را از خودم ناچیز کرد و به بقای واقعیام واداشت و خودی از خود بیزحمت به من نشان داد. بنابراین حق بر حقیقت من افزوده شد. از حق به حق نگریستم و حقیقت را دیدم و در آن مقام آرامش یافتم و گوش به کوشش برای شنیدن سپردم و زبانم را به نیایش گشودم تا به مراد برسم. علم آموخته را کنار گذاشتم و زحمت نفس سرکش را از میان برداشتم؛ مدتی بیوسایل آرام شدم و از راه اصول به لطف توفیق رسیدم. حق بر من بخشش نازل کرد و به من علم ازلی عطا نمود و زبانی از لطف خود به من داد و چشمی از نور خود آفرید. همه موجودات را به حق میدیدم. زیرا وقتی با زبان لطف با حق سخن گفتم، علمی از او آموختم و به نورش نگریستم. او فرمود: ای آن که همه چیز را شامل میشوی و بیوجود و با وجودی. من عرض کردم: بار خدایا، مرا مغرور نساز و مرا از تو بینیاز مکن، و تو اگر بر من باشی، بهتر از این است که من بدون تو باشم، و بهتر است که با تو سخن بگویم تا با نفس خودم.
هوش مصنوعی: گفتم: چون من به دین خود پایبندم و قلبم به این موضوع اطمینان دارد، اگر تو از نیکیها سخن بگویی، بهتر است که این را از خودت بدانید، زیرا در راه درست قرار داری. و اگر عیبی از من بگویی، خود را از عیبها پاک میکنی.
هوش مصنوعی: وقتی ضیاء بر من نگاهی انداخت، دل من از رضایت خدا خوشحال شد و احساس خوشبختی به من دست داد. او مرا روشنایی بخشید و از تاریکی نفس و ناپاکیهای بشری عبور داد. فهمیدم که به واسطه او زندهام و به لطف او شادی را در دل خود جاری کردم.
هوش مصنوعی: به تو نیاز دارم زیرا برتری و بزرگواری تو مرا راضی کرده است. من از تو انتظار دارم که با تمام لطف و کرمت همیشه در کنارم باشی و خود را از من دور نکن. هر چیزی که از تو کمتر باشد، برایم اهمیتی ندارد و نباید به آن توجه کنم.
هوش مصنوعی: مدتی مرا پاسخ نداد و سپس تاج احترام را بر سرم گذاشت و گفت: تو حق را میگویی و به دنبال حقیقت هستی، پس از آنچه که حق را دیدی و شنیدی، برام بگو.
هوش مصنوعی: گفتم: اگر من تو را ببینم، این دیدن به خاطر توست و اگر بشنوم، این شنیدن نیز به خاطر توست. ابتدا تو شنیدی و بعد من شنیدم. در ستایشها به تو اشاره کردم. بنابراین، مرا از عظمت خود برکنار کن تا در میدانهای بزرگی که عزت تو در آن است بپرسم و شگفتیهای خلقت تو را ببینم. چون ضعف و نیاز من را شناخت، مرا با قدرت خود نیرومند کرد و با زیباییاش آراست و تاج احترام بر سرم نهاد و در فضای وحدت، مرا گسترش داد. وقتی متوجه شد که صفات من به صفات او میرسد، از مقام خود نامی به من داد و به خودی خود مرا محترم شمرد. یکتایی نمایان شد و دوگانگی برطرف گردید و گفت: خرسندی ما در آن است که تو نیز خرسند باشی و خرسندی تو در آن است که ما راضی باشیم. سخن تو هیچ گونه آلودگی نخواهد داشت و هیچ کس نمیتواند به تو آسیب بزند.
هوش مصنوعی: پس مرا به زخم غیرت بیدار کن و دوباره زندهام کن. از مراحل دشوار امتحان با خلوص بیرون آمدم تا اینکه گفت: مالک کیست؟ گفتم: تویی. گفت: حاکم کیست؟ گفتم: تویی. گفت: انتخابکننده کیست؟ گفتم: تویی. چون حرفها همان بود که در آغاز کار شنیدم و مرا به یادآوری واداشت که اگر رحمت من نبود، هرگز خلقی نبود و اگر محبت نبود، هیچچیز باقی نمیماند. در حال قهری با نگاهی جباری به من نگریست، اما نزدیک من کسی اثری ندید. در مستیام خود را به تمام وادیها شناور کردم و با غیرت خود، تنم را بر بوتههای مختلف آزمایش کردم و در جستجوی هدف در بیابانها شتافتم؛ اما چیزی جز نیاز پیدا نکردم و به جز ناتوانی چیزی نیافتم. روشنتر از خاموشی نوری ندیدم و سخنی بیش از سکوت نشنیدم. در سکوت ساکن شدم و صبر را به دوش کشیدم تا کار به انتها رسید. ظاهر و باطن من از علل بشریت خالی شد. فرصتی در دل ظلمانیام ایجاد شد و مرا از تجرید و توحید آگاهی داد. اکنون زبانم از الطاف الهی است و دلم از نور خداوندی است و چشمانم از خلقت پروردگار. به یاری او سخن میگویم و به قدرت او عمل میکنم. چون زندهام به او، هرگز نمیمیرم. وقتی به این مقام رسیدم، نشانم ازلی است و عبادتم ابدی. زبان من، زبان توحید است و جانم، جان تجرید است. نمیگویم که محدث باشم یا به خود بپردازم تا به یاد آورده شوم. زبان او را به آنچه میخواهد میگرداند و من در میان ترجمانیام. گوینده حقیقت اوست نه من. حالا وقتی که مرا بزرگ کرد، گفت: مردم میخواهند تو را ببینند.
هوش مصنوعی: گفتم: نمیخواهم او را ببینم. اگر دوست داری مرا در برابر مردم قرار دهی، مخالفت نمیکنم. مرا با جلوه خاص خود زینت بده تا وقتی مردم تو را میبینند و به آفرینش تو نظر میکنند، گویی صانع را دیدهاند و من در وسط نباشم.
هوش مصنوعی: یک قدم از جایی که بودم بیرون آمدم. با قدم دوم به زمین افتادم. صدایی شنیدم که میگفت: "دوست من را برگردان، زیرا او بدون من نمیتواند زندگی کند و جز به من راهی ندارد."
هوش مصنوعی: گفت: زمانی که به وحدت رسیدم، در آن لحظه نخست که به توحید نگاه کردم، سالها در آن وادی به فراگرفتن و یادگیری پرداختم تا به مقام پرواز دست یافتم. چشمم از یگانگی پر شد و پرم از دائمی بودن. در فضای وجود میچرخیدم و وقتی از خلق جدا شدم، گفتم که به خالق رسیدم. سپس از وادی ربوبیت سر بلند کردم و از کاسهای نوشیدم که هیچگاه از تشنگی سیراب نشدم. سی هزار سال در فضای وحدت او پرواز کردم و سی هزار سال دیگر در مقام الوهیت، و باز سی هزار سال دیگر در فردیت گذراندم. وقتی نود هزار سال گذشت، بایزید را مشاهده کردم و دریافتیم که هرچه دیدم، همگی من بودم. سپس چهار هزار بایزید دیگر را قطع کردم و به نهایت رسیدم. وقتی نگاهم را کردم، خود را در آغاز درجات انبیا دیدم. به مدت طولانی در آن بینهایت گذراندم بهطوری که گفتم هیچکس بالاتر از این مقام نخواهد رسید. اما وقتی به دقت نگاه کردم، سرم را در برابر پای یکی از انبیا دیدم. این نشان داد که نهایت حال اولیا، آغاز احوال انبیا است و نهایت انبیا به غایتی نمیرسد. روح من بر همه ملکوت گذشت و بهشت و دوزخ را به او نشان دادند و به هیچچیز توجه نکرد و هیچ پیغمبری نتوانست طاقت آن را داشته باشد، به جز وقتی که به جان محمد رسید. در آنجا صدهزار دریای آتشین و هزار حجاب از نور دید که اگر قدمی به اول دریا میگذاشتم، میسوختم و خود را به باد میدادم. از شدت هیبت چنان مدهوش شدم که دیگر وجود نداشتم. هرچند تلاش کردم تا بتوانم میخ طناب خیمه محمد رسول الله را ببینم، اما جرأت این را نداشتم. با وجود رسیدن به حق، نتوانستم به محمد نزدیک شوم. به این معنا که هر شخص به اندازه خود میتواند به خدا برسد، اما محمد در حرم خاص خودش قرار دارد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حقیقت و درک کامل از خداوند، باید ابتدا از خودخواهی و منیت گذر کرد. در واقع، شناخت خدا و پیامبر یکی است. داستانی وجود دارد از مریدی که نمیتوانست حضور بایزید را تحمل کند و در نهایت بایزید به حق گفت: «پروردگارا! هر چه دیدم، فقط خودم بودم. در حالی که منی دارم، نمیتوانم به تو نزدیک شوم و از خودم نیز، نمیتوانم عبور کنم. حالا چه باید بکنم؟»
هوش مصنوعی: فرمان آمده است که تو باید خود را از خود رها کنی و در پیروی از دوست ما، محمد عربی، تلاش کنی. چشمانت را به خاک قدمهای او بسپار و همواره بر پیروی از او پایدار باش. من از قومی تعجب میکنم که با وجود اینکه به مقام نبوت او چندین بار احترام میگذارند، باز هم سخنانی میگویند که مخالف این موضوع است و معنای آن را نمیفهمند. به بایزید گفته شده بود که در روز قیامت، مردم زیر سایه محمد علیهالسلام خواهند بود. او پاسخ داد که به خدایی که هست، سایه من از سایه محمد بیشتر است و پیامبران و مخلوقات در سایه من خواهند بود. او به این معنا اشاره دارد که مانند او کسی در آسمان و زمین وجود ندارد و صفات او در غیبت است. سخن گفتن درباره کسی که در غیبت است، حقیقتاً نادانی و ناپختگی است. بنابراین، چگونه میتواند این شخص اینگونه باشد؟ بل که او زبان حق دارد و گویندهاش نیز حق است.
هوش مصنوعی: و گفت: آن که سخنش بدون تفکر و شنیدن و دیدن بود. تا این که سرانجام حق بر زبان بایزید جاری شد و او گفت: پرچمی بزرگتر از پرچم محمد وجود دارد. بله!
552
مناجاةشیخبایزیدقدساللهروحهالعزیز
هوش مصنوعی: مناجات شیخ بایزید قدس الله روحه العزیز به معنای درخواست و راز و نیاز او با خداوند است. در این مناجات، شیخ بایزید به بیان احساسات و عواطف خود میپردازد و به بیان نیازهای روحی و معنوی خود در برابر خالق میپردازد. او در این لحظات متواضعانه و عمیق، به عشق و بندگی خود نسبت به خدا اشاره میکند و تلاش میکند تا به بیان عشق و شکرگزاری خود بپردازد. این مناجات نمایانگر ارتباط عمیق و صمیمی او با پروردگار و تلاش او برای نزدیکی به حقیقت و نور الهی است.
هوش مصنوعی: بایزید در دعا و نیایش خود میگوید: ای خدا! تا کی میان من و تو فاصله خواهد بود؟ من خود را از میان بردار تا فقط وجود من به تو مربوط شود و من هیچ وجودی نداشته باشم.
هوش مصنوعی: او گفت: پروردگارا! نیازی به زهد و دنیا ندارم، و به دانشمند بودن هم نیازی نیست. اگر میخواهی مرا از اهل حال و مقام خاصی قرار دهی، پس مرا از اسرار خودت آگاه کن و به رفیقانت نزدیک کن. ای خدا! برای تو تلاش میکنم تا به تو نزدیک شوم. چه زیباست الهامهای تو که بر دلها اثر میگذارد، و چقدر شیرین است رهنمودهایت در مسیر نامشخص حقایق. و چه حالتی بزرگ است که هیچکس نمیتواند آن را درک کند، و من دوست دارم دربارهاش صحبت کنم. اما هیچ کس از این قصه خبر ندارد و ادامه میدهد که ای خدا! شگفتزده نیستم از اینکه من بنده ناتوان و ضعیف تو هستم، شگفتانگیز این است که تو مرا دوست داری در حالی که تو خداوند بزرگ و بینیازی.
هوش مصنوعی: نقل شده که بایزید بارها به مقام قرب الهی نایل شد. هر بار که از آن مقام بازمیگشت، یک زنار به دور کمر میبست و دوباره آن را باز میکرد. وقتی عمرش به پایان رسید، در محراب عبادت نشسته بود و زنار را بست. او د cloak با رنگی متفاوت به تن کرده و کلاهی از همین رنگ بر سر گذاشت و گفت: "خداوندا! من هیچکدام از ریاضتها و عبادتهایی که در طول عمرم انجام دادم را نمیفروشم. من هر شب نماز نمیخوانم و روزه نمیگیرم، و ختم قرآنهایم را شمارش نمیکنم. تو میدانی که هیچگاه به گذشته نگاه نمیکنم و این که من اینها را به زبان میآورم نه از فخر و orgullo، بلکه از خجالت است، زیرا همه آنچه که کردهام برایم ننگ است و این حالت را تو به من دادهای. هر آنچه انجام دادهام برایم بیارزش است. من که هفتاد سالهام و موی سرم سفید شده، اکنون از بیابانی میآیم و فقط نام تو را به زبان میآورم. اکنون مفهوم الله الله گفتن را یاد میگیرم، اکنون زنار را برمیدارم، و نخستین قدمهای خود را در دایره اسلام میزنم. تو، ای خدا، به خاطر کارهای من قضاوت نکن. پذیرش تو بر اساس طاعت نیست و رد تو بر اساس معصیت نیست. هر آنچه من انجام دادم را بیارزش میدانم. تو هر آنچه از من دیدی که شایسته مقام تو نبود را ببخش و گناهانی که کردهام را از من دور کن چون من فقط در خیال انجام طاعت هستم."
هوش مصنوعی: نقل شده که شیخ در ابتدا بسیار "الله" میگفت. در لحظهای که روحش میرفت، همچنان آن کلمه را بر زبان میآورد و سپس گفت: "پروردگارا! هیچگاه تو را به یاد نیاوردم مگر به سهو و اکنون که جانم در حال رفتن است، از طاعت تو غافل هستم. نمیدانم تا کی به حضورت میرسم."
هوش مصنوعی: در آن شب که او فوت کرد، بوموسی حضور نداشت. او گفت: در خواب دیدم که عرش را بر روی سرم گذاشتهام و آن را میبرم. به شدت متعجب شدم و صبح زود به سمت شیخ رفتم تا این خواب را برای او بگویم، اما متوجه شدم که شیخ فوت کرده است و جمعیت زیادی از اطراف آمده بودند. وقتی جنازه را برداشتند، من تلاش کردم که بخشی از جنازه به من داده شود، ولی نشد. ناامید شدم و به زیر جنازه رفتم و آن را بر سر گرفتم و به راه افتادم. در این حال، خوابم که فراموش کرده بودم، به یادم آمد. در اینجا شیخ را دیدم که گفت: ای بوموسی! هم اکنون تعبیر آن خواب را برایت میگویم که دیشب دیدی عرش را بر سر گرفته بودی، آن عرش در واقع جنازه بایزید است.
هوش مصنوعی: او گفت: هنگامی که عزیزان از من پرسیدند، از شما این پرسش منظور خاصی ندارد. زیرا اگر بگویم او خداوند من است، این تنها یک سخن خالی از معناست. بهتر است بازگردید و از او بپرسید من کیستم. هر آنچه او بگوید، درست خواهد بود؛ زیرا حتی اگر من هزار بار بگویم که او خداوند من است، تا زمانی که او مرا بنده خودش نشناسد، این سخنان بیفایده است.
هوش مصنوعی: بزرگی او را در خواب دید و پرسید: خداوند با تو چه کرد؟ او پاسخ داد: از من پرسید: ای بایزید، چه چیزی آوردهای؟ من گفتم: من خداوند را آوردهام! هیچ چیز دیگری ندارم. پس خداوند فرمود: با این همه شرک، تو حق تعالی را نیز نیاوردی. آن شب، شیر شرک نبود.
هوش مصنوعی: وی گفت: شبی شیر نوشیده بودم و دچار درد معده شدم. خداوند با من به این شدت رفتار کرد که نشان دهد که فقط من نیستم که در این دنیا تاثیرگذارم و امور دیگری نیز وجود دارند.
هوش مصنوعی: نقلقولی وجود دارد که شیخ را دفن کردند. مادر علی، که همسر احمد خضرویه بود، به زیارت شیخ رفت. زمانی که از زیارت او برگشت، گفت: آیا میدانید که شیخ بایزید کی بود؟
هوش مصنوعی: روزی در حال طواف کعبه بودم و مدتی را نشستم و خوابم برد. در خواب، خود را در آسمان دیدم و به زیر عرش رسیدم. در آنجا بیابانی وسیع و بینهایت را مشاهده کردم که تمام آن سرزمین پر از گلها و گیاهان معطر بود. بر روی هر برگ گلی نوشته شده بود: «ابویزید ولی».
هوش مصنوعی: نقل شده که شخصی دربارهی یک شیخ خواب میبیند و از او میخواهد که وصیت کند. شیخ در پاسخ میگوید که انسانها در دریایی بیپایان قرار دارند و دوری از آنها مانند یک کشتی است. او توصیه میکند که باید تلاش کنی تا به این کشتی برسی و بتوانی بدن ضعیف خود را از این دریا نجات دهی.
هوش مصنوعی: روزی کسی در خواب شیخی را دید و از او پرسید تصوف یعنی چه؟ شیخ پاسخ داد: تصوف یعنی در آرامش و راحتی زندگی کردن و در عین حال در دل، بارهای سختی و رنجها را تحمل کردن.
هوش مصنوعی: وقتی شیخ ابوسعید ابوالخیر به زیارت شیخ رفت، مدتی را در آنجا ایستاد. زمانی که خواست برگردد، گفت: این مکان جایی است که هر کس چیزی را در دنیا گم کرده باشد، میتواند دوباره آن را در اینجا پیدا کند. خدا رحمتش کند و او داناتر و حکیمتر است.
571
ذکرعبداللهمبارکرحمةاللهعلیه
هوش مصنوعی: عبدالله مبارک، رحمت خدا بر او، شخصیتی برجسته و مورد احترام بوده است. او با دانش و تقوا شناخته میشد و همواره در خدمت مردم و دین اسلام بود. یاد و نام او در دلها باقی مانده و آموزههایش الهامبخش بسیاری از پیروانش است. اخلاق نیکو و رفتار شایستهاش او را به الگویی تبدیل کرده است که همواره مورد ستایش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: او شخصیتی برجسته و مورد احترام در علم و دین بود، که به عنوان امام شریعت و طریقت شناخته میشد و در جنگها نیز فعال بود. او به عنوان امیر قلم و از زمره شخصیتهای بزرگ در میان علمای دین معروف بود. در علم و شجاعت همپایی نداشت و از محترمان طریقت و ارباب شریعت به شمار میآمد. او به علوم مختلف آشنایی داشت و با مشایخ بزرگ ارتباط داشت و مورد قبول همه بود. آثار و تصانیف او در جامعه معروف بود و کراماتش نیز مشهور بود. یک بار که در حال عبور بود، سفیان ثوری او را صدا زد و به او اشاره کرد که نزدش بیاید.
573
فضیلحاضربود.گفت:والمغربومابینهما.
هوش مصنوعی: فضیل حاضر بود و گفت: "و در وقت مغرب و آنچه میان این دو زمان است."
هوش مصنوعی: چطور میتوان کسی را ستایش کرد که به فضیلت و فخر مینازد؟ آغاز توبه او زمانی بود که به کنیزکی گرفتار دلبستگی شد، به گونهای که در زمستان شبی را زیر دیوار خانه معشوقش ایستاد و تا صبح انتظار او را کشید. در تمام شب برف میبارید. وقتی اذان صبح را شنید، فکر کرد که زمان خواب است. اما صبح که شد، متوجه شد که تمام شب را در غم و خیال معشوقش غرق شده بوده است. با خود گفت: شرم نما ای پسر! چگونه شبی اینگونه خجسته را تا طلوع صبح برای دلخواه خود ایستادی و اگر امام در نماز کمی طولانیتر میخواند، دیوانه میشدی.
هوش مصنوعی: در دل او دردی احساس شد و به درگاه خدا توبه کرد و به عبادت پرداخت. تا جایی پیش رفت که مادرش یک روز در باغ او را دید که در سایه یک درخت گل خوابیده است. در دهان او ماری با شاخ نرگس بود و مگسها از او دور میشدند.
هوش مصنوعی: او سپس از مرو به بغداد سفر کرد و مدتی را در کنار اساتید آنجا گذراند. بعد به مکه رفت و مدتی در آنجا اقامت گزید. سپس دوباره به مرو برگشت، جایی که مردم به او روی آوردند و شروع به آموزش و برگزاری جلسات علمی کردند. در آن زمان، بخشی از مردم به مطالعه حدیث مشغول بودند و بخش دیگری در علم فقه فعالیت میکردند. به طوری که او را به عنوان نماینده هر دو گروه میشناختند. به همین دلیل، او دو مکان برای تدریس ایجاد کرد: یکی برای اهل حدیث و دیگری برای اهل فقه. سپس دوباره به حجاز رفت و در آنجا ماند.
هوش مصنوعی: روایت شده است که یک سال به حج رفتی، یک سال در جنگ شرکت کردی، و یک سال به تجارت پرداختی. در این میان، منافع خود را بین کسانی که در تفرقه بودند تقسیم کردی و به درویشان خرما دادی. همچنین، استخوانهای خرما را شمردی و هر کسی که بیشتر خرما خورده بود، به ازای هر استخوان، مقداری پول به او دادهای.
هوش مصنوعی: روزی شخصی در صحرا در حال حرکت بود و بر روی الاغ سوار شده بود. به یک درویش برخورد کرد و گفت: ای درویش! ما افرادی ثروتمند هستیم و ما را دعوت کردهاند. شما به کجا میروید که از ما تبعیت میکنید؟
هوش مصنوعی: درویش گفت: اگر میزبان انسان مهربانی باشد، باید از افرادی که به او وابستهاند بهتر پذیرایی کند. وقتی شما به خانهاش دعوت میشوید، در واقع او نیز به خود شما دعوت شده است.
582
عبداللهگفت:ازماتوانگرانوامخواست.
هوش مصنوعی: عبدالله گفت که از ما ثروتمندان وام درخواست کرده است.
583
درویشگفت:اگرازشماوامخواستبرایماخواست.
هوش مصنوعی: درویش گفت: اگر کسی از شما قرضی خواست، در واقع برای ما این درخواست را کرده است.
584
عبداللهشرمزدهشدوگفت:راستمیگویی.
هوش مصنوعی: عبدالله احساس شرمندگی کرد و گفت: "تو حق میگویی."
هوش مصنوعی: روزی شخصی به نام تقوی در منزلی استراحت میکرد و اسبی با ارزش داشت. در حین نماز خواندن، اسب وارد مزرعهای شد. او اسب را همانجا رها کرد و پیاده به راهش ادامه داد و گفت که این زمین متعلق به پادشاهان است. همچنین، زمانی که از مرو به شام میرفت، به خاطر قلمی که خواسته بود و هنوز برنگردانده بودند، تا زمانی که آن را بازگرداند، منتظر ماند.
هوش مصنوعی: روزی در دهه ذی الحجه به بیابان رفت و از شوق زیارت خانه خدا و انجام حج در دلش شعله میزد. او گفت: اگر فقط نیمی از بار این حسرت را بر دوش بزنم و اعمال حجاج را انجام دهم، هر کسی که از آنها پیروی کند و در این اعمال، مو و ناخن خود را نرساند، پاداش حجاج را خواهد برد.
هوش مصنوعی: در راه حرکت کردم و از چندین دریا عبور کردم که گذشتن از آنها با کشتی دشوار بود. هرگاه به دریای جدیدی میرسیدم، تجربهای میکردم که باید چشمانم را ببندم. وقتی چشمانم را میبستم، خود را در نیمی از آب مییافتم و همینطور پیش میرفتم تا به عرفات رسیدم. پس از انجام مناسک حج و بعد از طواف و سعی و عمره و طواف وداع، پیرزنی به من گفت: بیا، زیرا پسری دارم که مدتی است در غاری به ریاضت مشغول است و دلم میخواهد او را ببینم.
هوش مصنوعی: وقتی به آنجا رسیدیم، جوانی را دیدم که رنگش زرد و ضعیف بود، اما چهرهاش نورانی بود. وقتی مادرش را دید، به پای او افتاد و صورتش را بر روی پاهای او گذاشت و گفت: «میدانم که تو به اینجا نیامدهای، اما خدایت تو را فرستادهاست چون زمان رفتن من نزدیک است. تو آمدهای که به من کمک کنی تا آماده شوم.»
599
پیرزنگفت:یاعبدالله!اینجامقامکنتااورادفنکنی.
هوش مصنوعی: پیرزن گفت: ای عبدالله! اینجا بایست تا او را دفن کنی.
هوش مصنوعی: جوان در همان حال فوت کرد و ما او را دفن کردیم. سپس آن پیرزن گفت: من هیچ کار دیگری ندارم و تمام باقی عمرم را بر سر مزار او خواهم گذراند. تو ای عبدالله، برو. سال آینده که برگشتی و مرا ندیدی، مرا در این ایام به دعا فراموش نکن.
هوش مصنوعی: عبدالله در حرم بود و یک سال از انجام حج او گذشته بود. مدتی خوابش برد و در خواب دید که دو فرشته از آسمان پایین آمدند. یکی از آن دو از دیگری پرسید: امسال چه تعداد از مردم به حج آمدهاند؟
602
یکیگفت:ششصدهزار.گفت:حجچندکسقبولکردند؟
هوش مصنوعی: یکی گفت: ششصد هزار نفر. او پرسید: چند نفر از آنها را به حج پذیرفتند؟
هوش مصنوعی: عبدالله گفت: وقتی این را شنیدم، در من اضطرابی ایجاد شد. آیا ممکن است تمام این مردم که از نقاط مختلف جهان با زحمات و تعصبات زیاد به اینجا آمدهاند و راههای دور و بیابانها را پشت سر گذاشتهاند، همه بینتیجه بمانند؟
هوش مصنوعی: فرشته گفت: در دمشق کفشگری به نام علی بن موفق وجود دارد. او به حج نرفته است، اما حج او مورد قبول است و همه از او راضی هستند. آنها درباره کار او به این نتیجه رسیدند.
هوش مصنوعی: پس از شنیدن این خبر از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم به دمشق بروم تا آن فرد را ملاقات کنم. به دمشق رفتم و دنبال خانه آن شخص گشتم و صدا زدم. فردی از داخل خانه بیرون آمد و من از او پرسیدم: نام تو چیست؟
607
گفت:علیبنموفق.
هوش مصنوعی: علی بن موفق گفت.
608
گفتم:مراباتوسخنیاست.
هوش مصنوعی: گفتم: من با تو حرفی دارم.
609
گفت:بگوی.
هوش مصنوعی: گفت: بگویید.
610
گفتم:توچهکارکنی؟
هوش مصنوعی: گفتم: تو چه کاری انجام میدهی؟
611
گتف:پارهدوزیمیکنم.
هوش مصنوعی: میگوید: مشغول دوخت و دوز هستم.
612
پس:آنواقعهبااو.بگفتم:گفتنامتوچیست؟
هوش مصنوعی: بنابراین: آن واقعه با او بود. به او گفتم: نام تو چیست؟
هوش مصنوعی: زنی گفت که سی سال بود آرزوی رفتن به حج را داشت و برای این هدف سیصد و پنجاه درم جمعآوری کرده بود. امسال تصمیم داشت به حج برود. روزی که در خانهاش در حال انتظار بود، بوی طعامی از همسایه به مشامش رسید. او از همسایه خواست که مقداری از آن طعام را برایش بیاورد. وقتی به خانه همسایه رفت، متوجه شد که آنها سه روز است که هیچ غذایی نخوردهاند. همسایه گفت که امروز یک خر مرده دیده و از آن گوشت درست کرده است و آن را برای ما حلال نمیداند. وقتی این را شنید، او بسیار ناراحت شد و تمام درمهایش را برداشت و به همسایه داد و گفت که از این پول نفقهای برای بچههایش تهیه کند، چون این کار را در واقع حج خودش میداند.
هوش مصنوعی: عبدالله ناراحت و غمگین شد. شب هنگام به سمت قبرستان رفت و وارد آنجا شد. او سر یک قبر را باز کرد و در آنجا متوجه شد که یک محراب وجود دارد. عبدالله در آنجا نماز خواند و از دور این صحنه را تماشا کرد. به آرامی به غلامی نزدیک شد که در حال پوشیدن لباس و زاری کردن بود و صورتش را به خاک میمالید. وقتی عبدالله این صحنه را دید، به آرامی عقب برگشت و گریان شد و در گوشهای نشسته بود. غلام تا صبح در همان مکان ماند و بعد از آن به سر قبر بازگشت و آن را پوشاند. سپس به مسجد رفت و نماز صبح را خواند و در دل دعا کرد که ای خداوند! روز جدیدی شروع شده و من به تو نیازمندم. تو تنها منبع بینیازیم هستی. به من بده آن چیزی را که تو میدانی.
هوش مصنوعی: ناگهان نوری در فضا روشن شد و یک درم نقرهای در دست غلام ظاهر شد. عبدالله نتوانست تحمل کند و از جا برخاست. او سر غلام را در کنارش گرفت، بوسید و با شوق گفت که هزار جان فدای چنین غلامی است. تو خواجه بودهای نه من.
هوش مصنوعی: غلام وقتی آن وضعیت را دید گفت: ای خدا! حالا که پردهام کنار رفته و راز من فاش شده، در این دنیا دیگر آرامش نخواهم داشت. به عزتت قسم، مرا در فتنه نینداز و جانم را از من نگیر.
هوش مصنوعی: هنوز سرش در کنار عبدالله بود که جان سپرد. عبدالله وسایل آمادهسازی و تدفین او را فراهم کرد و او را با همان پلاس در همان قبر دفن کرد. همان شب سید عالم را در خواب دید و همچنین ابراهیم خلیل را که هر کدام بر روی پرندهای نشسته بودند. گفتند: ای عبدالله، چرا دوست ما را با پلاس دفن کردی؟
هوش مصنوعی: داستانی نقل شده که عبدالله روزی با شکوه و زر و زیور از یک مجلس خارج میشود. در این حال، پسری که از نژاد علوی بود، به او میگوید: ای فرزند هندو، تو چه کار بزرگی انجام میدهی که من، که فرزند محمد رسولالله هستم، هر روز تلاش میکنم و زحمت میکشم تا لقمهای به دست آورم، اما تو با این همه زرق و برق در حال رفتن هستی؟
هوش مصنوعی: در این گفتار، به ارتباط خاصی بین یک خانم و یک شخصیت بزرگ اشاره شده است. یكی از آنها میگوید که او از نسل بزرگی است و از طرفی نسل او به دنیای مادی تعلق دارد. او به بذر دانش و علم اشاره میکند که از طریق شخصیت بزرگی به دست آمده و موجب عزت و احترام او شده است. در مقابل، خانم از میراثی که دارد سخن میگوید، اما نتیجه آن به نوعی منجر به سقوط و خوار شدن او میشود. این بیان نشاندهنده تفاوت در ارزشهای دنیوی و معنوی و تأثیر آنها بر سرنوشت آدمها است.
هوش مصنوعی: عبدالله از خواب بیدار شد و تصمیم گرفت که به دنبال فردی از نسل علی (ع) برود و از او عذرخواهی کند. در همان شب، آن شخص از نسل علی خواب پیغمبر را دید که به او گفت: اگر تو به همان شکلی که باید بودی، او نمیتوانست این حرفها را به تو بزند.
هوش مصنوعی: سهل بن عبدالله مروزی هر روز به درس عبدالله میرفت. یک روز که از درس بیرون آمد، گفت: دیگر به درس تو نمیآیم، زیرا کنیزکان تو بر بام خانه آمده بودند و مرا صدا میکردند و میگفتند: سهل، سهل! چرا آنها را مؤدب نمیکنی؟
630
عبداللهبااصحابخودگفت:حاضرباشیدتانمازبرسهلبکنید.
هوش مصنوعی: عبدالله به همراهانش گفت: آماده باشید تا بر سهل نماز بخوانید.
هوش مصنوعی: روایت شده که از شخصی سوال کردند: چه عجایبی دیدهای؟ او پاسخ داد: راهبی را دیدم که به دلیل مجاهدت ضعیف شده و از ترس دو نیم گردیده است. از او پرسیدم: راه رسیدن به خداوند چیست؟ او گفت: اگر او را بشناسی، راهی به سوی او نیز خواهی دانست. سپس ادامه داد: من بتپرست هستم و از آنچه نمیشناسم میترسم، در حالی که تو که او را میشناسی، مرتکب گناه میشوی. به این معنی که معرفت باید همراه با ترس باشد و من از ترس غافل هستم و از جهل خودم نیز آگاه هستم. این سخن او برای من درس عبرتی شد و مرا از بسیاری از کارهای نادرست منع کرد.
هوش مصنوعی: روزی در یکی از مناطق روم بودم و جمعیت زیادی را دیدم که دور شخصی جمع شده بودند. او را به خاطر خطایی که مرتکب شده بود، به شدت مجازات میکردند و به او میگفتند اگر کوچکترین قصوری از تو سر بزند، بزرگترین عذاب را خواهی دید. آن شخص در حالی که در درد و رنج بود، سکوت کرده بود. از او پرسیدم که چرا اینقدر سختی میکشی و آه نمیکشی؟ او پاسخ داد که بار سنگینی از گناه بر دوش دارد و در میان قوم او رسم بر این است که هیچکس نباید نام بت بزرگ را به زبان آورد. او ادامه داد که من به خاطر اینکه خود را مسلمان مینمایم، در میان دو پله نام بت بزرگ را بر زبان آوردهام و این مجازات من است.
هوش مصنوعی: عبدالله گفت: نقطهای که در ملت ما وجود دارد این است که هر کس که خدا را بشناسد، نمیتواند او را فراموش کند، زیرا کسی که خدا را شناخته است، زبانش همیشه به یاد اوست.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که گفته میشود فردی به جنگ رفته بود و با کافری در حال نبرد بود. وقتی وقت نماز فرارسید، از کافر اجازه گرفت و نماز را به جا آورد. پس از آنکه وقت نماز کافر هم رسید، او نیز خواست که نماز بخواند. زمانی که کافر به بت خود رو کرد، عبدالله گفت: "در این لحظه بر او پیروز شدم."
هوش مصنوعی: با تیغ برهنه به سمت او رفت تا او را بکشد. صدای را شنید که میگفت: "ای عبدالله! به یاد داشته باش که وفای به عهد مسئولیت دارد و درباره آن از تو خواهند پرسید."
هوش مصنوعی: روزی در مکه جوانی زیبا را دیدم که میخواست به کعبه برود. ناگهان بیهوش شد و به زمین افتاد. به سمت او رفتم و او شهادت داد. از او پرسیدم که چه اتفاقی برایش افتاده است، او گفت که من مسیحی بودم و میخواستم با تظاهر به مسلمان به کعبه بروم تا زیبایی آن را ببینم. در این لحظه صدایی به او گفت: آیا میتوانی به خانه دوست وارد شوی در حالی که دلت پر از دشمنی نسبت به اوست؟
هوش مصنوعی: روزی در فصل زمستان، کسی در بازار نیشابور قدم میزد و ناگهان متوجه جوانی شد که تنها یک پیراهن به تن دارد و از سرما میلرزد. او به جوان گفت که چرا به صاحبش نمیگوید تا برایش یک جبه (پوشش گرم) بدوزد.
644
گفت:چهگویم؟اوخودمیداندومیبیند.
هوش مصنوعی: گفت: چه بگویم؟ او خودش میداند و میبیند.
هوش مصنوعی: گبری رفت و به عبدالله گفت: انسان باهوش و دانا باید وقتی که با مصیبت روبرو میشود، در همان روز اول کاری را انجام دهد که بعد از سه روز انجام خواهد داد.
648
عبداللهگفت:اینسخنبنویسیدکهحکمتاست.
هوش مصنوعی: عبدالله گفت: این جمله را بنویسید زیرا حاوی حکمت است.
649
نقلاستکهازاوپرسیدند:کدامخصلتدرآدمینافعتر؟
هوش مصنوعی: گفته شده که از او سوال کردند: کدام ویژگی در انسان بیشتر مفید است؟
650
گفت:عقلیوافر.
هوش مصنوعی: او گفت: عقل زیادی دارد.
651
گفتند:اگرنبود؟
هوش مصنوعی: گفتند: اگر وجود نداشت؟
652
گفت:حسنادب.
هوش مصنوعی: او گفت: حسن ادب.
653
گفتند:اگرنبود.
هوش مصنوعی: آنها گفتند: اگر وجود نداشت.
654
گفت:برادریمشفقکهبااومشورتیکند.
هوش مصنوعی: او گفت: برادری دلسوز هست که میتواند با او مشورت کند.
655
گفتند:اگرنبود؟
هوش مصنوعی: گفتند: اگر که این اتفاق نمیافتاد چه میشد؟
656
گفت:خاموشیدایم.
هوش مصنوعی: او گفت: همیشه ساکت باشید.
657
گفتند:اگرنبود؟
هوش مصنوعی: گفتند: اگر این موضوع وجود نداشت چه میشد؟
هوش مصنوعی: گفته میشود که هر کس به راحتی به آداب و رسوم توجه کند، باعث اختلال در سنتها خواهد شد. و هر کسی که به راحتی به سنتها توجه کند، از وظایفش محروم خواهد شد. همچنین، کسی که وظایف را به آسانی بگیرد، از درک و معرفت محروم میشود. و اگر کسی از معرفت بیبهره باشد، معلوم است که وضعیت او چگونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که یک درم را برای خداوند خرج کند، برای من محبوبتر است از آنکه صدها هزار درم صدقه بدهد. و هر کس که حتی یک سکه از چیزهای حرام بگیرد، به معنای واقعی متوکل نیست.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر فردی با تلاش و قدرت خود به درآمدی دست یابد، ممکن است در زمان بیماری بتواند از آن برای تأمین معاش خود استفاده کند و حتی اگر بمیرد، میتواند از داراییاش برای تهیه کفن خود بهره ببرد.
670
وگفت:هیچچیزنیستدرآدمیکهذلکسبنکشیدهاست.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیزی وجود ندارد در انسان که زیر بار ذلت و خفت کار نکرده باشد.
671
وگفت:مروتخرسندیبهازمروتدادن.
هوش مصنوعی: او گفت: بهتر است که انسان خوشحالی دیگران را در نظر بگیرد تا اینکه صرفاً از اعمال نیک خود بگوید و مردم را به عمل به نیکوئی ها ترغیب کند.
672
وگفت:زهدایمنیبودبرخداییادوستیدرویشی.
هوش مصنوعی: او گفت: زهد و پرهیزکاری در واقع راهی برای دستیابی به ایمنی است، یا اینکه دوستی با درویشها و فقرا ارزشمند است.
673
وگفت:هرکهطعمبندگیکردننچشیداوراهرگزذوقنبود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که طعم بندگی را نچشیده باشد، هرگز لذتی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که مسئولیت خانواده و فرزندانش را برعهده دارد، باید در صلح و آرامش زندگی کند و اگر در شب از خواب بیدار شود و ببیند که کودکانش برهنه هستند، باید برایشان لباس بپوشاند. این کار او از جنگ و غزا کردن بهتر و مهمتر است.
هوش مصنوعی: او گفت: امید اصلی زمانی به وجود میآید که ترس ناشی شود و ترس اصلی زمانی از عملهای راستین نشأت میگیرد و راستین بودن اعمال از تصدیق به وجود میآید. هر امیدی که قبل از آن ترسی وجود نداشته باشد، به زودی موجب ایمنی و آرامش فرد میشود.
هوش مصنوعی: نقل شده که در یک جمع صحبت از غیبت پیش آمد. فردی گفت: اگر قرار باشد من کسی را غیبت کنم، باید مادر و پدر خودم را غیبت کنم، زیرا آنها بیشتر از هر کس دیگری مستحق نیکی و احترام من هستند.
هوش مصنوعی: نقل شده است که در زمان حیاتش تمام اموالش را به درویشان بخشید. وقتی مهمانی به سراغش آمد، هر آنچه داشت را صرف مهمان کرد و گفت: مهمانان فرستادگان خدا هستند. همسرش با او به مشاجره پرداخت و گفت: زنی که در اینباره با من درگیر شود، شایستگی ندارد.
هوش مصنوعی: خداوند حکمی صادر کرد که دختری از خانوادههای بزرگ به محفل او آمد و سخنانش را پسندید. او به خانه برگشت و از پدرش خواست تا او را به عنوان همسر به آن دختر بدهد. پدر او پنجاه هزار دینار به دختر پرداخت و او را به عنوان همسر به او داد. در خواب به او نشان دادند که همسری را به خاطر ما طلاق دادهای تا بدانی که کسی نمیتواند به ما آسیب بزند.
هوش مصنوعی: وقتی زمان مرگش نزدیک شد، تمام اموالش را به درویشان بخشید. یکی از مریدهایش در کنارش بود و گفت: ای شیخ! تو سه دختر داری و در حال ترک این دنیا هستی. آیا برای آنها چیزی گذاشتهای؟ چه تدبیری برایشان اندیشیدهای؟
هوش مصنوعی: گفت: من سخنان او را نقل کردهام و او از صالحان با ایمان است. کارساز برای اهل خوشرفتاری اوست. کسی که در کارش مؤثر بود، بهتر از عبدالله مبارک است.
هوش مصنوعی: در لحظهی مرگ، او چشمانش را باز کرد و خنده بر لب داشت و میگفت: «برای چنین چیزی باید تلاش کرد». سپس خواب سفیان ثوری را دیدند و از او پرسیدند: «خدا با تو چه کرد؟»