شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و حسرت جدایی از دوستش ناله میکند. او صبحگاهی را توصیف میکند که مانند گلها در دلش آتش عشق شعلهور است. اگر قضا بخواهد چیزی را از او بگیرد، او از عمق دلش سعی میکند که قضا را بشکند. شاعر با تشبیه خود به پروانهای که به دور شمع میچرخد، عشق و passion خود را نشان میدهد. او همچنین به بیثباتی و زودگذر بودن دنیا اشاره میکند و میگوید که این وضعیت همیشه وجود داشته است. در پایان، شاعر به سرنوشت انسانها و اینکه در نهایت همه به زیر خاک میروند، اشاره میکند و از جان و خون خود به عنوان نشانهای از عشق و وفاداری یاد میکند.
به حق نالم ز هجر دوست زاراسحرگاهان چو بر گلبن هَزارا
هوش مصنوعی: من از دوری دوست به درگاه حق شکایت میکنم، مانند صبحگاه که بر گلستان، پر از غم و نالهام.
قضا گر داد من نستاند از توز سوز دل بسوزانم قضا را
اگر تقدیر انتقام من را از تو نگیرد،با آه دل تقدیر را می سوزانم
چو عارض برفروزی میبسوزدچو من پروانه بر گردت هِزارا
هوش مصنوعی: وقتی تو با زیباییات درخشان میشوی، مانند پروانهای که دور تو میچرخد، حیاط من در آتش عشق تو میسوزد.
نگُنجم در لَحَد گر زان که لَختینشینی بر مزارم سوگوارا
هوش مصنوعی: در صورتی که بر سر مزار من کمی توقف کنی و به یاد من باشی، حتی اگر درون خاک آرام نگیرم.
جهان این است و چونین بود تا بودو همچونین بُوَد اینند بارا
هوش مصنوعی: جهان همینگونه است و همیشه همینطور خواهد بود، تا زمانی که وجود داشته باشد.
به یک گردش به شاهنشاهی آرددهد دیهیم و تاج و گوشوارا
هوش مصنوعی: با یک حرکت میتواند تاج و دیهیم و گوشواره را به پادشاهی بدهد.
توشان زیر زمین فرسوده کردیزمین داده مر ایشان را زغارا
هوش مصنوعی: تو در زیر زمین، خاک را خراب کردی و زمین آنها را از زحمت به دست آورد.
از آن جانِ تو لختی خون فِسُردهسپرده زیر پایْاندر سپارا
هوش مصنوعی: از جان تو کمی خون خشکیده افتاده و زیر پای تو قرار گرفته است.