سی و هشتم
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و حالتهای مستی و شورانگیز آن میپردازد. شاعر از معشوقش درخواست میکند که هر روز به او نزدیک شود و او را با عشقش مسحور کند. او به زیبایی و لطافت معشوق اشاره کرده و بیان میکند که توبه و پارسایی در برابر زیبایی معشوق بیفایده هستند. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قوی و غیرقابل کنترل یاد میکند که انسان را به دیوانگی میکشاند و او را از توبه فراری میدهد. در پایان، شاعر به لذتهای عشق و مستی ناشی از آن تأکید میکند و میگوید عشق، به رغم دشواریها، زندگی را زیبا و دلانگیز میسازد.
هر روز بگه ز در درآییبر دست شراب آشنایی
هوش مصنوعی: هر روز بگو که بیا و در را باز کن، تا بر دستانم شراب آشنایی داشته باشی.
بر ما خوانی سلام سوزانیا رب، چه لطیف و خوش، بلایی!
هوش مصنوعی: ای خدا، سلامی که بر ما نازل میشود، چقدر سوزان و دلنشین است! این احساس، چه زیبا و دلپذیر است!
ما را ببری ز سر به عشوهدیوانه کنی، و های هایی
هوش مصنوعی: ما را با جاذبههای خود به گونهای مغلوب کن که دیوانهوار عاشق تو شویم و به حالت آشفتهای بیفتیم.
ما را چه عدم، چه هست، چون تودر نیست، وجود مینمایی
هوش مصنوعی: ما را چه اهمیت دارد که وجود داریم یا نداریم، زیرا وقتی تو وجود نداری، حتی در نبودت نیز جلوهای از وجود را به ما میدهی.
دی کرده هزار گونه توبهبگرفته طریق پارسایی
هوش مصنوعی: به هزار روش توبه کرده و راه پارسایی را در پیش گرفته است.
چون بیند توبه روی خوبتداند که عدوی تو بهایی
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن و معاند تو beauty و زیبایی تو را ببیند، متوجه میشود که برای تو ارزشی قائل نیست.
بگریزد توبه و دل او رافریادکنان، بیا، کجایی؟
هوش مصنوعی: توبه از دل او فرار میکند و او با صدای بلند میگوید: بیا، کجایی؟
گوید که: « رسید مرگ توبهاز توبه دگر مجو کیایی
هوش مصنوعی: میگوید: «مرگ به تو میرسد، پس از این تلاش برای توبه نکن، زیرا این آخرین فرصت توست.»
توبه اگر اژدهای نر بودای عشق، زمرد خدایی
هوش مصنوعی: اگر توبه به اندازه یک اژدهای نر بزرگ و قوی بود، ای عشق، میتوان گفت که همچون زمردی از خود خداست.
ترجیع نهم به گوش قوالتو گوش رباب را همی مال
هوش مصنوعی: به قاری میگویم که نغمات زیبایم را بشنود و همزمان به ساز رَبَاب هم توجه کند.
ای بسته ز توبه بیست ترکشبستان قدحی رحیق و درکش
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر توبهات خود را محدود کردهای، یک جام شراب خوشطعم بگیر و آن را بنوش.
زیرا که فضای بیامانستآن زلف معنبر مشوش
هوش مصنوعی: زیرا که آن زلف زیبا و افسونگر، همواره فضایی پرتنش و بیرحم را ایجاد میکند.
ای شاهد وقت، وقت شه رخسودت نیکند رخ مکرمش
هوش مصنوعی: ای معشوق زمان، زمان به زیباترین شکل، چهره نیکوی تو را رونق میبخشد.
بینی کردن چه سود دارد؟با آن که دهان زنی چو گربش
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که کسی را نصیحت کنی، وقتی خود او در عمل به اطلاعاتت توجهی نمیکند و همچنان به کار خود ادامه میدهد؟
سجده کن و سر مکش چو ابلیسپیش رخ این نگار مهوش
هوش مصنوعی: سجده کن و سر را پایین بگذار، همچون ابلیس که در برابر زیبایی این معشوق سرکشی کرد.
از شش جهت است یار بیرونپرنور شده ز روش هر شش
هوش مصنوعی: یار من از همه جهات جلوهگری میکند و نورانی است، به طوری که از هر سوی روشنیاش دیده میشود.
دلدار امروز سخت مستستپرفتنه و غصه و مخمش
هوش مصنوعی: محبوب امروز در حالت مستی قرار دارد و در میان آشفتگی، غم و اندوه زندگی میکند.
جان دارد صدهزار حیرتاز حسن منقش منقش
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و پیچیدگی جذابیت اشاره دارد. احساسات متنوع و شگفتیهایی که در مورد جذابیت و قلمرو زیبایی وجود دارد، به گونهای است که جان انسان را پر از حیرت و شگفتی میکند. زیبایی که به وضوح و با جزئیات خاصی نمایان است، میتواند تأثیر عمیقی بر روح و ذهن انسان بگذارد.
از عشق زمین پر از شقایقدر عشق فلک چنین منعش
هوش مصنوعی: از عشق، زمین پر شده از گلهای شقایق و در عشق آسمان، چنین جاذبهای وجود دارد.
خاموش و شراب عشق کمنوشایمن شو از ارتعاش و مرعش
هوش مصنوعی: در سکوت و با نوشیدن کم از شراب عشق، خود را از دغدغهها و نوسانات زندگی محفوظ نگهدار.
چون لعل لبت نمود تلقینبر دل ننهیم بند لعلین
هوش مصنوعی: وقتی لبهای تو رنگ لعل (گوهری) دارند، صحبتهای دل را تحت تأثیر قرار میدهند و هیچ چیز نمیتواند آنها را از این تأثیر دور کند.
تا ساقی ما توی بیاریکفرست و حرام، هوشیاری
هوش مصنوعی: تا زمانی که ساقی ما در میخانه بیاید، خودداری و هوشیاری کار درست و مناسبی نیست.
ای عقل، اگرچه بس عزیزیدر مست نظر مکن به خواری
هوش مصنوعی: ای عقل، هرچند تو بسیار ارزشمندی، اما در حالت غفلت و مستی، خودت را کوچک و بیارزش نکن.
گر آن، داری، نکو نظر کنکان کو دارد، تو آن نداری
هوش مصنوعی: اگر چیزی خوب و ارزشمند داری، بهتر است به آن توجه کنی؛ چون کسی که آن را داراست، تو آن را نداری.
گر پای ترا بتی بگیردیکدم نهلد که سر به خاری
هوش مصنوعی: اگر پای تو را مجسمهای بگیرد و یک لحظه تو را رها نکند، باید که سر به سختی و مشکلات بسپاری.
دیوانه شوی که تو ز سودادر ریگ سیاه، تخم کاری
هوش مصنوعی: اگر دیوانه شوی، در حالی که از نگرانی و دلشکستگی در شنهای سیاه، دانهای میکاری.
در مرگ حیات دید عارفچون رست ز دیدهای ناری
هوش مصنوعی: عارف در مرگ، زندگی را مشاهده میکند، مانند کسی که از دیدگاههای آتشین و پرشور رهایی یافته است.
نورآمد و نار را فرو کشتدی را بکشد دم بهاری
هوش مصنوعی: نور پدیدار شد و آتش را خاموش کرد، روز و زمان را به پایان میرساند و بهار به زندگی میبخشد.
در چشم تو شب اگرچه تیرهستدر دیدهٔ او کند نهاری
هوش مصنوعی: در چشمان تو اگرچه شب و تیرگی وجود دارد، اما در نگاه او، روز و روشنی بخشایندهای وجود دارد.
میگوید عشق با دو چشمش« مستی و خوشی و پرخماری »
هوش مصنوعی: عشق با دو چشمانش احساساتی همچون سرخوشی و شیدایی را به نمایش میگذارد.
بس کردم، تا که عشق بیمنتنها بکند سخن گزاری
هوش مصنوعی: من دیگر تصمیم گرفتم که عشق بدون من صحبت کند و من از آن کنارهگیری کنم.
امروز دلست آرزومندچون طره اوست بند بربند
هوش مصنوعی: امروز دل من آرزوی دیدن او را دارد، مانند رشتههای مو که به هم گره خوردهاند و به هم متصلند.