شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش خداوند و ویژگیهای خاص آن میپردازد. او از فضل و هنر صدر سلطان صحبت میکند و به کاستیهای انسانی اشاره میکند. شاعر در این شعر به مفهوم تقدیر و قضا و قدر نیز اشاره دارد و ابراز میکند که اگرچه انسان گاهی در زندگی با مشکلاتی مواجه میشود، اما در عین حال زیباییهای زندگی و نعمتهای خداوند را نیز نمیتوان نادیده گرفت. او همچنین به حالت خود به عنوان یک انسان سرگردان در این دنیا میپردازد و از میل به آزادی و رهایی صحبت میکند. در نهایت، شاعر مفهوم قربانی را در روز عید اضحی به چالش میکشد و به نوعی از دورانی از بند و زندان، نشانی از آزادگی میطلبد.
خداوندم ظهیرالدین ادام الله ایامهکه در فضل و هنر جز صدر سلطان را نمی شاید
هوش مصنوعی: خداوندی که ظهیرالدین را حفظ کند، بگذارید روزهایش ادامه داشته باشد، زیرا در زمینه فضیلت و هنر، هیچ کس جز صدر سلطان شایسته او نیست.
همی داند به عقل کامل و رای رفیع خودکه چرخ ازرق الازرق و دستان را نمی شاید
هوش مصنوعی: او با عقل و درک بالایش میداند که آسمان آبی و دستان در دستان خود او قرار ندارند.
نباتی کز فضای بی ثبات او همی رویداگر چه محض جان داروست درمان را نمی شاید
هوش مصنوعی: نباتی که در فضای ناپایدار رشد میکند، هرچند که به ظاهر به عنوان داروی جان عمل میکند، اما در واقع درمانی ندارد.
دلی در پنجه قهرش سر شادی نمی داردسری با قبضه تیغش گریبان را نمی شاید
هوش مصنوعی: دل کسی که به قهر اوست، جایی برای شادی ندارد و کسی که با تهدید و تیزی شمشیرش مواجه است، جرات نمیکند به او نزدیک شود.
شبش گر طره عذراست در وامق نمی گیردمهش گر جبهت حوراست رضوان را نمی شاید
هوش مصنوعی: اگر شب جایی باشد که زیبایی و دلربایی وجود داشته باشد، هیچ چیز نمیتواند زیبایی او را کم کند. حتی اگر چهرهاش همانند حور بهشتی باشد، باز هم به مقام و جایگاه رضوان نمیرسد.
مرا چون گوی سرگردان اگر دارد عجب نبودچنین گویی که الا زخم چوگان را نمی شاید
هوش مصنوعی: مرا مانند گوی سرگردان میبیند، اگر تعجبی کند، جای تعجب نیست، زیرا این گوی فقط زخم ضربهی چوب را میتواند تحمل کند.
مرا قطب معانی خواند بر چارم فلک عیسیبه بندم کرد یعنی قطب دوران را نمی شاید
هوش مصنوعی: من را به عنوان مرکزی برای معانی شناختند و در چهارمین آسمان، عیسی مرا به بند کشید، به این معنا که دورهی زمانی بر من تسلطی ندارد.
ز شه در خط نیم زیرا که خطی دارد از گردونکه این حسان سخن فی الجمله احسان را نمی شاید
هوش مصنوعی: از فرمانروا حرفی نمیزنم، زیرا که او از آسمان خطی دارد و این زیباییهای کلامی که گفت میشود، در حقیقت نیکو و احسان نیست.
ولیکن گر تو حال من ز گبر زند خوان پرسیبگوید کین مسلمان بند و زندان را نمی شاید
هوش مصنوعی: اما اگر تو حال من را از گبر (غیر مسلمان) بپرسیدی، میگوید که این مسلمان بند و زندان را نمیتواند تحمل کند.
به شکل هدهدی پیش سلیمان آمدم شاها!چه دانستم که این هدهد سلیمان را نمی شاید
هوش مصنوعی: به شکل هدهدی به پیش سلیمان رفتم، اما چه میدانستم که این هدهد شایستهی سلیمان نیست.
اگر شه رای آن دارد که آزادم کند زیبدکه روز عید اضحی حبس و حرمان را نمی شاید
هوش مصنوعی: اگر پادشاه بخواهد که مرا آزاد کند، این کار در معرض این است که روز عید قربانی، نباید در بند و محرومیت بمانم.
وگر قربان کند باری توزی او قربتی داریبگو کین گاو فربه نیست قربان را نمی شاید
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد چیزی را قربانی کند، باید بداند که این گاو چاق و فربه، برای قربانی مناسب نیست.