بخش ۱۳۱ - در تفسیر این آیه که ولنبلونکم بشیئی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین. و هم در تفسیر این آیه که عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم و اللّه یعلم و انتم لاتعلمون
هوش مصنوعی: این متن به بررسی بلایای زندگی و چگونگی صبر در برابر آنها میپردازد. خداوند در قرآن میفرماید که او بندگانش را به طرق مختلف امتحان میکند تا متناسب با هر شرایط، صبر و صبری را در دل آنها بیفزاید. این بلایا میتوانند به شکلهای مختلفی نظیر فقر، بیماری، یا ترس ظاهر شوند. از طرف دیگر، صبر در برابر این سختیها به ثوابهای بزرگ و نعمتهای الهی منجر خواهد شد.
نویسنده از آمادگی دل انسان برای دریافت نعمتهای الهی و همچنین شناخت عمیق نسبت به حقیقت وجودی جاویدان و خوب صحبت میکند. او تأکید میکند که تنها از عشق و ارتباط نزدیک با خداوند میتوان به آرامش و نعمتهای واقعی رسید. در نهایت، اشاره میشود که انسان باید نسبت به این امتحانات آگاه باشد و با دلهای پاک و صبر به سمت حق و حقیقت برود تا در زندگی و آخرت به خوشبختی دست یابد.
سر این راز بشنو از قرآنکه خدا گفت در حق خلقان
هوش مصنوعی: به گوش بسپار که قرآن بیان کرده است که خداوند درباره آفرینندگان چه نظری دارد.
گر کنم مبتلا شما را منگه نهان و گه آشکارا من
هوش مصنوعی: اگر من شما را دچار مشکل کنم، گاهی به طور پنهانی و گاهی به طور علنی این کار را انجام میدهم.
گه دهم قبض و گاه بسط و خوشیگاه شیرینی و گهی ترشی
هوش مصنوعی: در زندگی، زمانی احساس خوشحالی و شادی داریم و زمانی دیگر ممکن است با مشکلات و تلخیها روبهرو شویم. این تغییرات به طور طبیعی در جریان زندگی اتفاق میافتد.
گه نهم خوف در دل و جانتانگاه سازم ز جوع درمانتان
هوش مصنوعی: گاهی از ترس در دل و جانتان خواهم نهاد، و زمانی هم درمانتان خواهم کرد از گرسنگی.
گاه در مالتان نهم نقصانگاه در روحها و در ابدان
هوش مصنوعی: گاهی اوقات در داراییهایم کاستی مییابم، و زمانی دیگر در روحها و بدنها.
گاه در کشتزار و میوه و دخلگه زنم نار در نهالۀ نخل
هوش مصنوعی: گاهی در کشتزار و میوههای حاصل، گاهی هم درخت خرما را با آتش میزنم.
گونه گون بیشمار حادثههاکه فرستم به هر نفس ز سما
هوش مصنوعی: در هر لحظه از آسمان حوادث بیشماری را به سمت تو میفرستم.
بر حوادث کنید صبر شماتا رسد صد هزار لطف جزا
هوش مصنوعی: صبری که در برابر مشکلات و حوادث به خرج میدهید، باعث میشود که در آینده، پاداشها و نعمتهای فراوانی به شما برسد.
هر که او صبر کرد در رنجممال بسیار برد از گنجم
هوش مصنوعی: هر کس که در زمان سختی و ناراحتی صبر و تحمل کند، در نهایت از داراییهای ارزشمندی بهرهمند خواهد شد.
گشت از اغنیای دین آنجایافت از ما هر انچه داشت رجا
هوش مصنوعی: در میان ثروتمندان دین، او به جایی رسید که هر چه آرزو داشت، پیدا کرد.
صابران را بشارت است عظیمکه رسدشان ز بعد صبر نعیم
هوش مصنوعی: صبوران را وعدهای بزرگ است که پس از مدتی صبر، نعمت و خوشبختی به آنها میرسد.
نکنند از بلا شکایت هاتا رسدشان ز من عنایت ها
هوش مصنوعی: از مشکلات و دردها شکایت نکنید تا لطف و رحمت من به شما برسد.
لطف بینند جمله در قهرمدر و گوهر شوند در بحرم
هوش مصنوعی: همهی انسانها با وجود خشم و قهر من، همچنان با احترام و محبت به من نگاه میکنند و به مانند جواهر در دریای وجودم قرار میگیرند.
ظن نیکو برند در حق مناز دل و جان شوند ملحق من
هوش مصنوعی: به نیکی درباره من فکر کنید و از صمیم قلب به من بپیوندید.
رحمت محضم و ز من هرگزبد نبینند مرد و زن هرگز
هوش مصنوعی: رحمت من خالص و بیتردید است و هیچکسی، چه مرد و چه زن، هرگز نمیتوانند از من بدی ببینند.
هرچه آید ز من بود بر جاهمه جویید آن طرف ملجا
هوش مصنوعی: هر چیزی که از من ناشی میشود، باقی میماند؛ همه به دنبال جایی هستند که در آن پناه بگیرند.
هستی جمله شاهد حال اندبی زبانی و کام در قال اند
هوش مصنوعی: همه موجودات در حال حاضر، در حال مشاهده و درک وضعیت زندگی هستند، هر چند که توانایی بیان آن را به زبان ندارند و فقط از طریق احساسات و تجربیات خود میتوانند آن را احساس کنند.
که همه لطفم و کرم دایمهمه هستی بود بمن قایم
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و بخششهایم دائماً از سوی وجود توست که در زندگی من پایدار است.
تن و جانی که هست خوش چو ارمبیتقاضا چو میدهم هر دم
هوش مصنوعی: بدن و روحم خوشبخت است، چون بدون هیچ خواستهای، هر لحظه مانند شرابی که میدهم، زندگی میکنم.
صد هزاران نعم به جان و به تنهر دمی بی نقم به مرد و به زن
هوش مصنوعی: صد هزار نعمت در زندگی هر فرد وجود دارد که برای جان و تن او ارزشمند است و این نعمتها بیوقفه به مردان و زنان میرسد.
تن بود همچو شهر و دل سلطانعقل در وی و زیر نیکو دان
هوش مصنوعی: وجود انسان بهمانند یک شهر است و در دل آن، حکمت و آگاهی فرمانروایی میکند و زیرساختهای آن، خوب و شایستهاند.
فکرها بر مثال لشکرهاکه کند وصف حال پیکرها
هوش مصنوعی: اندیشهها مانند لشکرهایی هستند که میتوانند وضعیت وجود و حالت بدنها را توصیف کنند.
که چسان ملکهاست در پیکربر فلکها فزود هر پیکر
هوش مصنوعی: چگونه است که اجسام و موجودات در آسمان به تصویر آمدهاند، و هر کدام شکلی خاص دارند و بر افلاک افزوده شدهاند؟
چیست در پیکر ار بگویم مندو جهان پر شود ز شور و فتن
هوش مصنوعی: اگر بخواهم راجع به ماهیت وجود صحبت کنم، میتوانم بگویم که با گفتن آن، دو جهان به پر شور و هیجان میآیند.
حق نگنجد در آسمان و زمینلیک گنجید در دلی بی کین
هوش مصنوعی: خداوند در آسمان و زمین محدود نمیشود، اما میتواند در قلبی که از نفرت خالی است جا بگیرد.
عرش اعظم بود یقین آن دلکاندر او کرده است حق منزل
هوش مصنوعی: دل انسانی که در آن خداوند سکنی گزیده، یقیناً به مرتبهای بزرگ و والا دست یافته است.
آن کسی را که شد چنین دل اوخوار منگر در آب و در گل او
هوش مصنوعی: به کسی که دلش به این حالت افتاده، نباید نگاه کنی، نه به آب و نه به گل او.
تا نگردی شقی چو دیو لعیننروی ز آسمان به زیر زمین
هوش مصنوعی: تا زمانی که مانند دیو شرور بدبخت نشوی، نمیتوانی از آسمان به زمین سقوط کنی.
عبرتی گیر از بلیس و بترسچون رسد ترس میبر از حق درس
هوش مصنوعی: از شیطان عبرت بگیر و هنگامی که ترس به سراغت میآید، از خداوند درس بگیر و بترس.
خایفان را خدا کند ایمنتا که گردند از قلق ساکن
هوش مصنوعی: خداوند به ترسها و نگرانانی که از اضطراب و آشفتگی دور میشوند، امنیت میبخشد.
امن ترسنده را رسد ز خداای که بی ترس میروی به خود آ
هوش مصنوعی: ترسناکترین افراد نیز از جانب خدا در امان هستند. ای کسی که بی هیچ ترسی به سوی خود میروی، مطمئن باش که در امان خواهی بود.
خوف او را بود که ترسش نیستچون شود عالم آنکه درسش نیست
هوش مصنوعی: او نگران است از اینکه ترس او بیدلیل است چرا که اگر روزی عالم شود، دیگر نمیتواند از آنچه نمیداند بترسد.
ای خنک جان او که ترسان استچاره را از خدای پرسان است
هوش مصنوعی: این شخص خوشحال است که به خداوند پناه میبرد و در جستجوی راه حل مشکلاتش از او کمک میگیرد.
گفت حق بهر تن ز آش و زناناز شراب و کباب و از بریان
هوش مصنوعی: حقوق انسانها به اندازه مهم است که باید از چیزهایی مثل غذاها و نوشیدنیها هم بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
ترش و شیرین ز دوغ و از حلوابینهایت هزار نوع ابا
هوش مصنوعی: در دنیا انواع مختلفی از طعمها و حسها وجود دارد؛ هم تلخی و هم شیرینی. مانند دوغ و حلوا که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند. این نشان میدهد که زندگی و تجربیات ما نیز با تنوع و تفاوتهای زیادی همراه است.
میوه و باغ و راغ و آب روانآفریدم برای راحتشان
هوش مصنوعی: من باغ و میوه و زمینهای سرسبز و آب روان را خلق کردم تا آسایش و راحتی آنها را فراهم کنم.
چونکه بی خواست این کرم کردمهمه را همچو دایه پروردم
هوش مصنوعی: زیرا بدون اینکه خواستهای داشتم، همه را مانند دایهای پرورش دادم و از آنها مراقبت کردم.
تا کنندم قیاس و دانند اینکه چو خواهند من دهم بیقین
هوش مصنوعی: من میخواهم به مقایسه بپردازم و نشان دهم که وقتی اراده کنند، به طور قطع چیزی را به آنها خواهم داد.
آن جوادی که بی سؤال دهدچون بخواهند چون نوال دهد
هوش مصنوعی: کسی که بدون پرسش، به خواستههای دیگران پاسخ میدهد و مانند نوال (نوعی يعتبر جواهر) عطا میکند، جوادی است حقیقی.
نیست این شرح را کران ای یارمردن خواجه کن ز نو تکرار
هوش مصنوعی: این توضیح حدود و انتهایی ندارد، ای دوست، بار دیگر مرگ استاد را بازگو کن.
خواجه چون آن شنید رفت از دستپا برهنه ز خانه بیرون جست
هوش مصنوعی: خواجه وقتی این را شنید، بدون کفش و پای برهنه از خانه بیرون فرار کرد.
پیچ پیچان بسوی موسی رفتشد نحیف ار چه بود اول زفت
هوش مصنوعی: موسی که به سمت او میرفت، با وجود اینکه در ابتدا قوی و چاق بود، حالا به شکلی نحیف و لاغر شده بود.
گشت رویش ز خوف زرد عظیمگفت در ناله با کلیم کریم
هوش مصنوعی: به علت ترس و وحشت، چهرهاش زرد شده بود و در حال ناله، با شخصی شریف و بزرگوار سخن میگفت.
کای خداوند و ای رسول خدادست من گیر یک نفس برضا
هوش مصنوعی: ای خداوند و ای پیامبر، دستم را بگیر و در یک لحظه به رضایت خود از من دست بگیر.
پند دادی ز لطف و من ز بلهنشنیدم فتادم اندر چه
هوش مصنوعی: شما با مهربانی نصیحت کردی، اما من به حرف شما توجه نکردم و درنتیجه به دردسر افتادم.
گر مرا عقل و بخت یار بدیامر و حکم تو اختیار بدی
هوش مصنوعی: اگر عقل و شانس به من کمک میکردند، من میتوانستم فرمان و انتخاب تو را بپذیرم.
هیچ از امر تو برون یک گامپیش ننهادمی بجستن کام
هوش مصنوعی: هیچ کار خاصی انجام ندادهام و از فرمان تو دقیقا یک قدم فراتر نرفتهام. فقط به دنبال خواستهام هستم.
تو نمودی عنایت و شفقتاز سر مهر و غایت رحمت
هوش مصنوعی: تو با لطف و محبت خود، نشان دادی که چقدر مهربان و با رحمت هستی.
نشنیدم من از خری آنرالاجرم میدهم جزا جان را
هوش مصنوعی: من این سخن را از کسی نشنیدهام، بنابراین ناچارم جانم را پاداش بدهم.
نزد موسی بگفت قصۀ خویشتا که مرهم نهد بر آن دل ریش
هوش مصنوعی: مردی داستان خود را نزد موسی تعریف کرد تا دل شکستهاش را التیام بخشد و به آرامش برسد.
دست خایان و جامهها درانگشت بر خاک پیش او غلطان
هوش مصنوعی: دست خیانتکاران و لباسهایشان به زمین افتاد و در برابر او به خاک غلطیدند.
از غم و درد و سوز میزاریداشک خونین ز چشم میبارید
هوش مصنوعی: از اندوه و درد و رنج، اشکهای خونین از چشمانم جاری میشود.
گفت موسی ورا در آخر کارتیر جست از کمان فغان بگذار
هوش مصنوعی: موسی به او گفت که در پایان کار، به خاطر ناله و فریادش، تیر از کمان رها کن.
هیچ از این مرگ نیستت چارهآه از دست نفس مکاره
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای رهایی از مرگ وجود ندارد، افسوس که نفس فریبکار همیشه در کار است.
جان بخواهی سپردن ای مسکینخواه برخیز و خواه رو بنشین
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آرامش و جانسپاری هستی، ای بینوا، یا باید برخیزی و تغییر کنی، یا اینکه به همان حالت قبلی خود ادامه دهی.
لیک از حق بخواهم ایمانتتا رساند بحور و رضوانت
هوش مصنوعی: اما از خدا میخواهم که ایمان تو را به من بدهد تا مرا به دریاها و نعمتهای بهشتیات برساند.
آخرت بهتر است از دنیاگرددت جنت ابد مأوا
هوش مصنوعی: زندگی پس از مرگ بهتر از زندگی در دنیا است، و برای تو بهشت جاودانی خواهد بود.
فانی است این و آن بود باقیحق شود در جنان ترا ساقی
هوش مصنوعی: این دنیا و هر چیزی که در آن است زودگذر و فانی است، اما آنچه که باقی میماند حقیقت الهی است. در بهشت، تو را مینوشاند و لبریز از رحمت و عشق خواهد کرد.
چونکه در مرگ نبودت ایماناز چنان مرگ کن چنین افغان
هوش مصنوعی: اگر در مرگ تو ایمان نیست، پس از چنین مرگی با صدای بلند فریاد بزن.
ورنه چون میبری به هم ایمانباش خوشدل سپار جان آسان
هوش مصنوعی: اگر قصد داری دل و جانت را به کسی بسپاری، باید با ایمان و خوشحالی این کار را انجام دهی وگرنه خوب نیست که بدون توجه و برنامهریزی این کار را بکنی.
اینچنین مرگ زندگی است بدانبهر این زندگی فدا کن جان
هوش مصنوعی: زندگی ممکن است با مرگ همراه باشد و باید برای زندگی مطلوب، جان را فدای آن کرد.
چیست یک جان اگر هزاران جانبودت باز در ره جانان
هوش مصنوعی: اگرچه جانهای زیادی داشته باشی، اما در مسیر محبوب واقعی اگر جانت واحد باشد، آن هم کافی است.
عوض ذرهای ببر خورهابدل قطره ای دو صد دریا
هوش مصنوعی: برای یک ذره از نیکیها و خوبیها، از دو صد دریا ارزش بیشتری میگیرد.
جان از آن خرمن است یکدانهچه بود جان بنزد جانانه
هوش مصنوعی: جان مانند یک دانهای است که از خرمن برمیخیزد؛ پس جان در نزد محبوب واقعی چه ارزشی دارد؟
ای خنک آنکه جان خود درباختخویش را در جهان وصل انداخت
هوش مصنوعی: ای کاش کسی باشد که جانش را برای عشق فدای کند و وجود خود را در وصال معشوق غرق کند.
برهید از جهان پرغش و غلآب و گل را گذاشت زد بر دل
هوش مصنوعی: از دنیای پر از فریب و دسیسه به دور باشید و بر دل خویش تکیه کنید، در حالی که ظواهر فریبنده را رها کردهاید.
ترک لا کرد همچو مولاناگشت غواص در یم الا
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی مانند مولانا ترک دنیا کرده و به عمق معانی و حقیقتهای زندگی فرو رفته است، همانطور که غواص در آب عمیق غوطهور میشود. این فرد با ترک تعلقات دنیوی به جستجوی معرفت و فهم عمیقتر از زندگی پرداخته است.
خواجه در حال جان بداد و بمردشاد از وعدهٔ کلیم سپرد
هوش مصنوعی: خواجه در حال مرگ بود و با اندکی خوشحالی جان سپرد، چون به وعدهٔ کلیم (حضرت موسی) امیدوار بود.
رفت از جا روانه در بیجاکرد آن وعده را ز جان ملجا
هوش مصنوعی: او از جای خود برخاست و به جایی نادرست رفت، و آن وعده را بیجهت از دل خود به زبان آورد.
چون ز چون سوی عالم بیچونشد روان یافت آن و بل افزون
هوش مصنوعی: وقتی که از خویشتن جدا شد و به جهانی بدون قید و شرط رسید، جانش آنچنان آزاد شد که به بالاتر از هر حد و مرز جدیدی رسید.
شکر حق کرد کز چنان زحمتگشت آخر قرین آن رحمت
هوش مصنوعی: خدا را شکر که پس از این همه زحمت و تلاش، در نهایت از رحمت او برخوردار شدم.
پس بدان ای برادر هشیارهر دلی نیست قابل اسرار
هوش مصنوعی: بنابراین ای برادر هوشیار، هر دلی ظرفیت نگهداری اسرار را ندارد.
دانش سر برید او را سرتیغ بر خویش زد ز جهل آن خر
هوش مصنوعی: او با دانشی که داشت، خود را به ورطهی خطر انداخت و از جهل و نادانیاش مانند الاغ آسیب دید.
سر پنهان خزینۀ حق استهمچو گنجی دفینۀ حق است
هوش مصنوعی: خود را در برابر حقیقت پنهان نکن، زیرا مانند گنجی در دفینه است که ارزش و زیبایی آن در عمق وجودش نهفته است.
گنجهای دفین بتو ندهندتا نگردی امین هو ندهند
هوش مصنوعی: ثروتها و رازهای ارزشمند به تو داده نخواهد شد، مگر اینکه تو به امانتداری و صداقت شناخته شوی.
کی شوی خازن چنان حضرتکی بپوشی ز شاه آن خلعت
هوش مصنوعی: کی میخواهی همچون آن بزرگوار، خزانهدار شوی؟ چه زمانی میخواهی آن لباس فاخر را از شاه بپوشی؟
خانیان را نباشد این دولتنخورد هر خسی چنین نعمت
هوش مصنوعی: حاکمان و سردمداران، شایستگی چنین نعمت و ثروتی را ندارند، چرا که حتی افراد بیمقدار نیز باید از این نعمت بهرهمند نشوند.
ور رسد سر بخاینی ناگهزود فانی شود چو آن ابله
هوش مصنوعی: اگر سر کسی به خواب برود، ناگهان نابود خواهد شد، مانند آن احمق.
جهت ابتلا دهند او رامنصب خازنی درون سرا
هوش مصنوعی: او را برای آزمایش به سمت خازنی در خانه منصوب میکنند.
تا که گردد خیانتش معلومتا از آن خائنی شود مرجوم
هوش مصنوعی: زمانی که خیانت او آشکار شود، دیگر به آن خائن نمیتوان اعتماد کرد.
لیک امین را شود مقام بلندگردد اندر دهان لذیذ چو قند
هوش مصنوعی: اما شخص امین به مقام والایی میرسد و در زبانها مانند قند شیرین و خوشمزه میشود.
نفس را از خود ار برانی تواندر این رزم از نرانی تو
هوش مصنوعی: اگر از خودت بگذری و نفس را کنار بزاری، در این نبرد موفق خواهی شد و نمیتوانی شکست بخوری.
سر هر چیز اولیا دانندبسته زان سر لبان و میرانند
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن میرسیم و میدانیم، از سر آغاز آن نشأت میگیرد. از همین روست که کلام و بیان ما به دنبال درک و درونی کردن آن است.
نفخ صوراند در جهان ایشانمرده را جان دهند درویشان
هوش مصنوعی: بنفسی که در سرتاسر دنیا طنینانداز است، روح را به مردگان میبخشد و به درویشان زندگی و انرژی میدهد.
کور را بیگمان نظر بخشندبیخبر را هش و خبر بخشند
هوش مصنوعی: مردم نادان و بیخبر اغلب با کسی که بینا و آگاه است، مقایسه میشوند. افراد نادان ممکن است مورد توجه قرار نگیرند، در حالی که آنها که بینش و فهم دارند، میتوانند درک عمیقتری از واقعیتها داشته باشند.
روح آن است کو رسد زیشانغیر آن همچو ریح در انبان
هوش مصنوعی: روح واقعی آن است که از آنچه بر سر دیگران میآید، آگاه و پذیرنده باشد؛ زیرا مانند بوی خوشی است که در انباری پخش میشود.
ریح انبان بسوزنی است گروریح را ترک کن بروح گرو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به حقیقت برسی، باید از وسوسهها و نشانههای فریبنده که تو را از هدف دور میکنند، فاصله بگیری. باید به روح و معنویت واقعی توجه کنی و از چیزهایی که تو را به زحمت و دردسر میاندازند، دوری کنی.
روح ریحی نصیب حیوان استروح وحیی چو آب حیوان است
هوش مصنوعی: روح ریحی به معنای زندگی و نشاطی است که به موجودات زنده میبخشید، و روح وحیی به نوعی عمیقتر و معنویتر اشاره دارد که مانند آب، حیاتی بخش است و به انسانها و موجودات اثر میگذارد. به عبارت دیگر، هر دو نوع روح و زندگی وجود دارند، یکی محدود به حیوانات و دیگری بالاتر و مرتبط با امور معنوی و الهی.
روح وحیی طلب چو میطلبیهمچنانکه حسام دین چلبی
هوش مصنوعی: اگر روح وحی را میخواهی، باید با جدیت و اشتیاق به دنبال آن بروی، همانطور که حسامالدین چلبی تلاش میکند و پیگیر است.
بود با کل چو جزء لاینفکاین یقین دان و درگذر از شک
هوش مصنوعی: بدان که همه چیز به طور کامل با یکدیگر مرتبط است و این ارتباط جزئی جداییناپذیر از کل است؛ بنابراین به شکها و تردیدها بیتوجهی کن و از آنها عبور کن.
گشت پنهان ز ما چنان بدریفوت شد از جهان شب قدری
هوش مصنوعی: او به طور ناگهانی و مخفیانه از میان ما رفت، مانند اینکه شبی به ارزانی و اهمیت شب قدر از جهان ناپدید شده باشد.
خفته بودیم و آن روان بگذشتهمچو برقی از آسمان بگذشت
هوش مصنوعی: ما در خواب بودیم و آن روح عبور کرد، مانند رعد و برقی که از آسمان میگذرد.
گشت مدفون ز ما چنان گنجیماند بر جانها از آن رنجی
هوش مصنوعی: در این دنیا، ما تجربیات و رنجهایی داریم که همچون گنجی ارزشمند در درون ما باقی میمانند و بر جانهایمان تاثیر میگذارند.
که علاجش خدای داند و بسنکند غیر حق معالجه کس
هوش مصنوعی: تنها خدا知道 چطور میتوان این مشکل را حل کرد و هیچکس جز او نمیتواند به درمان آن بپردازد.
بعد از این چون شد از نظر پنهانچارهای نیست غیر آه و فغان
هوش مصنوعی: پس از این که او از دیدهها پنهان شد، دیگر چارهای جز ناله و زاری نیست.
گشت از فرقتش روان ویرانتن ما را نماند بی وی جان
هوش مصنوعی: از زمانی که از محبوب فاصله گرفتیم، روح ما خسته و ویران شده و بدون وجود او، جان ما ماندگار نیست.
جان ما را جمال او بد جاندرد ما را وصال او درمان
هوش مصنوعی: روح و جان ما با زیبایی او زنده است و دردهای ما تنها با وصال و نزدیکی او درمان میشود.
اینچنین فوت را چو موت شناساگرت هست نور خیر الناس
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مرگ را بشناسی و به درستی درک کنی، باید به این نکته توجه کنی که فوت، در واقع مرگی است که میتوان با نیکی و روزنهای از نور، بر آن غلبه کرد.
اولیا را جهان بوالعجب استبویشان او برد که با ادب است
هوش مصنوعی: جهان برای دوستان و اولیا جالب و شگفتانگیز است، زیرا بوی آنها نشاندهنده ادب و نزاکت شان است.
ننگرد سوی جسم خاکیشانچشم جان افکند به پاکیشان
هوش مصنوعی: به جسم خاکی آنها نگاه نکن، بلکه با چشم دل به پاکی و طهارتشان توجه کن.
خاک پاشان شود ز جان و ز دلروی نارد بغیر خوب چگل
هوش مصنوعی: اگر کسی از دل و جان خود خالی شود، زیبایی وجودش مانند گل نخواهد بود و خاکی بر آن خواهد پاشید.
گلشان را ورای دل داندهم ز گل هم ز دل برون راند
هوش مصنوعی: او میداند که گلها فراتر از دل هستند و از گل و دل هر دو را جدا میکند.
زانکه دلها نمایدش گلهاپیش آن گل چه باشد این دلها
هوش مصنوعی: دلها مانند گلها جلوهگری میکنند، اما در مقایسه با آن گل، این دلها چه ارزشی دارند؟
دل او پر ز نور پاک بوددل باقی همه هلاک شود
هوش مصنوعی: دل او سرشار از نور و پاکی بود، اما دلهای دیگران همه به هلاکت میرسند.
زانکه هستند پر ز کژدم و مارهر دلی را مخوان دل ای دلدار
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دلها پر از کژدم و مار هستند، ای دلدار، هر دلی را صدا نزن.
دل و جان اوست دیگران همه گلاو چو بحر است و باقیان ساحل
هوش مصنوعی: او جان و دل است و دیگران مانند گلهایی هستند که در اطرافش میرویند. او همچون دریایی وسیع است و باقی افراد مانند ساحلی در کنارش قرار دارند.
هست صدرش خزینۀ یزداناندر او گنجهای بی پایان
هوش مصنوعی: در اوج و بلندای هستی، خزانهای از نعمتهای الهی وجود دارد که بیپایان و فراوان است.
بلکه عرش است آن دل بیدارتن خاکیش فرش آن انوار
هوش مصنوعی: دل بیدار انسان جایگاهی بزرگ و والا دارد، مثل عرش که در حقیقت زیر پای آن، نورانیّت و خوبیش به عنوان فرشی زیبا قرار دارد.
صورتش حامل چنان نور استگرچه از خلق عام مستور است
هوش مصنوعی: صورت او چنان نوری دارد که حتی اگر از دید مردم عادی پنهان باشد، باز هم روشناییاش محسوس است.
خاص خاص خداست صاحب دلگرچه جسمش بود ز آب و ز گل
هوش مصنوعی: افرادی که دلهای بزرگی دارند و به معنویات نزدیک هستند، هرچند که بدنهایشان از خاک و آب ساخته شده، در واقع خاص و ویژهی خداوند هستند.
جان او دور نیست از جانانهمچو موجی است در یم عمان
هوش مصنوعی: روح او از معشوقش دور نیست، مانند موجی که در دریای عمان وجود دارد.
حق چو مه رو دل ولی چو فلکمیزند تاب او بر انس و ملک
هوش مصنوعی: حقیقت مانند چهرهی زیبا و دلفریب است، اما وقتی که مانند آسمان رفتار میکند، بر آدمها و پادشاهیها تأثیر میگذارد.
میبرد هر یکی از او نوریدیو از بخششش شده حوری
هوش مصنوعی: هر یک از دیوانگان تحت تأثیر او، نوری میگیرند که از فیض او به آنها رسیده و به مانند حوریها میشوند.
پشهای را کند چو عنقاییقطرهای را بسان دریایی
هوش مصنوعی: پشهای را به اندازه یک قنبر نادیده میگیرد، در حالی که قطرهای را به اندازه یک دریا ارزشمند میداند.
کی توانی صفات او کردنتا نبری تو نفس را گردن
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نمیتوانی ویژگیهای خداوند را به طور کامل بیان کنی؛ چرا که اگر بخواهی به این کار اقدام کنی، ممکن است تحت تأثیر نفس و خواهشهای خود قرار بگیری و از مسیر درست منحرف شوی.
گرچه در علم و معرفت میرینرسی اندر و مگر میری
هوش مصنوعی: اگرچه در علم و دانش غوطهور هستی، اگر به درون خود ننگری، هرگز به معرفت واقعی نخواهی رسید.
راه حق مردن است ای زندهدایما گریه است بیخنده
هوش مصنوعی: مسیر حقیقت، مردن است و انسان زنده همواره در حال گریه و اندوه است و نمیتواند بخندد.
ترک خواب و خور است و نقل و شراببهر این گنج شو تمام خراب
هوش مصنوعی: برای دستیابی به این گنج باارزش، باید از خواب و خوراک و نوشیدنی و هر چیز دیگری که شما را به خود مشغول میکند، دست بکشید و کاملاً خود را فدای این هدف کنید.
تا کشاند ترا در آن دریاکندت در خاص بیهمتا
هوش مصنوعی: او تو را به دریا میکشاند و به مقام خاص و بینظیری میرساند.
کار تو او کند تو خوش بنشیندیده بگشا و در خود او را بین
هوش مصنوعی: کار خود را به او بسپار، تو در آرامش باش. چشمهایت را بگشا و در وجود خود او را ببین.
خنک آن جان که او بود مقبولبی سؤالی رسد به هر مسئول
هوش مصنوعی: خوب است زندگیای که انسان بدون پرسش و سوال، مورد قبول و محبوب دیگران باشد و به هر مسئولیتی برسد.
نیست مثلش در این جهان یاریغیر او دشمن است و اغیاری
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی مثل او وجود ندارد؛ یاوران او بی همتا هستند و دیگران دشمن و غریبهاند.
چون ندارد در این زمانه نظیردامن هر خسی ز حرص مگیر
هوش مصنوعی: در این زمانه، هیچ چیزی مانند دامن کسانی که بیارزشاند وجود ندارد؛ بنابراین از حرص و طمع دست بردار.
آنچه او را رسید از یزداننرسد با کسی دگر میدان
هوش مصنوعی: هر آنچه که به او از جانب خدای بزرگ داده شده، برای هیچکس دیگری نخواهد بود و او را در این زمینه مقایسه نکنید.
زان ندارد مثال در عالمکه فزون شد بعلم از آدم
هوش مصنوعی: هیچچیزی در دنیا وجود ندارد که به اندازه علم آدم، برتری داشته باشد.
هست آدم چو جسم و او چون جانمغز مغز است و سر سر نهان
هوش مصنوعی: انسان مانند جسمی است که جان آن را زنده میکند. عقل و شعور او قیمتیتر از هر چیزی است و رازهای عمیق در درون او نهفته است.
هم برون است از منی و توییگر شوی عاشقش رهی ز دویی
هوش مصنوعی: اگر دل به عشق او بسپاری، دیگر در دوگانگی و جدایی نخواهی بود و از من و تو خارج خواهی شد.
اولیای خدای یک گهرانددر جهان تافته چو نور خوراند
هوش مصنوعی: اولیای خدا مانند جواهراتی در دنیا هستند که مانند نور خورشید میدرخشند.
کی کند نور راز نور جدابوی گل با گل است در هر جا
هوش مصنوعی: کیست که بتواند نور را از نور جدا کند؟ بوی گل در هر مکانی، با خود گل در ارتباط است.
هر یکی همچو موج از آن دریاسر زده رفته تا بر اوج سما
هوش مصنوعی: هر کدام از این موجودات مانند موجی از دریا سر زده و به اوج آسمان رفتهاند.
بی خور و خواب زنده چون ملک اندهمچو خورشید و ماه بر فلک اند
هوش مصنوعی: زندههایی که بی نیاز از خوراک و خواباند، مانند فرشتگان هستند و در آسمان همچون خورشید و ماه میدرخشند.
هم فلک هم ملک غلامان اندگردشان همچو چرخ گردانند
هوش مصنوعی: هم آسمان و هم زمین، خدمتگزاران آنها هستند و به دور آنها مانند چرخ، در حال چرخش و حرکتاند.
نور حق آب و جسمشان چون جوحق از ایشان همینماید رو
هوش مصنوعی: روشنی حقیقت در وجود آنان، مانند جوی آب پاک جلوهگر است.
زندگیشان ز حق بود نه زجاندلشان ز اصبعین حق جنبان
هوش مصنوعی: زندگی آنها به خاطر حق و حقیقت بود، نه به خاطر زنده بودن خودشان. دلهایشان از عشق و محبت خداوند متحرک و پرتحرک بود.