هوش مصنوعی: ابوتراب نخشبی، عارفی بزرگ و مردی از صوفیان خراسان، در مجاهده و تقوی قدمی راسخ داشت و سالها در حرم خواب نکرد. او به مجاهدت خود اهمیت میداد و در یک خواب به حوران گفت که به حور نمیاندیشد، چرا که به خداوند وابسته است. او با یارانش سختگیر بود و بر طریقت صوفیانه تأکید داشت.
ابوتراب در سفرها و بادیهنوردیهایش کرامات شگفتی را نشان داد؛ از آب جوشاندن برای وضو گرفته تا ایجاد چشمه و قدحهایی از آب. او بینیازی از دیگران را ارزشمند میدانست و بر این باور بود که صداقت و اخلاص در عمل مهمترین عامل نزدیکی به خداوند است.
او زندگی ساده و قناعت پیشهای داشت و به زهد معروف بود؛ به طوریکه حتی در سفرها نیز از کاسبی و خرید و فروش پرهیز میکرد. ابوتراب در بادیه با ارادهای قوی از خداوند یاری میخواست و بر روحانیت و معنویت تأکید میکرد. او در آخر عمر بر پای ایستاده و به قبله نگاه کرد و به رحمت الهی پیوست.
هوش مصنوعی: او مبارزی در میدان بلا و عارفی پر از صداقت و پاکی بود. مردی در عرصه معانی و فردی در ایوان تقوی، که حقیقت را محقق میکرد و در زمان خود قطب بود. ابوتراب نخشبی رحمتاللهعلیه از بهترین رهروان طریقت و از زاهدان راه فقر به شمار میآمد. او از بزرگترین مشایخ خراسان بود و در مجاهده و تقوی استواری خاصی داشت. کلمات و بیاناتش عمق و ارزش زیادی داشت. او سالها در چهل موقف ایستاده بود و هرگز سر بر بالین ننهاده بود، جز در حرم.
هوش مصنوعی: یک بار در صبح زود، فردی خوابش برد. گروهی از حوران تصمیم گرفتند خود را به او نشان دهند. شیخ به آنها گفت: ما آنقدر نگران رحمت خداوند هستیم که به حوران فکر نمیکنیم. حوران در پاسخ گفتند: ای بزرگ! هرچند که اینگونه است، اما دوستان ما ما را سرزنش میکنند که نخواهند دانست که ما پیش تو مورد پذیرش نبودهایم.
هوش مصنوعی: رضوان پاسخ داد که: این عزیزان نمیتوانند نگران شما باشند. بروید تا فردا که در بهشت فرود آید و بر تخت سلطنت نشیند. آنگاه بیایید و نقصهایی که در خدمت انجام دادهاید را جبران کنید.
هوش مصنوعی: گفته شده است که وقتی یکی از دوستان خود را در حال ارتکاب کاری دیدی که از آن خوشنت نمیآمد، خود را به توبه واداشتی و تلاش بیشتری در مسیر مجاهدت کردی و گفتی: این فرد بیچاره به خاطر بدی من به چنین مصیبتی دچار شده است.
هوش مصنوعی: روزی یکی از یاران او به سمت پوست خربزهای رفت، در حالی که سه روز بود که چیزی نخورده بود. او گفت: تو برو، زیرا تو هنوز مفهوم تصوف را درک نکردهای. تو باید به بازار بروی.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ آرزویی در دل من نبوده است، جز زمانی که در صحرا گام میزدم. در آن لحظه، آرزوی نان گرم و تخممرغ به ذهنم خطور کرد. ناگهان راه را گم کردم و به قبیلهای رسیدم. گروهی آنجا ایستاده بودند و به کار خود مشغول بودند. وقتی مرا دیدند، به من حمله کردند و گفتند: تو کالای ما را دزدیدهای.
هوش مصنوعی: کسی به آنجا آمده بود و مال آنها را دزدیده بود. شیخ را دستگیر کردند و دویست ضربه چوب به او زدند. در حین ضرب و شتم، پیرمردی از آن محل عبور کرد. او دید که به کسی ضربه میزنند و نزدیکتر رفت. متوجه شد که آن شخص کیست. او لباسش را پاره کرد و فریاد زد که این شخص شیخ بزرگ طریقت است. این چه بیاحترامی و این چه بیادبی است که با پیشوای تمام صدیقان طریقت کردهاید؟
هوش مصنوعی: آن مردم فریاد کردند و از کار خود پشیمان شدند و عذرخواهی کردند. شیخ گفت: ای برادران! به حقیقت اسلام، هیچ وقت برای من خوشتر از این لحظه نبوده است. سالها بود که میخواستم این نفس را (نفس خود را) به کامی که میخواهم ببینم. اکنون به آن آرزویم رسیدم.
هوش مصنوعی: پیر صوفی دست فرد را گرفت و او را به خانقاه برد و از او خواست تا غذایی بیاورد. او رفت و نان گرمی و تخم مرغی آورد. شیخ گفت: ای نفس! هر آرزویی که در دل تو بگذرد، بدون دوصد ضربهی تازیانه نخواهد بود.
هوش مصنوعی: روایت شده است که بوتراب چندین پسر داشت و در زمان او، گرگی که به مردم آسیب میرساند، ظاهر شده بود. آن گرگ چند تا از پسرهایش را درید. یک روز بوتراب در حال نماز بر سجاده نشسته بود. گرگ به او نزدیک شد و کسی این موضوع را به او اطلاع داد، اما او همچنان در حال عبادت باقی ماند. وقتی گرگ او را مشاهده کرد، از آنجا برگشت.
هوش مصنوعی: روایت است که روزی شیخی با پیروانش در بیابان در حال حرکت بود. آنها تشنه شدند و خواستند وضو بگیرند. به شیخ مراجعه کردند و او با کشیدن خطی، آب را به جوش آورد تا آنها بتوانند وضوی خود را بگیرند.
هوش مصنوعی: دستش را به زمین برداشت و از آن، جامی از شیشه سفید بیرون آمد که از هیچ چیز دیگری بهتر نبود. او از آن آب نوشید و به دوستانش نیز آب داد و آن جام تا زمانی که به مکه رسیدیم، همراه ما بود.
هوش مصنوعی: بوتراب ابوالعباس از او پرسید: اصحاب تو درباره کارهایی که خداوند با اولیای خود انجام میدهد و کرامات آنها چه نظری دارند؟
22
گفت:هیچکسندیدمکهبهدینایمانآوردالااندکی.
هوش مصنوعی: گفت: هیچکس را ندیدم که به دین ایمان داشته باشد، جز تعداد کمی.
23
گفت:هرکهایماننیاوردبهدینکافربود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که به دین ایمان نیاورد، کافر است.
24
ویکبارمریدانگفتند:گزیرنیستازقوتشیخ.
هوش مصنوعی: در یک بار، پیروان گفتند: نمیتوان از نیروی شیخ فرار کرد.
25
گفت:گزیرنیستازآنکهازاوگزیرنیست.
هوش مصنوعی: گفت: نمیتوان از او فرار کرد، زیرا هیچ راه فراری از او وجود ندارد.
26
بوترابگفت:شبیدربادیهمیرفتم - تنها - شبیتاریکبود.ناگاهسیاهیپیشمنآمد.چندانکهمنارهایترسیدم.چوناورابدیدمگفتم:توپرییاآدمی؟
هوش مصنوعی: بوتراب گفت: شبی در صحرا به تنهایی میرفتم و شب تاریکی بود. ناگهان چیزی سیاه به سمت من آمد که باعث ترس من شد. وقتی او را دیدم، از هنگام ترس از خودم پرسیدم: آیا تو پری هستی یا یک انسان؟
27
گفت:تومسلمانیاکافری؟
هوش مصنوعی: او پرسید: آیا تو مسلمان هستی یا کافر؟
28
گفتم:مسلمان.
هوش مصنوعی: من گفتم: مسلمان.
29
گفت:مسلمانجزخدایازچیزدیگرمترسد.
هوش مصنوعی: او گفت: مسلمان فقط از خدا میترسد و از چیز دیگری نمیترسد.
هوش مصنوعی: او گفت: در بیابان غلامی را دیدم که بدون وسایل سفر و بار و بنه بود. به او گفتم: اگر به این وضعیت ادامه دهی، حتماً به هلاکت میرسی. سپس از او پرسیدم: ای غلام، چگونه به چنین جایی میروی بدون هیچ وسیلهای؟
32
گفت:ایپیر!سربردارتاجزخدایهیچکسرابینی.
هوش مصنوعی: گفت: ای سالخورده! سر را بلند کن تا هیچ کس جز خدا را نبینی.
هوش مصنوعی: او گفت: به مدت بیست سال نه از کسی چیزی دریافت کردم و نه به کسی چیزی دادم. وقتی از او پرسیدند چطور ممکن است، پاسخ داد: اگر چیزی میگرفتم، آن را تنها از کسی میگرفتم که خودش خواسته باشد، و اگر هم چیزی میدادم، به کسی میدادم که خودش نیاز داشته باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: روزی غذایی به من پیشنهاد کردند که از خوردن آن خودداری کردم. به مدت چهارده روز گرسنه ماندم و از این که آن غذا را نپذیرفتم، بسیار پشیمان شدم.
هوش مصنوعی: وی گفت: هیچ چیزی برای مرید ضرر بیشتری نسبت به سفر کردن وجود ندارد که بر پیروی از نفس او تأثیر منفی بگذارد و هیچ فسادی برای مرید پیش نمیآید مگر اینکه به خاطر سفرهای بیهوده باشد.
هوش مصنوعی: و او گفت: خداوند فرموده است که از گناهان بزرگ دوری کنید و گناهان بزرگ جز ادعاهای نادرست و نشانههای باطل و به کار بردن عبارات و کلمات بیمعنا نیستند. سپس اضافه کرد: خداوند فرموده است که شیطانها به دوستان خود القا میکنند تا با شما مباحثه کنند.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که فردی در کارهایش صداقت داشته باشد، قبل از انجام آن کار احساس شیرینی و خوشایندی خواهد کرد. همچنین، اگر با نیت خالصانه کاری را انجام دهد، در حین انجام آن کار نیز احساس خوشایندی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: او بیان کرد که شما به سه چیز علاقه دارید: اول، به نفس که متعلق به خداست؛ دوم، به روح که آن نیز از آن خداست؛ و سوم، به مال که آن هم متعلق به خداست. همچنین، شما به دو چیز دیگر اشتیاق دارید: شادی و آرامش، که هر دوی اینها تنها در بهشت یافت خواهند شد.
هوش مصنوعی: او گفت: برای رسیدن به حقیقت، هفده مرحله وجود دارد. پایینترین این مراحل، درخواست و اجابت است و بالاترین آن، اعتماد واقعی به خداوند متعال میباشد.
هوش مصنوعی: توکل یعنی آن که خود را در دریا و عرصه بندگی خدا قرار دهی و قلبت را به خدا بسپاری. اگر نعمتی به تو داد، شکرگزار باش و اگر چیزی از تو گرفت، صبر پیشه کن.
43
وگفت:هیچچیزعارفراتیرهنکندوهمهتیرگیهابااوروشنبود.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیزی نمیتواند عارف را تاریک کند و همه تاریکیها در کنار او روشن است.
44
وگفت:ازدلهادلیاستکهزندهبهنورفهمازخدای .
هوش مصنوعی: او گفت: در دلها دلی وجود دارد که به واسطه نور فهم از جانب خدا زنده است.
45
وگفت:قناعتگرفتنقوتازخدای .
هوش مصنوعی: و گفت: به довольت از خداوند قوت گرفتن.
46
وگفت:هیچچیزنیستازعباداتنافعترازاصلاحخواطر.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ چیزی از عبادات مفیدتر نیست به اندازه اصلاح نیتها و افکار.
هوش مصنوعی: او گفت: فکر خود را حفظ کن، زیرا که این فکر پایه و اساس همه چیز است. کسی که اندیشهاش درست باشد، بعد از آن هر کاری که انجام دهد و هر حالتی که برای او پیش آید، همه صحیح و درست خواهد بود.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: من چون به تو و امثال تو نیاز دارم، دیگر نیازی به خدا ندارم. به عبارت دیگر، من در مقام رضایت هستم و کسی که راضی است، چه نیازی به خواستهها دارد؟
هوش مصنوعی: او گفت: فقیر کسی است که تنها به وسیلهای که به دست میآورد زنده میماند، لباسی که میپوشد برای پوشاندن بدنش است و جایی که زندگی میکند، جایی است که فقط در آنجا حضور دارد.
هوش مصنوعی: گفته شده که او در بیابان بصره فوت کرده و سالها بعد، گروهی به او رسیدند و او را در حالی یافتند که به حالت ایستاده، رو به قبله است و بدن او خشک شده است. در کنار او نیز یک تکه سنگ و یک عصا وجود دارد و هیچ جانوری در اطراف او جمع نشده است؛ رحمت خدا بر او باد.