رباعی شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: شاعر به محبوبش میگوید که در صبح زود به یاد او افتاده و از ترس و غم دشمنانش نگران است. او به محبوبش لبخند و بوسهای میدهد و میگوید لبهایت مانند عقیق و شیرینتر از شکر هستند.
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحرترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر
هوش مصنوعی: یار در سحرگاه به سراغ من آمد. از چه چیزی میترسید؟ از دشمن. و آن دشمن کیست؟ پدر.
دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب ترلب بُد؟ نه، چه بُد؟ عقیق، چون بُد؟ چو شکر
به او دو بوسه دادم، به کجا؟ بر لبان مرطوب و نازک ولی به راستی که لب نبود لبانش مانند عقیق بود، چگونه بود؟ مانند شکر.