بخش ۵۴ - شفایی اصفهانی
هوش مصنوعی: حکیم شرف الدین حسن، فردی برجسته و فرهیخته است که مورد تمجید میرداماد قرار گرفته و در کمالات علمی و عملی صاحبنظر بوده است. او شاعر معروفی است و اشعار زیبایی به ویژه در قالب قصیده و غزل به جا گذاشته است. مثنوی او به نام "نمکدان حقیقت" از جمله آثار برجستهای است که فصاحت و بلاغت او را به نمایش میگذارد، هرچند برخی آن را به سنایی نسبت میدهند.
شعرهای او شامل مضامینی عمیق در عشق، معرفت و وحدت است. او به تشبیه و مجاز در بیان معانی عرفانی میپردازد و از عشق به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت یاد میکند. در اشعارش، تنهایی و غربت عاشق نمایان است و عشق الهی و انسان کامل، به خصوص علی بن ابیطالب، محور بحث هایش به شمار میرود.
به طور کلی، او وجودی یکتا و معطری در عالم شاعری و حکمت است که تلاشش در بیان عشق و حقیقت، او را به یک شخصیت ممتاز در تاریخ ادبیات فارسی تبدیل کرده است.
نامش حکیم شرف الدین حسن و افضل فضلای زمن بوده. میرداماد او را تمجید نمود و جامع کمالات صوری و معنوی و حاوی حکمت علمی وعملی. از عالم توحید و تجرید بهره برداشته و در طریقهٔ شعر و شاعری لوای شهرت افراشته. قصاید و غزلیات دلکش به رشتهٔ نظم کشیده و بادهٔ معرفت چشیده. مثنویات متعدده دارد و از جمله مثنوی به بحر حدیقه موسوم به نمکدان حقیقت که الحق کمال فصاحت و بلاغت حکیم از آن ظاهر است و از غایت لطف بعضی آن را از حکیم سنائی دانستهاند و نسخهٔ آن متداول است و غالب خلق از سنائی دانند. لیکن آنچه بر فقیر از کتب تذکره، خاصه تذکرهٔ علیقلی خان لکزی معلوم شده از حکیم شفایی(ره) است. به هر صورت چون نهایت ملاحت دارد اغلبی از آن نوشته شد:
هوش مصنوعی: شخصی به نام حکیم شرف الدین حسن وجود داشته که از ممتازترین فضلا در دوران خود بوده است. میرداماد به ستایش او پرداخته و او را فردی با کمالات ظاهری و باطنی و دارای حکمت علمی و عملی توصیف کرده است. او از دانش توحید و تجرید بهرهمند شده و در عرصه شعر و شاعری نیز آوازهای بلند یافته است. آثار شعری زیبا و دلنشینی خلق کرده و به درجاتی از معرفت رسیده است. او مثنویات متعددی نیز دارد که یکی از مشهورترین آنها "نمکدان حقیقت" نامیده میشود و در آن کمال فصاحت و بلاغت او به نمایش گذاشته شده است، بهگونهای که برخی آن را به حکیم سنایی نسبت دادهاند و این اثر در میان مردم شناخته شده است. اما با توجه به مطالبی که در کتب تذکره، بهویژه تذکره علیقلی خان لکزی، مشاهده شده، این اثر از حکیم شفایی(ره) است. در هر حال، این اثر به خاطر زیبایی خاصش مورد توجه بسیاری قرار گرفته و نسخههای زیادی از آن نوشته شده است.
نظر به جانب او بی نظر توان کردنحجاب چهرهٔ عشّاق عین بینایی است
هوش مصنوعی: نگاه به او و بیتوجهی به دیگران، پوشاندن چهرهٔ عشقها نشانهٔ واقعی بینایی است.
ببین و هیچ مبین و بدان و هیچ مدانکه خاکپایِ ادب کیمیای دانایی است
هوش مصنوعی: بنگر و در عین حال ننگر، آگاه باش ولی به کناری بگذار که احترام به ادب، گنجینهای از دانش و خرد است.
از ردّ و قبول دگرانش چه تفاوتآن بنده که در چشم خریدار درآمد
هوش مصنوعی: این مضمون اشاره دارد به این که برای آن بنده مهم نیست دیگران دربارهاش چه نظری دارند، زیرا وقتی که اکنون در نظر خریدار ارزشی دارد، نظر دیگران تأثیری بر او نمیگذارد.
آن شیخ که از خانه به بازار نمیرفتمست است به حدی که رهِ خانه نداند
هوش مصنوعی: آن مرد سالخوردهای که هرگز از خانهاش به بازار نمیرود، به قدری مست و غرق در حال خودش است که حتی نمیداند چگونه به خانهاش برگردد.
پرستاری ندارم بر سرِبالینِ بیماریمگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند
هوش مصنوعی: هیچکس را ندارم که بالای سرم در کنار مریضی باشد، مگر اینکه نالهام باعث شود از یک طرف به طرف دیگر بچرخد.
به هرکس میرسد عاشق دل دیوانه میجویددلش را آشنا برده است و ازبیگانه میجوید
هوش مصنوعی: هر کسی به عشق و محبت میرسد، عاشق دیوانهای را پیدا میکند که دلش را به کسی آشنا داده و از کسانی که نمیشناسد، دل میجوید.
غم عالم پریشانم نمیکردسرِ زلف پریشان آفریدند
هوش مصنوعی: غم و اندوه دنیا مرا ناراحت نمیکرد، چون زیباییهای غیرمنتظرهای وجود دارد که آرامش میآورد.
نمیترسید از دوزخ شفاییغم جان سوزِ هجران آفریدند
هوش مصنوعی: از دوزخ نمیترسند، چرا که غم جدایی به شدت سوزناک و دردآور است.
به ناامیدی از آن خوش دلم که چرخ نیافتبهانهای که توان از من انتقام کشید
هوش مصنوعی: من از ناامیدی خوشحالم زیرا زمانه نتوانسته از من انتقامی بگیرد.
مردیم و حرف یاری ما در جهان بماندرفتیم در کنار و سخن در میان بماند
هوش مصنوعی: ما در این دنیا از میان رفتیم، اما صحبتهای ما در مورد دوستی و یاری هنوز باقی خواهد ماند. ما از این جهان رفتهایم، اما حرفهایمان در یادها و دلها میماند.
این کعبه و آن مسجد آدینه طلب کردره سویِ تو آن برد که در سینه طلب کرد
هوش مصنوعی: کعبه و مسجد در روز جمعه دنبال تو هستند، کسی که در دلش به تو عشق و خواستهای واقعی دارد، به سوی تو میرسد.
میراندم از ناز چو مرغی که به بازیپایش بگشایند پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: با ناز و فریب، مانند پرندهای که بخواهد بازی کند، من را به جلو میرانند و اجازه نمیدهند که پرواز کنم.
غیرت نه همین لازم عشقست که لیلیاز رشک نخواهد که به مجنون نگرد کس
هوش مصنوعی: غیرت تنها به این معنا نیست که عشق فقط متعلق به یک نفر باشد، بلکه لیلی نمیخواهد کسی به مجنون شبیه شود و به او عشق بورزد.
به شغل عاشقی غمهای عالم رفت از یادمچه میکردم اگر کاری چنین پیدا نمیکردم
هوش مصنوعی: در شغل عاشقی، تمام غمهای دنیا از ذهنم پاک شد. اگر به چنین کاری مشغول نمیشدم، نمیدانم چه میکردم.
زان درِ توفیق نگشایند بر رویت که تواز همه کاری چو درمانی توکل میکنی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو همیشه به همه چیز به عنوان یک درمان نگاه میکنی، درِ موفقیت به رویت باز نمیشود.
ما و هل را به حضرتت ره نههیچ کس از تو جز تو آگه نه
هوش مصنوعی: ما و حال ما در پیشگاه توست و هیچ کس جز خود تو از آن آگاه نیست.
نَحْمِدُ اللّهَ عَنْلِسانِ الْعِشْقِثُمَّ نَشْکُرُهُ عَنْجَنانِ الْعِشْقِ
هوش مصنوعی: ما با زبان عشق خدا را ستایش میکنیم و سپس با دل عشق، شکر و سپاس او را به جا میآوریم.
اَبَداً لایقاً بالایِهِکامِلاً شامِلاً لِنَعْمائهِ
هوش مصنوعی: همیشه شایسته و کاملاً مناسب نعمتهای اوست.
گر ثنایی سزای او باشداز لبِ کبریایِ او باشد
هوش مصنوعی: اگر ستایشی شایسته او باشد، باید از سخنانی بزرگ و پرعظمت او نشأت بگیرد.
فکرت جان و دل چه اندیشدخاطرِ آب و گل چه اندیشد
هوش مصنوعی: فکر تو چه اندیشههایی میکند و دل تو به چه موضوعاتی میاندیشد؟ راستی، روح و جسم تو به چه چیزهایی فکر میکنند؟
در ثنایش که کارِ امکان نیستدر هوایش که حد عرفان نیست
هوش مصنوعی: در ستایش او کاری نمیتوان انجام داد که امکانپذیر باشد و در جستجوی او مرزی برای شناخت و درک وجود ندارد.
عقل عاجز شود که لا اُحصینطق اَبْکَم شود که لاأَدْرِی
هوش مصنوعی: عقل از درک این موضوع ناتوان میشود و زبان بیصدایی که نمیتواند چیزی بگوید، نمیداند که چه بگوید.
باطن و ظاهر اول و آخرهمه جا غایب از همه حاضر
هوش مصنوعی: درست است که انسانها در زندگی خود ممکن است به ظواهر چیزها توجه کنند، اما در حقیقت باطن و حقیقت امور بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود. به عبارتی، در هر نقطهای از وجود، حقیقتی نهفته است که شاید در دید و نظر اول پنهان باشد.
اولی نه که سابقش قدم استوآخری نه که لاحقش عدم است
هوش مصنوعی: اولین چیز که در اینجا به آن اشاره شده، وجود و قدمت آن است و آخرین چیز به عدم و نداشتن اشاره دارد. در واقع، این عبارت به نوعی به آغاز و پایان اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هر چیزی ابتدا وجود دارد و در نهایت به عدم میانجامد.
این سخن خود سزای او نبودجای اینگونه گفتگو نبود
هوش مصنوعی: این حرف مناسب او نبود و چنین گفتمانهایی در این موقعیت جا نداشت.
بر وی اطلاق و چند و چون ستم استجَلْشأنه بری ز کیف و کم است
هوش مصنوعی: کسی که بر او ظلم میشود، به خاطر ویژگیها و حالتهایش، به هیچ چیز وابسته نیست و از اندازهها و معیارها برکنار است.
کفر و دین جلوه گاه وحدتِ اولا و اِلّا گواهِ وحدت او
هوش مصنوعی: کفر و ایمان هر دو نشانهای از یگانگی او هستند و هیچ چیز دیگری نمیتواند بر وحدت او گواهی بدهد.
کفر و دین خاکروب این راهاندتشنه بی دلو بر سر چاهاند
هوش مصنوعی: کسانی که به اصول دین و کفر اعتقادی ندارند، در تلاش برای رسیدن به هدفشان هستند ولی بدون ابزار و امکانات لازم، در این مسیر به دنبال آب و زندگی میگردند.
کفر غافل که در عبارتِ اوستبی خبر لا که هست طاعتِ اوست
هوش مصنوعی: کسی که از حقیقت غافل است و فقط به ظواهر کلمات توجه میکند، از بندگی و اطاعت حقیقی خداوند بیخبر است.
میکند بر یگانگیش ندیوصف لم یولدی و لم یلدی
هوش مصنوعی: او تنها و بینظیر است و هیچ توصیفی از او نیست که به "نه زاییده شده و نه زاینده" اشاره کند.
گر برهمن وگر خداخوان استروش زی بارگاه سلطان است
هوش مصنوعی: چه بسا کسی که خود را برتر و بزرگتر از دیگران میداند، در نهایت رفتار او باید نشاندهندهی ادب و احترام در مقابل مقام و منصب باشد.
ای حجاب رخت نقابِ ظهورپردهٔ هستیات تجلی نور
هوش مصنوعی: ای پردهای که زیبایی تو مانع از ظهور حقیقت شده، وجود تو تجلی نور الهی است.
قدم از خویش چون نهادی پیشجلوه کردی به پیش دیدهٔ خویش
هوش مصنوعی: وقتی که قدمی به جلو گذاشتی، به خاطر زیباییات توجه دیگران به تو جلب شد.
ای تو در جلوهگاهِ یکتاییهم تماشا و هم تماشایی
هوش مصنوعی: تو در محل جلوه کردن یکتایی، هم در حال تماشا هستی و هم خود، تماشا شوی.
بهرهٔ او ز مایهٔ عزّتهست بر قدر پایهٔ همت
هوش مصنوعی: مقدار موفقیت و جایگاه شخص به اندازهٔ اراده و تلاش او بستگی دارد. هرچه همت و کوشش فرد بیشتر باشد، به همان نسبت به افتخار و منزلت بالاتری دست مییابد.
در رهت عقل پیش پای ندیدقدمی چند رفت و برگردید
هوش مصنوعی: در مسیر تو، عقل نتوانست قدمی پیش بگذارد و چندین گام برداشت و دوباره بازگشت.
چون اصولی ز دور کرد نگاهورقی چند دید کرد سیاه
هوش مصنوعی: چون به دور نگاه میکنی، چند صفحهای را میبینی که روی آن نوشتهها تاریک و نامشخص است.
عشق چون مشعل یقین افروختاوّلش دفتر خیال بسوخت
هوش مصنوعی: عشق مانند شعلهای از یقین است که در آغاز، خیال و تصورات را به آتش میکشد.
عقلِ اوّل چو طفلِ چوب به مشتبر سر حرف اولش انگشت
هوش مصنوعی: ابتدا عقل مانند یک کودک است که با چوبی بر سر خود میکوبد و بر حرف اولیهاش اشاره میکند.
هرکه را سر به جیب عرفان استاز تو بر تو هزار برهان است
هوش مصنوعی: هر کسی که به عمق و معناهای عرفانی زندگی توجه دارد، برای او دلایل و نشانههای زیادی از وجود تو و ویژگیهای تو وجود دارد.
معرفت کی ز قال می زایدرهبر کور کور کی شاید
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی واقعی از کلام و گفتار سرچشمه نمیگیرد. کسی که به درستی راه را نمیبیند، نمیتواند هدایت کند.
حبس در دام احتمالِ همهموم در دست قیل و قال همه
هوش مصنوعی: در دام گرفتار شدن در احتمالها و گمانها، همه چیز در دست سخنها و گفتوگوهاست.
برگ این راه را ز اهل کمالدیده بستان نه پای استدلال
هوش مصنوعی: از انسانهای کامل و بافضیلت باید درس بگیری و راه را از آنها یاد بگیری، چرا که تنها استدلال و بحث کافی نیست.
به خیالش رسید نتوانیقدم دل مگر بجنبانی
هوش مصنوعی: به نظرش میآید که برای دل دلستی نمیتوانی قدمی برداری، مگر اینکه خودت آن را به حرکت درآوری.
داغ عشق تو خانه زاد دلمنرود یار تو ز یاد دلم
هوش مصنوعی: عشق تو همیشه در دل من باقی میماند و دوستت هیچگاه از یاد من نخواهد رفت.
مبدء اصل و فرع جل جلالهمدم خویش بود در آزال
هوش مصنوعی: خداوند از ازل وجود داشته و همیشه با صفاتش در کنار خود بوده است.
خویشتن را به خویشتن میدیدعشق با روی خویش میورزید
هوش مصنوعی: عشق در آینه وجود خود را مشاهده میکرد و با تمام وجود به خود عشق میورزید.
هیچ در سر هوایِ سیر نداشتاحتیاج ظهور غیر نداشت
هوش مصنوعی: هیچ کس در دل خود آرزوی سیر و سیاحت نداشت و نیازی به ظهور دیگران احساس نمیکرد.
بس که مغرور بود و بی پروااز دو عالمش بود استغنا
هوش مصنوعی: او چنان مغرور و بیپروا بود که از هر دو جهان بینیاز و مستقل به نظر میرسید.
جوش زد چون کمالِ اسمائیحسن شد طالب تماشایی
هوش مصنوعی: به محض اینکه صفات عالی و زیبایی نمایان شد، درخواست برای دیدن آن زیبایی فزونی گرفت.
شوق نگذاشت حسن را مستورجلوه گر شد به جلوه گاه ظهور
هوش مصنوعی: اشتیاق موجب شد که زیبایی نتواند پنهان بماند و در صحنهی نمایش به وضوح خود را نشان دهد.
چون صفات مقابل باریمتقاضی شوند در کاری
هوش مصنوعی: وقتی ویژگیهای مخالف یا متضاد، برای انجام کاری نیاز و درخواست میشوند.
آنچه اکمل بود ز پیش برداز میان مدعای خویش برد
هوش مصنوعی: آنچه از نظر کمال و تمامیت بود، از میان ادعاهای خود برداشت و ارائه کرد.
ز آتش آن مایهٔ صفات کمالبود چون منبع جمال و جلال
هوش مصنوعی: آتش که سرچشمه صفات کامل است، همچون منبع زیبایی و عظمت است.
وین دو را حکم بود دیگرگوندر ظهور و خفا بروز و کمون
هوش مصنوعی: این دو موضوع دارای حکم متفاوتی هستند؛ یکی در آشکار و دیگری در پنهان ظهور میکند.
دوست دارد خفا جلالیترو به عاشق نما جمالیت
هوش مصنوعی: دوستت دارد، اما به خاطر عظمت و موجودیتت از تو پنهان است، در حالی که میخواهد زیباییات را به عاشق نشان دهد.
بر خفا بود چون ظهور اشرفکه ز تاریکی است نور اشرف
هوش مصنوعی: اشرف، در زمانی که در سکوت و خفا است، مانند نوری است که از تاریکی میتابد.
رحمتش سبق یافت بر غضبشیافت عشق آنچه بود در طلبش
هوش مصنوعی: رحمتش بر خشمش اولویت دارد و عشق به آنچه در جستجویش بود، دست یافت.
تا زبردستی وجود بودنیستی زیردست بود بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که مهارت و دانش در وجود انسان باشد، نمیتوان از حاکمیت نادانی و عدم وجود غفلت کرد.
گفت احببت تا زحُبِّ ظهورپی بری سوی آن شرف به شعور
هوش مصنوعی: گفت: من عاشق شدم تا از عشق و محبت به حقیقت پی ببرم و به آن مقام بلند با آگاهی و فهم برسم.
این صفتها چو لازمِ ذاتندبین اندر مقام اثباتند
هوش مصنوعی: این ویژگیها چنان که لازم و ضروری ذات هستند، در مقام اثبات وجود دارند.
گر یکی بر یکی شود غالبمطلب خوش را شود طالب
هوش مصنوعی: اگر کسی بر دیگری تسلط یابد، در نتیجه مطالب خوب و خوش به دنبال او خواهند آمد.
آن دگر بالتمام مخفی نیستنقص در شأن حق تعالی نیست
هوش مصنوعی: اشکالی در مقام و جایگاه خداوند وجود ندارد و هیچ چیز کاملاً پنهان نیست.
گر بود یک دو فرد انسانیتحت اسماء ضِدّ ربانی
هوش مصنوعی: اگر دو نفر از انسانها تحت نامهای مخالف خدا قرار بگیرند،
نبود آن دو را به هم الفتاز دو سو تا ابد بود کلفت
هوش مصنوعی: زمانی که دو نفر به همدیگر علاقهای نداشته باشند، در واقع تا ابد همدیگر را از دور خواهند دید و هیچ پیوندی میانشان نخواهد بود.
تربیت گر نه این چنین باشدکارِ این هر دو عکس این باشد
هوش مصنوعی: اگر پرورشدهنده چنین نباشد، نتیجه کار این دو نفر هم قطعا برعکس خواهد بود.
چون شود بندهای به لطف ازلمظهر لطف المعزّ به مثل
هوش مصنوعی: وقتی که انسانی به لطف خداوند به مقام خاصی میرسد و نشاندهندهٔ رحمت و کرم الهی میشود.
هر که زی او رود به صدق و نیازیابد او نیز همچو او اعزاز
هوش مصنوعی: هر کسی که با صداقت و نیاز به او نزدیک شود، او هم همانند آن شخص مورد احترام و ارادت قرار خواهد گرفت.
آن نبینی که پرتوِ مهتابچون بتابد بر آینه یا آب
هوش مصنوعی: وقتی نور ماه بر روی آینه یا آب میتابد، نور آن را به زیبایی و روشنی جلوهگر میکند.
صیقلی گر بود مقابل اوگیرد آن نور نقش در دل او
هوش مصنوعی: اگر سطحی صیقلی و صاف باشد، نور به خوبی بر روی آن میتابد و نقش و اثرش در دل آن مینشیند.
همچنین نور نیّرِ ازلیچون فتد بر دلِ خفی و جلی
هوش مصنوعی: نور ابدی و الهی که به دلهای پنهان و آشکار میتابد، به روشنی و وضوح میآورد.
آنکه هم جعل اوست آب وگلشروشنی گیرد از فروغِ دلش
هوش مصنوعی: آن کس که خود مایه شکلگیری آب و گل است، نور دلش باعث روشنی و درخشش او میشود.
هرکه با صبح هم نشین باشدنورِ دلت در آستین باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که با صبح و روز نو همراه باشد، همیشه نور و روشنی دلش در دسترس او خواهد بود.
ور بود انتظام او با شامهمچو شب رویِ دل کند شب فام
هوش مصنوعی: اگر نظم او در شب مانند شب باشد، دل را از نور میگیرد و آن را تاریک میکند.
سایه در خط استوا نبودظلمتِ سایه زو روا نبود
هوش مصنوعی: در خط استوا، سایهای وجود ندارد و ظلمت ناشی از سایه نیز در آنجا قابل قبول نیست.
ای به مغز خرد زده اورنگخویش را گنج داده در دلِ تنگ
هوش مصنوعی: تو که به عمق اندیشهات مینگری، زیباییات را در دلهای کوچک و تنگ نگهداشتهای.
در دو عالمت نیست گنجاییجز دلِ عاشقان شیدایی
هوش مصنوعی: در هیچ یک از این دو جهان، جایی برای هیچ چیز دیگری جز دلهای عاشق و شیدا وجود ندارد.
مغز را عقل و دیده را نوریدر نقابِ ظهور مستوری
هوش مصنوعی: عقل مانند مغز است و چشم همچون نوری است که در پشت پردهای پنهان شده است.
حضرت عشق آفریدستیوز دو عالمش برگزیدستی
هوش مصنوعی: تو عشق را به وجود آوردی و از میان دو جهان، او را برگزیدهای.
خانهٔ دل چو شد تمام و کمالگستریدی درو بِساط جمال
هوش مصنوعی: وقتی دل به کمال رسید و کامل شد، تو زیباییهای خود را در آن گستردی.
یعنی این خلوت خدایی ماستحرمِ خاص کبریاییِ ماست
هوش مصنوعی: این مکان خاص و خصوصی ما، جایی است که نزد خداوند خلوت و ارتباط ویژهای داریم.
نیستی را بجز تو هست که کردشب و روز و بلند و پست که کرد
هوش مصنوعی: هیچ موجود دیگری جز تو وجود ندارد که شب و روز و بلندی و پستی را به وجود آورد.
برتر از کار این جهانی توحاشَ للسّامعین نه آنی تو
هوش مصنوعی: عملی که در این دنیا انجام میشود، از کار تو بهتر است، چرا که تو چه در حقیقت و چه در نظر دیگران، واقعیت متفاوتی داری.
هر کسی در خیالِ داورِ خویشصورتی ساخته است در خورِ خویش
هوش مصنوعی: هر فردی تصویری از قضاوت و ارزیابی خود در ذهن دارد که متناسب با نوع شخصیت و دیدگاه او شکل گرفته است.
چون شود مغزِ معرفت بی پوستهمه دانند کاین قفاست نه روست
هوش مصنوعی: زمانی که جوهر و حقیقت دانش و معرفت به طور کامل آشکار شود، همه متوجه خواهند شد که این حالت یک نوع بستهبندی و قفس است، نه یک راه یا زندگی آزاد.
هر چه گفتند و هر چه میگویندهمه راهِ خیال میپویند
هوش مصنوعی: هر آنچه که گفته شده و یا گفته میشود، تنها در مسیر خیالات و تصورات میچرخد.
غذی از مغز معرفت کردیروزی از سفرهٔ غنا خوردی
هوش مصنوعی: یک روز از سفرهٔ پر برکت و دانش الهی به شناخت عمیقتری دست یافتی و از آن علم و ثروت معنوی بهره بردی.
ای درون و برون ز تو لبریزعشقت از خاک تیره وجد انگیز
هوش مصنوعی: ای که وجودم از عشق تو پر شده است، هم در درونم و هم در بیرونم، عشق تو همچون خاکی تیره و پر از شور و جنبش در وجودم جریان دارد.
در نقاب ظهور مستوریبس که نزدیک گشتهای دوری
هوش مصنوعی: در ظاهر، خود را پنهان کردهای، اما با وجود نزدیکی، هنوز فاصلهای بین ما وجود دارد.
تو نهانی و شوق دیدارتاین چنین گرم کرده بازارت
هوش مصنوعی: تو در عالم پنهانی، اما اشتیاق دیدنت به شدت بازار عشق و احساسات را گرم کرده است.
غم پنهانی تو دزدیدهسینه از سینه دیده از دیده
هوش مصنوعی: غم نهانی تو از دل من به سرقت رفته و چشمانم نیز از اشکهای آن پر شده است.
نالهٔ مست ترانهٔ غم توخاطرم وجد خانهٔ غم تو
هوش مصنوعی: ناله و گریهٔ عاشقانه، یادآور غم توست و در ذهن من، یاد خانهای پر از اندوه همیشه زنده است.
شوق تو چون فزون کند دردمگرد هر موی خویشتن گردم
هوش مصنوعی: عشق و شوق تو آنقدر در من افزایش مییابد که دردهایم را بیشتر میکند و من در هر گوشهای از وجودم به دنبال تو هستم.
ظاهر وباطن از تو درد آمیزهمه جا خالی از تو و لبریز
هوش مصنوعی: تو در همه جا به نوعی درد و رنج را به نمایش میگذاری، اما دنیای واقعی از وجود تو خالی است و در عوض، حس و تاثیر تو در دلها و ذهنها موج میزند.
ای توصهبایِ ساغرِ همه کسنَشأَهٔ تست در سرِ همه کس
هوش مصنوعی: ای دوست، همهٔ خوشیها و لذتهای زندگی از توست و در حقیقت، هر کس در دلش شوقی برای تو دارد.
ملک توحید را تو پادشهیخاصهٔ تست لا شریک لهی
هوش مصنوعی: تو پادشاهی در ملک یکتایی که هیچ شریک و همتایی ندارد.
ذات پاکت که ارفع از پستی استمحض هستی است گرچه نه هستی است
هوش مصنوعی: وجود پاک تو که از هر گونه پستی برتر است، خود حقیقت وجود است، هرچند که از نظر ظاهری وجود ندارد.
مرحبا ای خلیفة الرّحمنحبّذا ای ودیعة السّبحان
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای خلیفهی رحمان! چه نیکو است ای ودیعهی سبحان!
یک زبان بینی و سخن بسیاریک نسیم است و موج در تکرار
هوش مصنوعی: یک زبان دارید و سخنان زیادی میگویید؛ مانند نسیمی که مدام در حرکت است و مانند موجی که همواره تکرار میشود.
هر زمانیش جلوهای دگراستلیک چشم علیل بی خبر است
هوش مصنوعی: هر لحظه، جلوهای جدید و متفاوت دارد، اما چشم بیمار و ناتوان از درک این زیباییها بیخبر است.
بخل در مبدء حقیقت نیستدو تجلی به یک طریقت نیست
هوش مصنوعی: بخل و تنگنظری بخشی از حقیقت نیست و نمیتوان دو ظهور متفاوت را از یک مسیر به دست آورد.
آب در بحر بی کران آبستچون کنی در سبو همان آبست
هوش مصنوعی: آب در دریا به اندازهای زیاد است که وقتی آن را در سبو میریزی، همان آب را در نظر خواهی داشت.
هست توحید مردم بی دردحصرِ نوعِ وجود در یک فرد
هوش مصنوعی: توحید واقعی کسانی که درد و رنجی ندارند، در نوع وجودی خاصی که تنها در یک شخص تجلی مییابد، محدود است.
لیک غیر خدایِ جل و جلالنیست موجود نزد اهل کمال
هوش مصنوعی: اما جز خداوند بزرگ و با عظمت، موجود دیگری در نزد اهل کمال وجود ندارد.
هر که داند بجز خدا موجودهست مشرک به کیش اهلِ شهود
هوش مصنوعی: هر کسی که بداند تنها خداوند وجود دارد، به خدایان دیگر اعتقاد دارد و در دسته کسانی قرار میگیرد که فقط با درک و شهود خود به حقایق نگاه میکنند.
وحدت خاصهٔ شهود اینستمعنیِ وحدتِ وجود این است
هوش مصنوعی: وحدت خاصی که در مشاهده و تجربه به دست میآید، نشاندهندهٔ مفهوم وحدت وجود است.
حق چو هستی بود به مذهب حقغیر حق نیستی بود مطلق
هوش مصنوعی: حق وقتی وجود دارد، در مذهب حق به معنای واقعی درک میشود و هر چیزی غیر از حق، در واقع وجود مطلق ندارد.
نیستی را وجود کی باشدبهرهور از نمود کی باشد
هوش مصنوعی: نمیتوان از عدم، وجودی را به دست آورد و وجودی که در ظاهری باشد، از عدم ناشی نمیشود.
ذات در مرتبه مقدم ذاتبینیاز است ز اعتبار صفات
هوش مصنوعی: وجود اصلی و حقیقی، در مرتبهای است که به هیچ صفتی نیاز ندارد و مستقل از هر نوع شناخت و توصیف است.
وحدتِ بحت بی کم و چه و چونز اعتبارات وهمی است مصون
هوش مصنوعی: وحدت واقعی و خالص بدون هیچ کم و کاستی و شرطی، از خیال و تصورات ذهنی حفظ شده است.
آنکه از اعتبار هر جهتیمتصف میشود به هر صفتی
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر شخصیت و اعتبارش، میتواند به هر ویژگیای توصیف شود و در هر جنبهای شناخته شود.
چون به خود عرض حسن خویش کندهر زمان وصفِ خویش بیش کند
هوش مصنوعی: هر بار که به خود مینگرد و زیباییهایش را میستاید، توصیفش از خود بیشتر و بیشتر میشود.
دیده ور شو به حسن لم یزلیگو ز غیرت بتاب معتزلی
هوش مصنوعی: چشم خود را به زیبایی ابدی بگشا و از غیرت و تعصب بگذار تا با منطق منطقی برخورد کنی.
بعدِ کان مایهٔ وبال بودسبلِ چشم اعتزال بود
هوش مصنوعی: پس از آنکه خویشتن سبب درد و رنجی شد، راهِ چشم دوری و جدایی آغاز گردید.
ارنی گوی باش همچو کلیملیک ناری ز لن ترانی بیم
هوش مصنوعی: مرا همچون کلیم (حضرت موسی) ببین، ولی نترس از آتش که من نمیخواهم تو را دچار ترس و تشویش کنم.
لن ترانی چه از سرِناز استدرِامید همچنان باز است
هوش مصنوعی: هرگز مرا نخواهی دید؛ اما در دل امید همچنان در برابر تو گشوده است.
لن ترا مهر بر لب ادب استمر مرا تازیانهٔ طلب است
هوش مصنوعی: تو را مهری بر لب ادب وجود ندارد، اما برای من تازیانهای که جویای طلب باشد، وجود دارد.
این غرور است لایق گله نیستکه بجز امتحان حوصله نیست
هوش مصنوعی: این حس خودبزرگبینی و افتخار، شایستهی ناله و شکایت نیست، زیرا جز آزمون صبر و استقامت چیزی دیگر در آن وجود ندارد.
آنکه سرمستِ جام دیدار استلا به چشمش نعم پدیدار است
هوش مصنوعی: کسی که تحت تأثیر شادی و خوشحالی ناشی از دیدن محبوبش قرار دارد، به راحتی نمیتواند چیزهای کوچک و ناچیز را در اطرافش ببیند.
آن زمان بزم قرب را شاییکت برانند پیشتر آیی
هوش مصنوعی: در آن زمان که جشن نزدیک شدن به محبوب برقرار میشود، باید پیش از دیگران حاضر شوی.
نَحْنُ أَقْرَب دلیل نزدیکی استلیک چشمت به روی تاریکی است
هوش مصنوعی: ما به حقیقت نزدیک هستیم، اما تو هنوز در تاریکی نگریستهای.
میکند با لقاش روی به رودیده را سرمهٔ فَمَنْیَرجُو
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد که با دیدن او، چشمان بیننده به مانند سرمه میشود. زیبایی این شخص به حدی است که سبب امید به بقا و ادامه عشق میشود.
آنکه باشد به گاه گفت و شنیدبه تو نزدیکتر ز حبل ورید
هوش مصنوعی: هر که در زمان گفتوگو و ارتباط با تو قرار دارد، به تو نزدیکتر از رگ خونت است.
به چه بیگانگی ازو دوریقدمی پیش نه که مهجوری
هوش مصنوعی: از چه رو که با او غریبهای؟ یک قدم به سوی او برندار که با او فاصلهات بیشتر شود.
چشمت از آفتاب خیره شودکی بر آن آفتاب چیره شود
هوش مصنوعی: چشم تو چطور میتواند بر آفتاب خیره شود وقتی که خودش تحت تاثیر آن آفتاب است؟
چهرهٔ آفتاب خود فاش استبی نصیبی گناه خفاش است
هوش مصنوعی: آفتاب چهرهاش روشن و واضح است، اما خفاش به خاطر خطایش از نور بهرهای ندارد.
دیده از آفتاب پر سازیچشم خفاش گر بیندازی
هوش مصنوعی: اگر چشم خفاشی را در برابر آفتاب قرار دهی، آن را به شدت کور میکند.
چشمِ خودبین خدای بین نشودحنظل از سعی انگبین نشود
هوش مصنوعی: کسی که فقط به خود و امکاناتش نگاه میکند و خود را بالا میبیند، هرگز به حقیقت و واقعیتهای بزرگتر دست نمییابد. تلاش و زحمت او به نتیجه نمیرسد و نمیتواند به آن چیزی که میخواهد برسد.
دیده کو خویش را نمیبیندهیچ دانی چرا نمیبیند
هوش مصنوعی: چشمان انسان قادر به دیدن خود نیستند، آیا میدانی دلیلش چیست؟
قربِ بسیار مایهٔ دوریستوصلِ بی حد دلیل مهجوریست
هوش مصنوعی: نزدیکی زیادی میتواند باعث دوری و جدایی شود، و ارتباط بینهایت خود دلیل بر بیکسی و غم دوری است.
آن نبیی که از پی ابصاراندکی دوریت بود ناچار
هوش مصنوعی: پیامبری که کمی از دیدن دور است و در جستجوی حقیقت و معرفت، ناگزیر باید با چشمان دل به دنبال تو باشد.
آینه پای تا به سر بصر استلیک از عکسِ خویش بی خبر است
هوش مصنوعی: آینه از بالا تا پایین خودش را میبیند، اما از تصویر خود بیخبر است.
میکند جلوه در هزار لباسچه کند چون نهای لباس شناس
هوش مصنوعی: جلوهگری میکند در هزاران شکل و لباس، اما تو چه میتوانی بکنی وقتی که توانایی تشخیص لباسها را نداری؟
چون نداری نشانهای از ذاتمی شوی گم در ازدحامِ صفات
هوش مصنوعی: وقتی نشانهای از حقیقت خودت نداری، در میان ویژگیها و صفات دیگران گم میشوی.
زان گرفتار دامِ وسواسیکه به هر کسوتیش نشناسی
هوش مصنوعی: از آن دام وسواس که به هر شکلی نمیتوانی او را بشناسی، گرفتار شدهای.
تو نظر کن به حسنِ روزافزونمنگر بر لباس گوناگون
هوش مصنوعی: به زیبایی روزافزون من توجه کن، نه به لباسهای مختلفی که پوشیدهام.
گر به چشمِ شهود بنشینیهر چه بینی نخست او بینی
هوش مصنوعی: اگر با دیدهی واقعی بنگری، هر چیزی که مشاهده میکنی، اول آن چیزی است که او را میبینی.
مرو آزرده گر ز خانهٔ نازاندکی دیر میرسد آواز
هوش مصنوعی: اگر دلتنگی، نگو که به خانهات دیر میرسد صدا؛ کمی صبر کن و آزردهخاطر نباش.
روز شوق تو چون زیاده شودخود به خود بر تو درگشاده شود
هوش مصنوعی: هر چه شوق تو بیشتر باشد، راه رسیدن به تو نیز به طور طبیعی باز خواهد شد.
آن زمان بر رخ طلب خندیکش ببینی و چشم بربندی
هوش مصنوعی: در آن لحظه، لبخندی بر چهره طلب دیده میشود و تو به آن توجهی نمیکنی.
نه که نادیده چشم بگشاییکه به نامحرمانش بنمایی
هوش مصنوعی: شما نباید فقط برای اینکه چشمهایت را باز کنی و دیگران را ببینی، به کسانی که باید به آنها نگاه نکنی، نشان بدهی.
در نعت حضرت ختمی پناهؐ
بر جبین دارم از خود نسبیداغِ طوع محمد عربیؐ
هوش مصنوعی: بر پیشانی من نشانهای از محبت و دوستی به پیامبر اسلام، محمد عربی، وجود دارد که مثل داغی بر تنم است.
نقش هستیم چون برآمد راستاحمد احمد زبند بندم خاست
هوش مصنوعی: هستی ما به دلیل وجود و نور احمد است و چون او نمایان شد، ما از اسارت و قید خارج شدیم.
هیچ کس را چو او ندارم دوستکه سزاوار دوستاری اوست
هوش مصنوعی: هیچکس را مانند او دوست ندارم، زیرا او شایستهی عشق و دوستی است.
زده در پیشگاهِ آگاهیکوس تفرید لِیْمَعَ اللّهی
هوش مصنوعی: در برابر آگاهی، صدای جدایی و تمایز به گوش میرسد.
بود بزم یگانگی را شمعشد از آتش مقام جمع الجمع
هوش مصنوعی: در فضایی که همه چیز در وحدت و یگانگی است، بهواسطهی حرارتی که از آتش سرچشمه میگیرد، جاذبه و نورانیّت به وجود میآید.
بوده از وحدت جلالی اوما رَمَیْتَ إذ رَمَیْتَ حالی او
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که آنچه در دنیا مشاهده میشود و زیباییها و جلوههای پرمحتوا دارد، نشاندهنده شکوه و عظمت اوست. در واقع، از طریق اتفاقاتی که در اطراف ما رخ میدهد و تجلیات مختلفی که میبینیم، میتوان به حضور و نشانههای او پی برد. هر آنچه در زندگی مشاهده میکنیم، به نوعی مؤید وجود اوست و ما به این زیباییها توجه میکنیم.
هرچه گفت از شهود مطلق گفتمَن رَآنی فَقَدْرَأَی الحق گفت
هوش مصنوعی: این بند به بیان تجربههای عمیق و شهود معنوی میپردازد. در آن، اشاره شده که هر چیزی که گفته شده، نشئتگرفته از درک و مشاهدهی حقیقتهای عمیق و مطلق است. به نوعی بیان میکند که هر کس حقیقت را بهدرستی ببیند، در واقع به خداوند دست یافته است و او را درک کرده است.
بی نیازیش گردِ امکان شویفقر ذاتیش اِنّما أنا گوی
هوش مصنوعی: اگر به بینیازی او توجه کنی، فقر در ذات او را درک خواهی کرد. من فقط این را میگویم.
مهر او چون زمشرقِ آدمساخت روشن تمامی عالم
هوش مصنوعی: محبت او همچون نور خورشید انسان را روشن کرده و تمام جهان را illuminated میکند.
هریک از انبیا چو سایهٔ اومینمودند پایه پایهٔ او
هوش مصنوعی: هر یک از پیامبران به نوعی نمایانگر وجود و مقام او بودند و پایههای وجود او را در زندگیاش به نمایش میگذاشتند.
رفته رفته بلند میگردیدتا به نصف النهارِ عدل رسید
هوش مصنوعی: به تدریج اوضاع بهبود پیدا میکرد و به جایی رسید که به عدالت و انصاف نزدیک شد.
یافت در اعتدالِ نفسانیغایتِ استوایِ روحانی
هوش مصنوعی: در تعادل نفس، هدف نهایی روح به دست میآید.
آنکه جسمش تمام جان باشدروح پاکش ببین چه سان باشد
هوش مصنوعی: کسی که تمام وجودش به زیبایی و کمال است، روح پاک و خالص او چگونه خواهد بود؟
کی کند روح سایه انگیزیمگرش با گلی بیامیزی
هوش مصنوعی: کیست که روح سایهانگیز را بیاراید، مگر آنکه با گلی ترکیب شود؟
بر سر خلق بود ظلّ اللّهسایه را سایه کی بود همراه
هوش مصنوعی: در میان مردم، سایه خداوند قرار دارد و سایه چه کسی میتواند همراه او باشد؟
در بیان فضیلت شاه اولیاء امیرالمؤمنین علی مرتضیؑ
بعد حمدِ محمد آنکه ولی استثالث خالق و رسول علی است
هوش مصنوعی: پس از ستایش خداوند و پیامبر محمد، ولی (علی) است که سومین خالق و پیامآور نیز به شمار میرود.
عقل و برهان و نفس هرسه گواستکین دو را غیر او سیم نه رواست
هوش مصنوعی: عقل، دلیل و نفس هر سه شهادت میدهند که هیچ چیز جز او را نمیتوان به شمار آورد.
چون گروهی یگانهاش دیدندبه خداییش میپرستیدند
هوش مصنوعی: زمانی که گروهی او را به عنوان یگانه و منحصر به فرد مشاهده کردند، به پرستش او به عنوان خدا پرداختند.
حبّذا مایهای بلند کمالکه شود مشتبه به حق متعال
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که ویژگیهایی دارد که او را به کمال میرساند و این کمال او را به خداوند متعال نزدیک میکند.
دید معبود را به دیدهٔ جاننپرستید تا ندید عیان
هوش مصنوعی: اگر با دل و جان به خداوند توجه کنی و او را با بصیرت درونی خود ببینی، نیازی به دیدن حضوری او نخواهی داشت.
معبد از مقصدش نبد خالیبود اِیّاکَ نَعْبُدَش حالی
هوش مصنوعی: معبد به هدف خود خالی بود، ای خدا، ما تو را میپرستیم.
ساختی با خدا چو بزمِ حضورجامهٔ تن ز خود فکندی دور
هوش مصنوعی: تو با خداوند چنان رابطهای برقرار کردی که مانند مهمانی در حضور او، لباس بدن را از خود دور انداختی.
پر به سودای تن نکوشیدیگاه کندی و گاه پوشیدی
هوش مصنوعی: در پی آرزوهای دنیوی نبودی، گاهی با شتاب و گاهی با احتیاط پیش میرفتی.
در نماز آن چنان ز جا رفتیکه دعاوار بر هوا رفتی
هوش مصنوعی: در نماز چنان غرق عبادت شدی که انگار به آسمان پرواز کردی و روحتان از زمین جدا شد.
بود غفلت ز سلخِ پیکانشکه به تن بود آن نه برجانش
هوش مصنوعی: غفلت از تیرِ پیکانی که در بدنش بود، به این معناست که او متوجه نبود آن تیر به جانش آسیب نمیزند.
خندق آسا به روز بدر و حنینضربتش رشکِ طاعتِ ثقلین
هوش مصنوعی: در روزی که جنگ بدر و حنین رخ داد، ضربهای که او زد به مانند خندقی عمیق بود و نشاندهندهٔ طاقت و قدرت او بود، که حتی طاعت و اطاعت از دو گروه بزرگ بشری را به خود جلب میکرد.
گرد شرک ازوجود چون رفتیهر دم اللّه اکبری گفتی
هوش مصنوعی: وقتی که آلودگی و شرک از وجودت زدوده شود، هر لحظه با گفتن "الله اکبر" به عظمت خداوند پی خواهی برد.
به هوا روز چون نگشت شبششد خیو آب آتشِ غضبش
هوش مصنوعی: وقتی روز به پایان میرسد و شب فرا میرسد، خشم او مانند آبی است که به آتش میافتد.
چون هوای شکستِ عزّی کردمصطفی کتف خویش کرسی کرد
هوش مصنوعی: زمانی که مصطفی (پیامبر اسلام) در خطر افتاد و احساس نیاز به قدرت و حمایت کرد، به گونهای محکم و استوار خود را مستحکم ساخت و تکیهگاهی برای خود فراهم کرد.
آنکه مُهرِ نُبوّتش خوانینقش پای علی است تا دانی
هوش مصنوعی: کسی که مهر پیامبریاش را میخوانی، نشانی از پای علی (علی بن ابیطالب) است تا به حقیقت او پی ببری.
بر کمالات او بود برهانحجّت هَلْأَتَی عَلَی الإنْسانِ
هوش مصنوعی: در کمالات او دلایل روشنی وجود دارد که بر انسان آشکار شده است.
متحد با نبی است در همه چیزجز نبوت که اوست اصل تمیز
هوش مصنوعی: او در تمام جوانب با پیامبر یکی است، جز در مسئله نبوت که پیامبری تنها ویژگی ویژه اوست.
اشجع و اصلح، افضل و اکرماز همه اعدل از همه اعلم
هوش مصنوعی: شجاع و درستکار، برتر و باخلقتر از همه، عادلترین و داناترین نیز از همه است.
نَفَسی از سرِ هوا نزدیبی عبودیت خدا نزدی
هوش مصنوعی: نفس من به خاطر خواستهها و تمایلاتش، به سوی خداوند نیامده است و برای بندگی او خالص نشده است.
در لیالی چو شمع قائم بودچون فرشته مدام صائم بود
هوش مصنوعی: در شبها همچون شمع ایستاده و روشن بود، و همچون فرشته همیشه روزهدار و در عبادت بود.
بنده او بود و دیگران خلقندوالهٔ حلق و بستهٔ دلقند
هوش مصنوعی: من بندهٔ او هستم و دیگران فقط مخلوقاتی هستند که در گرداب عشق او افتادهاند و با زنجیرهای عشق به بند کشیده شدهاند.
بی مدیحش نمیزنم نفسیلیک نتوان شناخت قدرِ کسی
هوش مصنوعی: من بدون ستایش او حتی یک نفس هم نمیزنم، اما نمیتوان به راحتی ارزش کسی را شناخت.
که نهفتند حالتش امتنیمی از بیم ونیمی از خست
هوش مصنوعی: حالت او را پنهان کردند، که نیمی از آن ناشی از ترس و نیمی دیگر ناشی از خستگی است.
سائلی در نماز اگر دیدیخاتمش در رکوع بخشیدی
هوش مصنوعی: اگر در حال نماز کسی را دیدی که از تو چیزی میخواهد، حتی اگر در حال رکوع باشی، به او کمک کن و به او چیزی ببخش.
یکی از فضل او غدیرخم استدیگری اِنّما وَلیّکُمْاست
هوش مصنوعی: یکی از نشانههای بزرگی و فضل خداوند، واقعه غدیر خم است و دیگری آیه «إنما ولیّکم الله و رسوله» است که به ولایت و سرپرستی الهی اشاره دارد.
در شب غارِ ثور زوج بتولخفت آسوده بر فراش رسول
هوش مصنوعی: در شب غار ثور، همسر پاک و معصوم پیامبر در کنار او خوابیده بود و در آرامش به سر میبرد.
حفظ از کید دشمنانش کردجان خود را فدایِ جانش کرد
هوش مصنوعی: او برای محافظت از نقشههای دشمنانش، جان خود را فدای عزیزش کرد.
خواندیش اَنْزَعُ البطین شهِ دیناَنْزَعْاز شرک و از علوم بَطین
هوش مصنوعی: خود را از زنجیرهای ناپاکی دینی رهایی بخش و به عمق علم حقیقی دست یاب.
بد سرِ مصطفاش بر زانوسجده ناکرده مهر رفته فرو
هوش مصنوعی: در برابر سر نبی، باید در سجده و خضوع بود؛ انسان نباید محبت و عشق خود را به او نهان کند و باید با کمال احترام در برابرش حق شناسی کند.
دعوتش را کریم اجابت کردرَدِّ خورشید یک دو نوبت کرد
هوش مصنوعی: دعوت او را با بزرگواری پذیرفت و خورشید را در چند نوبت به عقب برگرداند.
در بیان فضائل و خلافت انسان کامل
از سَلُونی حدیث چون گفتیگردِ جهل از جهانیان رُفتی
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسید، داستان زندگی را برایتان تعریف میکنم. در این حالت، دیگر از جهل و نادانی در بین مردم خبری نخواهد بود.
ای تو آئینهٔ تجلی ذاتنسخهٔ جامعِ جمیع صفات
هوش مصنوعی: تو همچون آینهای هستی که تجلی ذات را نمایان میسازد و تمامی صفات را به طور کامل در خود دارد.
درنمودِ تو ذات مستور استذاتِ مخفی صفات مذکور است
هوش مصنوعی: وجود تو به گونهای است که در آن حقیقتی نهفته است و این حقیقت دارای ویژگیها و صفات مشخصی میباشد.
هم تو مخصوص لطف کَرَمناهم تو منصوص عَلَّم اَلاسماء
هوش مصنوعی: تو هم خاصّ محبت و بخشش ما هستی و هم آن کسی که نامها را به ما آموختهای.
خلقت ایزد به صورت خود کرددست ساز محبت خود کرد
هوش مصنوعی: خالق به شکلی که خود میخواست، خلقت را آفرید و نشان محبتش را در آن قرار داد.
دادت از جامه خانهٔ تکریمخلقت خاص احسن التقویم
هوش مصنوعی: از لطایف و زیباییهای آفرینش، به تو ارزانی شده که در خانهای از احترام و عظمت قرار داری.
جز تو کس قابل امانت نیستوان امانت به جز خلافت نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس جز تو صلاحیت اعتماد و امانتداری ندارد و این امانت فقط مربوط به خلافت و رهبری است.
زان ترا کار مشکل افتاده استکه صفاتت مقابل افتاده است
هوش مصنوعی: این مشکل به خاطر این است که ویژگیها و صفات تو با هم در تضاد هستند.
این ظلومی چو ازتو یافت حصوللقبت کرد کردگار جهول
هوش مصنوعی: این ظلمت زمانی که از تو به وجود آمد، به خاطر نام و نشان تو، خداوند را دچار confusion و نادانی کرد.
تا ابد زین خطر ملومی توهم جهولی و هم ظلومی تو
هوش مصنوعی: تا همیشه در خطر هستی، زیرا هم نادانی و هم ظلم کردن از ویژگیهای توست.
به تو از ملک ماه تا ماهینامزد شد خلیفة اللهی
هوش مصنوعی: از زمانی که ماه در آسمان درخشید و تا وقتی که ماهی در آب شنا کرد، به تو پیشنهاد همسری داده شد که خلیفه خداست.
افضل از زمرهٔ ملک ز آنیکه ولایت به توست ارزانی
هوش مصنوعی: بهتر از گروه ملکان، این است که قدرت و فرمانروایی در دستان توست.
معتدل بود چون مزاج جهاناز وجود تو یافت در تن جان
هوش مصنوعی: زمانی که وجود تو بر آن تاثیر گذاشت، حال و هوای جهان به تعادل رسید و این توازن به مانند حال عمومی بدن انسان بود.
زنده از توست شخص عالم پیرگر نمانی تو مینماند دیر
هوش مصنوعی: عالم پیر به حیات و وجود تو وابسته است؛ اگر تو نمانی، او نیز دوام نخواهد داشت.
تا ترا پردهٔ تو ساختهاندعالم از کردهٔ تو ساختهاند
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو را به زیبایی پوشاندهاند، جهان نیز بر اساس کردار و اعمال تو شکل گرفته است.
هرچه در آسمان گردان هستدر تو چیزی مقابل آن هست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در آسمان وجود دارد، در وجود تو نیز معادلی پیدا میشود.
نسخهٔ عالم کبیر توییگرچه در آب و گل صغیر تویی
هوش مصنوعی: تو در این دنیا به ظاهر کوچک و محدود هستی، اما در واقعیت و وجودت، دارای معنایی بزرگ و عظیم هستی.
کبریایِ تو از ره دگر استاز تو جزوی جهان مختصر است
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی تو از راهی متفاوت است و هیچ چیزی در این جهان جزئی از تو نیست.
جنس عالی یکان یکان منزلطی کند تا رسد سویِ سافل
هوش مصنوعی: هر چیز باارزشی برای دستیابی به مقاصد پایینتر و سطحیتر باید از مراحل مختلفی عبور کند.
غایت این تنزل انسان استبرزخی بر وجوب امکان است
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هدف نهایی سقوط انسان به دنیای مادی، وضعیت میانهای است که بین وجود ضروری و وجود ممکن قرار دارد. به عبارت دیگر، انسان در جایگاهی قرار گرفته که نه به طور کامل ضروری است و نه به طور کامل ممکن، بلکه در حال گذر از این دو وضعیت است.
وحدت از مطلعت هویدا شددر تو گم گشت و از تو پیدا شد
هوش مصنوعی: وحدت و یگانگی به خاطر تو آشکار شد و به دلیل حضور تو ناپدید گردید.
ابتدای ظلام کثرت تووانتهای صباح وحدت تو
هوش مصنوعی: در آغاز تاریکی کثرت تو و در انتهای روشنی وحدت تو قرار داری.
گر شب کثرتی و بس تاریمطلع الفجر هم تویی باری
هوش مصنوعی: اگر شب پر از تاریکی و مشکلات باشد، صبحگاهان روشنایی و امید، تنها تو هستی.
خویشتن را نکردهای غربالزانی از خود فتاده در دنبال
هوش مصنوعی: اگر خود را بهخوبی نشناختهای، در حالی که از ویژگیها و عمق درونت غافل هستی، نمیتوانی به حقیقت وجودی خود پی ببری و از خودت دور ماندهای.
خویش را گر ز خود فرو بیزیبه دو چنگال در خود آویزی
هوش مصنوعی: اگر از خودت دوری کنی و خود را فراموش کنی، به دو دست هر دو چیز بر خودت مسلط خواهی شد.
تو امانت نگاهدار حقیسرّ بپوشان که رازدار حقی
هوش مصنوعی: تو باید امانت را حفظ کنی و حقیقت را به گونهای نگه داری که راز باقی بماند.
آنکه جوییش آشکار و نهفتخویشتن را به پردهٔ تو نهفت
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال خودش است، چه به صورت آشکار و چه پنهان، خود را در پردهی تو مخفی کرده است.
اندرین پرده بایدش نگریکه خوش آینده نیست پرده دری
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که باید به وضعیت و واقعیتهایی که در پس پرده وجود دارد توجه کرد، زیرا آنچه که به نظر میرسد، الزماً خوب و خوشایند نیست.
آن که شوقت براش در بدر استاز تو پنهان به خانهٔ تو در است
هوش مصنوعی: کسی که عشق و محبت تو را در دل دارد، هر چند از تو دور باشد، همیشه در انتظار ورود به خانهات است.
دل که جا دادهایش در سینهدر کف اوست همچو آیینه
هوش مصنوعی: دل که در سینهاش جای دارد، در اختیار اوست مانند یک آیینه.
در تو انوار خویش میبیندعکس رخسار خویش میبیند
هوش مصنوعی: در وجود تو، نورهایی را مشاهده میکند و چهرهاش را در آن نورها میبیند.
تو که آیینهٔ جمال وییاز چه محروم از کمال ویی
هوش مصنوعی: تو که خود به زیبایی و کمال او مشغولی، چرا از درک و بهرهمندی از تمام زیباییهای او بینصیب هستی؟
از رخ خویش پرده کن یک سویگلی از روی آفتاب بشوی
هوش مصنوعی: از چهرهات پرده را کنار بزن و مانند گلی که از نور خورشید شسته میشود، زیبا و درخشان شو.
از تو تا آنکه طالب آنییک دو گام است و تو نمیدانی
هوش مصنوعی: میان تو و آنچه که آرزویش را داری، فاصلهای بسیار کوتاه است، ولی تو از آن بیخبری.
هم متاعی و هم خریداریبا خودت هست طرفه بازاری
هوش مصنوعی: تو هم جنس باارزشی داری و هم کسی که آن را میخرد، این یک بازار جالب است.