بخش ۲۸ - حسن دهلوی قُدِّسَ سِرّه
هوش مصنوعی: شیخ نجمالدین حسن، از عارفان و فضلا، مرید شاه نظام اولیاست و تحت تأثیر امیر خسرو دهلوی به سمت خدمت شیخ نظام سوق یافته است. او عارفی محقق و صاحب اشعار زیباست. در اشعارش، عشق و دلبستگی به محبوب را به تصویر کشیده و در مورد معانی و احوالات عاشقانه سخن میگوید. عبارات شاعری او نشاندهنده عمیقترین احساسات و رازهای عشق است، مانند اشتیاق و درد دل که در اشعارش به خوبی نمایان است. در بعضی ابیات به مفهوم انتظار و حسرت و همچنین آگاهی از نبود محبوب اشاره کرده و بر تمایز بین عشق واقعی و ظاهری تأکید دارد. به طور کلی، اشعار او گویای عمق عواطف انسانی و جستجوی معنای عشق در زندگی است.
و هُوَ شیخ نجم الدین حسن. از فضلا و عرفا و مرید شاه نظام اولیاست. به کمند جذبهٔ محبت امیر خسرو دهلوی مقید و به دلالت او به خدمت شیخ نظام رسید و مآل کارش به حقایق و معارف مختوم گردید. عارفی محقق و کاملی مدقّق است. اشعار خوب دارد. تیمنّاً و تبرّکاً در ضمن حالش چند بیتی از مقالش نوشته شد:
هوش مصنوعی: شیخ نجم الدین حسن، شخصیتی فرهیخته و عارف است که از مریدان شاه نظام اولیاست. او تحت تاثیر محبت امیر خسرو دهلوی قرار گرفت و به خدمت شیخ نظام رفت و در نهایت به درک عمیقتری از حقایق و معرفت رسید. او عارفی محقق و کاملی است و اشعار زیبایی نیز سروده است. به عنوان یادبودی، چند بیت از شعرش در اینجا آورده شده است.
مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکردبیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست
کسی که به تو علاقمند شد چشم از هر چه غیر از تو بود بست و کسی که گرفتار و بیمار تو شد به دنبال هیچ درمانی نرفت
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوختما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست
دلت به حال عاشق زارت نسوخت نمیدانم چرا نسوخت ... با اینکه بیمار و گرفتارت بودم دلت مرا نخواست نمیدانم چرا نخواست
گفتی چرا سخن نکنی چون به من رسینظارهٔ جمالِ تو خاموشی آورد
هوش مصنوعی: گفتی چرا حرف نمیزنی؟ چون وقتی به من رسیدی، دیدن زیباییات باعث شد که سکوت کنم.
عشقبازان دیگرند و عشق سازان دیگرندآنچه در فرهاد میبینم کجا پرویز داشت
هوش مصنوعی: عاشقان و افرادی که عشق را میآفرینند، هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند. چیزی که در فرهاد میبینم، هیچکجا در پرویز نیست.
عمریست که من در سر، سودایِ فلان دارمیک شهر خبر دارند من از که نهان دارم
هوش مصنوعی: سالهاست که در دل رویاهایی دارم که شاید دیگران از آن باخبرند، اما من راز این خواستههایم را مخفی نگه داشتهام.
ای به عهدت پارساییها به رسوایی بدلمن یکی زان پارسایانم که رسوا کردهای
هوش مصنوعی: ای کسی که در وفای به عهد خود پارسا بودی، حالا به رسوایی من منجر شدهای. من نیز یکی از آن پارسایان هستم که تو مرا رسوا کردهای.
از خویش برون رو ز درِ خویش درون آیتا گم نشوی گم شدهٔ خویش نیابی
هوش مصنوعی: از خودت خارج شو و از درون خودت به درون بیا، تا اینکه گمشدهٔ خود را پیدا نکنی و گم نشوی.
آن گِردِ حرم گردد و این گردِ خراباتمن گِردِ سرت گردم و جایی که تو باشی
هوش مصنوعی: او در حال حاضر به سمت حرم میرخشد و من به سوی مَیخانه. من فقط در جایی که تو حضور داری میچرخم و دور تو میگردم.
ای خون خلقی ریخته وانگه از آن خون ریختننه دست تو دارد خبر نه تیغ تو آلودگی
هوش مصنوعی: ای جوانمرد، از ریخته شدن خون مردم سخن میگویی، اما بدان که نه تو از این خونریزی خبر داری و نه دستان تو در این آلودگی نقش دارد.
گفتم به رغم دشمنان آسایشی یابم ز تواستغفراللّه زین سخن عشق تو و آسودگی
هوش مصنوعی: به دشمنان گفتم که میخواهم آرامش و آسایش پیدا کنم، اما ناگهان از این حرف پشیمان شدم، چون عشق تو و آرامش ناشی از آن، باعث میشود که نتوانم به راحتی از آن فرار کنم.
بتی چون تو چرا در پرده باشدمگر از ننگ چون من بت پرستی
هوش مصنوعی: چرا باید کسی مانند تو در پنهانی بماند، مگر به دلیل شرم و ننگی که من به عنوان یک بتپرست احساس میکنم؟
و له ایضاً رحمة اللّه
مدعیی گفت به لیلی به طنزرو که بسی چابک و موزون نهای
هوش مصنوعی: مدعی با کنایه به لیلی گفت که تو از نظر زیبایی و رفتار، نه چابک و نه خوش فرم هستی.
لیلی از آن حال بخندید و گفتبا تو چه گویم که تو مجنون نهای
هوش مصنوعی: لیلی از آن حالت خندید و گفت: با تو چه بگویم، تو که مجنون نیستی.