شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که چرا به دنبال او میگردی و به دوستی که دشمنی بیش نیست، دل میسپاری. او از بیوفایی و سردی احساس غصه میکند و از معشوقش میخواهد که خود را با دیگران مقایسه نکند. شاعر از دلbroken خود سخن میگوید و میخواهد که معشوق به او بخشش بدهد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به او نگاه کند تا اگر روحش را میخواهد، بداند که چگونه به او نزدیک شود.
دلا تا کی همی جویی منی راچه داری دوستْ هرزه دشمنی را
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی به دنبال من میگردی؟ چه کسی را داری که دشمنی خود را به دوستی تعبیر کند؟
چرا جویی وفا از بیوفاییچه کوبی بیهُده سرد آهنی را
هوش مصنوعی: چرا از کسی که وفادار نیست، انتظار وفا داری؟ چرا به چیزی بیفایده و سرد مانند آهن ضربه میزنی؟
اَیا سوسن بناگوشی که داریبه رشک خویشتن هر سوسنی را
هوش مصنوعی: ای گل لالهگون که به زیباییات هر گل دیگری را به حسادت وامیداری.
یکی زین برزن ناراه برشوکه بر آتش نشانی برزنی را
هوش مصنوعی: یکی از این کوچهها دور شو، زیرا که بر آتش نشانی نخواهی شد.
دل من ارزنی عشق تو کوهیچه سایی زیر کوهی ارزنی را
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو همچون کوهی است که سایهاش بر زیر آن کوه به وضوح قابل مشاهده است.
ببخشا ای پسر بر من ببخشامکُش در عشق خیره چون منی را
هوش مصنوعی: ای پسر، مرا ببخش، لطف کن و مرا نکُش، چون من در عشق غرق شدهام و خیرهام.
بیا اینک نگه کن رودکی رااگر بیجان روان خواهی تنی را
هوش مصنوعی: بیا و نگاهی به رودکی بینداز، اگر میخواهی روحی بیجان داشته باشی، باید تن و جسمی را ببینی.