هوش مصنوعی: سفیان ثوری، یکی از بزرگترین علما و مجتهدان دین اسلام، به عنوان "امیرالمؤمنین" شناخته میشد و هرگز مقام خلافت را نپذیرفت. او به علم و تقوا معروف بود و در زندگی خود، به شدت به ورع و تواضع پایبند بود. داستانهایی از زندگی او نشان میدهد که چقدر نسبت به ارتکاب گناه حساس بود و همواره سعی میکرد در راه حقیقت قدم بردارد.
از جمله ویژگیهای بارز او، توجه به ادب و حفظ حرمت دین بود. او در مواقعی که احساس میکرد خطایی در جامعه رخ داده، با صراحت آن را بیان میکرد و نسبت به مسائل اجتماعی بیتفاوت نبوده است. به عنوان مثال، در مورد نماز خلیفه، او به صراحت گفت که نماز خلیفه صحیح نیست.
سفیان به عدم وابستگی به مال دنیا و وجود روحیه زهد در زندگی شهرت داشت و همواره بر این اساس زندگی میکرد. او حتی در مواجهه با مشکلات و فشارهای اجتماعی، هرگز از اصول خود دست نکشید و نسبت به مادیات بیتوجه بود.
در نهایت، مرگ او به نوعی نمودار زندگی پاک و پرهیزکارانهاش بود. او پس از مرگ، به درجات بالایی در بهشت نائل آمد و در خواب، مردم او را در حال پرش از درختی به درخت دیگر در بهشت دیدند که به ورع خود اشاره میکرد. داستان زندگانی او، الگویی از زهد، تقوا و علم در دین اسلام است.
هوش مصنوعی: سفیان ثوری، یکی از بزرگترین شخصیتهای دینی و علمی تاریخ اسلام بود. او به عنوان امیرالمومنین شناخته میشد و هرگز در مقام خلافت قرار نگرفت. او در علم و تقوا سرآمد بود و در ورع، ادب و تواضع به بالاترین درجات رسید. او از بزرگانی بود که بسیاری از مشایخ و شخصیتهای برجسته را مشاهده کرده بود و از آغاز زندگیاش تا پایان، هیچگاه از اصول خود دست نکشید.
هوش مصنوعی: روایت شده است که ابراهیم از او خواسته که بیاید تا درباره حدیث صحبت کنند. او بلافاصله آمد. ابراهیم گفت: من باید او را آزمایش کنم تا ببینم چگونه است. و این شخص از مادری متعهد و با ورع زاده شده بود.
هوش مصنوعی: ثوری به همین خاطر میگوید که وقتی آن صدا را شنید، هوش از سرش رفت. وقتی به حال خود برگشت، محاسن خود را گرفت و با تپانچه به صورت خود میزد و میگفت: چون پای به ادب در مسجد نگذاشتی، نامت از فهرست انسانها حذف شد. مراقب باش که چگونه قدم برمیداری!
هوش مصنوعی: روایت شده که شخصی در مزرعهای قدم گذاشت. صدایی شنید که میگفت: ای گاو! ببین چقدر لطف و محبت در حق کسی است که حتی قادر نیست گامی برخلاف اصول بگذارد. با این حال، این ظاهر داستان است و باطن او چه خواهد گفت؟ و او به مدت بیست سال هر شب بیدار بود و خواب به چشمانش نیامد.
هوش مصنوعی: نقل شده است که او گفت: هرگز از سخن پیامبر صلی الله علیه و سلم نشنیدم که به آن عمل نکرده باشم. او همچنین به دوستانش گفت: درباره زکات صحبت کنید، حدیثی بگویید.
9
گفتند:حدیثرازکوةچیست؟
هوش مصنوعی: گفتند: زکات حدیث چیست؟
10
گفتآنکهازدویستحدیثبهپنجحدیثکارکنید.
هوش مصنوعی: شخصی گفت که از مجموع دویست حدیث، تنها بر روی پنج حدیث کار کنید.
هوش مصنوعی: نقل شده است که خلیفهای قبل از او در حال نماز، با محاسن خود حرکتی انجام میداد. سفیان به او گفت که این نوع نماز، نماز واقعی نیست و فردا در میدان عمومی مانند یک فرد پلید به تو ارتباط داده خواهد شد.
12
خلیفهگفت:آهستهترگوی.
هوش مصنوعی: خلیفه گفت: آرام تر صحبت کن.
13
گفت:اگرمنازچنینمهمیدستبدارمدرحالبولمخونشود.
هوش مصنوعی: گفت: اگر من از چنین مسئلهای صرفنظر کنم، در حال حاضر خون من به جوش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در آن روز که سفیان را به دار میآوردند، او سرش را بر دوش بزرگی گذاشته بود و پاهایش را در کنار سفیان بن عیینه قرار داده بود و در حال خواب بود. این وضعیت برای این دو شخصیت بزرگ مشهود بود.
16
بایکدیگرگفتند:اوراخبرنکنیمازاینحال.
هوش مصنوعی: آنها با هم صحبت کردند و تصمیم گرفتند که او را از این وضعیت مطلع نکنند.
17
اوخودبیداربود.گفت:چیستحال؟
هوش مصنوعی: او خود بیدار بود و پرسید: حالتان چطور است؟
هوش مصنوعی: زمانی که این دعا بیان شد، خلیفه بر تخت نشسته بود و مقامات دولتی در اطراف او حضور داشتند. ناگهان حادثهای در آن مکان رخ داد و خلیفه به همراه مقامات دولتی به زمین افتادند. آن دو نفر بزرگوار تعجب کردند و گفتند: چنین دعایی چقدر سریع و به این شکل مستجاب شد؟
21
سفیانگفت:آری!ماآبرویخودبدیندرگاهنبردهایم.
هوش مصنوعی: سفیان گفت: بله! ما در این مکان آبرویمان را تحت تأثیر قرار ندادهایم.
هوش مصنوعی: روزی خلیفه نشسته بود و به سفیان اعتقاد داشت. یکباره سفیان بیمار شد و خلیفه طبیب ماهری از اهل تسنن داشت که به سفیان فرستاد تا او را درمان کند. وقتی آن طبیب به سفیان رسید و او را معاینه کرد، گفت: این مرد بر اثر ترس از خداوند، دچار وضعیت بدی شده و دچار خونریزی داخلی است. سپس طبیب بیان کرد که دینی که چنین مردی به آن معتقد است، نمیتواند دین باطلی باشد.
هوش مصنوعی: او پاسخی نداد، به خاطر اینکه نگران این بود که ذکر حق را فراموش کند و به مردم نپردازد. روزی همه به او اصرار کردند. او گفت: استادی داشتم که فردی بسیار بزرگ بود و از او علم میآموختم. زمانی که عمرش به پایان رسید و به مرگ نزدیک شد، من در کنار بستر او نشسته بودم. ناگهان چشمانش را باز کرد و به من گفت: ای سفیان! میبینی چه بر سر ما میآید؟ پنجاه سال است که به مردم راه راست را نشان میدهیم و آنها را به درگاه حق دعوت میکنیم. حالا مرا از خود میرانند و میگویند برو که ما تو را نمیشناسیم. او گفت: سه استاد داشتم و علم آموختم. وقتی کار یکی از آنها به پایان رسید، او به یهودیت درآمد و در آن حالت وفات کرد. استاد دیگر که نصرانی بود، به من خیانت کرد و از پشت به من حمله کرد و قلبم را شکست.
هوش مصنوعی: روایت شده که یک یا دو سکه طلا به او فرستاد و گفت: این را بپذیر چون پدرم دوست تو بود و او از پیروان تو بود و این مبلغ حلال است و من آن را از میراث او به تو آوردهام.
هوش مصنوعی: پسر سفیان گفت: وقتی که برگشتم گفتم: پدر! آیا دل تو به سنگ تبدیل شده است؟ تو میبینی که خانوادهام را دارم و هیچ منابعی ندارم؟ آیا برای من رحم نمیکنی؟
هوش مصنوعی: روایت شده است که فردی هدیهای برای سفیان آورد، اما او آن را نپذیرفت و گفت که تا به حال از این شخص حدیثی نشنیده است. سفیان ادامه داد که برادر آن شخص حدیثی را شنیده است و نگران بود که به خاطر مال آن شخص، محبت او در دلش نسبت به برادرش بیشتر شود و این موضوع باعث بروز یک تمایل نادرست شود.
31
وهرگزازکسیچیزینگرفتی.گفتیدانمیکهدرنمیمانمبگیرمی
هوش مصنوعی: تو هرگز از هیچکس چیزی نخواستهای. گفتی: «من میدانم که در نمیمانم، پس اگر میخواهی بگیر.»
هوش مصنوعی: روزی فردی از کنار خانه یک شخص مهم و با نفوذ میگذشت. او به ایوان آن خانه نگاهی انداخت. صاحب ایوان او را از نگاه کردن نهی کرد و گفت: اگر شما در آنجا نمیبودید، آنها اینقدر ولخرجی نمیکردند. پس اگر شما نگاه میکنید، در این اسراف و تندروی شریک هستید.
هوش مصنوعی: واو، همسایهای داشت که فوت کرد. او به نماز جنازهاش رفت. بعد از آن، شنید که مردم درباره آن مرد صحبت میکردند و او را خوب توصیف میکردند. سفیان گفت: اگر میدانستم مردم از او راضی هستند، به نماز جنازهاش نمیرفتم؛ زیرا تا زمانیکه کسی منافق نشود، مردم از او خوشنود نمیشوند.
هوش مصنوعی: وسفیان عادت داشت که در یک مکان خاص نشسته و مدتی را بگذراند. اما وقتی که برای سلطان، مجمرهای پر از عود درست کردند، از آنجا فرار کرد تا بوی آن را استشمام نکند و دیگر هرگز در آن مکان ننشست.
هوش مصنوعی: روزی شخصی لباس عجیبی بر تن کرده بود. وقتی از او خواستند که لباسش را مرتب کند، او قبول نکرد و گفت: "این پیراهن را به خاطر خدا پوشیدهام و نمیخواهم به خاطر دیگران آن را تغییر دهم." و همینطور به راهش ادامه داد.
هوش مصنوعی: روزی جوانی به یاد حج خود آهی کشید. سفیان که چهل حج به جا آورده بود، به او گفت: من این چهل حج را برای تو هدیه کردم. حالا تو این آه را به من دادی؟
هوش مصنوعی: روزی در حمام، جوانی زیبا وارد شد. فردی گفت: او را بیرون کنید، زیرا با هر زنی یک شیطان است و با هر جوان زیبا هجده شیطان. او خود را به گونهای میآراید که نگاه مردان را به خود جلب کند.
هوش مصنوعی: روزی به دوستانش گفت: خوشی و نارضایتی از غذا بیشتر از این نیست که از دهان به حلق میرسد. اگر طعم غذا خوشایند است یا خوشایند نیست، باید صبر کنید تا این احساسات به هم نزدیک شوند. زیرا چیزی که به این زودی میگذرد، با صبر میتوان آن را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: سفیان دستش را دراز کرد و یک تکه کاه برداشت و گفت: گناهان زیادی دارم، اما گناهان من به اندازه این تکه کاه ارزش ندارند. من نگران این هستم که آیا ایمانم که به آن معتقدم واقعاً در دلم هست یا نه.
47
وگفت:دیگرانبهعبادتمشغولشدندحکمتشانبارآورد.
هوش مصنوعی: او گفت: مردم به عبادت مشغول شدند و این عبادت برایشان حکمت و درک بیشتری به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: او گفت: گریه کردن یکی از اجزای وجود است. نه جزو به خاطر ریا است و نه از روی تظاهر، بلکه باید از روی محبت به خدا باشد. اگر فقط یک قطره اشک در سال به خاطر خدا بریزی، کافی است و این بسیار ارزشمند است.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر تعداد زیادی از مردم در جایی نشسته باشند و کسی اعلام کند که چه کسی میداند تا شب زنده خواهد ماند، هیچکس برنمیخیزد. جالب اینجاست که اگر به همه آنها گفته شود با توجه به عملی که در پیش دارند، هر کسی که مرگ را آماده کرده، برود جلو، هیچکس برنمیخیزد.
هوش مصنوعی: او گفت که دوری از گناه و پرهیز از عمل نیک، سختتر از انجام آن عمل نیک است. بسیاری از مردان هستند که کارهای خوبی انجام میدهند، اما به محض اینکه نامشان در دفتر کارهای خوب ثبت میشود، به آن کار فخر میکنند و آن را به دیگران میگویند تا باعث ریاکاری شوند. او همچنین گفت که اگر کسی به ثروت زیادی دست یابد، باید بدانیم که او به نوعی دچار نفسپرستی شده است، و اگر کسی به مقام و قدرت برسد، باید مراقب باشیم که ممکن است او در واقع سرقت و فساد قبلی داشته باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: زاهد کسی است که در عمل و رفتار خود زهد و پرهیزکاری را نشان میدهد، در حالی که متزهد فردی است که فقط به صورت کلامی از زهد صحبت میکند.
هوش مصنوعی: او گفت: زهد و بیتوجهی به دنیا نه به معنای پوشیدن لباسهای کهنه است و نه به معنای غذای ناچیز خوردن. بلکه زهد یعنی اینکه دل خود را به دنیا ندهیم و آرزوهایمان را کوتاه کنیم.
هوش مصنوعی: و او گفت: اگر رابطهات با خدا نزدیکتر شود، گناهانی که میان تو و خدا وجود دارد، از گناهی که بین تو و بندگان اوست، راحتتر قابل بخشش خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: من نمیشناسم هیچ چیز بهتر از جایی که انسان بتواند در آن پنهان شود و خود را ناپدید کند. گذشته از این، مردم معمولاً از این که لباسهای جلب توجهکننده بپوشند، بیزار هستند، چه کهنه باشد چه نو. بلکه باید به گونهای باشد که کسی از آن خبری نباشد و از مشهور شدن پرهیز کند. اینگونه است.
58
وگفت:هیچنمیدانماهلاینروزگارراباسلامتترازخواب.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیز نمیدانم که اهل این زمان، سالمتر از خواب هستند.
هوش مصنوعی: او گفت: بهترین فرمانروایان کسانی هستند که با دانشمندان نشست و برخاست کنند و از آنها علم بیاموزند، و بدترین دانشمندان کسانی هستند که با فرمانروایان همراه شوند.
هوش مصنوعی: او گفت: ابتدا عبادت باید در خلوت و به دور از شلوغی باشد. سپس باید به جستجوی علم پرداخت، بعد از آن به علم آموخته شده عمل کرد و در نهایت آن علم را منتشر کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کس از مال حرام صدقه بدهد و کار خیری انجام دهد، مانند فردی است که پارچه نجس را با خون یا ادرار بشوید؛ در این صورت آن پارچه حتی بیشتر نجس میشود.
67
وگفت:رضاقبولمقدوراستبهشکر.
هوش مصنوعی: او گفت: رضا، قبول کردن چیزهایی که ممکن است، نیاز به قدردانی دارد.
68
وگفت:خلقحسنآدمیخشمخدایبنشاند.
هوش مصنوعی: او گفت: زیبایی خلق و خوی آدمی سبب میشود تا خشم خداوند فروکش کند.
69
وگفت:یقینآناستکهمتهمنداریخدایرادرهرچهبهتورسد.
هوش مصنوعی: او گفت: قطعاً این طور است که تو باید در برابر هر آنچه به تو میرسد، به خداوند ایمان داشته باشی.
هوش مصنوعی: و گفت: اگر کسی به تو بگوید: تو مرد خوبی هستی، این برایت خوشایندتر از این است که بگوید: تو فقط مرد هستی. بدان که هنوز به معنای کامل مرد نشدهای.
هوش مصنوعی: از یقین پرسیدند. او پاسخ داد: یقین حالتی است در دل. زمانی که معرفت ضعیف شود، یقین ثابت و محکم میگردد. یقین این است که هر چیزی که برای تو پیش میآید، بدانی که از حق و واقعیت به تو میرسد، به طوری که وعدههای تو واضح و روشن باشد، بلکه بیشتر از آن، به معنای آنکه همیشه حاضر است و حتی فراتر از این.
هوش مصنوعی: حاتم اصم به کسی گفت که چهار نکته را به او یادآوری میکند تا از جهل رهایی یابد. اول اینکه ملامت کردن مردم به خاطر اینکه قضا و قدر خدا را نمیبینند، نشانهی نادانی است و این نادیده گرفتن قضا و قدر، کفر است. دوم اینکه حسد ورزیدن به برادر مسلمان، به خاطر عدم پذیرش قسمت و سرنوشت، نیز از نشانههای کفر محسوب میشود. سوم اینکه جمعآوری مال حرام و مشکوک، ناشی از نادیده گرفتن حساب و کتاب در قیامت است و از نظر کفر به حساب میآید. و چهارم، اینکه کسی خود را در برابر وعیدهای الهی ایمن بداند و به وعدههای خداوند امید نداشته باشد، نیز از امور کفرآمیز است.
هوش مصنوعی: وقتی که زمان مرگش نزدیک شد، گریه کرد و گفت: "من مرگ را به خاطر آرزوهایم خواسته بودم، ولی حالا مرگ برایم بسیار دشوار است. ای کاش تمام سفر زندگیام به این شکل بود که از سختیها و مشکلات عبور کنم." اما ورود به نزد خداوند واقعاً سخت است.
هوش مصنوعی: نزدیک شدن به خدا کار سادهای نیست. هرگاه درباره مرگ و تسلط آن صحبت میشود، انسان چند روزی از خود دور میشود و به هر کسی که میرسد، میگوید: «برای مرگ پیش از اینکه به سراغم بیاید، آماده شدهام.» به مرگ اینقدر میترسیدند و آرزو میکردند که در آن لحظه دوستانشان میگفتند: «انشالله در بهشت باشی.»
هوش مصنوعی: بیماری او در بصره بود و امیر بصره تصمیم گرفت تا به او کمک کند. او را فراخواندند. در مکان نگهداری حیوانات بود و از درد شکم رنج میبرد، اما از عبادت یک لحظه هم غافل نبود و آن شب حساب کردند. او شصت بار وضو گرفته بود و به نماز میرفت، اما دوباره به نیاز به وضو برمیخاست. به او گفتند: دیگر وضو نگیرید.
هوش مصنوعی: سفیان میگوید: این پاسبان دین من بود و من توانستم دینی را که ابلیس نتوانست بر من تسلط پیدا کند، حفظ کنم. اگر از من میپرسیدند امروز چه میخوری و چه میپوشی، میگفتم: اینک پول! و اگر میگفتند: آیا کفن نداری؟ پاسخ میدادم: اینک پول! وسواس او را از من دور کرد، هرچند اصلاً به آن نیاز نداشتم.
هوش مصنوعی: سپس او شهادت داد و جانش را فدای این مقام کرد. پس از آن، در بخارا وارثی از او باقی ماند که درگذشت. دانشمندان بخارا بر روی جسد او توجه کردند. سفیان از این موضوع مطلع شد و تصمیم به سفر به بخارا گرفت. مردم بخارا او را با کمال احترام تا نزدیکی آب迎 کردند و با عظمت به داخل شهر بردند. سفیان که هفده ساله بود، مقداری طلا به او دادند و او این طلا را نگه داشت تا از کسی چیزی نطلبد. وقتی یقین کرد که به زودی از دنیا خواهد رفت، آن را به صدقه داد. در شبی که او درگذشت، صدایی شنیدند که میگفت: "مرد پارسا مرد." بعداً او را در خواب دیدند و از او پرسیدند: "چگونه با آن وحشت و تاریکی قبر صبر کردی؟"
91
گفت:گورمنمرغزاریاستازمرغزارهایبهشت.
هوش مصنوعی: او گفت: قبر من همچون یک چمنزار از چمنزارهای بهشت است.
92
دیگریبهخوابدید.گفت:خدایباتوچهکرد؟
هوش مصنوعی: شخصی خواب دیگری را دید و از او پرسید: خدا با تو چه کرد؟
93
گفت:یکقدمبرصراطنهادم،ودیگردربهشت.
هوش مصنوعی: گفت: یک قدم بر راه درست گذاشتم و قدم بعدیام در بهشت است.
هوش مصنوعی: روزی از روی انساندوستی، فردی به نام سفیان در بازار پرندهای را دید که در قفس گیر افتاده و به شدت ناله میکند. او تصمیم گرفت آن پرنده را بخرد و آزاد کند. بعد از آزادی، آن پرنده هر شب به خانه سفیان میآمد و سفیان که به عبادت و نماز مشغول بود، مرغک را نظاره میکرد و گاهی بر او نشسته و همراهش میگذرانید. زمانی که سفیان فوت کرد، آن پرنده به شدت بر روی جنازهاش میزد و ناله میکرد و مردم نیز با گریه و زاری او را همراهی کردند. بعد از اینکه جسد سفیان را دفن کردند، مرغک بر خاک قبری که او در آنجا دفن شده بود میزد تا اینکه صدایی از زیر خاک به گوش رسید که بیان میکرد خداوند به دلیل مهربانی سفیان به مخلوقاتش، او را مورد بخشش قرار داده و در نهایت آن مرغک نیز از دنیا رفت و به سفیان پیوست. رحمت خدا بر او باد.