شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: در این قطعۀ مدح، شاعر به ستایش بزرگان عجم میپردازد و از آنها میخواهد که در مقام فخر، شعر او را بپذیرند. او ابراز میکند که حاضراست برای آنها مدحی بنویسد به امید اینکه پاداشی از کرم آنان دریافت کند. در ادامه، به نارضایتیاش از اینکه ثروت و نفوذ دیگران میتواند تلاشهای او را نادیده بگیرد، اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هرچقدر هم بخواهد برای ستایش آن بزرگواران قلم به دست بگیرد، احساس میکند که قلمش ممکن است از آنچه شایسته است، کمتری را انتقال دهد.
قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویشاز پی فخر بدارند بزرگان عجم
هوش مصنوعی: بزرگان عجم به قدری به من ارادت دارند که مرا مانند دل و دیده خودشان میستایند و به این ترتیب به فخر و مباهات میپردازند.
پس من آری به تن خویش فرستم بر تومدح گویم که مگر مزد فرستی به کرم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو و به خاطر مدح و ستایشی که از تو میکنم، به جان خودم به سراغ تو میآیم، شاید که تو بر من لطف و پاداشی نیکو بفرستی.
تو به دینار کسان آب مرا تیره کنیحشمت شعر و خط من بفروشی به درم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر پول و ثروت دیگران، آبرو و شخصیت من را tarnished کنی، باید بدان که ارزش شعر و خط من را به اندازهی یک درهم میفروشی.
لیکن آخر ز چنان روی کجا بتوانمبرسانم به وجیه و به شرف شکر تو هم ؟
هوش مصنوعی: اما در نهایت از کجا میتوانم به زیبایی و شرافت تو، قدردانی و احترام بگذارم؟
گر به مدح تو کنون هیچ قلم بردارماین سر انگشت قلم گیر قلم باد ، قلم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم اکنون برای تو توصیف و ستایش بنویسم، این قلم به سبب ارادت و احترامی که برای تو دارم، باید به اندازهای به من احترام بگذارد که انگشتانم را بخود جذب کند.