شمارهٔ ۱۰۲ - یخ بندی طبع
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و حسرت خود درباره خواجهاش اشاره میکند که بر دیوان ملک نشسته است. او از عشق و علاقهاش به خواجه میگوید و احساس میکند که خواجه از او غافل است، اما او هیچگاه از آن غافل نمیشود. شاعر آرزو دارد که روزی خواجه در مقام خود به او نامهای بنویسد و او را در مقامش ببیند.
مرا ایزد تعالی خاطری دادکه دایم با فلک بودی عتابم
هوش مصنوعی: خداوند بر من لطفی کرده که همیشه برای آسمان و عالم بالا دلخوشی داشتهام و این باعث شده که گاهی با من مهربان باشد و گاهی هم سخت بگیرد.
بمعنی دادن بکر آنچنان بودکه با او کان معنی بدخطابم
هوش مصنوعی: تا آنجا که به او اشاره کردم، معنای خاصی را به او منتقل کردم.
بهر وقتی کزاو کردم سؤالینهاده بود صد معنی جوابم
هوش مصنوعی: هر بار که از او سوالی میکردم، او به من پاسخهایی داده بود که پر از معانی و نکات مختلف بودند.
کنون از بخل ممدوحان ممسکغلط بینم همی با او حسابم
هوش مصنوعی: اکنون از رفتار بخیلانه افرادی که مورد ستایش هستند، به اشتباه دچار سردرگمی شدهام و با آنها در مورد این موضوع فکر میکنم.
چنان پذرفت رنگ بخل کزویبصد اندیشه یک معنی نیابم
هوش مصنوعی: به قدری رنگ بخل در او آمیخته است که حتی با صد فکر و اندیشه هم نمیتوان معنایی از او دریافت کرد.
زدم سردی این مشتی بخیلانچنین یخ بندشد طبع چوآبم
هوش مصنوعی: از دست سردی و کینه این گروه بخیل، حال من به قدری سرد شده است که مانند آب یخ بستهام.
در ابر بخل و بی آبی نهان شددریغا خاطر چون آفتابم
هوش مصنوعی: در روزگار سختی و کمبود، دل من مثل آفتاب میدرخشد و میخواهد به دیگران نور و گرما بدهد.