شمارهٔ ۱۰۵ - دوری
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بزرگی و نعمتهای خداوند اشاره میکند و از او میخواهد که دستهایش را پر کند. او از خداوند درخواست میکند که جامههای با ارزش و معنوی به او عطا کند، به جای جامههای معمولی و ناپسند. شاعر بیان میکند که تنها غم او این است که کسی جز خدا به او توجه نداشته باشد و برای او باید لباسی خاص از نعمتهای او بپوشد. او همچنین تأکید میکند که نباید زندگیاش را در سایه لباسهای معمولی سپری کند و در نهایت از خداوند درخواست میکند که او را با نعمتهایش بپوشاند.
بخدائی که عقل کلی رابر درش سر بر آستان دیدم
هوش مصنوعی: به خدای واحدی که عقل کل را در آستانه درگاهش سر فرود آورده دیدم.
از پی وصف حضرت عزشدهن نطق بی زبان دیدم
هوش مصنوعی: به دنبال توصیف مقام والای او بودم و از آنجا که زبانم قادر به بیان احساساتم نبود، حالت خویش را به صورت خاموش و بدون کلام مشاهده کردم.
که من از دوری تو دور از توبی تکلف هلاک جان دیدم
هوش مصنوعی: من از دوری تو، بدون هیچ تظاهر و سختی، دیدم که جانم به شدت در خطر است.
در دل از اشتیاق خدمت توشعله ها تا بآسمان دیدم
هوش مصنوعی: در دل خود، حرارتی از عشق و اشتیاق به خدمت کردن به تو را مشاهده کردم که تا آسمانها بالا میرود.
غیبت تو نه آن اثرها کردکه توان گفت مثل آن دیدم
هوش مصنوعی: غیبت تو تاثیری ندارد که بشود مانند آن را دید یا توصیف کرد.
دوستانرا که پیش طلعت تودسته دسته زمان زمان دیدم
هوش مصنوعی: دوستان را که در حضور زیبایی تو، به صورت گروهی و به ترتیبی خاص مشاهده کردم.
هست ماهی خدای میداندکه اگر از یکی نشان دیدم
هوش مصنوعی: در اینجا به این اشاره شده که وجود نوعی درخشش یا زیبایی است که ممکن است از دور نمایان شود و نشانهای از وجود خداوند، یا حقیقتی عمیقتر، را به نمایش بگذارد. این اشاره میتواند به شناخت و درک عمیقتر از یک حقیقت بزرگتر باشد که در زندگی وجود دارد.
بود ذات تو همچو آینهکاندران روی دوستان دیدم
هوش مصنوعی: وجود تو مانند آینه است که در آن چهره دوستانم را مشاهده کردم.
بیتو تاریک شد جهان بر منکه برویت همه جهان دیدم
هوش مصنوعی: وقتی که تو از کنارم دور میشوی، تمام دنیا برای من تاریک میشود، چون با وجود تو، همه چیز را زیبا و روشن میدیدم.