شمارهٔ ۱۴۷ - قطعهٔ دوم (خطاب به حاجی حسین آقا ملک که از بهار کتابی خریده بود و ادای قیمت آن به درازا کشیده بود)
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دردها و مشکلاتی که به واسطه عدم توجه و پاسخگویی معشوق به او دچار شده، سخن میگوید. او احساس میکند که معشوق با بیتوجهیاش صبر و تحمل او را از بین برده و به او آسیب زده است. شاعر به چگونگی ندادن کتابش به مدت ده سال اشاره میکند و از بیپاسخی و دوری معشوق گله دارد. او در نامهای خواسته است تا معشوق عفو و رحمت داشته باشد و به خوبیهای خود اشاره کند. در پایان، شاعر اشاره میکند که او نیز به معشوق توجه دارد و امید دارد که روزی معشوق نیز به او توجه کند. این شعر سرشار از احساسات عمیق و نارضایتی از بیتوجهی معشوق است و در عین حال به عشق و امید به پاسخگویی معشوق نیز اشاره دارد.
سر دفتر آزادگان حسینبرد از دل من صبر و تاب من
هوش مصنوعی: حسین باعث شد که صبر و آرامش من از دل من برود و دیگر نتوانم تحمل کنم.
وی با قلم آتشین خویشبر خاک جفا ریخت آب من
هوش مصنوعی: او با قلم گرم و پرشورش، به خاکی که ظلم و ستم دیده است، آب من را جاری کرد.
ده سال کتاب مرا ندادوز خاطر او شد حساب من
هوش مصنوعی: در مدت ده سال، او کتاب من را به من نداد و به خاطر او، تمام زندگیام زیر سوال رفت.
وز دیدن من هم کرانه کردسرچشمهٔ من شد سراب من
هوش مصنوعی: به دلیل دیدن من، سرچشمهام به بینهایت تبدیل شد و حالا همان سرچشمه برای من مانند سرابی است که به نظر میآید اما وجود واقعی ندارد.
نامه بنوشتم به حضرتشسربسته پس آمدکتاب من
هوش مصنوعی: من نامهای به او نوشتم بهصورت محرمانه و پس از آن کتاب من به او رسید.
گفتم بود این خواجهٔ کریمدر قحط و شداید سحاب من
هوش مصنوعی: گفتم که این فرد نیکوکار و بخشنده در زمانهای سخت و قحطی، همانند ابر من است.
معمار عنایات او کندآباد بنای خراب من
هوش مصنوعی: معمار محبت و لطف او میتواند بنای ویران شده من را احیا کند و به آن جانی دوباره بخشد.
در جاهلی ار کردهام خطاعفوش ندراند حجاب من
هوش مصنوعی: اگر در دوران جاهلی مرتکب اشتباهاتی شدهام، عفو و بخشش تو از آن آگاهی ندارد و حجاب من نمیتواند مانع آن باشد.
پیوسته نگوید به نظم و نثرکردی تو چرا، هجو باب من
هوش مصنوعی: هیچگاه به من نگو چرا در شعر و نثر، به وضوح بیادبی کردهای؛ چون این دیگر به من مربوط نیست.
زیرا پس از آن شعر ، مدح هازاده است ز طبع چو آب من
هوش مصنوعی: چون بعد از این شعر، شعرهای ستایشآمیز از دل من مانند آب جوشیدهاند.
ظنم به خطا رفت و عاقبتشد اختر بختم شهاب من
هوش مصنوعی: ظن و گمان من اشتباه بود و در نهایت ستاره بخت من به مانند شهابی درخشان ظاهر شد.
هم دوست زکف رفت و هم کتاببا سرکه بدل شد شراب من
هوش مصنوعی: هم دوست از دست رفت و هم کتاب، که با سرکه به شراب تبدیل شد.
با این همه جز شکوه وگلهنشنید کس اندر خطاب من
هوش مصنوعی: با وجود همه چیز، کسی در زمان گفتوگو با من جز شکایت و ناله چیزی نشنید.
ناچار فرستادی آن کتابچون سخت گران شد تکاب من
هوش مصنوعی: با خواهش و ناچاری آن کتاب را فرستادی، زیرا تکاب من به شدت گران شد.
سیمت نگرفتم از آن که نیستسویت پی سیم اقتراب من
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو سیمی را نگرفتم، بلکه پیوندی از نزدیکیام به تو در دل دارم.
چون شمس برون آی و چون سحابمیبار به کشت یباب من
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید بیرون بیاید و همچون ابر باران ببارد، زمین خالی و بیکشت من هم بهرهمند خواهد شد.
دو نامه و دو رشتهٔ گهربنگاشتی اندر عتاب من
هوش مصنوعی: دو نامه و دو رشته از جواهر را در پاسخ به خشم و نارضایتی من نوشتهای.
وان قطعه شیوا که ساختیچون عقد پرن در جواب من
هوش مصنوعی: آن تکه زیبا و زیبا که تو درست کردی، مانند کلامی شیرین و دلنشین در پاسخ به من است.
فرسود روان مرا و برداز قلب پریش انقلاب من
هوش مصنوعی: من را به شدت خسته کرده و از دل آشفتهام انقلاب و دگرگونیهایم را گرفته است.
تقدیم درت کردم آن کتابتا آن که بگویی کتاب من
هوش مصنوعی: من آن کتاب را به تو تقدیم کردم تا تو بتوانی بگویی این کتاب مال من است.
لیکن نگرایم به باب توتا تو نگرایی به باب من
هوش مصنوعی: اما من به درگاه تو مینگرم تا تو نیز به درگاه من بنگری.