شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی
این متن شعری است از رودکی که به موضوع گذر عمر، مرگ و ارزش تلاش و کوشش در زندگی پرداخته است. شاعر از رفتن کاروان شهیدان سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که با از دست دادن زندگی یک فرد، ارزشهای بیشتری از بین میرود. او تأکید میکند که باید از تجربیات و رنجهای گذشته بهرهبرداری کرد و از این که با بیتوجهی به دستاوردهای خود، آنها را از دست بدهیم، برحذر است. در نهایت شاعر به این نتیجه میرسد که در زندگی هر فرد باید برای کوششهای خود ارزش قائل شود و از بیعملی بپرهیزد.
کاروان شهید رفت از پیشوآن ما رفته گیر و میاندیش
کاروان شهید بلخی جلوتر از ما حرکت کرد و کاروان ما هم بهزودی از پیاش روان خواهد شد (کنایه از مرگ)
از شمار دو چشم یک تن کموز شمار خرد هزاران بیش
از میان آدمیان یک نفر (دو چشم) کم شده اما از مجموع خرد آدمیان به اندازهی هزاران نفر کم شده است.
توشهٔ جان خویش ازو بربایپیش کهآیدت مرگ پای آگیش
پیش از آنکه مرگ بر پای تو بیاویزد و نتوانی کاری بکنی توشهی جان خود را از این جهان برگیر
آنچه با رنج یافتیش و به ذلتو به آسانی از گزافه مدیش
هوش مصنوعی: آنچه را که با زحمت و سختی بهدست آوردهای، به راحتی و بیدلیل از دست نده.
خویش بیگانه گردد از پی سودخواهی آن روز مزد کمتر دیش
حتا خویشاوندان اگر پای سود در میان باشد با تو مثل بیگانهها خواهند شد، پس بابت کارشان مزد خوبی بهشان بده
گرگ را کی رسد صلابت شیرباز را کی رسد نهیب شخیش
گرگ هرگز به صلابت شیر نمیرسد و باز هرگز نمیتواند به قدرت و هیبت شاهین برسد