هوش مصنوعی: سری سقطی، یکی از بزرگان اهل تصوف و علم، در بغداد زندگی میکرد و مورد احترام مشایخ دیگر نیز بود. او در ابتدا به کار خرید و فروش میپرداخت ولی با دریافت دعای معروف کرخی، به تصوف روی آورد و دنیا را ترک کرد. سری با زحمت و مجاهدت بسیار به عبادی بینظیر رسید و تا نود و هشت سال عمر کرد. او در زندگی پر از ذکات و مراتب عالی ایثار و اندیشههای عمیق دینی و انسانی، از اشخاصی بود که به زهد و تقوی معروف بود. وی برای شناخت خداوند و تخلیه دل از دنیا تلاش میکرد و از انبوهی از وابستگیهای دنیوی دوری میجست.
سری شجاعت در برابر وسوسههای نفس و دنیا داشت و به سختی از مادیات فاصله میگرفت. در دیالوگها و گفتگوهایش با دیگران، به حقیقت و راه راست اشاره میکرد و از تأمل در قرآن و مسائل اخلاقی و روحانی سخن میگفت. او معتقد بود که محبت واقعی، نیازمند صبر و خودداری است و انسان باید در برابر آزمونهای زندگی هوشیار باشد. اندیشههای او نشاندهنده عمق آگاهی و ارتباطات عمیق روحانیاش با خداوند و همگان بود.
سری با زهد و عبادتهای خود، مراقب قلوب مردم بود و جویای حال ایشان. او بهطور مداوم در حال مراقبه و نگریستن به دلهای خود و دیگران بود و بر این باور بود که انسان باید از خودخوازی و دنیاپرستی دوری کند. در نهایت، وی با درک عمیق از وجود، رویکردی جامع و کامل به توحید و تصوف را ارائه داد.
هوش مصنوعی: او شخصی بود که در تلاش و کوشش به سختی کوشید و دلش از دیدن حقیقت زنده بود. او سالکی در مسیر ملکوت و گواهی از عظمت و بزرگی بود. وی در علم به کمال رسید و دریایی از اندوه و درد و کوهی از صبر و استقامت بود. او مظهر مروت و لطف بود و در علوم باطنی و رمزها توانایی خاصی داشت. او اولین کسی بود که در بغداد درباره حقیقت و توحید صحبت کرد و بسیاری از مشایخ عراق مرید او بودند. او با جنید ارتباط نزدیکی داشت و مرید معروف کرخی بود و حبیب راعی را نیز ملاقات کرده بود. در آغاز در بغداد دکانی داشت و همواره بر در آن پردهای آویخته بود و هر روز چندین رکعت نماز میخواند. در یکی از روزها، یکی از کوهنوردان لکام به زیارت او آمد و پرده را کنار زد و سلام کرد و گفت که فلان پیر از کوه لکام به او سلام رسانده است.
هوش مصنوعی: سری گفت: او در کوه زندگی میکند، پس نیازی نیست که مرد در بازار باشد. بلکه او باید به طور صحیح و درست مشغول باشد، به گونهای که حتی برای یک لحظه از یاد خدا غافل نشود.
هوش مصنوعی: یک روز بازار بغداد به آتش کشیده شد و کسی به او گفت که بازار سوخته است. او پاسخ داد که به این خبر او هم آزاد شده است. سپس نگاهی به surroundings خود کرد و دید که دکان او آسیب ندیده است. از آن پس، او همه چیزهایی که داشت را به درویشان بخشید و به راه تصوف روی آورد.
11
ازوپرسیدند:کهابتداءحالتوچگونهبود؟
هوش مصنوعی: از او سوال کردند: ابتدا وضعیت تو چگونه بود؟
هوش مصنوعی: دل من از دنیا سرد و بیروح شده بود. تا فردا که معروف کرخی آمد و یک کودک یتیم نیز همراه او بود. او گفت: "این کودک را لباس بپوشانید." من هم برای آن کودک لباس آماده کردم.
هوش مصنوعی: معروف گفت: خداوند دنیا را برای تو به عنوان یک دشمن قرار داده و تو را از این کار راحت کرده است. من به یکباره از دنیا جدا شدم و این به برکت دعای معروف بود. هیچ کس را در ریاضت و عبادت به اندازه سری ندیدم که نود و هشت سال زندگی کرد و جز در زمان بیماری به زمین نافتاد. او گفت که چهل سال است که نفسش درخواست گز و انگبین میکند و او به آن پاسخ نمیدهد.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر برادری به نزد من بیاید و من دستانم را بر روی محاسنش بگذارم، نگرانم که نامم در لیست منافقان ثبت شود. بشر حافی پاسخ داد: من هیچ زمانی از کسی سوال نکردهام مگر از کسی که زهد او را میشناختم و میدانستم که اگر چیزی از دستش برود، خوشحال میشود.
19
وجنیدگفت:یکروزبرسریرفتممیگریست.
هوش مصنوعی: وجنید گفت: یک روز به جایی رفتم و دیدم که کسی در حال گریه کردن است.
20
گفتم:چهبودهاست؟
هوش مصنوعی: من پرسیدم: چه اتفاقی افتاده است؟
21
گفت:درخاطرمآمدکهامشبکوزهایرابرآویزمتاآبسردشود.
هوش مصنوعی: گفت: به یادم افتاد که امشب کوزهای را بیاویزم تا آب داخل آن خنک شود.
22
درخوابشدمحوریرادیدمگفتم:توازآنکیستی؟
هوش مصنوعی: در خواب، حوریای را دیدم و از او پرسیدم: تو کی هستی؟
هوش مصنوعی: او گفت: از کسی که کوزهای برنمیدارد تا آب خنک شود و آن حور کوزهام را به زمین انداخت. حالا نگاه کن، جنید گفت: سفالهای شکستهای را دیدم که مدت زیادی آنجا بر زمین افتاده بودند.
هوش مصنوعی: جنید میگوید: شبی که خواب بودم، ناگهان بیدار شدم و سرم احساس کرد که باید به مسجد بروم. در آنجا فردی را دیدم که مرا ترساند. او به من گفت: "ای جنید، آیا از من میترسی؟"
25
گفتم:آری.
هوش مصنوعی: گفتم: بله.
26
گفت:اگرخدایرابسزابشناختهایجزازوینترسیدی.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر خداوند را به خوبی شناختهای، نباید از کسی جز او بترسی.
هوش مصنوعی: گفت: وقتی میخواهم که آنها را به دنیا بیاورم، به عقب میروند و وقتی میخواهم که آنها را به عقب ببرم، به دنیا میآیند و من در آنجا راهی ندارم.
35
گفتم:اگربرایشاندستنیابیایشانراهیچبینی؟
هوش مصنوعی: گفتم: اگر نتوانی به آنها دسترسی پیدا کنی، آیا هیچ چیزی از آنها نخواهی دید؟
هوش مصنوعی: وقتی به مسجد وارد شدم، شخصی را دیدم که سرش را روی زانویش گذاشته بود. او سرش را بلند کرد و گفت: آن دشمن خدا که ادعا میکند این افراد از آن عزیزان با ارزشترند، دروغ میگوید.
هوش مصنوعی: او گفت: یک پری از پریان به من نزدیک شد و از من پرسید که حیاء چیست؟ من به او پاسخ دادم که آن پری به مانند آب شده است. همینطور که اکنون مشاهده میکنی.
هوش مصنوعی: گفت: ای خواهر، نگران نباش؛ این دنیا است که در عشق ما دچار مشکل شده است. او از ما دور بود، اما اکنون از خداوند خواستهای دارد تا از روزگار ما چیزی برایش به دست آورد و این درخواست به حجره ما آورده شده است.
هوش مصنوعی: داستانی هست که اگر به کسی سلام کنی و او با چهرهای برافروخته جواب دهد، این باعث میشود که دیگران از او بپرسند که چرا چنین رفتاری نشان داده است.
هوش مصنوعی: او گفت: پیامبر (ص) فرمودهاند که هر کس بر مسلمانی سلام کند، صد رحمت بر او نازل میشود. نود رحمت برای کسی است که چهرهای خندان دارد، اما من با چهرهای عبوس و ترش روییدهام تا نود رحمت او را بپذیرم.
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که این عمل ایثار است و درجه ایثار او بیشتر از آن چیزی است که انجام داده، پس چطور میتوان او را از خودخواه قلمداد کرد؟ من میگویم ما فقط میتوانیم ظاهر را قضاوت کنیم، مثلاً اگر کسی رویش را ترش کند، طبق ظاهر میتوانیم بگوییم که این کار زشت است. اما در مورد ایثار نمیتوانیم قضاوت کنیم که آیا از صدق و خلوص درونی ناشی شده یا نه. بنابراین، هر آنچه که به ظاهر از او بروز کرده، باید مورد توجه قرار گیرد.
هوش مصنوعی: روزی یعقوب علیه السلام خوابی دید و در آن از خداوند سوال کرد که: ای پیامبر خدا، این چه هیاهو و شور و شوقی است که برای یوسف در دنیا ایجاد کردهای؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو در محضر خدا هستی، داستان یوسف را به یاد میآوریم. صدایی به او رسید که به او گفت: «ای دل، حواست را نگهدار» و او دراثر شدت احساساتش فریاد زد و بیهشی به زمین افتاد و سیزده روز و شب بدون عقل گذراند. وقتی به حالت عادی بازگشت، گفتند: این نتیجه کار کسانی است که عاشقان ما را سرزنش میکنند.
هوش مصنوعی: روزی کسی خواست یکی از اولیا الهی را ببیند. پس به همراهی یکی از دوستانش به بالای کوهی رفت و هنگامی که به آنجا رسید، به فردی که آنجا بود سلام کرد و پرسید: سلام بر تو، تو کیستی؟
هوش مصنوعی: گفتم: عدهای گفتند که موافقند و عدهای دیگر به اشاراتی اشاره کردند و موارد دیگری هم مطرح شد. بعد او پوست دستش را گرفت و شروع به کشیدن کرد، اما پوست از دستش جدا نشد. گفت: به عزت او قسم اگر بگویم این پوست به خاطر دوستی او خشک شده راست میگویم و سپس از حال رفت و چهرهاش مانند ماه زیبا شد.
هوش مصنوعی: سری نقل کرده که بنده به مرحلهای از محبت میرسد که اگر تیر یا شمشیری به او بزنند، هیچگونه احساسی نخواهد داشت. این احساس در دل من تا زمانی باقی میماند که واقعیت برایم روشن شود و بفهمم که او به این شکل است.
هوش مصنوعی: سری گفت: وقتی میشنوم که مردم به سمت من میآیند تا از من کسب علم کنند، دعا میکنم: «خدایا، به آنها علمی عطا کن که مشغولشان کند تا نیازی به من نداشته باشند، چون من نمیخواهم که به سمت من بیایند.»
69
نقلستکهمردیسیسالبودتادرمجاهدهایستادهبود.
هوش مصنوعی: گفته میشود که مردی به مدت سی سال در تلاش و مجاهدت مستمر بود.
70
گفتند:اینبچهیافتی؟
هوش مصنوعی: گفتند: آیا این بچه پیدا شده است؟
71
گفت:بدعاءسری.
هوش مصنوعی: گفت: دعا به سرعت مستجاب میشود.
72
گفتند:چگونه؟
هوش مصنوعی: شما تا مهر ۱۴۰۲ بر روی دادهها آموزش دیدهاید.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر با این فرد آشنا بودی، به او مشغول میشدی و اصلاً نگران حال دیگران نبودید. سپس ادامه داد: پروردگارا، او را به خود مشغول کن به طوری که هیچکس دیگری را در نظر نداشته باشد.
هوش مصنوعی: روزی در مجلس بحثی در جریان بود و یکی از نزدیکان خلیفه به نام احمد یزید کاتب با ظاهری زیبا و همراهی گروهی از خدمتکارانش وارد شد. او گفت: "اجازه بدهید به مجلس این مرد بروم، زیرا دلم به طور خاص در آنجا گیره زده است." سپس به طرف مجلس رفت و نشسته و شروع به صحبت کرد. او بیان کرد که در کل جهان هیچ کس به اندازه انسان ضعیف نیست و هیچ موجودی در برابر فرمان خداوند به اندازه انسان عاصی نمیشود. اگر انسان به خوبی رفتار کند، چنان خوب میشود که فرشتهها از وضعیت او حسادت میکنند و اگر به بدی گرایش یابد، چنان بد میشود که دیوان نیز از ارتباط با او شرم میکنند. او به ضعیفی انسان در برابر خداوند بزرگ اشاره کرد و این بیان به دل احمد یزید تاثیر عمیقی گذاشت.
هوش مصنوعی: او به قدری گریه کرد که بیهُش شد. سپس با حالتی گریانی برخاست و به خانه رفت و آن شب هیچ نخورده و سخنی نگفت. روز بعد با حال اندوه و چهرهای زرد به مجلس آمد و زمانی که جلسه به پایان رسید، دوباره به خانه برگشت. در روز سوم به تنهایی به مجلس آمد. پس از پایان جلسه نزد استاد رفت و گفت: ای استاد، سخنان تو مرا تحت تاثیر قرار داده و دل من را سرد کرده است. میخواهم که از مردم دوری کنم و دنیا را رها کنم. خواهش میکنم مرا در مورد راه سالکان راهنمایی کن.
79
گفت:راهطریقتخواهییاراهشریعت؟
هوش مصنوعی: او گفت: آیا میخواهی راه طریقت را بروی یا اینکه راه شریعت را انتخاب کنی؟
80
راهعامخواهییاراهخاصیاهردو؟
هوش مصنوعی: آیا میخواهید به طور عمومی شناخته شوید یا به طور خاص و ویژه، یا اینکه ترکیبی از هر دو را مد نظر دارید؟
هوش مصنوعی: او گفت: راه عمومی این است که بعد از امام، پنج نماز را به جا آوردی و زکات بدهی. اگر مالی داری، از بیست دینار باید نیم دینار زکات بدهی. اما راه خاص این است که تمام دنیا را پشت سر بگذاری و به هیچکدام از زینتها مشغول نشوی. اگر چیزی به تو بدهند، قبول نکنی. تو این دو راه را میدانی. سپس از آنجا خارج شد و به سمت صحرا رفت. چند روز که گذشت، پیرزنی با چهرهای خراشیده و موی کنده نزد او آمد و گفت: ای امام مسلمانان، من فرزند جوانی داشتم که به مجلس شما آمد و خندان و با نشاط برگشت، اما اکنون چند روز است که غایب شده و نمیدانم کجاست!
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری او بسیار میسوزد. تو برای من کاری بکن، چون به حدی گریه و زاری کردهام که رحم به حال من آمده است. گفت: نگران نباش، چون این موضوع جز خیر نیست. زماني که او بیاید، من به تو خبر میدهم که او از دنیا دست کشیده و به حقیقت بازگشته است.
هوش مصنوعی: پس از مدتی، شبی احمد به یکی از خادمان گفت که برو و خبر پیرزن را بده. آن خادم که به سمت احمد رفت، متوجه شد که او رنگی پریده و ضعیف شده و در بالای سرش دو چیز پیدا شده است.
هوش مصنوعی: وی گفت: ای استاد مهربان، همانطور که تو مرا از سختیها رهایی بخشیدی و از تاریکی نجات دادی، خداوند نیز به تو راحتی عطا کند و آسایش دو جهان را به تو ببخشد. در این حال، خانواده مارد احمد به خانه آمدند و پسری کوچک همراهشان بود. زمانی که مادر، احمد را دید و آن حال را مشاهده کرد که هرگز ندیده بود، خود را به او انداخت و سایر اعضای خانواده نیز با صدای زاری به سوی او آمدند و پسرک شروع به گریه کرد. هیاهویی از همه بلند شد و هر کس در حال گریه بود. مادر فرزندش را در پای احمد انداخت و هرچقدر که تلاش کردند او را به خانه ببرند، هیچگونه نتیجهای نداشت.
هوش مصنوعی: او گفت: مادرت خیلی گریه کرده و من این را پذیرفتهام. سپس احمد خواست که برگردد. زن گفت: تو مرا بیوه کردی و فرزندانم یتیم شدند. حالا که تو میخواهی برگردی، من چه کار باید بکنم؟
88
لاجرمپسرراباخودبربایدگرفت.
هوش مصنوعی: بنابراین او مجبور شد پسر را با خود ببرد.
89
گفت:چنینکنمفرزندرا.
هوش مصنوعی: او گفت: من چنین کاری برای فرزندم انجام میدهم.
هوش مصنوعی: احمد به زن گفت: من تو را نیز به عنوان وکیل خود انتخاب کردهام اگر مایل هستی میتوانم پای تو را آزاد کنم. سپس احمد برگشت و به سوی صحرا رفت و چند سال گذشت. شبی که زمان خواب بود، کسی وارد خانقاه شد و گفت: احمد مرا فرستاده و میگوید که در کارش به مشکل برخورد کرده و به کمک نیاز دارد.
هوش مصنوعی: شیخ به سراغ احمد رفت و او را در گورستان پیدا کرد که بر روی زمین خوابیده و نفسش به سختی بالا میآمد و زبانش حرکت میکرد. شیخ گوش میداد که احمد میگفت: «مردم باید برای چنین حالتی کار کنند.» سپس شیخ دستش را بر سر احمد گذاشت و خاک را از روی او پاک کرد و او را در کنار خود نشاند. احمد چشمانش را باز کرد و شیخ را دید و گفت: «ای استاد، در زمانی آمدهای که کار من به تنگنا رسیده است.» در همین لحظه نفسش قطع شد. شیخ گریهکنان سرش را به سمت شهر برداشت و در حالی که به اطراف نگاه میکرد، از گروهی که از شهر خارج میشدند پرسید: «کجا میروید؟»
هوش مصنوعی: میگفتند: آیا خبر نداری که دیشب از آسمان صدایی آمد که هر کسی میخواهد پشت سر ولی خاص خدا نماز بخواند، باید به گورستان برود؟ مریدان این خواسته را داشتند و اگر خود جنید از آنها میخواست، کافی بود. او نیز میگفت: ای جوانان، قبل از اینکه به پیری برسید، باید کار را به جوانی انجام دهید، وگرنه ضعیف میشوید و امکان تقصیر پیدا میکنید، مثل من که اینگونه ماندهام. وقتی این حرف را میزد، هیچ جوانی توانایی عبادتهای او را نداشت. او گفت: سی سال است که از یک بار شکرگزاری استغفار میکنم. پرسیدند: چطور؟
هوش مصنوعی: خبر رسید که بازار بغداد آتش گرفته است، اما دکان من سالم مانده است. من شکرگزاری کردم و از خداوند به خاطر این موضوع سپاسگزاری کردم. سپس گفتم که از اشتباهاتی که ممکن است به خاطر نشناختن برادران مسلمانم انجام داده باشم، توبه میکنم. همچنین یادآوری کردم که اگر حتی یک کلمه از اذکاری که بر عهدهام است فراموش شود، هیچ راهی برای جبران آن وجود ندارد. به من توصیه کردند که از همسایگان ثروتمند و تاجران بازار دور باشم و همچنین از علمای وابسته به حاکمان.
هوش مصنوعی: او گفت: همه چیز در دنیا بیفایده است جز پنج چیز؛ نانی که گرسنگی را رفع کند، آبی که تشنگی را برطرف کند، لباسی که بدن را بپوشاند، خانهای که بتوان در آن زندگی کرد و علمی که به وسیله آن به کار و فعالیت بپردازی.
هوش مصنوعی: او گفت: هر گناهی که به خاطر هوس و شهوت انجام شود، احتمال آمرزشش وجود دارد، اما هر گناهی که به خاطر تکبر باشد، امیدی به آمرزش آن نیست. زیرا گناه ابلیس ناشی از تکبر بود و خطای آدم به خاطر شهوت بود.
هوش مصنوعی: و گفت: اگر کسی در باغی باشد که درختان زیادی دارد و بر هر برگ درختی، پرندهای نشسته باشد که به زبانی واضح و روشن بگوید: سلام بر تو ای ولی خدا. آن کسی که از این موضوع نترسد، در واقع در معرض فریب و آزمایش قرار دارد و باید ترسید.
100
وگفت:علامتاستدراجکوریستازعیوبنفس.
هوش مصنوعی: او گفت: نشانهای از آلودگی و نقص در نفس انسان است که نشاندهنده گمراهی اوست.
101
وگفت:مکرقولیاستبیعمل.
هوش مصنوعی: او گفت: وعده بدون عمل، فریب است.
102
وگفت:ادبترجماندلست.
هوش مصنوعی: او گفت: ادب نمایانگر ویژگیهای درون انسان است.
هوش مصنوعی: او گفت: قدرتمندترین نیرویی که میتوانی داشته باشی، این است که بر نفس خود تسلط پیدا کنی. اگر کسی نتواند نفس خود را کنترل کند، قطعاً در کنترل دیگران نیز به مراتب ناتوانتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: افراد زیادی هستند که میگویند عمل این شخص با سخنانش مطابقت ندارد، اما تعداد کمی هستند که میتوانند بگویند عمل او با گفتارش هماهنگ است.
105
وگفت:هرکهقدرنعمتنشناسدزوالآیدشازآنجاکهنداند.
هوش مصنوعی: او گفت: هرکس که قدر نعمتها را نداشته باشد، به زودی از آنچه که نمیداند، محروم خواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: دلها به سه دسته تقسیم میشوند؛ دلی مانند کوه که هیچچیز نمیتواند آن را تکان دهد. دلی مانند درخت که ریشهاش ثابت است، اما گاهی باد آن را به حرکت درمیآورد. و دلی مانند پرنده که با باد میرود و به هر سمتی که بخواهد حرکت میکند.
هوش مصنوعی: دل های نیکوکاران به پایان کارشان وابسته است و دل های نزدیکان به خدا به گذشته و اعمالشان. این بدان معناست که خوبیهای نیکوکاران به عنوان بدیهای نزدیکان محسوب میشود و خوبیها و بدیها مربوط به کارهایی است که در نهایت به سرانجام میرسند. نیکوکاران، افرادی هستند که به نعمتها و خوبیها ورود میکنند، بنابراین دلهای آنها به پایان کار وابسته است. اما مقربان، دارای نگاهی به آغاز بوده و هرگز به پایین نمیافتند، چون هرگز به سیر قهری نمیرسند. به همین خاطر، این افراد باید با زنجیر بهشت کشیده شوند.
هوش مصنوعی: او گفت: حیا و محبت زمانی به دل وارد میشوند که در آن دل زهد و پرهیزگاری وجود داشته باشد، در غیر این صورت، این صفات به دل نمینشینند و باز میگردند.
هوش مصنوعی: او گفت: پنج چیز وجود دارد که اگر قلبی پر از چیز دیگری باشد، در آن قرار نمیگیرد: ترس از خدا، امید به خدا، محبت به خدا، شرم از خدا و انس و نزدیکی به خدا.
هوش مصنوعی: او گفت: عارف کسی است که در حال خوردن، حال بیماران را دارد و وقتی میخوابد، حال کسی را دارد که مار گزیده شده و عیش و زندگیاش شبیه حال کسانی است که در آب غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: او گفت: در برخی کتابها آمده است که خداوند فرمود: ای بنده من، هنگامی که ذکر من بر تو غالب شود، من به تو عشق میورزم و در اینجا عشق به معنای محبت است.
هوش مصنوعی: او گفت: عارف مانند آفتابی است که بر تمامی جهان میتابد، و زمین مثل ظرفی است که بار همه موجودات را بر دوش میکشد. آب نیز همان نهاد است که زندگی دلهای همه به آن وابسته است، و آتش مانند رنگی است که جهان را روشن میکند.
هوش مصنوعی: ایشان فرمودند تصوف به سه معناست. یکی از این معانی این است که شناخت و معرفت، نور و روشنی است و نباید در عالم باطن هیچ سخنی بگوید که بر ظاهر کتاب خدشه وارد کند. همچنین، کرامات او باید به گونهای باشد که افراد را از انجام محرمات بازدارد.
هوش مصنوعی: او گفت که علامت زهد این است که نفس از خواستهها آرام بگیرد و به آنچه برایش کافی است قانع شود، بهویژه زمانی که گرسنگی به او میرسد. همچنین راضی بودن به پوشیده شدن عورات و تنفر از چیزهای زاید و راندن دیگران از دل نیز جزو نشانههای زهد است. او افزود که زهد در دنیا سرمایه عبادت است و رغبت به آخرت، سرمایه فتوت.
هوش مصنوعی: روزی کسی در مورد صبر صحبت میکرد و در این حین چند بار نیش کژدمی او را زد. دیگران از او پرسیدند چرا آن کژدم را دور نکردی؟ او پاسخ داد که از آنجا که در حال صحبت درباره صبر بودم، شرم داشتم. او همچنین اشاره کرد که در مناجاتهایش خداوند را با عظمت میشناخته و این شناخت او را به عبادت و مناجات با خدا نزدیکتر کرده است.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر تو آنطوری نباشی که گفتهای، و من تو را با زبانم یاد نکنم، آیا تو در زبان نمیگنجی؟ و زبانی که به باطل آلوده باشد، چطور میتوانم به یاد تو باز کنم؟ جنید گفت: من نمیخواهم در بغداد بمیرم، چون میترسم زمین مرا نپذیرد و رسوا شوم، زیرا مردم درباره من نظر خوبی دارند و اگر خبر مرگم به آنها برسد، نظرشان تغییر میکند. به خانهاش رفتم و وقتی بیمار شده بود، با بادبزن به او باد میزدم. او گفت: جنید، کنار برو که آتش شعلهورتر میشود. جنید پرسید: حال چه طور است؟
133
گفت:عبدامملوکالایقدرعلیشیئی.
هوش مصنوعی: گفت: بندهای که مالکیتی ندارد، نمیتواند بر چیزی تسلط داشته باشد.
134
گفتم:وصیتیبکن.
هوش مصنوعی: به او گفتم: یک وصیت بکن.
135
گفت:مشغولمشوبسببصحبتخلقازصحبتحقتعالی.
هوش مصنوعی: گفت: به خاطر صحبت مردم، خودت را مشغول نکن و توجهت را از صحبت خدا غافل نکن.
هوش مصنوعی: جنید گفت: اگر پیش از این در مورد این موضوع با تو صحبت کرده بودم، اما اکنون به خاطر نقص جانم دیگر قادر به گفتن آن نیستم. رحمت خدا بر او باد.