شمارهٔ ۱۰۳ - خواجه غافل
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و ارتباطش با معشوق میپردازد. او از اینکه به معشوق گفته که عاشقش است، ابراز پشیمانی میکند و میگوید شاید اگر دلش آرام بگیرد، این ناگفتهها را فراموش کند. او از درد و رنجی که در اثر عشق متحمل شده، سخن میگوید و اعتراف میکند که به معشوق خود بارها گفته که از عشق جان نخواهد برد. در واقع، این ابیات تصویری از تردید و عذابهای عشق را به نمایش میگذارد.
خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملکخود خبر داری که من از غصهاش چو نمیزِیَم؟
هوش مصنوعی: آیا تا به حال خواجه را دیدهای که بر جایگاه پادشاهی خود نشسته است؟ تو خبر داری که من از غم او چقدر ناراحت هستم؟
او میان دست و آنگه بر سر او من به پایاو ز من غافل ولیکن من از او غافل نِیَم
هوش مصنوعی: او در حالی که در دست من است و من بر سر او هستم، من در پای او هستم و از او غافل میشوم، اما او هیچگاه از من غافل نیست.
آرزو میآیدم روزی که او در منصبشمیکند توقیع و من بریعتمد ذالک رِیَم
هوش مصنوعی: آرزو دارم روزی برسد که او در مقامش امضا میزند و من به عنوان سخنگویی در کنار او باشم.