شمارهٔ ۱۳۰ - غله
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شخص محترم ربیب الدین خطاب میکند و دربارهی شب بیست و هفتم ماه رمضان صحبت میکند. او به لطافتها و رسوم مرتبط با این شب اشاره میکند و از خادم میخواهد که وظایف و آداب مورد انتظار را به جا آورد. شاعر همچنین به زیبایی و خوشیهای این شب اشاره میکند.
ای آنکه بنزد عقل فاضلتراز آب حیات خاک پای تو
هوش مصنوعی: ای کسی که نزد عقل، از آب حیات ارزشمندتری و خاک پای تو را گرامیتر میدانند.
تشویر همی خورد بهشت الحقاز مجلس بزم دلگشای تو
هوش مصنوعی: بهشت بهراستی از مجالس شادی و دلنشین تو نشاط میگیرد و شاداب میشود.
بگشاده ملک زبان بمدح توبر بسته فلک میان برای تو
هوش مصنوعی: ملک (آسمان) زبانش را برای ستایش تو باز کرده و در میان آن، فلک (سگانه) را به خاطر تو بسته است.
افلاک چو ذره ز قدر توخورشید چو شعله ز رای تو
هوش مصنوعی: آسمانها به اندازه یک ذره، به ارزش و مقام تو میمانند و خورشید نیز به مانند شعلهای، از دانایی و خرد تو بهره میبرد.
هم باشد دون قدرت ار باشدبر اوج نهم سپهر جای تو
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است فردی در مرتبه پایینتری باشد، اما اگر بر اوج آسمان قرار بگیرد، مقام و منزلتش را فراموش نکن.
خادم ز صداعها که می آردهمچون خجلی است از لقای تو
هوش مصنوعی: خادم از سر درد و آزارش به تو نزدیک میشود، اما مانند کسی است که به خاطر دیدنت خجالت میکشد.
این غله محقری که فرمودندبهر رهی سخن سرای تو
هوش مصنوعی: این دانه کوچک که به آن اشاره شده، به عنوان نمونهای از زحمت و تلاش تو در نوشتن و شعرسرایی در نظر گرفته شده است.
فضلی بکن و ازان خشگم دهتا بفزایم ز جان ثنای تو
هوش مصنوعی: به من لطفی کن و از آن شادیام اضافه کن تا بتوانم از جانم در ستایش تو بگویم.
کامروز هم جهان همی کوبندچه خشک و چه تر در آسیای تو
هوش مصنوعی: امروز جهان به شدت در حال چرخش و حرکت است و این کوبندگی و فعالیت، چه در مورد چیزهای خشک و چه در مورد چیزهای تر، به نوعی به زندگی تو مربوط میشود.