شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد عشق و تأثیر آن بر خود میگوید. عشق او را به شدت آزار میدهد و رنگ چهرهاش را میگیرد. او از معشوقش نمیتواند دل بکند و همچنان در جستجوی اوست، زیرا عشقش او را به دیوانگی کشانده و در این مسیر نمیتواند از در او خارج شود.
عشقت جگرم خورد و به دل روی آوردرنگ از رخ من برد ز تو بوی آورد
هوش مصنوعی: عشق تو، مانند آتش به جانم افتاد و چهرهام را زرد کرد. از چهرهام رنگ و نشاط رفت و بوی تو در وجودم پیچید.
پای از در تو باز نگیرم که مراسودای تو سر گشته دراین کوی آورد
هوش مصنوعی: هرگز پایم را از درِ تو نمیکشم؛ چراکه عشق و دلبستگیام به تو، مرا به این خیابان کشانده است.