شمارهٔ ۱۴۶ - دو نامهٔ منظوم (خطاب به حاجی حسین آقا ملک که از بهار کتابی خریده بود و ادای قیمت آن به درازا کشیده بود)
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به بیان ارادت و عشق خود به حسین، مقام بالا و شخصیتی بزرگ میپردازد. او به او یادآوری میکند که ارتباطش با حسین بخشی از هویت و زندگیاش است و در طول عمر به ارادت و محبت نسبت به او پایبند بوده است. شاعر همچنین از مشکلات و دردسرهایی که در زندگیاش تجربه کرده، سخن میگوید و از حسین درخواست کمک و حمایت میکند. او تأکید میکند که خلوص و وفاداریاش هیچ گونه طمعی ندارد و فقط به خاطر محبت واقعی به حسین است. در نهایت، او امیدوار است که حسین با توجه به شرایطش و مشکلاتی که دارد به او کمک کند و در حق فرزندانش نیز نیکی کند.
سر حلقهٔ صاحبدلان حسینای سرور عالیجناب من
هوش مصنوعی: ای حسین، تو بهترین و والا مقامترین سرور صاحبدلان هستی.
دارم سخنانی صواب چندبشنو سخنان صواب من
هوش مصنوعی: من چند سخن درست و صحیح دارم، پس به سخنان درست من گوش فرا بده.
توخود ملکی برملوک عصرزین رو بهتو هست انتساب من
هوش مصنوعی: تو خود سلطنتی بر پادشاهان زمان، به همین دلیل به تو نسبت میدهم.
یاد آر که ورزید باب توپیوسته ارادت به باب من
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که همیشه باید به درستی به من احترام بگذاری و ارادت خود را نشان دهی.
شد صرف خلوص و مودتتسرمایهٔ عهد شباب من
هوش مصنوعی: در جوانیام، خلوص و محبت تو تبدیل به سرمایهام شده است.
بود ارچه مهیا به فضل حقاز سعی و عمل نان و آب من
هوش مصنوعی: اگرچه به لطف خدا شرایط فراهم است، اما نان و آب من بستگی به تلاش و کارکرد خودم دارد.
لیکن به سرای تو بد ز صدقپیوسته ایاب و ذهاب من
هوش مصنوعی: هرچند که من به خاطر صداقت و راستگویی به خانهات میآیم و میروم.
دیدار تو اصل سرور مناخلاص تو فصل الخطاب من
هوش مصنوعی: دیدن تو منبع شادی من است و صداقت و وفاداری تو مهمترین موضوع و سخن نهایی من است.
در خطهٔ ری بس شباکه بوددر باغ صبا خورد و خواب من
هوش مصنوعی: در منطقهٔ ری، شبها به شدت تاریک و خاموش بود و من در باغی مانند صبح زود، به خواب و استراحت پرداختم.
در امر تو بود انقیاد منوز نهی تو بود اجتناب من
هوش مصنوعی: در کار تو اطاعت من بود و از نهی تو به دوری گزیدن من.
بیهیچ طمع مخلص وشفیقتا آن که ببردی کتاب من
هوش مصنوعی: به طور کاملاً صادق و بدون هیچ انتظار یا دلیلی، به کسی کمک میکنم تا وقتی که کتاب من را از او بگیرم.
چون حبس شدم نامه کردمتباشدکه فرستی حساب من
هوش مصنوعی: وقتی در زندان هستم، برایت نامهای نوشتم تا شاید حساب کارهایم را برایم بفرستی.
ز انصاف مرمت کنی بفوربنیاد وجود خراب من
هوش مصنوعی: اگر به انصاف رفتار کنی، میتوانی به سرعت پایههای وجود خراب من را ترمیم کنی.
وندر حق اطفال من کنیلطف و پدری در غیاب من
هوش مصنوعی: اگر به کودکان من محبت و پدری کنی در غیاب من، این را در نظر داشته باش.
ظنم به خطا رفت کامدیفارغ ز عذاب و عقاب من
هوش مصنوعی: به اشتباه فکر کرده بودم که عذاب و کیفر تو در حق من ادامه دارد، اما حالا میبینم که تو از این مسائل رهایی یافتهای.
چونسویصفاهان شدم ز حبسگشتی غمی از فتح باب من
هوش مصنوعی: وقتی به سمت اصفهان رفتم و از زندان freed شدم، غمی از خوشحالی به سراغم آمد.
بس نامه فرستادم و پیامیک نامه ندادی جواب من
هوش مصنوعی: من نامههای زیادی برایت فرستادم، اما هنوز از تو هیچ پیام و جواب نمیرسد.
هرگز نسزد از تو رادمردکافیون کنی اندر شراب من
هوش مصنوعی: هرگز شایسته نیست که تو مرد بزرگ و شجاعی، شراب مرا تحت تاثیر قرار دهی.
زیبنده نباشد اکرکندسیمرغ تو قصد ذباب من
هوش مصنوعی: زیبنده نیست که پرندهای بزرگ و زیبا مثل سیمرغ، به دنبال مگسی کوچک باشد.
با گنج کتابی که مر توراستبندی طمع اندرکتاب من
هوش مصنوعی: با گنجی که در کتاب وجود دارد، تو را به آن وابسته میکند و به آن علاقهمند میسازد.