شمارهٔ ۱۰۶ - خلعت خاص
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس بندگی و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که وقتی وفادارانه به عشق خود خدمت میکند، فراموش کرده که از نعمتهای او بهرهمند میشود. شاعر به نوعی به قیمت جانش، نان و نعمتهای معشوق را میخواهد و به بیان این نکته میپردازد که شایستگی شناخت و قدردانی از کرم و بخشش معشوق را دارد.
ای بزرگی که دست نعمت توهست بر نام نیک سر پوشم
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، توام که فضل و نعمتت بر من سایه افکنده، لباس نیکی و شرافت را بر تنم بپوشان.
تو پسندی که من درین حضرتهمه کرباس مختصر پوشم
هوش مصنوعی: تو دوست داری که من در این مکان، فقط با کمی پارچه کرباس خود را بپوشانم.
چه بهانه نهم سخای تراکه ازین گونه جامه در پوشم
هوش مصنوعی: چه دلیلی برای توجیه بخشش و سخاوت تو بیاورم در حالی که من این گونه لباسی به تن دارم؟
غم من جز تو کس نخواهد خوردگر همه سال آستر پوشم
هوش مصنوعی: غم من را هیچ کس جز تو نخواهد فهمید حتی اگر به مدت یک سال هم تنها لباس غم بپوشم.
گفتم از خدمتت چو قوس قزححله بالای یکدگر پوشم
هوش مصنوعی: گفتم که از خدمت تو مانند رنگینکمان، پوششهایی از همدیگر برمیافرازم.
کی گمان بودم اینکه همچون ابرآب نبتی شو دز بر پوشم
هوش مصنوعی: هرگز فکر نمیکردم که روزی مانند ابر ببارم و این چنین سرنوشت من را در پوشش غم و اندوه قرار دهد.
آرزو میکند تنم که در اوخلعت خاص تو مگر پوشم
هوش مصنوعی: تنم آرزو میکند که در پوششی خاص تو به سر برد.
میتوانم بزر خرید ولیکنه چنان بایدم که در پوشم؟
هوش مصنوعی: میتوانم لباس فاخر بخرم، اما نباید به شکلی باشد که فقط به خاطر آن بپوشم.
زشت باشد که من سراسر عمرپیش تو جامه بزر پوشم
هوش مصنوعی: زشت است که من تمام عمرم را در کنار تو به تظاهر و پوشیدن ظاهری بزرگنمایی شده بگذرانم.
تو بده ورنه زان دیگر کسبخدا و رسول اگر پوشم
هوش مصنوعی: اگر تو (عشق یا محبت) را به من ندهی، من حقیقت را از دیگران پنهان میکنم و به خدا و پیامبر (صادق خود) دروغ میگویم.