غزل شمارهٔ ۸۵ - چه میکشم
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد و رنج خود سخن میگوید. او به شدت عاشق است و از عذابهایی که به خاطر این عشق میکشد، شکایت دارد. عشق او مانند آتش و آب است که او را میسوزاند و در عین حال خوشحال میکند. او توصیف میکند که چگونه شبها را با آرزوی وصال محبوبش سپری میکند و صبحها با اشکهایی که بر بالشش میریزد، بیدار میشود. همچنین اشاره میکند که دیگران شاید به حال او بخندند، اما او به عشقش پایبند است. شاعر در انتها از محبوبش میخواهد که در کنار او باشد و لحظاتی را با نوازشهایش به او بدهد تا بتواند صدای غزلهای دلنشینش را بشنود. در نهایت، او با اشاره به نالههایش از غم عشق میگوید که این همه رنج به خاطر محبوب اوست.
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
هوش مصنوعی: هرچند که در کنار تو هستم و در عشق تو غرق شدهام، اما تو به عشق من پاسخ نمیدهی و نمیدانی چقدر درد و رنج میکشم.
با عقل آب عشق به یک جو نمیرودبیچاره من که ساخته از آب و آتشم
هوش مصنوعی: عشق با عقل نمیتواند ترکیب شود، چرا که عقل نمیتواند به عمق احساسات و عشق وارد شود. من که خودم ترکیبی از عناصر متضاد هستم، در این راه بیشتر در رنج و سختی به سر میبرم.
دیشب سرم به بالش ناز وصال و بازصبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم
هوش مصنوعی: دیشب سرم را بر روی بالش ناز گذاشته بودم تا با عشق در آغوشش خواب بروم، اما حالا صبح شده و چشمانم پر از اشک است و بالش من دچار خونی شده از اشکهایم.
پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
هوش مصنوعی: پروانه هیچ ناراحتی از بدیهای شمع ندارد. سالهاست که برای تو میسوزم و از این حال خود خوشحال هستم.
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیستشاهد شو ای شرار محبت که بیغشم
هوش مصنوعی: مردم با چهرهای بیمارگونه به من میخندند و این را نمیفهمند. ای عشق شعلهور، نگران نباش، چون من بدون هیچ نیتی به تو نزدیک میشوم.
باور مکن که طعنهٔ طوفان روزگارجز در هوای زلف تو دارد مشوشم
هوش مصنوعی: نگذار طوفانهای زندگی تو را تحت تأثیر قرار دهد، چرا که تنها به خاطر زیبایی و جذابیتهای توست که احساس دلزدگی و نگرانی در دل دارم.
سروی شدم به دولت آزادگی که سربا کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
هوش مصنوعی: به خوشبختی و آزادی دست یافتم و همانند درخت سرفراز و مستقلی هستم که هیچگاه سرم را در برابر کسی خم نمیکنم. این شخصیت و ذات سرکش من اجازه نمیدهد که زیر بار کسی بروم.
دارم چو شمع سرّ غمش بر سر زبانلب میگزد چو غنچهٔ خندان که خامشم
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که راز عشقش بر زبانم میچرخد، همانطور که غنچهای خندان در سکوت خود است.
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتابای آفتاب دلکش و ماه پریوشم
هوش مصنوعی: هر شب مانند نور ماه بر سر بالین من بتابی، ای خورشید زیبا و ماه مانند من.
گر زیر پیرهن شده، پنهان کنم تو راسِحر پری دمیده به پیراهنِ کشم
هوش مصنوعی: اگر تو را زیر پیراهن پنهان کنم، سحر در دمیده و به پیراهن میکشم.
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نیتا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
هوش مصنوعی: لبهایت را روی لبهایم بگذار و لحظهای نوازش کن تا صدای غزلهای زیبای دل را بشنوی.
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریاراین کار توست من همه جور تو میکشم
هوش مصنوعی: یک شب ساز صبا به ناله گفت: ای شهریار، این کار توست که من به خاطر تو هر سختی را تحمل میکنم.