شمارهٔ ۴۹ - در شکایت فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعری است از شاعری که در آن به مدح جوانی به نام شهریار میپردازد. او از ویژگیهای برجسته شهریار صحبت میکند و او را به عنوان حامی دین و دلسوزی برای مردم معرفی میکند. شاعر از مشکلات مالی و زندگی خود سخن میگوید و به دنبال کمک از شهریار است تا در سختیها و وامهایش یاریاش کند. او به توصیف وضعیت نامطلوب خود میپردازد و آرزو میکند که شهریار به او وام ببخشد و به او کمک کند تا بتواند از این مشکلات رهایی یابد. در نهایت، او از شهریار میخواهد که با لطف و مرحمت خود، او را از گرفتاریها نجات دهد و به او امید دهد.
خسروا شاها جوان دل شهریارا سروراای جهان را عهد نو هنگامهات خرم بهار
هوش مصنوعی: ای پادشاه جوان و شاداب، تو که سرور شهرها هستی، ای بزرگ جهان! به تو تبریک میگویم به خاطر آغاز یک دوره نو و شاداب، همچون بهار پرخرم و سرزنده.
ای برای عقل پرور پایهٔ دین پروریوی به ذات فیض گستر سایهٔ پروردگار
هوش مصنوعی: ای کسی که به پرورش عقل توجه داری و پایهگذار دینداری هستی، تو مانند سایهای هستی که از فیض و لطف پروردگار برمیخیزد.
ای تو را در دور بر ما تحت گردون داوریوی تو را از قدر بر مافوق گردون اقتدار
هوش مصنوعی: تو که در این عالم به داوری مشغولی، در واقع از جایگاه بلندتری نسبت به ما قرار داری و میتوانی به راحتی بر آسمانها چیره شوی.
ای جهان سالار گیتی داور گردون سریرای فلک پرگار عالم مرکز دوران مدار
هوش مصنوعی: ای سرور جهان و حکمران عالم، تو تخت و جایگاه آسمان هستی و محور دوران هستی.
ای نصیبت سلطنت زنجیر بند معدلتوی به دست مرحمت مشکلگشای روزگار
هوش مصنوعی: ای سرنوشت تو، بهرهات از پادشاهی و قدرت در زنجیر انصاف توست، و در دستان مهربانی و لطف کسی قرار دارد که مشکلات روزگار را حل میکند.
مشکلی دارم ز دست چرخ کم فرصت ولیمشکلی آسان گشا د دست شاه کامکار
هوش مصنوعی: من از چرخ روزگار مشکل دارم و وقت کافی برای حل آن ندارم، اما مشکلم را به راحتی میتوان با کمک شاهی که کارهایش به خوبی پیش میرود، حل کرد.
پیش ازین کز شاعری حاصل نمیشد یک شعیروز ضرورت کرده بودم شعر بافی را شعار
هوش مصنوعی: قبل از اینکه شاعری که فقط از روی ضرورت شعر بگوید، در دلم شعری نیامده بود، من تصمیم گرفتم که به شعر گفتن بپردازم و این کار را به عنوان شعار خود انتخاب کنم.
میگذشت از جمله اوقاتی ولی پیوسته بودوام تاجر در میان و مال دیوان بر کنار
هوش مصنوعی: زمانها میگذشت، اما در دل این وقایع همواره بدهی تاجر باقی بود و اموال دیوان از این وسط کنارهگیری کرده بودند.
وام چون از حد گذشت و راه سودا بسته گشتبر شکستم من وزین درهم شکست آن کار و بار
هوش مصنوعی: زمانی که قرض بیش از حد بالا گرفت و امکان تجارت بسته شد، من ناامید شدم و از این وضعیت، تمام امورم به هم ریخت.
وین بتر کز حرف تحصیل آن زمان خود میکندنغمهٔ خارا گذر هر لحظه بر گوشم گذار
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که هر لحظهی زندگی، مانند تصنیفی زیبا و دلنشین، به گوش من میرسد و من را از آنچه در گذشته آموختهام، بهتر میکند. زندگی به من یادآوری میکند که هر لحظه ارزشمندی دارد و باید از آن بهره ببرم.
من که تا غایت به امید خدیو نامورقرض خواهان دگر را کردهام امیدوار
هوش مصنوعی: من که تا آخرین حد به امید آن شاه بزرگ و معروف به دیگران قرض دادهام، خودم نیز امیدوار هستم.
چون بود حالم اگر بر سخت گیریهای دهرنارسیده لطفی از شه در رسد تحصیلدار
هوش مصنوعی: اگر بر سختیهای زندگی هیچ لطفی از سوی پادشاه نرسد، حال من چگونه خواهد بود؟
کیسهٔ بیزر سفرهٔ بینان دل ز بیبرگیهای دهرنارسیده لطفی از شه در رسد تحصیلدار
هوش مصنوعی: کیسهای که خالی است و سفرهای که هیچ غذایی ندارد، دل را از بیحالی و نداشتن راحتیهای دنیا به تنگ میآورد. آیا لطف و محبت از طرف پادشاه به دستم میرسد، در حالی که هنوز به هیچ چیزی نرسیدهام؟
کیسهٔ بیزر سفرهٔ بینان دل ز بیبرگی به جاناسب بیجو خانهٔ بیگندم نفرها غصهخوار
هوش مصنوعی: کیسهای که خالی از پول است و سفرهای که نان ندارد، دل را به درد میآورد. وقتی اسب بدون خوراک باشد و خانهای بدون گندم، همه دچار غم و اندوه میشوند.
کاهم اندر کاهدان نایابتر از زعفرانمن به رنگ زعفرانی مانده از خود شرمسار
هوش مصنوعی: من در این کاهدان، نایابتر از زعفران هستم و رنگ زعفران که از خود به جا گذاشتهام، مرا شرمنده میکند.
وانگه از من گه سمان گه آریه خواهه گه چورکنازبان فهمی که بارد از زبانش زهر مار
هوش مصنوعی: سپس از من گاهی میآید، گاهی به زیبایی و گاهی هم با ناز و لوندی. میفهمی که از زبان او چه چیزی بیرون میآید، چون زهر مار است.
ای به دردت رسم اشفاق و فتوت مستمروی به عهدت صد انصاف و مروت استوار
هوش مصنوعی: ای کسی که در سختیها همیشه به یاریام میآیی و جوانمردی را همواره نشان میدهی، وفاداری و انصاف تو پایدار و استوار است.
بیقراری خاصه در شلاق افلاسی چنینچون تواند داد شلتاقی چنین با خود قرار
هوش مصنوعی: این بیت به وضعیت فردی اشاره دارد که تحت فشار و سختی زندگی قرار دارد. او در مقابل مشکلات و مصائب احساس بیقراری میکند و نمیتواند آرامش پیدا کند. این احساس در مواجهه با سختیها و ناملایمات زندگی به وضوح نمایان است، به گونهای که فرد تلاش میکند با این چالشها کنار بیاید، اما دشواریها او را دچار تزلزل و عدم آرامش میکنند.
مفلس و باقی ستان مال را باهم چه ربطشاعر و تحصیلدار ترک را باهم چه کار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بین دو چیز که ظاهراً هیچ ارتباطی با هم ندارند، هیچ رابطهای وجود ندارد. به طور خاص، شاعر به این نکته اشاره میکند که یک شخص فقیر و دزدان (باقی ستان) با هم هیچ ارتباطی ندارند، و همچنین شاعر و کارگزار (تحصیلدار) هم هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. در واقع، این بیت نوعی انتقاد به بیعنایتی یا بیتوجهی به مسائل اجتماعی و اقتصادی است.
الحذر زان ترک یوق بیلمز که گاه بیزریپیش او هرچند عذر آرند گوید زر بیار
هوش مصنوعی: احتیاط کن از آن ترک که اگرچه به او عذر و بهانه بیاوری، باز هم ممکن است بگوید پول بیاور.
حسبةلله شاها یا به بخشش یا به خیریا بوجه بیع آن درهای فرد شاهوار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که خداوند به هر کس که شایسته است، لطف و رحمت میکند و میتواند بر او نعمتی را نازل کند. همچنین به این نکته اشاره دارد که از درگاه خداوند میتوان به خیر و فایدهای رسید که در نهایت به بهبود حال کسانی که مستحق هستند، منجر میشود.
کز پی مدحت ز بحر خاطر آوردم برونکاول از غرقاب بحر دام خود بیرونم آر
هوش مصنوعی: به خاطر ستایش تو، از دل خود چیزی را بیرون آوردهام که مرا از غرقاب مشکلات نجات دهد و به ساحل امن برساند.
گر به آن ارزم که در اصلم خریداری کنیاصل و فرعم را بخر وآن گه به لطف خود سپار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به ارزش من پی ببری، ابتدا ویژگیها و ریشههای اصلی مرا بشناس و سپس با لطف و رحمت خود به من اعتماد کن.
ورنه قصد خیر کن ای قبله نزدیک و دوروز سر من حالیا شر محصل دور دار
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی نیکوکار باشی، ای کعبهای که هم نزدیک هستی و هم دور، پس از من این حال بد را دور کن.
حیف باشد چون منی که اوقات خود در مدح توصرف نتواند نمود از فاقه یک جزو از هزار
هوش مصنوعی: بسیار تأسفبار است که کسی مانند من، بهسبب نداشتن مال و امکانات، نتواند وقتش را در ستایش تو صرف کند، حتی اگر تنها یک جزئی از آنچه دارد.
گر بمانم بینی از نظمم به آن درگه روانکاروانهای جواهر را قطار اندر قطار
هوش مصنوعی: اگر بمانم و در آن مکان خاص ببینم، نظمی را که دارم، کاروانهای جواهر را یکی پس از دیگری به جریان میاندازد.
ور نمانم روزگار شه بماند کانچه منگفتم اول هم ندارد ثانی اندر روزگار
هوش مصنوعی: اگر من نباشم، روزگار پادشاه باقی خواهد ماند؛ زیرا آنچه من گفتم، در نظر اول بیهمتاست و هیچ چیز دیگری مشابه آن در روزگار نخواهد بود.
سالها ننگ از مسمی داشت اسم محتشموین زمان هم دارد ای دارای خورشید اشتهار
هوش مصنوعی: سالها در گذشته، نام محتشم باعث شرمساری شده بود، اما اکنون تو با نام خورشید، شهرت و اعتبار یافتهای.
از هوای کار میآید ولیکن بوی اینکاندرین عهد این مسمی را شود از اسم عار
هوش مصنوعی: کار به خودی خود جذاب است، اما بوی این کار، به سبب نامش، از یادآوری ناپسندیها حکایت دارد.
کی بود کی خسروا کز بحر طبع موج زنکی بود کی سرو را کز ابر فیض فکر بار
هوش مصنوعی: کیست که مانند موج دریا از عمق talent خویش در حرکت است و کیست که همچون سرو با باران لطف و اندیشه پرورش مییابد؟
بر دل جوهر شناست بشمرم در و گهروز کف دریا خواصت پر کنم جیب و کنار
هوش مصنوعی: من ارزشهای گرانبهایی را بر دل خود میفهمم و آنها را در آغوش میزنم. از دریا خصوصیات و زیباییها را جمعآوری کرده و جیب و کنارهٔ خود را پر میکنم.
تا پی ضبط حساب دهر باشد در جهانسال و مه را دخل در ساعات و در برج اعتبار
هوش مصنوعی: زندگی همواره به حساب و کتاب نیاز دارد؛ سال و ماه در گذر زمان تاثیری بر ساعات و موقعیتها دارند و این امر برای سنجش ارزش هر چیز ضروری است.
بر قیاس دهر باشی ای شه صاحبقرانسالهای بیقیاس و قرنهای بیشمار
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگوار، تو باید همچون زمانهای بینظیر باشی که سالها و قرنها از آن بیشمارند.