شمارهٔ ۱۰۷ - نان به زر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی ناتوانی در شناخت و درک متقابل اشاره میکند. او میگوید که نه تو به من نگاه میکنی و نه من جرات دارم به تو نگاه کنم. به جای این تشویش، بهتر است که هر کدام از ما خود را از این شرایط رها کنیم. شاعر از درد و رنجی که ناشی از این رابطه است سخن میگوید و خواستار آزادی از این وضعیت است.
گفتم چو بستهام کمرِ بندگیِ توبهر میانِ خویش ز جوزا کمر خرم
هوش مصنوعی: گفتم وقتی که خود را به بندگی تو درآوردهام، در حقیقت راحتی و خوشبختی را در زندگیام پیدا کردهام.
در خاطرم نبود که بر خوان دولتتنان آنگهی خورم که به خونِ جگر خرم
هوش مصنوعی: من یادم نمیآید که در لحظهای که بر سفرهی نعمت تو نشستهام، نان را با رنج و غم دل بخورم.
لایق شناسی از کرم خود که بر درتمن جان به رایگان دهم و نان به زر خرم
هوش مصنوعی: من با جانم، به خاطر لطف و کرم تو، نیکی و مهربانیات را به رایگان تقدیم میکنم، و در عوض، حتی نان را هم با طلا به تو میبخشیدم.