شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از دوری معشوق صحبت میکند. او از زردی چهرهاش به خاطر دلتنگی و عدم دیدار محبوبش میگوید. هرچقدر که تلاش کند، نمیتواند راهی به سوی او پیدا کند و احساس میکند ارتباطش با او قطع شده است. شاعر همچنین به یاد روزهای با هم بودنشان میافتد و میگوید که حالا هیچ کس را نمیتواند در مورد احساساتش بگوید و رازهایش مخصوصاً درباره معشوقش تنها در دل خود نگه میدارد. در نهایت، او به تنهایی و غم خود اشاره میکند و میپرسد با چه کسی میتواند این رازها را در میان بگذارد.
زان زرد شد از داغ و درد رویمزیرا که بوصل تو نیست رویم
هوش مصنوعی: چهرهام از شدت ناراحتی و غم زرد شده است، چون به وصال تو دسترسی ندارم و نمیتوانم به تو نزدیک شوم.
من راه نیابم سوی تو دانیهرچند بسوی تو راه جویم
هوش مصنوعی: من هرچقدر که به دنبال تو باشم، نمیتوانم راهی به سمت تو پیدا کنم.
زان پس که همه روز با تو بودمپوشیده نبود از تو روی و مویم
هوش مصنوعی: پس از آن که تمام روز را در کنار تو بودم، چهره و موهایم از تو پنهان نبوده است.
چو نان نگسستی ز من که روزیآرد بر تو باد تند بویم
هوش مصنوعی: وقتی که تو از من جدا نشدی و از روزی که به تو میرسد، بادی تند خبر میدهد.
تا روی بشوراب چشم شوئیمن روی به آب دیده شویم
هوش مصنوعی: تا وقتی که بر روی آب چشمم را بشورم، میخواهم چهرهام را به آبی که در آینهی آب است نشان دهم.
چون بر گذری نام تو بگویماز دور کند بر خروش رویم
هوش مصنوعی: زمانی که به تو نزدیک میشوم و نامت را بر زبان میآورم، از دور صدایم بلندتر میشود و حرکت رو به جلویم شدت میگیرد.
در دیده شود سرشگ رویمچون دور کند پیک تو بگویم
هوش مصنوعی: زمانی که پیک تو از من دور میشود، اشکهایم بر روی صورتم آشکار میشود و چهرهام غمگین میشود.
با کس نتوانم حدیث گفتنگه گاه بخلوت غم مویم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با کسی دربارهام صحبت کنم، چرا که تنها در تنهایی و غم خودم زندگی میکنم.
رازم بجهان کس نگه نداردمن راز تو جز با تو با که گویم
هوش مصنوعی: راز من را هیچکس در جهان حفظ نخواهد کرد. من چگونه میتوانم راز تو را با کسی غیر از خودت در میان بگذارم؟