بخش ۱۲ - شکر کردن موسی خدا را که دعاش قبول گشت و خضر را علیه السلام دریافت
هوش مصنوعی: شخصی بر زمین افتاده و شکر خدا را به جا میآورد و از دل و جان با صدق و صفا سخن میگوید. او به دیدار خضر میرود و با سجده و دست بوسی به او احترام میگذارد. خضر به او محبت میکند و از او میپرسد که از سفر چه طور است. او پاسخ میدهد که رنجها برای او هیچ ضرری ندارد و رنج برای او همچون گنج و گوهر است. خضر، این ارادت و محبت را از موسی میبیند و کلامهای نیکو را میشنود. در نتیجه، خضر دل او را پاک میکند و به او میآموزد که باید به سوی قوم خود برود و آنان را به راه راست هدایت کند. موسی از خضر میخواهد که او را ترک نکند و از عشقش به او صحبت میکند. در نهایت، او از جدایی و درد هجران سخن میگوید و از خداوند میخواهد که او را از این دوری رهایی بخشد.
بر زمین سر نهاد و شکر خداکرد از جان و دل بصدق و صفا
هوش مصنوعی: او بر زمین سر گذاشت و با تمام وجود از صمیم قلب بابت نعمتها و خوبیها خدا را شکر کرد.
زان ملاقات شد قوی شادانرفت پیش خضر سجود کنان
هوش مصنوعی: به خاطر آن ملاقات، قوی (پرنده) شاد و خوشحال شده و به سمت خضر (شخصی از بزرگان) رفته و در حال سجده کردن است.
دست بوس خضر چو کرد بگفتحمد او گاه فاش و گاه نهفت
هوش مصنوعی: زمانی که دست بخوانی خضر را بوسید، او در پاسخ حمد و ستایش خدا را میگفت، گاهی به صورت آشکار و گاهی به طور پنهان.
بعد از آن خضر مر ورا بنواختبا وی از لطف یک ن فس پرداخت
هوش مصنوعی: پس از آنکه خضر به او محبت کرد و با مهربانی و لطفی که داشت، به او نصیحتی کرد.
گفت چونی ز رنجهای سفرگفت چون بهر تست نیست ضرر
هوش مصنوعی: شخصی از دیگری درباره حالش در سفر میپرسد و او در جواب میگوید که هرچند رنجهایی دارد، اما چون این سفر به خاطر توست، هیچ آسیبی متوجهام نیست.
رنج بهر تو است گنج و گهرزهر از دست تست به ز شکر
هوش مصنوعی: زحمت و دشواری برای تو به عنوان یک منبع ارزشمند و گرانبهاست، و درد و زهر در زندگی تو از خودت ناشی میشود که بهتر از شیرینی و خوشیهای گذراست.
چون ز موسی چنین ارادت دیدوان چنان لفظ های خوب شنید
هوش مصنوعی: وقتی که این اوصاف و ارادت از موسی را مشاهده کرد و سخنان زیبا را شنید، متوجه تأثیر آن بر خود شد.
پس زبان را بلطف و مهر گشوددل او را چو آینه بزدود
هوش مصنوعی: پس زبان با مهربانی و نرمی باز شد و دل او را مثل آینه پاک و صاف کرد.
آنچه میجست از خدای ودوددر سخن جمله را ب وی بنمود
هوش مصنوعی: هر چیزی که از خداوند مهربان خواسته بود، در کلامش به وضوح نمایان شد.
صد چنان شد که بد ز صحبت اودل بسته اش روانه گشت چو جو
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحت تأثیر صحبتهای او قرار گرفت و مانند جویباری که روان میشود، به سمت او حرکت کرد.
چو چه باشد که شد یکی دریادر صدف گشت در ّ بی همتا
هوش مصنوعی: وقتی که دریا درون صدفی به وجود میآید، چه چیزی میتواند باشد که این پدیده را وصف کند؟ این دریای بینظیر چگونه در صدفی محدود گنجانده شده است؟
در چی و بحر چی چه گفتم منآنچه او شد مجو ز راه سخن
هوش مصنوعی: من هر چه در مورد در و دریا گفتم، به حقیقت نرسید، پس از مسیر کلام به دنبال آن نروید.
چون رسید از خضر بموسی اینپس بگفتش بلطف آن ره بین
هوش مصنوعی: وقتی خضر به موسی رسید، با مهربانی او را به سوی راه درست هدایت کرد.
هله بر خیز سوی امت شوبی توقف بشهر خویش برو
هوش مصنوعی: بیدار شو و به سوی مردم خود برو، بدون درنگ و به سمت شهر خود حرکت کن.
خلق گمراه را براه آورهمه را رو سوی اله آور
هوش مصنوعی: مردم گمراه را به راه راست هدایت کن و همه آنها را به سوی خدا بیاور.
برهان جمله را ز نار جحیمکه و مه را رسان بصدر نعیم
هوش مصنوعی: بیا از آتش جهنم خلاص شویم و به خوشی و نعمت برسیم.
تا عوض از حق ت ثواب رسداجر بیحد و بیحساب رسد
هوش مصنوعی: اگر از حق و حقوق دیگران به طور صحیح و درست استفاده شود، پاداشی غیرقابل اندازهگیری و بینهایت به انسان خواهد رسید.
گفت موسی بوی که ای سلطانزین چنین حضرتی مرا تو مران
هوش مصنوعی: موسی گفت: ای سلطان، مرا از این گونه مقامات دور نکن.
روی خوبت ندیده بودم منبشهانت گزیده بودم من
هوش مصنوعی: من هرگز روی زیبایت را ندیده بودم، اما به خاطر زیباییات دلم را به خطر انداختم.
شب ز شوقت دم ی نمیخفتمدرد دل را بکس نمی گفتم
هوش مصنوعی: در شب به خاطر عشق تو، نمیتوانستم گریه و دلتنگیام را پنهان کنم و هیچکس را از غمهایم باخبر نمیکردم.
ناچشیده میت خراب بدممست بی جام و بی شراب بدم
هوش مصنوعی: بدون اینکه نوشیدنی بنوشم، حال و هوای مستی را در خود ایجاد میکنم و به حالتی سرمست و شاداب فرو میروم.
بوی نان خوش مرا بنان آوردخورد نان سوی ملک جان آورد
هوش مصنوعی: بوی نان خوشی که به مشامم میرسد، مرا به یاد نعمتهای زندگی میاندازد و خوردن نان، روح و جانم را به سوی آرامش و سرزمین خوشبختی میبرد.
در تمنات می سپردم جانبعد این وصل چون کشم هجران
هوش مصنوعی: در آرزوهایم جان خود را فدای تو میکردم، اما پس از این وصال، چطور میتوانم دوری را تاب آورم؟
چونکه افتاد بر رخت نظرمعمر بی تو بسر چگونه برم
هوش مصنوعی: وقتی که به چهرهات نگاه میکنم و میبینم که زندگیام بدون تو سپری شده، نمیدانم چطور میتوانم ادامه بدهم.
بخدائی که اوست مطلوبتکه شدم عاشق رخ خوبت
هوش مصنوعی: به خدایی که تو را میپرستد، من عاشق چهرهی زیبایت شدم.
نکنم دور از این جناب رفیعمبر این شیر را ز طفل رضیع
هوش مصنوعی: نمیخواهم از این شخص محترم دور شوم، و این شیر را از کودک راضی دور نکن.