شمارهٔ ۱۰۴ - سوزیان
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و اشتیاق خود نسبت به معشوق میپردازد. او عقل و درک بالایی را بر درگاه معشوق میبیند و از دلی پرآشوب به خاطر دوری از او سخن میگوید. شعلههای عشقش به آسمان میرسد و غیبت معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر دوستان را در کنار معشوق میبیند و به روشنی او را در چهره آنان مییابد. در نهایت، تاریکی دنیا را بدون وجود معشوقش توصیف میکند و میگوید که تنها در روی اوست که جهانی روشن وجود دارد.
خشمت آمد که من ترا گفتمکه ترا عاشقم خطا گفتم
هوش مصنوعی: خشمگین شدی وقتی که به تو گفتم که به تو عشق ورزیدهام، گفتم که عاشقت هستم، اما اشتباه کردم.
شاید ارخون شود دلم تامنبا تو ناگفتنی چرا گفتم
هوش مصنوعی: شاید دل من به خاطر تو دچار تغییر و تحول شود، اما نمیدانم چرا آنچه را که باید بگویم، نمیگویم.
من ز دست زبان برنج درمسوزیان بین که تا ترا گفتم
هوش مصنوعی: من از درد زبان به آتش افتادهام، نگاه کن که وقتی این را به تو گفتم، چه حالتی داشتم.
گفتی از عشق جان نخواهیبردمن خود این با تو بارها گفتم
هوش مصنوعی: تو گفتی که از عشق هیچگاه جان نمیکشی، من هم این را بارها به تو گفتهام.