بخش ۲۶ - حسامی خوارزمی علیه الرّحمة
هوش مصنوعی: حسامی قراکولی، که در قراقول خوارزم زندگی میکرد، مردی با عبادت و قناعت بود. او به مدت شصت و سه سال فقط از دو کپنک برای پوشش استفاده کرد. زمانی که محمد خان شیبانی به دنبال تسخیر خراسان به دیدنش آمد، حسامی به کار دوختن کپنک خود مشغول بود و به خان توجهی نکرد. این موضوع موجب حیرت محمد خان شد. حسامی در سال ۹۲۳ در قراکول فوت کرد و اشعار زیبایی از خود به جا گذاشت که به عشق، غم و معنویت اشاره دارند. اشعارش نشاندهنده عمق احساسات او و دیدگاهش به زندگی و عشق است.
چون در قراکولِ خوارزم توطن کرده بوده به حسامی قراکولی شهرت نموده. مردی عالی مشرب و نیکو مذهب. مجرد و موحد و قناعت کیش بوده. در مدت شصت و سه سال عمر از ملبوسات به دو کَپَنک قناعت نموده. با وجود این محمد خان شیبانی در وقت ارادهٔ تسخیر خراسان به دیدن بابا حسامی رفته. بابا بنا بر استغنای طبع اصلاً به وی التفات و اعتنا نکرده به دوختن کپَنَک خود مشغول بود و این بیت را بدیهةً گفته، بر محمد خان فروخواند و خان مذکور در حیرت فروماند:
هوش مصنوعی: بابا حسامی که در قراقُل خوارزم زندگی میکرد، به همین نام مشهور شد. او انسانی با شخصیت عالی و مذهب نیکو بود. او مجرد، موحد و قانع بود و در طول شصت و سه سال زندگیاش فقط به دو کَپَنک اکتفا کرده بود. با این حال، زمانی که محمد خان شیبانی قصد داشت خراسان را تصرف کند، به دیدار بابا حسامی رفت. اما بابا به دلیل بینیازی خود، کمتوجهی کرد و به دوختن کپَنک خود مشغول شد و در همان حین شعری را بهطور طبیعی گفته و به محمد خان عرضه کرد که او را در حیرت فرو برد.
حسامی را ز شاهان مجازی نیست پرواییچراکز بخیههای ژنده،او هم لشکری دارد
هوش مصنوعی: حسامی از بزرگترها و شاهان واقعی ترسی ندارد، چون با وجود زخمها و مشکلاتش، او هم نیرو و سپاهی دارد.
بالجمله جناب بابا در سنهٔ ۹۲۳ در قراکول به جوار رحمت حق پیوست. از اشعار اوست:
هوش مصنوعی: به طور کلی، آقای بابا در سال ۹۲۳ در قراکول درگذشت. یکی از آثار او شعرهایش است:
بجو ای دیده در دریای دل آن دُرّ دلجو رادر آبت غوطه خواهم داد تا پیدا کنی او را
هوش مصنوعی: ای دیده، در عمق دل جستجو کن و آن گوهر ارزشمند را پیدا کن. من او را در این آب غوطهور میکنم تا تو بتوانی او را بشناسی.
همچو نی در غم او چهرهٔ زردی دارمگر بنالم عجبی نیست که دردی دارم
هوش مصنوعی: من همچون نی به خاطر غم او رنگ چهرهام زرد شده است و اگر نالهکنم چیز عجیبی نیست، چون دردی در درونم دارم.
هرکس که رسد بر سر آن کوی کشندشزنهار حسامی برس و مگذر از آنجا
هوش مصنوعی: هر کسی که به آن کوچه برسد، او را با دقت و احتیاط بررسی میکنند و از آنجا عبور نکن.
عالم آب چو بیرون برد از دل غم راغم نداریم اگر آب برد عالم را
هوش مصنوعی: اگر جهان با خود غمهای ما را ببرد، ما هم نگران نخواهیم بود؛ چرا که اگر آب عالم را نیز ببرد، باز هم غم نداریم.
محبت باعث رسوایی بسیار میگرددبه کویِ عشق اگر جبریل آید خوار میگردد
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که آدمها در معرض رسوایی و شرمندگی قرار گیرند. حتی بزرگترین فرشتگان، مثل جبریل، در کوچههای عشق به خاطر این محبت دچار وضعیتی توأم با خجالت میشوند.
از هرچه بدو میلِ دلِ غافل ماستجز حیرت و حسرت چه دگر حاصل ماست
هوش مصنوعی: هر چیزی که دل غافل ما به آن تمایل دارد، جز حیرت و حسرت چه چیزی برای ما به ارمغان خواهد آورد؟
سبحان اللّه همه خوشیهای جهانگویی ز برای ناخوشیِّ دلِ ماست
هوش مصنوعی: همه خوشیهای دنیا انگار برای دلهای ناراحت و غمگین ماست و خداوند خالق همه این زیباییهاست.