شمارهٔ ۱۷۳ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش و تمجید از ویژگیهای برجسته یک شخصیت مهم پرداخته است. او این شخصیت را مانند خورشید و قهرمان هنر میداند که در عالم نظیری ندارد. شاعر به زیبایی و قدرت او اشاره میکند و بیان میکند که اگر او نبود، زیبایی و هنر در جهان وجود نمیداشت. او تأکید میکند که شخصیت مورد نظر، بستر ظهور هنر و شکوفایی دیگران است و با وجود او، این عالم رنگ و بویی دیگر دارد. همچنین، شاعر از ناتوانی خود در وصف کامل زیبایی و ویژگیهای او سخن میگوید و در نهایت از خلوص نیتش و فداکردن جانش برای او سخن میآورد. بدین ترتیب، شعر تمجیدی عمیق و صمیمانه از شخصیتی بزرگ و تأثیرگذار است.
خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نوازای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود
هوش مصنوعی: ای خورشید، که مایهٔ پرورش ذرات و شاه هنر آفرین هستی، در این جهان هیچ کس به مانند تو سلطان و محبوب نیست.
خورشید کو بتیغ زدن بر سر آمدستدر جنب دست و بازوی تو همچنان نبود
هوش مصنوعی: خورشید مانند شمشیری بر سر آسمان برافراشته شده است، اما در برابر دست و بازوی تو هنوز هم ناتوان است.
چون آفتاب از تو توانگر شد، آنکه راجز قرص ماه یکشبه در خانه نان نبود
هوش مصنوعی: زمانی که تو مانند آفتاب درخشان شدی، دیگر کسی که تنها یک قرص نان برای خوردن در خانهاش نداشت، بینصیب نماند.
و آنگاه که آفتاب و شاق در تو بوداندر جهان هنوز اساس جهان نبود
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید و روشنایی در وجود تو بود، هنوز پایه و اساس جهان در عالم وجود نداشت.
و آنجا که تیر خطبۀ مدح تو می نوشتبر لوح کاینات سخن را نشان نبود
هوش مصنوعی: در آنجا که کلام ستایش تو را بر دیوان جهان مینوشتند، هیچ نشانی از سخن وجود نداشت.
بی آب خنجر تو ظفر رونقی نیافتبی نوک خامۀ تو هنر را زبان نبود
هوش مصنوعی: بدون آب، خنجر تو نتوانست به پیروزی برسد و بدون نوک قلم تو، هنر توانایی بیان نداشت.
گرچه به صفدری مثل از نیزه می زنندحقّا که مرد آن قلم ناتوان نبود
هوش مصنوعی: هرچند که انواع مشکلات و سختیها به سمت او میآید و به او آسیب میزند، اما در واقع او کسی نیست که به سادگی شکست بخورد یا ناتوان باشد.
سوسن صفت به مدح تو نگشاد کس زبانکوزا چو گل ز جود تو پر زر دهان نبود
هوش مصنوعی: هیچ کس زبان به ستایش تو نگشوده است، مانند سوسن که به زیبایی تو اشاره کند، چون گل از سخاوت تو به اندازهای پر است که زبان را از طلا میکند.
آنها که آزرا زبنانت میسّرستاز بحر و کانش صد یک آن در گمان نبود
هوش مصنوعی: آنهایی که شما را به زبانهایتان تعظیم میکنند، نمیدانند که ارزش واقعی شما از همه اقیانوسها و منابعی که دارند بیشتر است.
ای درگه تو قبلۀ احرار روزگارآن کیست خود که بندۀ این خاندان نبود؟
هوش مصنوعی: ای کاشگاه تو مکانی است که افراد آزاد و بزرگوار به آن روی میآورند. آیا کسی وجود دارد که از این خاندان و خانواده بزرگ به عنوان بندۀ آنها نباشد؟
زانگه که از جمال تو برگشت چشم مناز مدح تو تهی دهنم یک زمان نبود
هوش مصنوعی: پس از آنکه چشم من از زیبایی تو دور شد، دیگر نتوانستم تو را ستایش کنم و زبانم یک لحظه هم بیعمل نماند.
از بهر حضرت تو دل از من نثار خواستدرماند چون مرا مدد از سوزیان نبود
هوش مصنوعی: به خاطر تو، دلم خواست که همه چیز را فدای تو کنم، اما از شدت اندوه و بیکمک ماند، چون دیگر نمیتوانستم از سوز و درد آن حمایت کنم.
بسیار سعی کرد که چیزی بکف کندپس عاقبت برون ز سخن در میان نبود
هوش مصنوعی: او تلاش زیادی کرد تا چیزی به دست آورد، اما در نهایت هیچچیز از سخنانش بیرون نیامد.
گستاخ کرد لطف تو با خویشتن مراورنه بجان تو که مرا روی آن نبود
هوش مصنوعی: لطف و محبت تو باعث شده که من جسور و بیپروا شوم، وگرنه من هیچگاه جرئت نداشتم که اینجا از تو سخن بگویم.
جان منست اگرچه گرانست شعر منبا آنکه جان به هیچ بهایی گران نبود
هوش مصنوعی: اگرچه شعر من برایم بسیار ارزشمند است و جان من را به یاد میآورد، اما جان خودم به هیچ قیمتی پُر ارزش نیست.
آورده ام بخدمت تو جان نازنینبپذیر از آنکه دست رسم جز به جان نبود
هوش مصنوعی: من جان عزیزت را به حضور تو آوردهام، لطفاً آن را بپذیر؛ چون تنها راهی که برای عرض ارادت دارم، فدایت شدن است.