شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضا
هوش مصنوعی: این متن به ستایش و تحسین شخصیت و مقام وزیری میپردازد که اهل هنر و علم را پناه میدهد و باعث افتخار کشور است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، بزرگی و شایستگی این وزیر را توصیف میکند و او را به دلیل دانایی و تدبیرش ستایش میکند. همچنین اشاره میکند که قلم و هنر او نورافشانی میکند و فضل و کرم او مانند زر و نیکنامی است. در نهایت، شاعر به تأخیر در ابراز احساسات و نگرانی از رد شدن آثارش اشاره کرده و از خداوند طلب توفیق و نشانههای خوشبختی برای وزیر دارد.
زهی زرفعت تو خورده آسمان تشویرزهی ندیده ترا چشم روزگار نظیر
هوش مصنوعی: این بیت به تمجید از بلندی و عظمت شخصیت یا مقام فردی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و قدرت او سخن میگوید و به چشمان زمانه اشاره میکند که نتوانستهاند نظیر وی را ببینند. به طور کلی، این شعر درباره شگفتی و یکتایی شخص مورد نظر است.
پناه اهل هنر ، زین دین ، یگانه عصرکه افتخار کنند مملکت به چون تو وزیر
هوش مصنوعی: پناهگاه هنرمندان، از این دین، تویی که در عصر خود یکتا هستی و مملکت به وجود تو به عنوان وزیر افتخار میکند.
کمینه پایۀ قدر تو آسمان بلندکمینه شعلۀ رای تو افتاب منیر
هوش مصنوعی: حداقل مرتبه و جایگاه تو به اندازه آسمان بلند است و حداقل نور و تأثیر سخنان و افکار تو به اندازه آفتاب درخشان است.
فسادر را نبود دست بر قواعد کوناگر به رأی تو باشد زمانه را تدبیر
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که اگر قدرت بر تغییر سرنوشت و اصول حاکم بر جهان به دست تو باشد، میتوانی زمانه را به دلخواه خود مدیریت کنی. به عبارت دیگر، نشان میدهد که انسان میتواند با عقل و تدبیر خود، بر اوضاع و احوال زندگی تأثیر بگذارد.
شد از نیابت تحریر تو عطارد شادبه بندگان نرسد شادیی به از تحریر
هوش مصنوعی: بخاطر نوشتن تو، عطارد خوشحال شده است، و هیچ شادیای به بندگان نمیرسد که از نوشتن تو بهتر باشد.
گران رکایی حزم تو بازگرداندعنان جنبش خاصیّت از ره تاثیر
هوش مصنوعی: ای گرانقدر، هوشیاری و دقت تو باعث میشود که حرکت و پویایی به حالت متعادل و کنترلشدهای برگردد و تحت تأثیر قرار بگیرد.
همیشه کلک تو از بهر آن کمر بستستکه تا معایش اهل هنر کند تقریر
هوش مصنوعی: همیشه نقشه و تدبیر تو به خاطر آن است که بتوانی ویژگیهای خود را به خوبی برای اهل هنر بیان کنی.
کفایت تو چنان با کرم زیک خانه ستکه زر ببخشد و نام نیکو کند توفیر
هوش مصنوعی: شما به قدری بخشنده و مهربان هستید که مانند خانهای ثروتمند عمل میکنید و نه تنها بخشش میکنید، بلکه باعث میشوید نام خوبی از شما باقی بماند.
ز هیبت تو برفتی به باد استخفافاگر نکردی حلم تو کوه را توقیر
هوش مصنوعی: از قدرت و هیبت تو، بادها خجالت کشیدند و نرفتند. اگر تو با بردباری و آرامش خود، کوه را احترام نمیگذاری، پس چه چیزی میتواند تو را متوقف کند؟
تویی که وقت هنر در مقام تیغ و قلمچو آفتاب و عطارد مبارزی و دبیر
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که در زمان هنر، مانند شمشیر و قلم، همچون خورشید و عطارد درخشان و قوی هستی و در عرصههای مختلف مبارز و نویسندهای زبدهای.
مخالفان ترا تیغهای همچون آببدست بر شود از باد هیبتت ز نجیر
هوش مصنوعی: دشمنان تو با شمشیرهایی شبیه به آب، از شدت نیروی تو به وحشت میافتند.
ز خاک بوسی گویی که تیر آما جستز بس که بوسه دهد خاک درگهت را تیر
هوش مصنوعی: از خاک بوسهای میزنم، گویی که تیری پرتاب میشود، زیرا خاک بارها و بارها به درگاه تو بوسه داده است.
از آنکه کاغذ در عهد تودورویی کردهمیشه باشد چون دشمنت نشانۀ تیر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی کاغذی در زمان تودوریا به وجود آمد، همیشه باید مانند نشانهای از تیر در برابر دشمانت باشد. به عبارتی دیگر، نوشتار و یادداشتها میتوانند نقشی حیاتی در حفظ و انتقال اطلاعات داشته باشند و به عنوان ابزاری برای مقابله با دشواریها و دشمنیها به کار میروند.
اسیر دام خطت زان شدست دانۀ دلکه هست خطّ تو چون زلف نیکوان دلگیر
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی خطّ تو گرفتار شده و همانطور که موهای زیبا و پیچیده نیاز به مراقبت دارند، دل من هم به خاطر خط تو در عذابی عمیق است.
از آن نگین که برو نام دشمنت نقش استگمان مبر که بود طمع موم نقش پذیر
هوش مصنوعی: از آن نگینی که نام دشمنت بر آن حک شده است، نباید گمان کنی که موم میتواند طمع داشته باشد و به آن شکل گیرد.
چو صبح صادقم اندر هوایت و هر دمفروغ مهر تو بدرخشم ز طی ضمیر
هوش مصنوعی: در آغاز صبح به یاد تو هستم و هر لحظه نور محبت تو از عمق وجودم میدرخشد.
زبان عذر ندارم از آن که بس خجلمز نوع نوع صداع و ز گونه گون تقصیر
هوش مصنوعی: من به خاطر نوعی از شرمندگی که دارم، نمیتوانم بهانهای بیاورم. احساس خجالتزدگیام به خاطر انواع دردسرها و اشتباهاتم است.
عروس شعر مرا لطف تو چوو خطبت کردبگویمت که چه بودست موجب تأخیر
هوش مصنوعی: شعر من مانند یک عروس است که زیباییاش به لطف تو وابسته است. حالا به تو میگویم که چه چیزی باعث تأخیر در این موضوع شده است.
سبک برفتم و با عقل مشورت کردمکه اوست عاقلة خلق و مستشار و مشیر
هوش مصنوعی: به آرامی و با احتیاط پیش رفتم و با عقل خود مشورت کردم زیرا او عاقلترین فرد در میان خلق و راهنمایی معتبر است.
چو دید بررخ ناشسته زلف شوریدهمپرس خود که چه فریاد کرد و بانگ و نفیر
هوش مصنوعی: وقتی که بر چهرهای که حتی مویش به هم ریخته و آشفته است، نگریستی، نیازی نیست از خودت بپرسی که چرا اینقدر فریاد و بانگ و ناله سر داده است.
که این چه لایق آن حضرتست؟شرمت نیستکه دیو را پر طاووس بر نهی به سریر
هوش مصنوعی: این چه شأن و مقام زشتی است که به آن حضرت نسبت میدهی؟ آیا خجالت نمیکشی که موجودی زشت و پلید مانند دیو را با زینتی زیبا مثل پر طاووس بر تخت نشانی؟
اگر چه بوددر این باب حق بدست خردز امتثال اشارت همم نبود گزیر
هوش مصنوعی: هرچند که در این موضوع، عقل و فهم حقایق را در دست دارند، اما هیچ راه گریزی از پیروی کردن و عمل به نشانهها و راهنماییهای آنها نیست.
میان ببستم چون زلف و نفس لوّامهچو چشم خوبان می کرد هر دم تعییر
هوش مصنوعی: میان را بستهام مانند زلف، و نفس سرزنشگرم مانند چشمانی است که هر لحظه تغییر میکند و زیبایی را به من مینمایاند.
به خدمت تو فرستادمش کنون ترسانچنانکه نقد دغل پیش ناقدان بصیر
هوش مصنوعی: به خاطر تو او را فرستادم، اما اکنون بیمناک است، مانند اینکه پول تقلبی را در برابر کارشناسان حقیقتجو قرار دهند.
به نام و ننگش ترتیبکی بدادم همچنان که لایق من باشد از قلیل و کثیر
هوش مصنوعی: به خاطر نام و ننگش، به او تعدادی از چیزها را دادم که شایستهی من باشد، چه کم و چه زیاد.
محفّه ش از قصب درّی قلم کردمتتق ز کلّة اکون و بسترش ز حریر
هوش مصنوعی: من برای او فرشی از نازکترین پارچهها تهیه کردم و برایش محفظهای از لؤلؤ درست کردم، تا همواره در بهترین و زیباترین حالت باشد.
ز اشک و چهرة من غرقه در زرو گوهرز خلق و خامة من در میان مشک و عبیر
هوش مصنوعی: چهرهام پر از اشک و زینتهای ظاهری است، در حالی که خامه و سرشت من در میان عطر خوش مشک و گلها قرار دارد.
میان ببسته به لالائیش دو صد لولودهان گشاده بچاووشیش زبان صربر
هوش مصنوعی: در دل تاریکی، بسیاری از جواهرات پنهان و زیباییها وجود دارند که زبان بیان نمیکند و فقط منتظر فرصتی برای نمایان شدن هستند.
ز خانه ها دوسه معروف همرهش کردمهمه جوان به حقیقت ولی به صورت پیر
هوش مصنوعی: از میان چند خانه معروف، جوانانی را جمع کردم که به راستی جوان هستند اما در ظاهرشان نشانههای پیری دیده میشود.
بکردم این همه و عاقبت همی دانمکه از ثنای تو هم خورد بایدم تشویر
هوش مصنوعی: من همهٔ این کارها را انجام دادم و در نهایت میدانم که باید به خاطر ستایش تو دچار مشکلاتی شوم.
توقّعست ز مشّاطۀ کرم که کنونبه جلوه گاه قبولش نکو کند تصویر
هوش مصنوعی: توقع میرود از هنرمندِ زیبایی که حالا در محل توجه قرار گرفته، تصویر زیبایی از خود به نمایش بگذارد.
اگر چه زشت و گرانست نازنین منستبه چشم مهر نگر سوی نازنین اسیر
هوش مصنوعی: با این که محبوب من زشت و سنگین است، اما وقتی به او با چشمان عشق نگاه میکنم، همچنان زیبا و دلربا به نظر میرسد.
بناز دار چگر گوشۀ ضمیر مراکه من به خون دلش پروریده ام نه به شیر
هوش مصنوعی: به زیبایی و ارزش دل و روح من افتخار کن، زیرا من این احساسات را با زحمت و عشق عمیق به وجود آوردهام، نه به راحتی یا نعمتهای ظاهری.
حلال زادگی و اصل پاک و گوهر بیننگه مکن به سیه چردگیّ و شکل حقیر
هوش مصنوعی: به زادگاه و خانوادهات و چیزهای خوب و باارزش خود افتخار کن و نگذار که کارهای زشت و ظاهری ناچیز بر تو تأثیر بگذارد.
نه چشم کابین دارد ز کس نه گوش نثاربه رایگانش از بهر بندگی بپذیر
هوش مصنوعی: نه چشمش به کسی نگاه میکند و نه گوشش از کسی چیزی میشنود؛ بیخود و بیقید فقط به خاطر بندگیاش، او را بپذیر.
وگرنباشد بر ذوق خاطر اشرفتو از بزرگی خود در گذار و خرده مگیر
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلانگیزی تو برای کسی خوشایند نباشد، از مقام والای خود فرود بیا و به او خرده نگیر.
بساط جاه عریض تو باد چرخ بسیطز ذیل عمر طویل تو دست دهر قصیر
هوش مصنوعی: برجستگی مقام و موقعیت تو فراخ و گسترده باد، زیرا زمان محدود است و عمر طولانی تو به کمبود قدرت روزگار اشاره دارد.