شمارهٔ ۲۵۴ - ایضا له
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و خواستههای درونی خود سخن میگوید. او از بیبرگی و تنهایی خود در عشق میگوید و در عین حال آرزوهایی بزرگ دارد. او به دنبال میوهای طعمدار از درختی است که فقط در زمستان بار میدهد و نارضایتی خود را از نداشتهها و فراقها بیان میکند. شاعر همچنین اظهار تمایل به چیزهای دیگر مانند تخت و اسب آتشین دارد، و در نهایت از حس کمبود و انتظار در زندگی شکایت میکند. او خواستار تغییر و تنوع در زندگیاش است، اما در عین حال از فقدانهایش رنج میبرد.
من بی برگ از تو این یک بارشاخ بی برگ و بار می خواهم
هوش مصنوعی: من این بار از تو تنها یک خواسته دارم: همانند درختی که برگ و میوه ندارد، اما هنوز زنده است، فقط به تو وابستهام و چیز دیگری نمیخواهم.
خرد و در هم شکسته بی سببیدست و پایی هزار می خواهم
هوش مصنوعی: من بیدلیل و به خاطر هیچچیز، از درون خرد و در هم شکستهام و به هزار جستجو و تلاش دست میزنم.
زان درختی که در زمستانهامیوه آرد ببار می خواهم
هوش مصنوعی: میخواهم از درختی میوه بگیرم که حتی در زمستان هم میوه میدهد.
میوۀ آن درخت نار بوددان که من خود چه نار می خواهم
هوش مصنوعی: میوهی آن درخت، نارنگی است، اما من میدانم که چه نوع نارنگیای میخواهم.
تا از این لفظ فهم آن نکنیکز تو دار چنار می خواهم
هوش مصنوعی: تا زمانی که از این کلمات نمیفهمی، من نمیتوانم چیزی از خواستهام بگویم.
تخت مرّیخ شاه می جویماسب آتش سوار می خواهم
هوش مصنوعی: من به دنبال سلطنت و قدرت بزرگ هستم و اسبی میخواهم که مانند آتش باشد و شجاع و نیرومند باشد.
وین هم از غایت خریّ منستکه ز گلزار خار می خواهم
هوش مصنوعی: این هم از عجیب بودن من است که از میان گلها، خار را انتخاب میکنم.
مرکب تند و تیز آتش راعلفی خوشگوار می خواهم
هوش مصنوعی: میخواهم برای اسب سریع و تندرویم، علفی خوشمزه و خوشبو بیاورم.
در سرای من ارچه هست عزیزصلتی سخت خوار می خواهم
هوش مصنوعی: در خانه من هرچند که عزیزان زیادی وجود دارند، اما در عین حال، من به دنبال یک عشق واقعی و عمیق هستم که کسی به آن توجهی نداشته باشد.
تر و خشک آنچه هست در همه حالخالی از انتظار می خواهم
هوش مصنوعی: من هر آنچه که وجود دارد، چه خوب و چه بد، را در هر شرایطی میپذیرم و به هیچ چیز بیش از حد وابسته نیستم.