شمارهٔ ۷۱ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در صبح زود به جایی میآید و متوجه میشود که در آنجا کسی نیست. او به آشپزخانه میرود و میبیند که فضایی شبیه به بینظمی و کثافت وجود دارد. بوی غذای مطبوع از دور به مشامش میرسد و این بوی خوش به مغز او نفوذ میکند، همانند گرسنگی که به سراغش میآید. شاعر به توصیف احساسات و تجربیاتش در این محیط میپردازد.
به خدمت آمدم دی بامداداننبودی در وثاق مرده ریگت
هوش مصنوعی: من دیروز صبح به خدمت آمدم، اما تو در قید و بند خاک و مرگ بودی.
گذارم بر طریق مطبخ افتادبدیدم لوت و پوت همچو ریگت
هوش مصنوعی: در مسیر آشپزخانه قدم گذاشتم و دیدم که حال و روز آنجا به حالتی است که مانند ریگ و گرد و غبار به هم ریخته و بینظم شده است.
بخار جوع کلبی از چهل گامبه مغز من همی آمد ز دیگت
هوش مصنوعی: بوی غذا که از دیگ شما بلند میشود، حتی از چهل قدمی به مغز من میرسد و باعث حس گرسنگیام میشود.