شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با محبوب خود صحبت میکند و از عشق و وابستگیاش به او میگوید. محبوب با لبخند و محبت به او پاسخ میدهد و شعر به تمایل و خواستهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر خود را غریب و عاشق معرفی میکند و از دردهای عشق و دلوابستگی سخن میگوید. در نهایت، اشارهای به زیباییهای طبیعت و مکانهای مختلف هم در شعر وجود دارد.
با گیل دلبر گفتم که: ای جانتی دوست داریم، تی بنده فرمان
هوش مصنوعی: با دلبر گیل، به صحبت نشستم و گفتم: ای جان، تو را دوست داریم و من بندهی دستورات تو هستم.
خندید چون گل و ز ناز می گفت :هینی خوآندی، هینی و ساکان
هوش مصنوعی: او با خندهای زیبا و دلانگیز مانند گل، به ناز و لطافت میگفت: "آهای! تو چقدر راحتی و بیخیال!"
گفتم: غریبم و آنگاه عاشقمی دا نپرسی مسکین غریبان؟
هوش مصنوعی: گفتم که من تنها و بیکس هستم و عاشق شدهام. تو چرا از حال مسکین کسانی که در غربت هستند، نمیپرسی؟
دل تی غلامی، جان تی کمینهخواوا و مفروش می دین و ایمان
هوش مصنوعی: دل تو بندهای است و جان تو موجودی کوچک است، بنابراین دیانت و ایمان خود را با هیچ چیز مبادله نکن.
قاسم، چه تی روز، وا کوخ و وا شوناچار واخشت گیلان بگیلان
هوش مصنوعی: قاسم، امروز چه روزی است؟ چرا در کلبه و خانهی کوچک و بینوا خود به خواب رفتهای؟ بیدار شو و گیلان را ببین.