شمارهٔ ۲۱۶ - ایضا له
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی گفتگو با ضمیر و درونیات انسان است. شاعر از ضمیر خود به عنوان جاسوسی که غیبت را رصد میکند، یاد میکند و او را متهم به دشمنی میکند. او از مدتها انزوای خود و عدم بخشش و کرامت سخن میگوید و از عدم توانایی برای برگزاری مراسمات و سنن خود ناراحت است. شاعر از حاکم یا ارباب میخواهد که بیش از این آبرویش را نبرند و اگر گناهی به او نسبت داده شده، آن را به طور مطلق نادیده بگیرند. در نهایت، احساس حبس و ناامیدی خود را به تصویر میکشد.
ای ضمیر تو غیب را جاسوسوی تو مسعود و دشمنت منحوس
هوش مصنوعی: ای روح تو که در عالم غیب ناظر و آگاهی، در حالی که تو با خیر و خوشبختی همراهی، دشمن تو همواره بدی و ناپاکی است.
مدّتی رفت تا مرا کرمتنه ز مطعوم داد و نه ملبوس
هوش مصنوعی: مدتی طول کشید تا لطف و محبت تو به من نرسید، نه غذایی به من دادی و نه لباس.
کرده یی حبس رسم من بی جرموین هم از بخت و طالع معکوس
هوش مصنوعی: من بدون اینکه مرتکب جرمی شده باشم، به زندان افتادهام و این نیز ناشی از بدشانسی و تقدیر نادرست من است.
چیست موجب که از میان رسومرسم من گشت ناگهان مطموس
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث شد که ناگهان رسم و رسوم من از بین رفت و فراموش شد؟
مکن ایخواجه رسم من بفرستمشکن بیش از این مرا ناموس
هوش مصنوعی: ای آقا، بیشتر از این آزردم نکن و در کار من مداخله نکن.
ور گناهی حوالت است به منغلّه مطلق کن و مرا محبوس
هوش مصنوعی: اگر گناهی به من تعلق دارد، آن را کاملاً به خودم نسبت بده و مرا در بندی قرار بده.