بخش ۸ - بقال خرزویل
هوش مصنوعی: راوی در دوازدهم محرم سال ۴۳۸ از قزوین به سمت روستای بیل و قبان میرود. او و برادرش به همراه یک غلام هندو وارد روستای خرزویل میشوند. آنها غذایی اندک همراه دارند و برادرش به روستا میرود تا از بقال چیزی بخرد، اما بقال میگوید که چیزی برای فروختن ندارد. راوی اشاره میکند که هرجا که درباره کمبود غذا صحبت میشود، نام بقال خرزویل به میان میآید.
دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه (۴٣٨) از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است. و از آن جابه دهی که خرزویل خوانند.
هوش مصنوعی: در دوازدهمین روز محرم سال ۴۳۸ هجری قمری، از قزوین به سمت منطقه بیل و قبان که در نزدیکی قزوین واقع شده است، سفر کردم. و از آنجا به دهی به نام خرزویل رفتم.
من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود وارد شدیم، زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد، یکی گفت: که چه میخواهی؟ بقال منم.
هوش مصنوعی: من و برادرم و یک پسر هندو که همراه ما بود وارد شدیم و مقدار کمی غذا داشتیم. برادرم به روستا رفت تا چیزی از بقال بخرد، که یکی از نفرات پرسید: چه چیزی میخواهی؟ من بقال هستم.
گفت: هرچه باشد ما را شاید که غریبیم و برگذر و چندانکه از مأکولات بر شمارد،گفت: ندارم. بعد از آن هر کجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.
هوش مصنوعی: او گفت: هرچه که باشد ممکن است ما غریب و بیخبر باشیم. وقتی از او پرسیدم که چه خوراکی دارد، گفت: هیچ چیزی ندارد. بعد از آن، هر بار که کسی از این موضوع صحبت کرد، من میگفتم که او همان بقال خرزویل است.