شمارهٔ ۲۸۶ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نقد و تمسخر فردی سرد و ناخوشایند میپردازد که با حیلهها و فنونش سعی در فریب او دارد. شاعر به یادآوری گذشته و عشقش به این فرد اشاره میکند و به اینکه چگونه از آن عشق ناامید شده است. او دیگر تمایلی به عشق ندارد و از وابستگی به این فرد رها شده است. در نهایت، شاعر تصمیم میگیرد که دیگر به این رابطه ادامه ندهد و از آن فاصله بگیرد.
بس کن ای سرد ناخوش احمقچند و تا چند حیلت و فن تو
هوش مصنوعی: بس کن ای سرد و ناخوش و احمق، تا کی میخواهی به ترفندها و حیلههای خود ادامه دهی؟
پیش ازینم طمع چو می بودیبه عتابیّ و خزّ ادکن تو
هوش مصنوعی: قبل از این، زمانی که به طمع و آرزوهایم گرفتار بودم، مرا بیتوجهی و کنایه میکردی.
می فتادم به خاک و می دادمبوسه بر پای تو چو دامن تو
هوش مصنوعی: من به زمین میافتادم و بر پای تو بوسه میزدم، مانند بوسهای که بر دامن تو میزنم.
چون مرا نیست هیچ بهره از آنبند و غل باد جامعه بر تن تو
هوش مصنوعی: چون من از آن بند و زنجیر هیچ سودی ندارم، پس لباسی که بر تن توست، مهم نیست.
ببریدم طمع بیکبارهرستم از بارنامه کردن تو
هوش مصنوعی: من به یکباره از امید به رستم جدا شدم و دیگر نمیخواهم او را بارنامه کنم.
برنشینم ازین سپس همه جایچون زه پیرهن به گردن تو
هوش مصنوعی: من از اینجا برمیخیزم و به هر جا که بروم، مانند دوزی که پیراهن را به گردن تو میدوزد، به تو متصل خواهم بود.
هر چه می خواستم بخواهم گفتفار غم .... در .... زن تو
هوش مصنوعی: هر چیزی که میخواستم به دست بیاورم، گفت که از غم رها شو و به عشق تو بپرداز.