بخش ۱۳۲ - در بیان آنکه دل مؤمن در میان انگشتان قدرت حق است، هر سو که آن دل میگردد خداش میگرداند که قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن یقلبه کیف یشاء و در تقریر آنکه عاشقان خدای تعالی را سه مرتبه است. و معشوقانش را سه مرتبه، اول میانه و آخر، منصور حلاج رحمة اللّه علیه در مقام عاشقی درمرتبۀ اول بود.میانۀ آن عظیم است و آخرین عظیمتر. اقوال و احوال آن سه مرتبه بر عالمیان ظاهر شد و در کتب مسطور است. اما آن سه مرتبۀ معشوقان پنهان است(از مرتبۀ اولین آن، عاشقان کامل و واصل تنها نام شنیدند و در تمنای دیدارش میباشند. از میانین نام و نشان نیز بکس نرسید. از آخرین خود هیچ نشنیدند) مولانا شمس الدین تبریزی عظم اللّه ذکره سرور و پادشاه معشوقان(مرتبۀ آخرین) بود و مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز از اینرو جهت وی میفرماید:
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به وصف مقام اولیا و عاشقان خدا و ارتباط آنها با معشوق حقیقی میپردازد. او میگوید که طیور صبحگاهی نمیتوانند به نور الهی برسند، در حالی که شبپرندگان آرزوی دیدن این نور را دارند. دل مؤمنان مانند قلمی است که تحت هدایت خداوند قرار دارد و میتواند برکتهای زیادی را به دیگران منتقل کند.
شاعر تأکید میکند که اولیا، خواص و انبیاء به علم و محبت خداوند میرسند و در مسیری ویژه از عشق و شناخت خدا پیش میروند. به این ترتیب، عشق به خدا سه مرتبه مختلف دارد که در آنها مقام معشوق نیز پنهان است و هیچ کس نمیتواند به طور دقیق آنها را درک کند.
سپس به رابطه مولانا و شمس تبریز پرداخته و بیان میکند که این دو مقام بلند را در یکدیگر یافته و شهرت و نامآوری در عشق الهی به معنای واقعی وجود ندارد، بلکه اینها برکتهایی است از بندگی و فانی شدن در محبت خداوند.
در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که مرگ در واقع نوعی زندگی است و باید فرد به بندگی خداوند راضی باشد و از خود پرستی و شهرت بپرهیزد تا به حقیقت نزدیکتر شود. شهرت به خودی خود مانع شناخت خداست و تنها شهرتی که به خداوند برمیگردد قابل قبول است.
طیور الضحی لاتستطیع شعاعهفکیف طیور اللیل تطمع ان تری
هوش مصنوعی: پرندگان صبحگاهی نمیتوانند به تابش خورشید دست یابند، پس چگونه پرندگان شب انتظار دارند که آن را ببینند؟
مصطفی گفت میشود گردانقلب مؤمن با صبعی رحمن
هوش مصنوعی: پیامبر خدا فرمودند که قلب مومن میتواند با رحمت خداوند نرم و آرام شود.
هر طرف کو بخواهد آن دل رابرد آرد میان خوف و رجا
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد دل را به دست بیاورد، او را در میان ترس و امید قرار میدهد.
آن دلی کش به حق بود حرکتهمه یابند از او دوصد برکت
هوش مصنوعی: دلهایی که به حق حرکت کنند، باعث میشوند دیگران نیز از برکتهای فراوان بهرهمند شوند.
آلت محض باشد او چو قلمنبود از قلم نقوش و رقم
هوش مصنوعی: او مانند قلم است که فقط وسیلهای برای نوشتن است و خود هیچ خلاقیتی ندارد. تمام نقوش و طرحها از آنِ قلم نیست، بلکه از خالق آن سرچشمه میگیرد.
نقش از کاتب است بر کاغذنی ز حبر و نه از قلم باشد
هوش مصنوعی: نقش و نگارهایی که بر روی کاغذ دیده میشوند، تنها نتیجه تلاش یک نویسنده هستند و نه به خاطر جوهر یا قلمی خاص.
هر تنی را چو خانهای میداناز زن و مرد و طفل و پیر و جوان
هوش مصنوعی: هر انسانی میتواند به عنوان یک خانه یا محیط اطراف خود تلقی شود، که در آن زن و مرد، کودک و پیر و جوان حضور دارند.
بین که در هر تنی چگونه کس استدر یکی شحنه در یکی عسس است
هوش مصنوعی: نگاهی به هر انسانی بینداز که چگونه است. در یکی، نگهبان و در دیگری، پلیس وجود دارد.
در یکی دزد و در یکی درباندر یکی میر و در یکی سلطان
هوش مصنوعی: در بعضی افراد اوصاف مختلفی وجود دارد؛ از یک سو ممکن است دزد باشند، و از سوی دیگر، دربان و نگهبان. همچنین، برخی میتوانند میرن یا سلطنت کنند. یعنی هر فرد ممکن است در موقعیتها و نقشهای متفاوتی قرار گیرد.
در یکی نور و در یکی نیراندر یکی کفر و در یکی ایمان
هوش مصنوعی: در یک جا نور وجود دارد و در جای دیگر تاریکی، در یک جا بیباوری و در جای دیگر ایمان.
نوع نوع از فرشته و شیطانهمچنین بیشمار تا سبحان
هوش مصنوعی: انواع مختلفی از فرشتگان و شیطانها وجود دارند، و این تنوع بسیار زیاد است تا جایی که نمیتوان شمار آنها را به راحتی مشخص کرد.
در دل اولیا خداست مقیمگشته با خلق از آن نفوس ندیم
هوش مصنوعی: در دل دوستان خدا زندگی میکند و با مردم در ارتباط است به خاطر این روحهای پاک و نیکو.
همه افعالشان به امر حق استدم به دمشان ز علم حق سبق است
هوش مصنوعی: تمام کارهای آنها به فرمان الهی است و هر لحظه از علم و دانش حق بهرهمند هستند.
صاحبان و خواص یزداناندهمه اسرار را همی دانند
هوش مصنوعی: همه کسانی که نزد خداوند مقام و منزلتی دارند، به اسرار عالم آگاه هستند.
هرچه خواهند آن شود در حالشنوانند گفت را بی قال
هوش مصنوعی: هرچه بخواهند، در همان لحظه میگویند و آن به حقیقت میپیوندد، بدون آنکه نیاز به هیچ گونه توضیح اضافهای باشد.
بی کف و دست تیغها رانندنامۀ نانوشته را خوانند
هوش مصنوعی: بدون داشتن قدرت و توان، به جای کارهای واقعی، بر روی سخنان ناتمام تکیه میکنند و از آنها برداشتهایی میکنند.
تا بدانی که حق تعالی رااینچنین اولیاست در دو سرا
هوش مصنوعی: برای اینکه بدانید خداوند در هر دو دنیا، فرشتگان و اولیای ویژهای دارد.
کانبیای گزین به عشق از جانگشتهاند آن خواص را جویان
هوش مصنوعی: عاشقانی که به عشق دل دادهاند، به دنبال افرادی خاص و با ویژگیهای منحصر به فرد هستند.
وینچنین اولیا که پنهاناندکاملا نشان غلام از جاناند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که افرادی که در مسیر معنوی و الهی پیشرفت کردهاند، به طور معمول در پس زمینه و کم دیده میشوند. همچنین اعضای کامل و اصلی این گروه، جان خود را فدای عشق و خدمت به این راه کردهاند.
جز خداشان کسی نمیداندنادری ناگه آن طرف راند
هوش مصنوعی: فقط خدا knows that نادر ناگهان به آن سمت رفته است و دیگران از این موضوع آگاهی ندارند.
طالب وصل شمس دین بودنددر طلب لحظهای نیاسودند
هوش مصنوعی: آنها که در پی نزدیک شدن به حقیقت و علم بودند، لحظهای آرام نگرفتند.
دان که عشاق را سه مرتبه استیک بلند و یک اوسط و یک پست
هوش مصنوعی: بدان که عاشقان سه نوع احساس و وضعیت دارند: یکی عالی و بلند، یکی میان و متوسط، و دیگری پایین و کمبالا.
همچنین هم مقام معشوقانبر سه قسم است لیک بس پنهان
هوش مصنوعی: مقام معشوقان به سه نوع تقسیم میشود، اما این موضوع به طور پنهانی باقی مانده است.
کرد ظاهر مراتب عشاقبر همه کافۀ جهان خلاق
هوش مصنوعی: ظاهر عشق و عشقورزی را برای همه مردم و تمامی عالم نشان داد.
نی چنانکه مقام ایشان استزانکه آن حال سخت پنهان است
هوش مصنوعی: نی به اندازهای که مقام و موقعیت آنها است، نیست؛ زیرا آن حالت به شدت مخفی و پنهان است.
ظاهراً گرچه جمله مشهوراندباطناً بی نشان و مستوراند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که همه افراد به نوعی مشهور و معروف هستند، اما در واقعیت شاید در درون خود بینشانی و پنهان باشند.
چون خدا آشکار و پنهاناندزان سبب خلقشان نمیدانند
هوش مصنوعی: زیرا که خداوند در پنهان و آشکار وجود دارد، به همین دلیل مخلوقات نمیتوانند حقیقت وجودشان را درک کنند.
لیک معشوق را نکرد خدامشتهر نی نهان و نی پیدا
هوش مصنوعی: اما خداوند محبوب را نه مشهور کرد و نه پنهان و نه به ظاهر نشان داد.
حا ل معشوق مانده است نهاناز خواص و عوا م در دو جهان
هوش مصنوعی: حال معشوق به گونهای است که از افکار خاصان و عوام در این دو جهان پنهان مانده است.
نی ولی دید و نی عدو او راحق ز غیرت نهفت آن رو را
هوش مصنوعی: نی را در اینجا به خواب گرفتار دید که دشمن او را نادیده گرفت و حق او را به خاطر غیرت پنهان ساخت.
این بود وصف حال آن معشوقکه ز سابق خفی است وز مسبوق
هوش مصنوعی: این صحبت درباره حال و وضعیت معشوق است که از گذشته مخفی بوده و به کسی گفته نشده است.
اولین مرتبه ز معشوقانگشت بر عاشقان خواص و عیان
هوش مصنوعی: برای اولین بار، محبت معشوقان بر روی عاشقان روشن و مشخص شد.
دومین مرتبه نگشت پدیدکس از آن نام نیز هم نشنید
هوش مصنوعی: دوباره کسی از آن نام ظاهر نشد و همچنین کسی آن را نشنید.
سومین خود بماند سخت نهانآشکارا نگشت در دو جهان
هوش مصنوعی: سومین خود به شکل پنهان باقی ماند و در دو جهان به وضوح ظاهر نشد.
شمس تبریز بود از آن شاهانکه ز غیرت خداش کرد نهان
هوش مصنوعی: شمس تبریز از بزرگانی بود که به خاطر عشق و غیرت خداوند به دور از چشمها زندگی میکرد.
زان سبب خویش را به مولانابنمود او که بود جنس او را
هوش مصنوعی: به همین خاطر، او به مولانا نشان داد که چه کسی است و ماهیت واقعیاش چیست.
هر دو یک سر بدند و یک گوهرزاده از نور سر چو تاب از خور
هوش مصنوعی: هر دو یک منش و خاصیت دارند و از یک اصل و منبع نیکو به وجود آمدهاند، همچون شعاع نوری که از خورشید میتابد.
در مراتب ز جمله بگذشتندروز و شب یار همدگر گشتند
هوش مصنوعی: روز و شب از نظر وضعیت و مراحل مختلفی عبور کردند و در این میان، یار و دوست یکدیگر شدند.
از چنین قوم نام کس نشنیدنی کسی هم به خواب نیز بدید
هوش مصنوعی: هیچکس از این قوم نامی نشنیده و حتی کسی در خواب هم آنها را ندیده است.
اولیا را به خاطر این نگذشتکه کسی همچنین تواند گشت
هوش مصنوعی: اولیا (خداوندان) به خاطر درک خاصی که دارند، این شرایط را نمیگذرانند که هر کس بتواند به راحتی به مقام آنها برسد یا مانند آنها گردد.
میشنیدند گاهگاهی نامز اولین عاشقان خاص کرام
هوش مصنوعی: گاه گاهی از عشقورزیهای نخستین عاشقان نامهایشان را میشنیدند.
ز آخرین نام نیز نشنیدندزین سبب گرد آن نگردیدند
هوش مصنوعی: از آخرین نام هم خبری نداشتند، به همین خاطر میشود که از آن موضوع دور شدند و به آن توجه نکردند.
بود یک روز مست مولاناگفت فردا به روز حشر و جزا
هوش مصنوعی: روزی، مولانا در حال مستی گفت که فردا روز قیامت و حساب و کتاب است.
اولیا جوق جوق برخیزندشاد و با همدگر در آمیزند
هوش مصنوعی: دوستان و اولیا به دور یزید جمع شدهاند و با شادی و دوستی با یکدیگر معاشرت میکنند.
انبیا همچنین گروه گروهحشر گردند شاد بی اندوه
هوش مصنوعی: پیامبران در روز قیامت به صورت گروهی جمع خواهند شد و در حالی که شاد و بدون غم هستند، در کنار یکدیگر خواهند بود.
مؤمنان نیز هر طرف افواجسر بر آرند چون ز بحر امواج
هوش مصنوعی: مؤمنان نیز مانند امواج دریا، هر کجا که باشند، به طور جمعی و با قدرت به سوی هدف خود میشتابند.
ده ده و صد صد و هزار هزارجنس با جنس خویش روز و شمار
هوش مصنوعی: هر چیز با هم نوع خود به شمارش میآید؛ روزها و شمارشها، همگی در کنار هم و به طور متناوب وجود دارند.
شمس دین و من از همه ممتازحشر گردیم هر دو بی انباز
هوش مصنوعی: شمس دین و من در روز قیامت از همه برتر و ممتاز خواهیم بود و هر دو تنهایی خواهیم بود بدون همراه.
گرچه آنجا دوی ندارد راهشاهیش را هم اوست میر و سپاه
هوش مصنوعی: هرچند که در آنجا دویدن ممکن نیست، ولی آنجا هم راهی وجود دارد و هدایتکنندهاش همان کسی است که میداند چگونه رهبری کند.
لشکر آفتاب تاب وی استاز خود او روشن و لطیف حی است
هوش مصنوعی: خورشید مانند لشکری است که از خود نور پخش میکند و وجودش پر از روشنی و لطافت است.
نیست اندر یکیش کس را فهمفکرت آن نگنجد اندر وهم
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند عمق فکر و اندیشهی او را درک کند و حتی خود او نیز نمیتواند به تمام و کمال آن را درک کند.
من و او ز اعتبار این عالمگرچه گویم نباشد آن حالم
هوش مصنوعی: من و او هرچقدر هم که به ظاهر از اهمیت و ارزش این دنیا صحبت کنیم، در حقیقت هیچ کدام از ما آن حال و وضعیتی که به آن اشاره میکنیم را نداریم.
ورنه یک گوهریم در دو سراهیچگونه نبودهایم جدا
هوش مصنوعی: ما در واقع جزء یکدیگر هستیم و هیچگونه جدایی و کدورتی بین ما وجود ندارد.
خود کس از خویش کی جدا گرددگرچه بر ارض و بر سما گردد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از خود جدا شود، حتی اگر بر روی زمین یا در آسمان باشد.
این جدائی ز روی گفتار استعدد اندر احد نه بر کار است
هوش مصنوعی: این جدایی ناشی از گفتار و کلمات است و در واقع در نهایت، اصل وجودی ما یکی است و این جدایی صرفاً ظاهری و بیمبنای واقعی است.
زانکه اعداد برف هجرانانددر تموز احد نمیمانند
هوش مصنوعی: زیرا اعداد نشاندهندهی بارش برف در سالهای جدایی هستند و در گرمای تابستان باقی نمیمانند.
وحدت محض چون شود پیدانی عدد ماند و نه ارض و سما
هوش مصنوعی: زمانی که وحدت کامل و حقیقی ظهور کند، نه دشمنی باقی میماند و نه زمین و آسمان، همه چیز در یک واقعیت واحد حل میشود.
اول او بود و آخر او ماندهست را باز نیست گرداند
هوش مصنوعی: او بود که از ابتدا وجود داشت و در انتها نیز باقی خواهد ماند؛ هستی نمیتواند او را تغییر دهد یا محو کند.
عددی کان نگشت محو احدمیبپوسد به زیر خاک لحد
هوش مصنوعی: هر عددی که به یک، یعنی یگانگی خداوند برسد و محو او شود، در زیر خاک و در تاریکی مرگ از بین میرود.
هرکه پیش از اجل نمرد بمردبشد اوصاف و ماند دایم درد
هوش مصنوعی: هر کسی که قبل از رسیدن زمان مرگش نمیمیرد، در نهایت با عذابی همیشگی روبهرو میشود و احساسات و ویژگیهای او تغییر میکند.
هرکه در عشق حق نمرد تمامپیش آن پختگان بود او خام
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق خداوند جان نباخت و فانی نشد، نزد اهل بصیرت و عارفان به او انسان نادان و ناپختهای مینگرند.
در دهان تلخ و ترش باشد اونرود خوش فرو به کام و گلو
هوش مصنوعی: اگر چیزی تلخ و ترش باشد، کسی آن را با میل و رغبت نمیخورد و به دهان نمیبرد.
مرگ خود زندگی است گر دانیاز چنین مرگ رو نگردانی
هوش مصنوعی: مرگ در واقع ادامهای از زندگی است، بنابراین اگر از چنین مرگی دوری کنی، در واقع از زندگی واقعی دوری کردهای.
دانه در خاک چونکه نیست شودهست گردد سوی حیات رود
هوش مصنوعی: دانهای که در خاک است وقتی به مرحله رشد میرسد، به زندگی و حیات دست پیدا میکند.
زنده از خاک سر برون آردگوید او مرگ این فنون آید
هوش مصنوعی: کسی که از خاک زنده میشود، میگوید که مرگ بر این کارها غلبه پیدا میکند.
هستی من اگر فنا نشدیدر جهانم چنین نوا نَبُدی
هوش مصنوعی: اگر وجود من در این دنیا از بین نمیرفت، هیچگاه اینچنین نمیبودم.
عوض دانهای دوصد دانهکی رسیدی ز جود جانانه
هوش مصنوعی: به جای یک دانهِ معمولی، تو به دوصد دانه رسیدی؛ آیا تو از بخشش و سخاوت جانانه بینصیب ماندهای؟
برگ و شاخ و ثمار سرباریداد از لطف خود مرا باری
هوش مصنوعی: طبیعت با بخشیدن برگ و شاخه و میوه، از لطف و مهربانی خود به من نعمت داده است.
هستی دانه نیست گر نشدیسرش از زیر خاک برنشدی
هوش مصنوعی: اگر تو به رشد و شکوفایی نرسی، حتی با وجود اینکه در دل خاک هستی، هیچ ارزشی نخواهی داشت.
کرم خوردی و درون انبارشکی بماندی به عالم آثارش
هوش مصنوعی: اگر کرم به درون انبار رفتی، دیگر نمیتوانی در دنیای چیزهای باقیمانده و نشانههای آن دوام بیاوری.
پس یقین دان که مرگ زندگی استپادشاهی درون بندگی است
هوش مصنوعی: میتوان گفت که مرگ در واقع نوعی زندگی جدید است و زندگی واقعی در درون بندگی و تسلیم به حقایق وجود دارد.
نیست شو دم به دم از این هستیتا خوشیات فزاید و مستی
هوش مصنوعی: مدام در حال تغییر و تحول هستی، پس از این شرایط بهره بگیر تا خوشحالی و سرمستیات افزایش یابد.
گر شدی در عروج عین ملکاندر آنهم آن ممان گذر ز فلک
هوش مصنوعی: اگر به مقام و رتبه بالا رسیدی، به مانند فرشتگان در آن حال، از گذر کردن در آسمانها خودداری کن.
چونکه از نیستی تو برخوردیپی یک جان دو صد عوض بردی
هوش مصنوعی: وقتی از عدم و نیستی بیرون آمدی، به دنبال یک زندگی جدید، با ثمرات و ارزشهای بسیار در زندگیات مواجه شدی.
چه هراسی بباز هر دم جانهمچو خورشید نور میافشان
هوش مصنوعی: هرگز نترس، زیرا با هر لحظهای که میگذرد، همچون خورشید درخشش و روشنی میآوری.
رو ممان در خودی که تا مانیجان سپار و مکن گرانجانی
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و از خودت غافل مشو، چون اگر مراقب خودت نباشی، جانت را از دست خواهی داد و نباید به خودت بیتوجهی کنی.
خنک او را که از خودی برخاستجان خود را فزود و تن را کاست
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از وابستگیها و قید و بندهای دنیوی رهایی یافته و جانش را با معنویت رشد داده، در حالی که از جسم خود کاسته است.
کرد خود را برای حق قربانیافت عیدی ز وعدهٔ قرآن
هوش مصنوعی: انسانی که خود را برای خداوند فدا میکند، پاداشی از قرآن دریافت میکند که به او بشارت داده شده است.
عمر بشمرده چون فدا کرد اوعمر بیحد و عد بدادش هو
هوش مصنوعی: عمر او به شمارش آمد، چرا که برای کسی که نامش را فدا کرد، عمری بیپایان و بیشمار به او عطا کردند.
چونکه خواهد خدای نیکی تواز سر لطف بخشدت آن خو
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند بخواهد از سر لطف، خوبی و نیکی را به تو عطا کند، آن را به تو میدهد.
که کنی نفس را مهان و ذلیلدایماً دادیش ضعیف و علیل
هوش مصنوعی: اگر به نفس خود بیاحترامی کنی و آن را ضعیف و ذلیل نگهداری، همیشه با مشکلات و ضعفها مواجه خواهی شد.
خاک باشی ورا بیاموزیخرقۀ ذل برای او دوزی
هوش مصنوعی: اگر در زیر خاک باشی، باید به او بیاموزی که چگونه جامهای از ذلت و humility برای او بدوزی.
مسکنت را گزین کنی به جهانتا شمارندت این کسان ز خسان
هوش مصنوعی: اگر فقر و ناتوانی را برگزینی تا دیگران تو را از جمله خُسّان و بینوایان بشمارند، در واقع خود را در دام خود کمبینی و حقارت گرفتار کردهای.
نام و ناموس چون حجاب ره استهر دو را ترک کن که ابر و مه است
هوش مصنوعی: نام و ناموس مانند حجابی هستند که مسیر را مسدود میکنند. هر دوی آنها را کنار بگذار، زیرا آنها تنها بهانههایی هستند و در واقعیت، چیزهای دیگری وجود دارند که باید به آنها توجه کرد.
هرکه شهرت طلب کند میدانحق از او معرض است در دو جهان
هوش مصنوعی: هرکه به دنبال شهرت و نام و آوازه باشد، در دنیا و آخرت از حقیقت و واقعیت دور میشود.
شهرت او را رسد که گشت فنابگذشت از حجاب این من و ما
هوش مصنوعی: شهرت او به مقام والایی میرسد که از مرگ و نابودی گذر کرده و از پردههای منیت و خودپرستی عبور کرده است.
نیست شد اندر او صفات بشرسر موئی از آن نماند اثر
هوش مصنوعی: در او هیچگونه صفاتی از انسان باقی نمانده و حتی کوچکترین نشانهای از آن باقی نمانده است.
گشت مبدل چنانکه مس ز اکسیریا چو خون کان ز مهر گردد شیر
هوش مصنوعی: حالت یا وضعیت فرد تغییر پیدا میکند، مانند اینکه مس به طلا تبدیل شود یا اینکه خون، وقتی با ماه (عشق) درآمیخته میشود، به شیر تبدیل گردد.
یا چو حیوان که در نمکلان شدنمک محض اگرچه حیوان بد
هوش مصنوعی: انسانها نیز گاهی مانند حیواناتی میشوند که در نمکزار گرفتار شدهاند؛ هرچند که این حیوانات از نظر طبیعت خود بد نیستند، اما شرایطی که در آن قرار میگیرند، بر رفتار و ویژگیهای آنها تأثیر میگذارد.
ناری نفس چونکه نور شودسخنش وحی چون زبور شود
هوش مصنوعی: نفس انسان زمانی که به نور و آگاهی دست پیدا کند، سخنانش به اندازه کلامی از وحی الهی ارزشمند و دلنشین میشود.
غیر حق چون نماند اندر ویهرچه آید از او بود زان حی
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از حقیقت باشد، وقتی حقی وجود نداشته باشد، به هر حال از آن چیز هم نتایج درستی نخواهیم داشت.
بعد از آن گر طلب کند شهرترسدش چونکه یافت این نصرت
هوش مصنوعی: پس از آن اگر کسی بخواهد، به شهرت و نامآوری خواهد رسید؛ چرا که او این موفقیت را به دست آورده است.
شهرت آن شاه را روا باشدزانکه آن شهرت خدا باشد
هوش مصنوعی: شهرت آن پادشاه شایسته است، زیرا این شهرت در واقع به خداوند تعلق دارد.