تناجی
قطران تبریزی

شمارهٔ ۷۸

بوصل اندرون یافتم کام خویشرهاندم ز دام غم اندام خویش
نشستم چنان چون همی خواستمبه آرام دل با دلارام خویش
نمودم بدو روی گلرنگ خویشنمود او بمن روی گلفام خویش
ایا کام من دیدن روی توهمی یابم از روی تو کام خویش
دل از دام هجر تو کردم رهاکشیدم ترا شاد در دام خویش
ازین خوبتر چون بود روزگارکه دیدم جهان زیر صمصمام خویش
بزیر زمین برد بدخواه رابرآورد بر آسمان نام خویش
بهنگام خویش آنچه من کرده امنکرده است خسرو بهنگام خویش