شمارهٔ ۲۱۸ - وله ایضا
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش محبوب و زیبایی او میپردازد. شاعر در ابتدا به زیبایی و جذابیت نام محبوب اشاره میکند و این جذبه و شوق او را مورد ستایش قرار میدهد. او میگوید که اگرچه از عتابها و سختگیریهای محبوب رنج میبرد، اما این مسائل نتوانستهاند احساسات او را سرد کنند. شاعر همچنین به حسرتهای خود و تلاش برای جلب رضایت محبوب اشاره میکند و در پایان به فراز و نشیبهای زندگی و عشقش پرداخته و میگوید که عمری را در اندیشه محبوب گذرانده است. در کل، این شعر به صورت عمیق و احساسی به عشق و زیبایی میپردازد.
بزرگوارا، خّط و عبارتت ماندبه شاهدی که به رخ بر کشد نقابی خوش
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، نوشته و کلام تو به یادگار مانده است، مانند گواهی که پردهای زیبا را از چهرهاش کنار بزند.
کسی که چاشنیی یافت از عبارت توبه ذوق او نبود در جهان شرابی خوش
هوش مصنوعی: کسی که از حرفهای تو لذتی برده و طعم خاصی را درک کرده، در دنیا شراب خوشطعم و دلپذیری نمیتواند پیدا کند.
دو دست گوهر بار و شکوه طلعت توچو نو بهاران باران و آفتابی خوش
هوش مصنوعی: دو دستت پر از گوهر و زیبایی است و شکوه چهرهات مانند بهار است که با باران و آفتاب دلنشین همراه است.
چو خلق فایح تو بر ضمیر من گذردز طبع من مترشّح بود گلابی خوش
هوش مصنوعی: وقتی بوی خوشی که از وجود تو میآید به ذهن من میرسد، ناخواسته از دل من عطر خوشی به وجود میآید.
پریر، زهره همی گفت، زهره نیست مراز بیم حسبت تو بر زدن زبانی خوش
هوش مصنوعی: پریر، زهره به من گفت که من زهره نیستم و به خاطر نگرانی از موقعیت تو، زبان خوشی از من برنمیآید.
به بارگاه تو تا من حدیث خویش کنمشب دراز ببایست و ماهتابی خوش
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم داستان خود را در حضور تو بازگو کنم، باید شب طولانیای را در انتظار بمانم و نور ماهی زیبا را ببینم.
به ملک و جاه تو آیا چه نقص ره یابد؟که گردد از تو دل ریش دردیابی خوش
هوش مصنوعی: آیا مقام و ثروت تو دچار نقص و خدشهای میشود؟ که دلهایی که از محبت تو رنجیدهاند، به آرامش و خوشحالی برسند.
عتابهای تو با بنده ناخوشیها کردوگرچه باشدم از تو همه عتابی خوش
هوش مصنوعی: عصبانیتها و سرکوفتهای تو باعث شده که من دچار مشکلات بشوم، اما با این حال، من از تمام سرزنشهایت خوشحالم.
نمی شود ز جگر خوردنم عتاب تو سیرمگر بدست نمی آیدش کبابی خوش
هوش مصنوعی: نمیتوانم از دلخوری تو رهایی پیدا کنم، مگر اینکه به خوشی و لذت واقعی برسم و چیزی دلپذیر به دست بیاورم.
بدان طمع که رضای تو گرددم حاصلشدست بر دل تنگم همه عذابی خوش
هوش مصنوعی: بدان که به امید رضا و خوشنودی تو، همه مشکلات و رنجهای دلم تبدیل به شادی شده است.
هزار بار مرا عفو کرده یی و هنوزنگشت طبع تو با من به هیچ با بی خوش
هوش مصنوعی: تو هزاران بار مرا بخشیدهای، اما هنوز هم نمیتوانی با من به خوبی رفتار کنی.
مگر که مدّت ده سال هست یا افزونکه از شماتت اعدا نخوردم آبی خوش
هوش مصنوعی: شاید بیش از ده سالی میگذرد که از سرزنش و طعنه دشمنان در امان ماندهام و از آن خوشحالم.
به لفظ شیرین از تو سؤالکی کردمبدان طمع که کنم از تو اجتذابی خوش
هوش مصنوعی: با زبان شیرین از تو سوالی پرسیدم، با این امید که از تو چیزی دلپذیر و جذاب به دست بیاورم.
گرفتم آنکه چهل سال آن نه من بودمکه شب نکردم از اندیشة تو خوابی خوش
هوش مصنوعی: چهل سال را به یاد تو بیدار ماندم و هیچ گاه به خواب آرامی دست نیافتم، چون همیشه در فکر تو بودم.
گرفتم آنکه نه من بوده ام که ساخته امز مدحت تو و اسلاف تو کتابی خوش
هوش مصنوعی: من کتابی زیبا از ستایش تو و نیاکانت نوشتم که حاصل تلاش من است، اما در واقع من کسی نیستم که این اثر را به وجود آوردهام.
چنان قصیده، چو من بنده، در چنان معرضبه چون تو خواجه فرستد، کم از جوابی خوش
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند من اینقدر خوشنظم و شعر بگوید و آن را به کسی با ویژگیهای تو تقدیم کند، باید انتظار یک پاسخ دلنشین و رضایتبخش از او داشته باشد.