هوش مصنوعی: این متن درباره شخصیت برجستهای به نام شاه شجاع کرمانی است که در زمان خود از عیاران طریقت و اهل معرفت بود. او با مشایخ معروفی همچون بوتراب و یحیی معاذ دیدار کرده و خود کتابی به نام "مرآة الحکما" نوشته است.
در داستانهای متعدد، به تلاشهای او در راه کشف حقیقت و عزم و ارادهاش در مسیر مریدی اشاره شده است. او برای چهل سال در حالت زهد و مراقبه بود و بعد از آن به خواب دیدن خداوند نائل آمد و از آن پس به دنبال تجدد روحی و خوابهای الهی خود رفت.
از دیگر شخصیتها، پسر و دختر او نیز مطرح میشوند. پسرش به دامان لذتجویی افتاد، ولی با نصیحتی بیدار شد. دخترش نیز به یک درویش ازدواج کرد که او را به پرهیزگاری و ایمان بیشتر دعوت کرد. این داستان نشاندهنده ارزشهای اخلاقی و دینی در زندگی آنان است.
در نهایت، شاه شجاع به دوستی با یحیی معاذ و آموزههای او بر میگردد که شامل تواضع، فقر درون و دوری از دنیا و همچنین عدم وابستگی به مدح و ذم دیگران است. او تأکید میکند که مؤمن واقعی باید از خواهشهای نفسانی دوری کند و با صدق و ایمان به خداوند زندگی کند.
هوش مصنوعی: آن شخص با بینش و درک عمیق، دارای ظاهری زیبا و باطنی پاک بود. او فردی صادق و خالص در معرفت بود و نور روشنی برای روحانیت به شمار میرفت. شاه شجاع کرمانی، رحمةالله علیه، از بزرگترین شخصیتهای زمان خود و از پیشگامان راه حقیقت و عرفان بود. هوش و ذکاوت او همیشه خطا نمیکرد و او از نسل ملوک بوده و آثار ادبی هم خلق کرده است. یکی از کتابهای او به نام "مرآة الحکما" مشهور است و او با بسیاری از شخصیتهای بزرگ مانند بوتراب و یحیی معاذ ملاقات داشته است. هنگامیکه به نشابور آمد، بوحفص حداد با احترام به پیش او رفت و گفت که در قبا (لباس روحانی) آنچه را که در گلیم (لباس عادی) جستجو میکردیم، یافتهایم.
هوش مصنوعی: نقل قولی هست که فردی به مدت چهل سال نخوابید و تمام این مدت چشمانش پر از اشک بود تا اینکه چشمانش مانند دو کاسه پر از خون شد. پس از این چهل سال، شبی خدا را در خواب دید و گفت: «بارخدایا! من تو را در بیداری جستجو میکردم و در خواب یافتم.» خداوند به او فرمود: «ای پادشاه! ما را در خواب یافتی، چون در بیداری به دنبالم بودی. اگر بیداریات نبود، چنین خوابی نمیدیدی.» بعد از آن، او هر جا که میرفت، بالشتی میگذاشت و میخوابید و همیشه میگفت: «باشد که دوباره چنین خوابی ببینم.» او به خواب خود عزم کرده بود و گفته بود: «هرگز یک ذره از این خواب شیرینم را به دنیای بیداری نخواهم داد.»
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که شاه پسری داشت. بر سینه او کلمه "الله" به رنگ سبز نوشته شده بود. زمانی که او به جوانی رسید، مشغول تماشا شد و رباب مینواخت و صدای دلنشینی داشت. رباب مینواخت و اشک میریخت. یک شب در حالی که مست بود، بیرون رفت و با ربابزنی و آوازخوانی در مکانی جمع شد. زنی از کنار شوهرش برخاست و به تماشای او آمد. مرد بیدار شد و وقتی زن را ندید، از جا برخاست و آن حالت را مشاهده کرد. او فریاد زد: "ای پسر! هنوز وقت توبه نیست!"
4
اینسخنبردلاوآمدوگفت:آمد،آمد.
هوش مصنوعی: این جمله به دل او نشست و گفت: "آمد، آمد."
هوش مصنوعی: او لباسش را پاره کرد و سازش را شکست و در خانهای نشسته و به مدت چهل روز چیزی نخورد. سپس بیرون آمد و رفت. شاه گفت: آنچه ما در طی چهل سال به دست آوردیم، او در چهل روز به دست آورد.
هوش مصنوعی: روزی گفته میشود که شاه دختری داشت و پادشاهان کرمان خواهان او بودند. شاه سه روز مهلت خواست و در این مدت در مساجد به جستوجو پرداخت تا اینکه درویشی را دید که نماز را به خوبی میخواند. شاه منتظر ماند تا درویش از نماز فارغ شود و سپس به او گفت: "ای درویش! آیا همسری داری؟" درویش پاسخ داد: "نه." شاه ادامه داد: "آیا تمایل داری همسری داشته باشی که قرآن بخواند؟" درویش با حسرت گفت: "با سه درمی که دارم، چطور میتوانم چنین زنی پیدا کنم؟"
هوش مصنوعی: پس آنها چنین کردند و همان شب دختر را به خانه درویش فرستادند. وقتی دختر به خانه درویش رسید، نانی خشک دید و روی کوزه آب، نان گذاشته بود. او از دیدن نان پرسید: این نان چیست؟
9
گفت:دوشبازماندهبود،بهجهتامشبگذاشتم.
هوش مصنوعی: گفت: دیشب مانده بود، به خاطر امشب نگه داشتم.
هوش مصنوعی: دختر گفت: ای جوان! من به خاطر فقری که داری از تو دور نمیشوم، بلکه به خاطر بیایمانی و عدم یقین تو میروم. تو بار آیندهات را به دوش نمیزنی، اعتماد به رزق ندارید. اما من از پدر خود حیرتزدهام که بیست سال مرا در خانه بزرگ کرد و گفت که میخواهم تو را با اخلاق نیکو تربیت کنم. اما در نهایت مرا به فردی سپرد که به روزی خود به خدا اعتماد ندارد.
12
درویشگفت:اینگناهراعذریهست؟
هوش مصنوعی: درویش گفت: برای این گناه دلیلی وجود دارد.
13
گفت:عذرآناستکهدراینخانهیامنباشمیانانخشک.
هوش مصنوعی: او گفت: دلیل این وضعیت این است که در این خانه یا من باید باشد یا نانی خشک و بیمزه.
هوش مصنوعی: نقل میشود که زمانی که ابوحفص به پادشاه نامهای نوشت، در خود و اعمالش بررسی کرد و متوجه نواقصش شد. بنابراین به ناامیدی رسید و پایان نامه را با این جمله به پایان رساند: "و السلام."
هوش مصنوعی: شاه نوشت که: نامهات را به عنوان نمایی از دل خود قرار دادم. اگر نیتت خالص باشد، امیدم به خدا بیشتر خواهد شد و از خود ناامید میشوم. اگر نیتت پاک باشد، امید من به خداوند تقویت میشود و ترس من از خدا نیز بیشتر خواهد شد. در چنین حالتی، از خود ناامید میشوم و این ناامیدی باعث میشود که خدا را به یاد آورم. اگر خدا را به یاد آورم، او نیز مرا در خاطر خواهد داشت و اگر خدا مرا به یاد آورد، از مخلوقات نجات مییابم و به همه محبوبان متصل میشوم. والسلام.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که بین شاه و یحیی معاذ دوستی برقرار بود. در یک شهر، هر دو جمع شدند، اما شاه به مجلس یحیی نرفت. به او گفتند که چرا نمیروی؟ او در پاسخ گفت: این کار درست نیست.
هوش مصنوعی: به شدت درخواست کردند تا او یک روز رفت و در گوشهای نشسته و صحبت از یحیی آغاز شد. او گفت: کسی موجود است که برای سخن گفتن از من مناسبتر است.
18
شاهگفت:منگفتمکهآمدنمنمصلحتنیست.
هوش مصنوعی: شاه بیان کرد که او به این نتیجه رسیده است که ورودش به این موضوع مناسب نیست.
19
وگفت:اهلفضلرافضلباشدبرهمهتاآنگاهکهفضلخودنبینند.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی که دارای فضیلت هستند، باید بر دیگران فضیلت داشته باشند تا زمانی که خودشان آن فضیلت را نپذیرند.
هوش مصنوعی: وقتی افراد به فضیلت خود پی میبرند، دیگر فضیلت خود را حس نمیکنند. همچنین افرادی که در مقام ولایت هستند، مقام خود را تا زمانی درک میکنند که ولایت را نبینند. به محض اینکه ولایت را مشاهده کردند، دیگر احساس نمیکنند که در مقام ولایت قرار دارند.
هوش مصنوعی: او گفت: نشانههای صداقت سه چیز است. اولین نشانه آن است که ارزش دنیوی از قلبت برود، به طوری که طلا و نقره برای تو مانند خاک شود و هرگاه که طلا و نقره به دستت بیفتد، آنقدر به آن بیاعتنایی کنی که مانند خاک با آن رفتار کنی. دومین نشانه این است که نگاه به دیگران از دل تو دور شود، به طوری که تحسین و انتقاد برای تو یکی باشد و نه بر اثر تحسین افزوده شوی و نه به خاطر انتقاد کم شوی. سومین نشانه این است که شهوت از قلبت بیرون برود، تا آنجا که از ترک لذتها و شادی ناشی از گرسنگی به سرحالی برسی، مانند کسانی که از سیری و ارضای شهوات شاد میشوند. پس هرگاه چنین بودی، به راه مریدان بپیوند، و اگر این ویژگیها را نداری، این صحبتها برای تو چه فایدهای دارد؟
23
وگفت:ترسگاریاندوهدایماست.
هوش مصنوعی: او گفت: ترس به معنای غم و ناراحتی همیشگی است.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که از حرام بپرهیزد و از شهوات دوری کند، و درونش را با مراقبت مداوم آباد نگهدارد، و ظاهرش را با پیروی از سنت زیبا کند، و به خوردن حلال عادت کند؛ در نتیجه، درک و فهم او همواره صحیح خواهد بود.
هوش مصنوعی: ناگهان سگی ظاهر شد. خواجه علی صدایش را بلند کرد و سگ فرار کرد. سپس صدایی از زمین شاه برخاست و گفت: "اگر مهمانی میخواهی، چطور میتوانیم تو را بازگردانیم؟"
هوش مصنوعی: او از جا برخاست و به سرعت بیرون رفت و در محلهها گشت. سگ را نیافت و به دشت رفت. در آنجا سگ را دید که در گوشهای خوابیده بود. او چیزی که داشت را پیش سگ گذاشت، اما سگ هیچ توجهی نکرد. خواجه علی از این موضوع خجالتزده شد و تصمیم گرفت استغفار کند و دستار خود را برداشت و گفت: توبه میکنم.
هوش مصنوعی: سگ گفت: آفرین بر تو ای خواجه علی! تو مهماننوازی را خوب میدانی. حالا اگر مهمانی بیاید، چه میکنی؟ باید به او نگاه کنی. و اگر بخواهی به خاطر پادشاه بودی، آنچه را که دیدهای، دیدهای. رحمت خدا بر او باد.